از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام صادق (ع) – ای خوشه ای ز خرمن فیضت تمام علم

ای خوشه ای ز خرمن فیضت تمام علم
با منطق تو اوج گرفته مقام علم

پرواز کرده دور سرت مرغ بام علم
برپا به پای کرسی دَرست قیام علم

با صد زبان به علم کلامت سلام علم
هر جا که علم بود تو بودی امام علم

تو وارث کمال و جلال محمدی
مصداق صدق و صادق آل محمدی

میلاد دانش از نفس مشک بوی توست
آیینه تمام کمالات روی توست

یادآور رسول خدا خلق و خوی توست
دارالشفای هر دل بیمار کوی توست

پیوسته علم تشنه لب آب جوی توست
گلواژه های وحی پر از رنگ و بوی توست

علم و کمال بر سخنت بوسه می زند
آیات وحی بر دهنت بوسه می زند

دانشوران چو مرغ اسیرند رام تو
آب حیات خورده فضیلت ز جام تو

بگرفته هوش از سر دشمن هشام تو
دل نیست آن دلی که نیفتد به دام تو

علم و کمال و فضل و ادب فیض عام تو
جوشد هماره علم کلام از کلام تو

ملک وجود محفلی از یادواره ات
هر لحظه از گذشت زمان یک هزاره ات

بی منطق رسای تو قرآن زبان نداشت
بی معجز کلام تو، توحید جان نداشت

بی طاعت تو پیکر تقوی روان نداشت
بی مکتب تو طایر وحی آشیان نداشت

بی همت تو دین، شرف جاودان نداشت
بی سینه وسیع تو دانش مکان نداشت

گفتار علمی تو فزون از شماره بود
درس تو انقلاب حسینی دوباره بود

ملک خداست معرکه اقتدار تو
خوبان دهر جد تواند و تبار تو

توحید معتبر شده از اعتبار تو
گلخانه وسیع امامت بهار تو

بحرالعلوم قطره ای از جویبار تو
شیخ مفید لاله ای از لاله زار تو

طوسی و مجلسی و صدوقت سه آیتند
با نور دانش تو چراغ ولایتند

آنانکه راه عترت و قرآن گرفته اند
تو نیستی و از نفست جان گرفته اند

فضل و کمال و دانش و عرفان گرفته اند
قدر و جلال و عزت و ایمان گرفته اند

نور از زُراره فیض ز حمران گرفته اید
بینش ز بوبصیر فراوان گرفته اند

ای وارث علوم امامان راستین
داری هزار جابر حیان در آستین

بی نطق تو ریاض نیایش ثمر نداشت
دریای موج خیز ولایت گهر نداشت

در سینه آسمان امامت قمر نداشت
آیات روحبخش الهی اثر نداشت

قرآن زبان و دین سند معتبر نداشت
نخل امید خون خداوند بر نداشت

ای در تو هیبت حسن و غیرت حسین
فرقی نداشت نطق تو و نهضت حسین

با آنکه خاک پاک مدینه دیار توست
ویرانه بقیع دل ما مزار توست

تا روز حشر سینه ما دغدار توست
هر شیعه شکسته دلی اشکبار توست

قلبش ز دور مشعل شب های تار توست
هر شب امام منتظران بی قرار توست

صورت نهاده یوسف زهرا به خاک تو
گرید هماره بر جگر چاک چاک تو

ای آفتاب زائر صحن و سرای تو
عمری مدینه دل ما کربلای تو

گردون پر از ستاره اشک عزای تو
خاموش شد چگونه صدای دعای تو

چون شمع آب گشت ز سر تا به پای تو
چشمی بده که گریه کنم از برای تو

جرمت چه بود ای پسر فاطمه ، چرا
منصور کشت از ره کین بارها تو را

شرح غم تو خون به دل سنگ خاره کرد
منصور دون به تو ستم بی شماره کرد

مانند شمع، آب تنت را هماره کرد
قلب تو را ز زهر جفا پاره پاره کرد

با کشتن تو بغض دل خویش چاره کرد
در نای سوخته نفست را شراره کرد

تنها نه در غم تو روان اشک “میثم” است
گریان به یاد غربت تو چشم عالم است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *