اصحاب و شاگردان

اصحاب و شاگردان امام صادق (ع) – مکان دفن سر مطهر حضرت سیدالشهداء

راجع به سر مطهر حضرت سیدالشهداء (ع) اختلاف بین عامه و خاصه بسیار است، و مشهور در بین علمای شیعه این است که
حضرت زین العابدین (ع)، سر مطهر را، با سایر [صفحه ۲۴۳ ] سرها، به کربلا آورد و به بدنها ملحق ساخت. [ ۸۳۹ ]. در بعضی از
روایات است که مردی از شیعیان، سر مبارک را ربود، و آن را بالای سر مطهر حضرت امیرالمؤمنین (ع) دفن کرد، و به این جهت
زیارت حضرت امام حسین (ع) در آن مکان مستحب است. [ ۸۴۰ ]. سید بن طاووس گوید: اما روایت شده که سر مطهر را به بدن
ملحق ساختند. [ ۸۴۱ ]. بعضی گفتهاند: یزید، سر مطهر را به مدینه برای حاکم آن جا، عمرو بن سعید، فرستاد و او سر را در بقیع کنار
قبر مادرش، حضرت فاطمه زهرا (ع)، دفن کرد. [ ۸۴۲ ]. ابن ابیالحدید، در شرح نهجالبلاغه، در تاریخ حکم بن عاص، و فرزندش
اما مروان از پدرش خبیثتر و الحاد و کفرش از او افزونتر بود؛ و او کسی است که در روزی که سر مطهر » : مروان بن حکم، گوید
امام حسین (ع) را برای وی، به عنوان حاکم مدینه، به آن جا آوردند، به منبر رفت و سر را روی دست گرفت و این شعر را خواند:
یا حبذا بردک فی الیدین و حمره تجری علی الخدین کانما بت بمجسدین [ ۸۴۳ ]. آن گاه سر را به طرف قبر پیامبر (ص) پرتاب کرد
این گفته شیخ ما، ابوجعفر بود؛ لیکن صحیح آن » : سپس ابن ابیالحدید گوید «. و گفت: ای محمد (ص)! امروز به عوض روز بدر
است که [صفحه ۲۴۴ ] مروان آن روز امیر مدینه نبوده و حاکم مدینه آن روز، عمرو بن سعید بن عاص بود؛ و نیز سر نزد او فرستاده
نشد، بلکه عبیدالله برای او نامهای فرستاد و خبر شهادت حضرت امام حسین (ع) را بدان وسیله به او اطلاع داد، و وی نامه و اشعار را
عدهای از انصار بر وی اعتراض کردند. و ،« یوم بیوم بدر » : در منبر خواند، و سپس به قبر مطهر رسول اکرم (ص) اشاره کرد و گفت
۸۴۴ ]. برخی گفتهاند: سر مطهر در خزانه یزید ماند، تا موقعی که منصور بن جمهور وارد ] «. این گفته ابوعبیده در کتاب مثالب است
خزانه شد، سر را در ظرفی یافت، و دید که محاسن شریف آن حضرت به رنگ وسمه سیاه بود. او، سر را در دمشق، در باب
الفرادیس، دفن کرد. [ ۸۴۵ ] بعدها یکی از خلفای فاطمی، سر را از باب الفرادیس، به عسقلان، و از آن جا به قاهره انتقال داد، که
هم اکنون زیارتگاهی مورد توجه است. [ ۸۴۶ ]. بعضی گفتهاند: سلیمان بن عبدالملک سر را در خزانه یزید یافت. پس آن را با پنج
صفحه ۱۱۵ از ۲۸۴
پارچه از دیباج کفن کرد و با اصحابش بر آن نماز گذاشت، و دفن نمود. [ ۸۴۷ ]. و گفتهاند که عمر بن عبدالعزیز، مکانی را که سر
مطهر در آن دفن بود نبش کرد و آن را برداشت، و به کربلا فرستاد و به بدن ملحق نمود. [ ۸۴۸ ]. و نیز بین دانشمندان امامیه مشهور
است که حضرت زین العابدین (ع)، سر مبارک را نزد قبر امیرالمؤمنین (ع) دفن نمود. [ ۸۴۹ ]. ابنشهر آشوب گوید: سید مرتضی در
.[۸۵۰] .« و مه زیاره الاربعین » : رسالهای از رسالههایش گفته: سر مطهر در کربلا به بدن ملحق شده است، و شیخ طوسی فرموده
یزید تمام سرها را به حضرت زین العابدین (ع) تسلیم کرد، و حضرت در روز اربعین » : صاحب تاریخ حبیب السیر معتقد است که
۸۵۱ ]. سبط بن الجوزی در تذکره پنج قول را، در ] .« آنها را به ابدان شهداء ملحق ساخت. [صفحه ۲۴۵ ] و این اصح روایات است
مکان دفن سر، ذکر کرده است: ۱ – دفن در کربلاء با بدن ۲ – در بقیع، کنار قبر حضرت زهرا (ع)، ۳ – در دمشق ۴ – در مسجد
رقه، در ساحل فرات ۵ – در قاهره (مصر). آن گاه میگوید: لیکن مشهورتر آن است که یزید سر را با اهل بیت به مدینه فرستاد و
سپس به کربلا برگرداندند و با بدن دفن شد. [ ۸۵۲ ]. نویسنده گوید: شکی نیست که آن سر مطهر با بدن، به اشرف اماکن منتقل
گردیده و در عالم قدس به یکدیگر ملحق شدهاند، هر چند کیفیت آن معلوم نباشد، و قبر آن بزرگوار در دلهای شیعیان و محبین
است، و این مضمون شعر نیکوی زیر است: لا تطلبوا المولی حسین بارض شرق او بغرب و دعوا الجمیع و عرجوا نحوی فمشهده
عمر » : بقلبی [ ۸۵۳ ]. زنده در قبر دل ما بدن کشته تو است جان مایی و تو را قبر حقیقت دل ماست [ ۸۵۴ ]. مطلب دوم آن که گوید
مسلم تواریخ است که عمر سعد، نه با اهل بیت به سوی شام .« سعد نیز به شهر ری رفت، لیکن در راه به عذاب الهی واصل شد
رفت، و نه به محل مأموریتش، شهر ری رفت؛ بلکه وی در کوفه به دست مختار بن ابیعبیده ثقفی کشته شد [ ۸۵۵ ]، و مشمول
خدا بر تو مسلط – « وسلط الله علیک من یذبحک بعدی علی فراشک » : نفرین حضرت سید الشهدا (ع) قرار گرفت که به وی فرمود
کند کسی را که، تو را، در فراشت، بعد از من، بکشد. [ ۸۵۶ ]. پس از بازگشت عمر سعد از کربلا، هرگاه کسی با او دیدار میکرد،
یا از حال او میپرسید، میگفت: از حال من مپرس، زیرا هیچ مسافری بد حالتر از من به منزل خود برنگشت؛ زیرا [صفحه ۲۴۶ ] که
من قرابت نزدیک را قطع کردم، و کار بزرگی را مرتکب شدم. [ ۸۵۷ ]. در تذکره سبط است که: مردم از عمر سعد اعراض کردند،
و دیگر به او اعتماد نمینمودند و هرگاه بر جماعتی از مردم میگذشت از او روی میگرداندند، و هر گاه داخل مسجد میشد
مردم از مسجد بیرون میآمدند، و هر گاه او را میدیدند بد میگفتند و دشنامش میدادند؛ لا جرم خانهنشین شد تا آن که به دست
مختار به قتل رسید، علیه لعائن الله. [ ۸۵۸ ]. نویسنده گوید: علامه مجلسی روایت دیگری از اعمش راجع به فضیلت زیارت حضرت
سید الشهداء (ع) نقل کرده که ما ترجمه آن را نقل میکنیم: مجلسی (ره)، در بحارالانوار، گوید: در بعضی از کتب مؤلفه اصحاب
دیدم، از سلیمان اعمش نقل شده که گفت: در زمان اقامتم در کوفه همسایهای داشتم که بسیار نزد او میرفتم و با او مینشستم؛ تا
شب جمعهای رسید، به او گفتم: ای مرد! درباره زیارت قبر امام حسین (ع) چه میگویی؟ گفت: بدعت است، و هر بدعتی ضلالت
و گمراهی، و هر ضلالتی در آتش خواهد بود. سلیمان گوید: از نزد او برخاستم در حالی که از خشم پر شده بودم، با خود گفتم
که سحرگاهان نزدش خواهم رفت، و احادیثی در فضیلت امام حسین (ع) برایش بازگو خواهم نمود… هنگام سحر در منزلش را
کوبیدم و او را، به اسم، صدا زدم. همسرش گفت: شب گذشته عازم زیارت امام حسین (ع) شد و رفت. اعمش گوید: به دنبالش به
سوی کربلا رفتم، چون نزدیک قبر مطهر رسیدم، او را در حال سجده دیدم که خدا را میخواند و میگریست و از خداوند طلب
آمرزش میکرد. بعد از زمانی دراز سر از سجده برداشت و مرا نزدیک خود دید؛ گفتم: پیرمرد! تو روز گذشته منکر زیارت بودی
و میگفتی بدعت است و ضلالت، و امروز او را زیات میکنی؟ گفت: ای سلیمان! مرا ملامت مکن؛ من سابقا، برای این خاندان،
امامت و پیشوایی را قائل نبودم، تا دیشب خواب عجیبی دیدم که مرا سخت ترساند. گفتم: چه خواب دیدی؟ پیرمرد گفت: مرد
جلیلالقدری را دیدم که نه بلند قامت و نه کوتاه بود، و قدرت وصف او را از نظر جلالت و بهاء و جمالش ندارم، در بین عدهای
بود و بر سرش تاجی که چهار رکن داشت و در هر رکنی دانه درخشندهای که درخشندگی آن از مسافتی دور دیده میشد. از یکی
صفحه ۱۱۶ از ۲۸۴
از خدامش پرسیدم که این مرد کیست؟ گفت: محمد مصطفی (ص). گفتم: آن دیگری کیست. گفت: علی مرتضی (ع). سپس
چشمم به ناقهای نورانی افتاد که هودجی بر آن بود و در آن [صفحه ۲۴۷ ] هودج دو زن نشسته بودند و ناقه در هوا طیران میکرد. و
گفتم: ناقه از کیست؟ گفت: از فاطمه و خدیجه (ع). پرسیدم که این جوان کیست؟ گفت حسن بن (ع). پرسیدم: کجا میروند؟
گفت: به زیارت شهید کربلا، امام حسین (ع). من نزدیک هودجی که فاطمه زهرا (ع) در آن بود رفتم، دیدم رقعههایی از آن
هودج میریزد، پرسیدم: این نامهها چیست؟ گفت: امان نامههایی است از آتش جهنم، برای زوار قبر امام حسین (ع)، در شب
جمعه. من خواستم از آن امان نامهها، رقعهای را برگیرم، گفت: تو منکر زیارت او میباشی و زیارتش را بدعت میشماری، تا
زیارت نکنی و معتقد به فضیلت و شرف او نگردی، سهمی نخواهی داشت ترسناک از خواب برخاستم و همان لحظه به زیارت سید
و مولایم امام حسین (ع) مشرف شدم، و از گذشته توبه کردم. به خدا سوگند،ای سلیمان! از قبر امام حسین (ع) جدا نمیشوم تا
[ روح از بدنم مفارقت کند. [ ۸۵۹ ]. [صفحه ۲۴۹
برگرفته از کتاب اصحاب امام صادق علیه السلام نوشته: علی محدث زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *