از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام صادق (ع) – سینه لبریز شد آخر ز شرار جگرم

سینه لبریز شد آخر ز شرار جگرم
می زنم آب، بر این شعله ز اشک بصرم

شب و تنهایی وسجاده و اشک و من و یار
به چه تقصیرشکستند نماز سحرم

وقتی ازخانه کشیدند برونم دل شب
نه عبا بود به دوش و نه عمّامه سرم

کوه های غم عالم به سر دوش من است
با وجودی که خمیده است ز پیری کمرم

من پیاده به روی اسب و سوار ابن ربیع
ضعف بر پا و عرق بر رخ همچون قمرم

تا نهم جای عصا دست روی شانه ی او
کاش می بود به همراه، در آن شب، پسرم

شکر الله که دادی تو نجاتم ای زهر
می برم شِکوه ز منصور، به جد و پدرم

آب گردید تنم چون جگر پاک حسن
پاره شد چون بدن جد غریبم جگرم

درمیان غل و زنجیر بنی اعمامم
بُرد در مقتلشان، خصم ز پیش نظرم

قبر بی شمع و چراغم به همه می گوید
من در این دور و زمان از همه مظلوم ترم

«میثم» از سوز دل و نظم جگر سوز بگو
که چه آمد به سر از فرقه ی بیداد گرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *