اصحاب و شاگردان

اصحاب و شاگردان امام صادق (ع) – یونس بن عبدالرحمن، مولی علی بن یقطین، ابومحمد

ثقه [ ۱۶۸۵ ]، عبد صالح، جلیلالقدر، عظیم المنزله، وجه اصحاب [ ۱۶۸۶ ] و از اصحاب اجماع است. [ ۱۶۸۷ ]. روایت شده که او در
ایام هشام بن عبدالملک متولد شده است. [ ۱۶۸۸ ]. او حضرت صادق (ع) را بین صفا و مروه ملاقات کرده، و لیکن از آن حضرت
استماع حدیث، و روایت ننموده است. [ ۱۶۸۹ ]. و هم او گفته: حضرت صادق (ع) را در روضه پیامبر (ص) دیدم که ما بین قبر و
منبر نماز میخواند، اما ممکنم نشد که از ایشان سؤالی بنمایم. [ ۱۶۹۰ ]. لیکن او از حضرت موسی بن جعفر (ع) و حضرت رضا (ع)
روایت نموده است. و حضرت رضا (ع) در علم و فتوی به سوی او اشاره فرموده است. [ ۱۶۹۱ ]. از فضل بنشاذان روایت شده که
گفت: حدیث کرد برای من عبدالعزیز مهتدی – و او بهترین قیمی بود که دیده بودم؛ و از طرف حضرت رضا (ع) وکالت داشت، و
از خواص حضرت بود – و گفت: از حضرت رضا سؤال کردم، که من همیشه نمیتوانم شما را ملاقات کنم چون را هم دور و دستم
به سادگی به شما نمیرسد، پس از که معالم دینم را فرابگیرم؟ [صفحه ۴۹۵ ] فرمود: از یونس بن عبدالرحمن فرا بگیر. [ ۱۶۹۲ ]. و
در روایت دیگر است که عبدالعزیز به حضرت رضا (ع) عرض کرد: آیا یونس بن عبدالرحمن ثقه و مورد اطمینان است که من
صفحه ۲۲۷ از ۲۸۴
معالم دینم را از او بگیرم؟ حضرت فرمود: آری. [ ۱۶۹۳ ]. شیخ مفید، رحمهالله، به سند صحیح، از ابوهاشم جعفری روایت کرده که
۱۶۹۴ ] یونس بن عبدالرحمن را به محضر امام حسن عسکری (ع) عرضه داشتم، فرمود: این کتاب تصنیف ] « یوم و لیله » گفت: کتاب
.[ کیست؟ عرض کردم: تصنیف یونس مولی آلیقطین. فرمود: حق تعالی او را به هر حرفی نوری در روز قیامت عطا فرماید. [ ۱۶۹۵
و در روایت دیگر است که امام از اول تا به آخر آن کتاب را صفحه به صفحه ملاحظه نمود و سپس فرمود: این دین من است و
دین پدران من، و تمامش حق است. [ ۱۶۹۶ ]. یونس کتابهایی در فقه، تفسیر، مثالب و غیره تصنیف کرده که متجاوز از سی کتاب،
مثل کتب حسین بن سعید و زیادتر از آنها، است. از جمله مصنفات یونس: کتاب جامع الاثار، کتاب الشرایع، کتاب العلل، کتاب
اختلاف الحدیث، کتاب مسائله عن ابیالحسن موسی (ع) [ ۱۶۹۷ ]، کتاب السهو، کتاب الادب و الدلالۀ علی الخیر، کتاب الزکوه،
کتاب جوامع الاثار، کتاب الصلوه، کتاب العلل الکبیر، کتاب اختلاف الحج، کتاب الاحتجاج فی الطلاق، کتاب علل الحدیث، کتاب
الفرائض، کتاب الفرائض الصغیر، کتاب الجامع الکبیر فی الفقه، کتاب التجارات، کتاب تفسیر القرآن، کتاب الحدود، کتاب الاداب،
کتاب المثالب، کتاب علل النکاح و تحلیل المتعه، کتاب البداء، کتاب نوادر البیوع، کتاب الرد علی الغلاه، کتاب ثواب الحج، کتاب
النکاح، کتاب المتعه، کتاب الطلاق، کتاب المکاسب، کتاب الوضوء، کتاب البیوع و المزارعات، کتاب یوم و لیله، کتاب اللؤلؤ فی
الزهد، کتاب الامامۀ، و کتاب فضل [صفحه ۴۹۶ ] القرآن است. [ ۱۶۹۸ ]. ابنندیم، در الفهرست، هنگامی که فقهای شیعه را نام
یونس بن عبدالرحمن از اصحاب حضرت موسی بن جعفر (ع) و از موالی آل یقطین است. او علامه زمان و » : میبرد، میگوید
دارای تصانیف و تألیفات بسیاری بر طبق مذهب شیعه است. از جمله کتب او: کتاب علل الاحادیث، کتاب الصلاه، کتاب الصیام،
۱۶۹۹ ]. در رجال کشی، از محمد بن عیسی بن ] «. کتاب الزکاه، کتاب الوصایا و الفرائض، کتاب جامع الاثار، و کتاب البداء میباشد
عبید، از برادرش جعفر روایت شده که گفت: ما نزد حضرت رضا (ع) بودیم و یونس بن عبدالرحمن نیز حضور داشت. ناگاه جمعی
از اهالی بصره، اجازه ورود خواستند. حضرت به یونس اشاره فرمود که به اتاق کناری برود. بر در آن اتاق پردهای آویخته بود.
حضرت به او فرمود: مبادا از جای خود خارج شوی تا اجازه بیرون آمدن بدهم. بصریون وارد شدند و از یونس بدگویی بسیاری
کردند، و حضرت رضا (ع) سر به زیر انداخته بود. همین که برخاستند و رفتند، حضرت به یونس اجازه بیرون آمدن فرمود. یونس با
چشمی گریان بیرون آمد. و گفت: فدایت گردم، من همواره از این مذهب (تشیع) حمایت میکنم و این حال و وضع من است، نزد
شیعه! حضرت فرمود: ای یونس! گفته آنان برای تو ضرری ندارد مادامی که امامت از تو خشنود است. ای یونس! در حد شناخت و
آگاهی آنان، با ایشان سخن بگو و آنچه را که قادر بر فهم آن نیستند رها کن، نکند که میخواهی خداوند تکذیب شود! ای
یونس! اگر در دست راستت دری باشد و مردم بگویند که سرگین است، یا اگر سرگینی در دستت باشد و مردم بگویند دُر است،
آیا برای تو ضرر یا نفعی خواهد داشت؟ یونس عرض کرد: نه. حضرت فرمود: همین طور، اگر تو بر حق باشی و امامت از تو راضی
باشد. گفتههای مردم به تو ضرر نخواهد رساند. [ ۱۷۰۰ ]. در روایت دیگر است که امام (ع) به او فرمود: ای یونس! با ایشان نرمی و
مدارا کن (و کلام در خور هاضمه عقلشان بگو). یونس عرض کرد: آنان به من زندیق میگویند! [صفحه ۴۹۷ ] حضرت فرمود: چه
ضرر که گوهری در دست داشته باشی و مردم آن را سنگریزه بخوانند، یا چه سود، که سنگریزه در دستت را گوهر بپندارند.
۱۷۰۱ ]. و نیز کشی از ابوجعفر البصری، که ثقهای فاضل و صالح بوده، روایت کرده که گفت: من و یونس بر حضرت رضا (ع) ]
وارد شدیم، یونس شکایت اصحاب را به حضرت کرد و گفت: به من نسبتهای ناروایی میدهند. حضرت فرمود: با آنان مدارا کن
که عقلشان نمیرسد. [ ۱۷۰۲ ]. و در روایت است که وقتی به یونس گفتند که بسیاری از اصحاب در حق تو بدگویی میکنند و تو
را به بدی یاد مینمایند، گفت: شاهد میگیرم شما را بر اینکه هر کس از شیعیان حضرت علی امیرالمؤمنین (ع) است من او را، از
هر چه گفته، حلال کردم. [ ۱۷۰۳ ]. روایت شده که یونس را چهل برادر بود که هر روز به دیدن ایشان میرفت و پس از سلامی بر
ایشان به منزل خود بازگشته غذا میخورد، سپس مهیای نماز میشد و بعد از آن برای تألیف و تصنیف کتاب آماده میگردید.
صفحه ۲۲۸ از ۲۸۴
۱۷۰۴ ]. مرحوم پدرم گوید: ظاهر آن است که این چهل نفر برادران دینی او بوده و با این کار یونس میخواسته زیارت اربعین ]
۱۷۰۶ ] بیست سال ] « صمت عشرین سنۀ و سألت عشرین سنۀ ثم اجبت » : کرده باشد. [ ۱۷۰۵ ]. و نیز روایت شده که یونس گفت
سکوت کردم (و هر چه از من میپرسیدند جواب نمیدادم) و بیست سال از [صفحه ۴۹۸ ] من سؤال کردند و جواب دادم (این معنی
در صورتی که سألت را به صیغه مجهول بخوانیم و اگر معلوم بخوانیم معنی چنین است: بیست سال سؤال کردم و بعد از آن دیگر به
مسائل جواب میدادم). [ ۱۷۰۷ ]. نویسنده گوید: روایاتی در مدح و ذم از ائمه اطهار (ع) رسیده، لیکن بزرگان روایات ذم را جواب
گفتهاند. ما به خواست خدا از هر دو دسته روایات چند حدیثی نقل مینمائیم: امام کاظم (ع)، در پاسخ نامه شخصی که درباره
همفکران یونس پرسشی کرده بود، فرموده بود:… همانا یونس اول کسی خواهد بود که علی (بن موسی الرضا) را پذیرا شود و
پاسخ مثبت دهد. چندی بعد، روزی شخصی، به مجلسی که یونس نیز در آن حضور داشت، خبر فوت امام کاظم (ع) را آورد،
یونس خطاب به حاضران گفت: ای گروه اهل مجلس! بدرستی که بین من و خدا امامی جز علی بن موسی (ع) نیست و او امام من
است. [ ۱۷۰۸ ]. در کتاب علل و کتاب غیبت، از احمد بن فضیل، از یونس بن عبدالرحمن نقل شده که گفت: چون حضرت موسی
بن جعفر (ع) وفات کرد، نزد وکلای حضرت اموال زیادی باقی ماند. آنان در آن اموال طمع کردند، لاجرم مرگ آن حضرت را
انکار نمودند و واقفی مذهب شدند. به طور مثال: در نزد زیاد قندی هفتاد هزار اشرفی و نزد علی بن ابیحمزه سی هزار اشرفی بود.
در آن وقت، من مردم را به امامت حضرت رضا (ع) میخواندم و بر علیه واقفیه قیام کردم. در آن وقت، من مردم را به امامت
حضرت رضا (ع) میخواندم و بر علیه واقفیه قیام کردم. آنان برای من پیغام دادند: برای چه مردم را به حضرت رضا (ع) دعوت
مینمایی، اگر مقصود تو کسب مال است، ما تو را از مال بینیاز میسازیم. و زیاد قندی و علی بن ابیحمزه متعهد شدند که ده
هزار اشرفی به من بدهند که ساکت بنشینم. من گفتم: به ما از صادقین (ع) روایتی رسیده که فرمودهاند: هرگاه در بین مردم بدعت
ظاهر شد، بر عالم و پیشوای خلق لازم است که علم خود را ظاهر سازد، و اگر آشکار نکرد نور ایمان از او ربوده خواهد شد؛ و من
جهاد و امر خدا را در هیچ ترک نخواهم کرد. پس آن دو نفر دشمن من شدند و عداوت خود را ظاهر ساختند. [ ۱۷۰۹ ]. [صفحه
۴۹۹ ] شیخ کشی، رحمهالله، از جعفر بن عیسی و محمد بن یونس، روایت کرده که حضرت رضا (ع) برای یونس بن عبدالرحمن سه
نوبت بهشت را ضمانت کرد. [ ۱۷۱۰ ]. و نیز کشی از احمد بن ابیخالد روایت کرده که گفت: من بیمار بودم، امام جواد (ع) به
دیدنم آمد، و در کنار بالش من کتاب یوم و لیله یونس بود. حضرت از اول تا به آخر کتاب را، صفحه به صفحه، مطالعه نمود و
مکرر فرمود: خدا رحمت کناد یونس را، خدا رحمت کناد یونس را. [ ۱۷۱۱ ]. و همچنین کشی از سهل بن بحر نقل کرده که گفت:
از فضل بن شاذان شنیدم که میگفت: در اسلام، بین مردم، کسی پرورش نیافت که در فقه از سلمان فارسی فقیهتر باشد، و پس از
سلمان، افقه از یونس کسی یافت نشد. [ ۱۷۱۲ ]. و فضل بن شاذان گفته: یونس پنجاه و چهار حج [ ۱۷۱۳ ] و پنجاه و چهار عمره به
جا آورد، و هزار جلد کتاب در رد مخالفین تألیف کرد. [ ۱۷۱۴ ]. و گفته شده: علم ائمه [ ۱۷۱۵ ] منتهی به چهار نفر شد: ۱ – سلمان
فارسی ۲ – جابر ۳ – سید ۴ – یونس بن عبدالرحمن. [ ۱۷۱۶ ]. کشی، از فضل بن شاذان روایت کرده که گفت: مردی ثقه نقل کرده
که حضرت رضا (ع) فرمود: ابوحمزه ثمالی در زمان خودش مانند سلمان فارسی بوده و چهار نفر از ما را خدمت کرد: حضرات
علی بنالحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد و موسی بن جعفر علیهمالسلام؛ و یونس در زمان خودش مانند سلمان فارسی است
در زمان خود. [ ۱۷۱۷ ]. و نیز کشی از حسن بن علی بنفضال، از حضرت ثامن الحجج صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود:
چگونه یونس عاقبتش به خیر شد، در جوار رسول خدا (ص)، در [صفحه ۵۰۰ ] مدینه، از دنیا رفت و به خاک سپرده شد. [ ۱۷۱۸ ]. و
نیز کشی از ابوهاشم جعفری روایت کرده که گفت: از حضرت جواد (ع) از حال یونس (بن عبدالرحمن) سؤال کردم، فرمود: کدام
یونس؟ گفتم: مولی آل یقطین. حضرت فرمود: شاید منظورت یونس بن عبدالرحمن است؟ گفتم: و الله، نمیدانم یونس فرزند
کیست. حضرت فرمود: فرزند عبدالرحمن است. سپس فرمود: خدا او را رحمت کناد، خوب بندهای برای خدا بود. [ ۱۷۱۹ ]. نویسنده
صفحه ۲۲۹ از ۲۸۴
گوید: چند روایت فوق که ذکر شد متضمن مدح یونس بود، اما روایات دیگری نیز در مذمت وی رسیده که شاید اکثرش مجعول
باشد. و ما، برای نمونه، به نقل سه روایت اکتفا میکنیم. شیخ کشی (ره) از عبدالله بن محمد حجال روایت کرده که گفت: در
محضر حضرت ثامن الحجج (ع) بودم که نامهای به دست حضرت رسید، نامه را خواند، آن گاه آن را بر زمین افکند و فرمود:…
این نامه زندیقی است که رستگاری ندارد. من در آن نامه نگریستم، دیدم کاغذ یونس بن عبدالرحمن است. [ ۱۷۲۰ ]. و نیز کشی
(ره)از صفوان و ابنسنان روایت کرده که حضرت ابوالحسن (ع) فرمود: خداوند لعنت کند (هشام بن ابراهیم) عباسی را که زندیق
است و همچنین دوستش یونس را [ ۱۷۲۱ ]. [صفحه ۵۰۱ ] و نیز کشی از یزید بن حماد نقل کرده که گفت: از حضرت ابوالحسن (ع)
سؤال کردم که آیا اجازه میفرمایید در عقب سر یونس بن عبدالرحمن و یارانش نماز بگزارم؟ فرمود: خدا، برای شما، چنین نمازی
را ابا دارد. [ ۱۷۲۲ ]. شهید ثانی، رحمهالله، فرموده: شیخ کشی (ره) قریب ده حدیث در مذمت یونس نقل کرده، و حاصل جواب آن
روایات، به ضعف سند و مجهول بودن راویان آنها برمیگردد، و الله اعلم بحاله. [ ۱۷۲۳ ]. یونس بن عبدالرحمن به سال ۲۰۸ هجری
.[ به رحمت خدا پیوست. [ ۱۷۲۴
برگرفته از کتاب اصحاب امام صادق علیه السلام نوشته: علی محدث زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *