اصحاب و شاگردان

اصحاب و شاگردان امام صادق (ع) – دستور العملی برای استانداران

زمانی که نجاشی از جانب منصور به عنوان والی اهواز انتخاب شد، نامهای به امام صادق (ع) نوشت، و تقاضای دستورالعمل نمود،
از شیخ « کشف الریبۀ عن احکام الغیبۀ » حضرت در پاسخ وی رسالهای نگاشت که معروف است: شهید دوم، در رساله خود به نام
طوسی، و او از شیخ مفید، و او از جعفر بن محمد بن قولویه، و او از پدرش، و او از سعد بن عبدالله، و او از احمد بن محمد بن
عیسی، و او از پدرش محمد بن عیسی اشعری، و او از عبدالله بن سلیمان نوفلی نقل کرده که گفت: من نزد امام جعفر صادق (ع)
نشسته بودم که غلام عبدالله نجاشی بر او وارد شد و عرض سلام کرد و نامهای به حضرت تقدیم داشت. امام سر نامه را باز کرد و
آن را خواند: نخستین سطر نامه با نام خدا آغاز شده بود، سپس نگارش یافته بود: خدا به سرور من طول عمر عنایت فرماید و مرا در
هر ناراحتی که امکان دارد بر او وارد شود فدایی امام سازد و پیش مرگ او شوم و هیچ گاه رنج و ناراحتی در وجودش نبینم که
خدا عهدهدار این امر و توانای بر این کار است. آگاه باش،ای سرور و آقای من، که من عهدهدار ولایت و حکومت اهواز شدهام.
اگر [صفحه ۲۷۳ ] آقا و مولای من صلاح میدانند مرز و حدود وظایف برای من معین سازند و برایم نمونه و سمبل و الگویی ذکر
نماید تا به کمک آن الگو، راه یافته و بدان وسیله چنان انجام وظیفه کنم که خود را به خدای عزیز و بزرگ و به پیامبرش نزدیک و
مقرب سازم؛ و در دستورالعملی که برای من میفرستید خلاصه آن چه باید بدان عمل نمایم و نیروی خود را در آن راه به کار
بگیرم بنویسید، و هم آن که زکاتم را در چه راهی خرج کنم و بر چه کسی بخشش نمایم؟ و با چه کسی همنشین باشم و انس
بگیرم؟ و به چه کسی درد دل بگویم، و با چه کسی عقده دل بگشایم؟ و به چه کسی اعتماد نمایم، و چه کسی را امین بدانم و در
رازها به او پناه ببرم؟ امید است که خداوند متعال مرا با رهنمود شما و دوستی شما، نجات بخشد؛ چرا که شما حجت و دلیل خدا بر
آفریدهها و خلق خدا هستی، و هم امین حضرت حق در همه دیارهای اسلامی؛ خداوند بر شما نعمت خویش را جاودانه سازد.
عبدالله بن سلیمان نوفلی گوید: امام صادق (ع) پاسخ این نامه را چنین داد: به نام خداوند بخشاینده مهربان، خدا تو را مشمول
عنایت و لطف خویش قرار دهد، و تحت حمایت و رعایت خاص خود محفوظ دارد، و اوست که عهدهدار چنین امری است. اما
بعد، فرستاده تو با نامهات نزد من آمد، و نامه تو را خواندم، و آن چه یادداشت کرده بودی و درباره آن پرسش نموده بودی،
دریافتم. یادآور شده بودی که دچار ولایت اهواز شدهای، این خبر از جهتی مرا خوشحال و از جهتی ناراحت ساخت. حال، به
خواست خدا، بر تو خواهم گفت که چه مسئلهای مرا اندوهناک ساخت و چه چیزی مایه خوشحالی و سرور من شد. اما سرور و
شادی من، به خاطر حاکم شدن تو بر اهواز، از آن جهت بود که با خود گفتم: شاید یکی از دوستان آل محمد (ص) که درمانده و
بیچاره باشد و از هیئت حاکمه ترسان، به تو پناه بیاورد و تو او را نجات بخشی، و تو موجب شوی که دوستان ما که مبتلا به خفت و
صفحه ۱۲۶ از ۲۸۴
خواری شدهاند به عزت برسند. و برهنههای شیعیان ما به کمک تو پوشیده شوند و به نوا برسند، و دوستان ضعیف و مستضعف ما، با
ولایت تو، نیرو گیرند و آتشی که دشمنان ما افروختهاند که گریبانگیر دوستانمان شود، خاموش سازی. اما حزن و اندوهم از این
خبر بدین خاطر است که: کمتری چیزی که از آن بر تو میترسم این است که درباره یکی از دوستان ما، به تو لغزشی دست دهد (و
یا تو عامل لغزیدن و لو رفتن یکی از آنان شوی) و در آن صورت بوی عطرآگین بهشت عنبرسرشت را استشمام ننمایی. من تو را
درباره آن چه پرسش کردهای به طور خلاصه پاسخ میگویم که اگر تو به مفاد آن عمل کنی و از حدودش تجاوز و تخطی ننمایی،
امیدوارم که (از خشم خدا) مصون و در امان مبانی – ان شاء الله تعالی – ای عبدالله! پدرم به من خبر داد، از پدرانش، از علی بن
ابیطالب (ع) و او از پیامبر [صفحه ۲۷۴ ] خدا (ص) که پیامبر فرمود: هر که برادر مؤمن مسلمانش با او رأی زد و به شور نشست و او
خالصانه دوستش را نصیحت نکرد و پند نداد، خدا عقل او را بازستاند. پس بدان که من آن چه درست میدانم تو را راهنمایی
میکنم که اگر تو، به مفاد آن عمل کنی و آن را به کار بندی، از آن چه میهراسی نجات خواهی یافت. بدان که رهایی و نجات
تو، در حفظ و نگهبانی خون مسلمانان، و خودداری از ایذاء و آزار دوستان خداست؛ و رفق و ملایمت با رعیت و افراد ملت، و
آهستگی و آرامی و برخورد نیکو حسن سلوک با مردم، بدون آن که نقطه ضعفی نشان دهی، و هم بجا سختگیر باشی، اما نه به آن
گونه که با زورگویی و درشتی توأم و همراه باشد، و رفق و مدارا با دوستانت داشته باشی و هم این حسن سلوک را نسبت به عموم
مراجعه کنندگان رعایت کنی، و نسبت به زیردستان مهربان باشی؛ و آن گونه که حق و عدل ایجاب می کند رعیت را به حق خود
برسانی و با آنان عمل کنی، ان شاء الله. مبادا گوش به سخن چینان و دو به هم زنها دهی؛ چرا که هر یک از آنها با تو تماس
نزدیک برقرار کند و تو به یکی از آنها، در شبی یا روزی، کوچکترین توجهی کنی، خداوند بر تو خشم خواهد گرفت و پرده
آبروی تو را خواهد درید. از توطئههای مردم آن سامان آسوده خاطر مباش… اما در مورد کسانی که با آنان مأنوسی و در کنار
آنها آسوده خاطری و کارهای خود را به آنان واگذار میکنی: چنین فردی باید مردی آزموده و هوشیار و آگاه به کارها، و
شخصی امین و سازگار با تو در دین باشد. دوستان و همکاران خود را بشناس و تشخیص بده، و هر دو گروه (موافق و مخالف) را
بیازمای، و اگر در یکی از آنها رشد فکری و درستی و عقل و کیاست دیدی، پس او را برگزین و به موقع از او بهرهگیر. مبادا که،
در راهی جز راه خدا، درهمی یا خلعتی یا مرکبی را به شاعری یا دلقکی یا لطیفهگو و شیرینکاری ببخشی. (فقط در راه خدا و برای
خدا میتوانی بخشش کنی). باید جایزهها و بخششهای تو و خلعتهایت به فرماندهان، و مأموران رسانیدن پیام و نامهبران، و
لشکریان، و دیوانیان و پرسنل دفتری، و قوای انتظامی، و مأموران جمعآوری خمس و زکات اختصاص یابد و در این مسیر صرف
گردد. و آن چه را که تصمیم گرفتی در کارهای نیک و نجات بخش و صدقه و زکات فطر و برگزاری مراسم حج، و تهیه جامهای
که در آن نماز بگزاری، و نوشاندن و پوشاندن افراد برهنه صرف کنی، و همچنین ارمغانی که میخواهی به خدا و پیامبرش هدیه
کنی، باید از تمیزترین و پاکترین درآمدهای تو باشد که از راه حلال کسب کردهای. [صفحه ۲۷۵ ] ای عبدالله! توجه کن و
والذین یکنزون الذهب و » : کوشش نما که طلا و نقرهای پسانداز نسازی؛ چرا که اگر چنین کنی، مشمول این آیه خواهی بود که
۹۷۵ ] – و آنانی را که طلا و نقره پسانداز میکنند و آنها در راه حق انفاق و ] « الفضۀ و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم
بخشش نمینمایند، به عذابی دردناک بشارت ده – و هیچ شیرینی یا مازاد غذایی را که با آن شکمهای گرسنهای را پر و سیر
میکنی ناچیز و خرد مشمار، چرا که با اینگونه اطعام، خشم پروردگار جهانیان را فرو مینشانی؛ چون من از پدرم شنیدم که او، از
پدران خویش، از امیرالمؤمنین (ع) نقل میکرد که پیامبر خدا (ص) روزی به یاران و اصحابش فرمود: کسی که سیر بخوابد، در
صورتی که همسایهاش گرسنه باشد، به خدا و روز بازپسین ایمان نیاورده است. صحابه گفتند: پس ما (که توان انجام این کار را
نداریم) هلاک و نابود شدیم. فرمود: از زیادی و باقیمانده غذای خود و خرمای خود و روزی خود و لباسهای کهنه و مندرس
خویش ببخشید، تا به این وسیله، آتش غضب الهی را خاموش نمایید. حال با تو از بیاعتباری دنیا و مقداری ارزش و شرافت آن در
صفحه ۱۲۷ از ۲۸۴
نظر گذشتگان و پیشینیان سخن خواهم گفت. پدرم، محمد بن علی بن الحسین (ع) برایم روایت کرد و گفت: آن گاه که امام
حسین (ع) آماده سفر به کوفه شد، ابنعباس به نزدش آمد، و او را سوگند به خدا و پیوند خانوادگی داد تا مبادا حسین (ع) همان
باشد. حسین (ع) فرمود: قربانگاه خود را خوب میشناسم، و هیچ چیز دنیا در نظرم مهمتر از جدایی و « نینوا » و « طف » فرد مقتول در
فراق آن نیست، و هدفم همان است. سپس فرمود: ای ابنعباس! آیا میخواهی که تو را از برخورد امیرالمؤمنین با دنیا با خبر سازم؟
ابنعباس گفت: آری بسیار مشتاقم که آن را بشنوم. حضرت گفت: پدرم امیرالمؤمنین (ع) نقل میکرد که: روزی در فدک، آن
گاه که فدک از آن فاطمه زهرا (ع) شده بود، بیل در دست مشغول کار بودم که ناگاه متوجه زنی شدم که به من نزدیک میشد،
چون به آن زن نگریستم دلم به دنبال او پرواز کرد، از بس که زیبایی او در دل من اثر گذاشت، او را به بثنیه، دختر عامی جحمی
که یکی از زیباترین بانوان قریش بود. تشبیه کردم. آن زن به من گفت: ای پسر ابوطالب! آیا مایلی که با من ازدواج کنی تا تو را از
این بیل زدن آسوده نمایم و بر گنجینههای زمین راهنماییات کنم تا از آن تو باشد، تا آن گاه که زندهای، و پس از تو، از آن
فرزندانت باشد؟ پس به او گفتم: کیستی، تا تو را از خانوادهات خواستگارم کنم؟ زن در پاسخ گفت: دنیا هستم. به او گفتم: باز
گرد و [صفحه ۲۷۶ ] شوهر دیگری جز من بجوی که شایسته من نیستی؛ آن گاه رو به بیل خود آوردم و این شعر را سرودم و
خواندم: لقد خاب من غرته دنیا دنیۀ و ما هی ان غرت قرونا بنائل انتنا علی زی العزیز بثنیۀ و زینتها فی مثل تلک الشمائل فقلت لها
غری سوای فاننی عزوف عن الدنیا و لست بجاهل و ما انا و الدنیا فان محمدا احل صریعا بین تلک الجنادل و هیهات امنی بالکنوز
وودها و اموال قارون و ملک القبائل الیس جمیعا للفناء مصیرنا؟ و یطلب من خزانها بالطوائل فغری سوای اننی غیر راغب بمافیک من
عزو ملک و نائل فقد قنعت نفسی یما قد رزقته فشأنک یا دنیا و اهل الغوائل فانی اخاف الله یوم لقائه و اخشی عذابا دائما غیر زائل
۹۷۶ ]. پس علی (ع) دنیا را بدرود کرده و در عهده (و به گردن) او هیچ حقی نسبت به احدی نبود، تا آن گاه که به لقاء الله ]
پیوست، در حالی که تمامی وجودش ستوده بود و چیزی که قابل سرزنش و نکوهش باشد در او نبود. سپس دیگر امامان (ع) پس
از او، از وی پیروی کردند و او را الگوی خویش قرار دادند و اعمال خود را به هیچ یک از آلودگی های دنیا نیامیختند. من بدین
وسیله تمامی نیکیهای دنیا و آخرت را از قول صادق مصدق، پیامبر خدا (ص)، به جانبت ارسال داشتم و به سویت روانه ساختم،
پس اگر تو به آن چه من تو را پند [صفحه ۲۷۷ ] دادم و در ایننامه رهبریات کردم عمل کنی و به کاربندی، و بردوش و عهده تو
گناهان و خطاهایی به وزن کوهها و به تعداد موجها باشد، امید است که خدای عزیز و بزرگ با توانایی خویش از تو درگذرد. ای
عبدالله! مبادا مؤمنی را بترسانی، زیرا که پدرم حدیث کرد از پدرش، و او از جدش علی بن ابیطالب (ع) که فرمود: هر که به چهره
مؤمنی نگاه تند افکند، با این نظر که او را بترساند، خداوند، در روزی که جز سایه و پناه حق سایهای نباشد، او را دچار وحشت
سازد، و او را، و عضلات و کالبد و اندامهایش، را، به صورت و بسان مورچه محشور نماید تا آن گاه که وی را در جایگاهش قرار
دهد. (در مقابل) حدیث کرد پدرم، از پدرانش، از علی (ع)، از پیامبر (ص) که فرمود: هر کس به داد درماندهای از مؤمنان برسد، و
او را پناه باشد، خداوند، در روزی که سایه عنایتی جز سایه لطفش نیست، به فریاد این بنده خواهد رسید، و او را از وحشت بزرگ
قیامت در امان خواهد داشت، و از عاقبت زشت و نافرجام حفظ خواهند کرد. و آن کس که نیاز و حاجت برادر مؤمن خویش را
روا سازد، خداوند حاجتها و نیازهای بسیاری از او را برآورده میسازد، که یکی از آنها بهشت است. و آن کس که به برادر
مؤمن خویش جامهای بپوشاند، و او را از برهنگی نجات بخشد، خدای تعالی از لباسهای سندس و دیبا و حریر بهشتی بر اندامش
خواهد پوشاند، و تا آن گاه که لباس بر اندام آن مؤمن است، تأمین کنندهاش مشمول عنایت خاص خداوندی، و پیوسته در
خشنودی حق غوطهور است. و هر که برادر مؤمن خود را اطعام کند و وی را از گرسنگی برهاند، خداوند از بهترین خوراکیهای
بهشت نصیب او خواهد ساخت. و هر که برادر مؤمن خویش را از تشنگی نجات دهد، و آبی بنوشاند، خداوند از شراب خالص
بهشتی به او مینوشاند. و هر فردی که به برادر مؤمن خود خدمتی کند، و به خدمتگزاری او قیام ورزد، خدا از بهترین خدمتگزاران
صفحه ۱۲۸ از ۲۸۴
بهشتی بر خدمت او میگمارد، و او را با اولیاء طاهرینش همنشین مینماید. و آن که برادر مؤمن خویش را سوار بر مرکب خود
نماید، خداوند وی را بر مرکبی از مرکبهای بهشتی سوار خواهد نمود، و فرشتگان مقرب، در روز قیامت، به وجود چنین فردی
مباهات میکنند. و هر کس برادر مؤمن خویش را، در ازدواج با همسری که مایه انس او و پشتیبان او، و [صفحه ۲۷۸ ] وسیله
آسایش و آرامش خاطرش باشد، یاری رساند، خداوند از حورالعین به او تزویج خواهد نمود؛ و او را با هر کس که مورد مهر
اوست، از صدیقین از اهل بیت پیامبر (ص)، و او هم از برادرانش، مأنوس و محشور خواهد ساخت و میان آنها انس و همدمی به
وجود خواهد آورد. و هر که برادر مؤمن خود را در برابر سلطان ستمگر کمک کند، خداوند او را به هنگام عبور از صراط، آن جا
که گامها در آن لرزان است، کمک مینماید. و هر که به ملاقات و دیدار برادر مؤمن خویش در منزل او برود، نه به خاطر احتیاج
و نه از روی نیاز، در ردیف زائران و دیدار کنندگان خدا شمرده میشود و شایسته است بر خدا، آن را که به زیارتش شتافته، مورد
بزرگداشت قرار دهد.ای عبدالله! باز پدرم، از پدرانش، از علی (ع) روایت کرد که او از پیامبر (ص) شنید که روزی به یاران خویش
میگفت: ای مردم! همانا از ایمان بهرهای ندارد آن که به زبان اظهار ایمان کند، ولی به دل ایمان نیاورده باشد؛ پس در پی
لغزشهای او را در روز قیامت (نادیده نگرفته) پیگیری خواهد نمود، و در دنیا وی را در محدوده و داخل خانهاش رسوا میسازد.
و باز پدرم، از پدرانش، از علی (ع) نقل کرد که او فرمود: خداوند از مؤمن و گرونده به خویش پیمان گرفته که: گفتارش تصدیق
کرده نشود و راست پنداشته نگردد، و از دشمنش داد و انصاف نبیند، و خشمش، جز با رسوایی و شکستن نفسش، شفا نگیرد و
فروننشیند؛ چرا که مؤمن لجام شده و در قید و بند ایمان است. و این همه برای مدت زمانی کوتاه است که آسایشی طولانی در
پیدارد. خداوند از مؤمن درباره اموری پیمان گرفته که سادهترین و آسانترین آنها آن است که گرفتار مؤمنی شود که همان
گفتار او را دارد (و با او هم عقیده است)، لیکن نسبت به او دشمنی و ستم میکند، و بر او رشک و حسد میبرد، و گرفتار شیطانی
شود که او را میفریبد، و گرفتار سلطانی شود که در جستجوی او باشد و لغزش های او را پیگیری نماید، و گرفتار کافری که
ریختن خون او را تقویت دین به حساب آورد و هتک حرمت او را مغتنم شمارد؛ پس از این دیگر مؤمنی بر جای نمیماند. ای
عبدالله! و نیز حدیث کرد مرا پدرم، از پدران خویش، از علی (ع)، از پیامبر (ص) که فرمود: جبرئیل نازل گشت و گفت: ای محمد!
خدا به تو سلام میرساند و میفرماید: برای بنده مؤمن، نامی از نامهای خودم جدا ساختم، و او را مؤمن نامیدم، پس مؤمن از من
است، و من از اویم، هر که مؤمنی را خوار سازد بناچار به پیکار با من برخاسته است. ای عبدالله! پدرم، از پدرانش، از علی (ع)، از
پیامبر (ص) روایت کرده که روزی [صفحه ۲۷۹ ] فرمود: ای علی! با کسی مناظره و مجادله مکن تا آن که سرشت و باطن او را
بنگری، پس اگر باطنی نیک داشت (او دوست خداست)، به درستی که خدای عزوجل دوست خود را خوار و ذلیل نخواهد ساخت،
و اگر باطنی پست داشت زشتیهایش او را کافی است؛ و اگر تلاش تو بر آن باشد که با او کاری کنی بیش از آن چه گناهان و
سرپیچیهایش از فرمان خدای عزیز و بزرگ با او کرده، چنین قدرت و توانی نخواهی داشت. ای عبدالله! و هم پدرم! از پدرانش،
از علی (ع)، از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود: پایینترین مرحله کفر آن است که فردی از برادر دینی خود کلمه و سخنی بشنود،
و آن را به خاطر بسپارد تا روزی علیه او به کار گیرد، و او را بدین وسیله رسوا نسازد، این چنین افرادی را نصیبی از ایمان نیست، و
راه نجات نمیباشد. ای عبدالله! و نیز پدرم، از پدران خویش، از علی (ع) نقل کرده که فرمود: هر که درباره مؤمنی، آن چه را با
چشمان خویش دیده، و با گوشهایش شنیده، بگوید، و آن چیز عیبی بر مؤمن باشد و اهانتی محسوب شود و شخصیتش را تضعیف
ان الذین یحبون ان تشیع » : نماید، در این صورت این عیبجو از آن دسته کسانی به شمار آید که خدای عزوجل درباره آنان فرموده
۹۷۷ ] – کسانی که دوست دارند فحشا و زشتیها را در میان، و در مورد، مؤمنان اشاعه و ] « الفاحشۀ فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم
نشر دهند، آنان را عذابی دردناک خواهد بود – ای عبدالله! و همچنین حدیث کرد پدرم، از پدرانش، از علی که فرمود: آن کس
که از برادر مؤمن خویش به قصد عیبگیری، و خرد کردن شخصیت او، مطلبی را نقل نماید، خداوند در روز قیامت او را هر چه
صفحه ۱۲۹ از ۲۸۴
محکمتر به گناهش میگیرد و مجازاتش مینماید، تا آن گاه که گریزگاه و راه خلاصی از آن گفتار بیابد؛ ولی هرگز نخواهد
توانست وسیله نجاتی فراهم سازد. و آن کس که دل برادر مؤمن خویش شاد گرداند، چنان است که اهل بیت پیامبرش را شاد
نموده باشد؛ و هر که خاندان رسالت را شاد نماید، به یقین برای پیامبر خدا (ص) شادمانی ایجاد کرده است؛ و کسی که پیامبر حق
را مسرور کند، خداوند متعال را خشنود ساخته؛ و خشنود کننده خداوند، شایستگی ورود به بهشت را یافته است. در پایان، تو را به
تقواپیشگی سفارش میکنم، و به آن که از خدا فرمانبری کنی و به رشته الهی چنگزنی، چرا که هر کس به رشته الهی دست
[ اندازد مطمئنا به راه راست هدایت شده است؛ پس تقوا پیشهساز، و خشنودی هیچ کس را بر رضایت و خشنودی خدا [صفحه ۲۸۰
مقدم مدار، که این سفارش خدای عزوجل به بندگانش میباشد. چیزی جز تقوا پذیرفته نمیشود، و جز آن چیزی بزرگ به حساب
نمیآید. و بدان که بر عهده مردم چیزی بزرگتر از تقوا گذارده نشده است. این است سفارش و توصیه ما اهل بیت. پس اگر توان
آن داری که به چیزی از دنیا، که فردای قیامت از آن بازخواست میشود، دست نیازی، چنین کن. عبدالله بن سلیمان نوفلی گوید:
هنگامی که نامه امام صادق (ع) به نجاشی رسید، آن را خواند و گفت: به پروردگاری که جز او خدایی نیست سوگند، مولایم
درست فرموده، هر کس به این نامه عمل کند نجات خواهد یافت؛ و خود نجاشی، تا پایان زندگی، پیوسته به آن عمل میکرد.
.[۹۷۸]
برگرفته از کتاب اصحاب امام صادق علیه السلام نوشته: علی محدث زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *