اخلاق و فضائل

امانت داری امام علی زمان پیامبر

هنگامی که رحلت جانسوز پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شد، آن حضرت عمویش عباس و علی (ع) را به حضور طلبید، و به عباس فرمود: ای عموی محمد صلی الله علیه و آله! آیا میپذیری که ارث محمد صلی الله علیه و آله را ببری، و قرض او را ادا کنی، و به وعده هایش وفا نمایی؟
عباس، پیشنهاد پیامبر صلی الله علیه و آله را نپذیرفت و عذر خود را چنین بیان کرد:
ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت؛ من پیرمرد و عیالوار هستم و ثروت اندک دارم «و انت تباری الریح» و تو در سخاوت با باد مسابقه گذاشتهای (یعنی مثل باد، پیاپی اموال خود را به دامن فقرا و مستمندان میریزی) چه کسی طاقت انجام وصیت تو را دارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله اندکی سر به پایین انداخت و سپس سر برافراشت و بار دیگر فرمود: ای عباس! آیا میپذیری ارث محمد صلی الله علیه و آله را ببری، و قرضش را ادا کنی، و وعدههایش را انجام دهی؟
عباس، بار دیگر گفت: پدر و مادرم به فدایت؛ من پیرمرد عیالوار و مستمندی هستم و تو با باد (در همت عالی و سخاوت) مسابقه میگذاری.
(این تکرار پیامبر صلی الله علیه و آله برای اتمام حجت بر عباس بود؛ و
[صفحه ۱۹۶]
نیز به سبب این که برای مردم آشکار گردد که عباس مانند علی (ع) صلاحیت برای میراث داری و امانتهای پیامبر صلی الله علیه و آله را ندارد).
در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: همانا وصیتم را به شخصی میسپارم که کاملا صلاحیت دریافت آن را دارد. سپس به حضرت علی (ع) رو کرد و فرمود: ای برادر محمد صلی الله علیه و آله! آیا میپذیری که وعدههای محمد صلی الله علیه و آله را اجرا کنی و قرضش را ادا نمایی، و آنچه را که از او به ارث مانده، بگیری؟
علی (ع) عرض کرد: آری؛ پدر و مادرم به قربانت؛ سود و زیانش با خودم.
علی (ع) میگوید: در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه و آله انگشترش را از دستش بیرون آورد و به من داد و فرمود: تا زنده هستم، این انگشتر را به دست خود کن.
هنگامی که آن انگشتر را گرفتم، در انگشت دستم نمودم و به آن انگشتر نگاه کردم. فتمنیت من جمیع ما ترک الخاتم؛ (آن چنان به نظرم بزرگ جلوه کرد) که آرزو کردم که در میان همهی آنچه که از پیامبر صلی الله علیه و آله مانده، همین انگشتر را داشته باشم (که از جهت شرافت، کرامت، افتخار، برکت و عزت، برای من کافی است).
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله با صدای بلند بلال حبشی را صدا زد و فرمود: ای بلال! آن کلاهخود، زره، پرچم، پیراهن، ذوالفقار، عمامهی سحاب، و جامهی برد، کمربند و عصا را به اینجا بیاور.
بلال آنها را آورد. علی (ع) میفرماید: من تا آن لحظه، آن کمربند
[صفحه ۱۹۷]
را ندیده بودم. قطعه و رشتهای آورد که چشمها را خیره میکرد، و معلوم شد که از کمربندهای بهشتی است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی! این کمربند را جبرئیل برایم آورد و گفت: ای محمد صلی الله علیه و آله! این را در حلقههای زره بگذار، و در جای کمربند به کمر ببند. سپس دو جفت نعلین عربی طلبید که یکی وصله دار و دیگری بی وصله بود، و دو پیراهن خواست که با یکی به معراج، و با دیگری به جنگ احد رفته بود، و سه کلاه را خواست که یکی کلاه مسافرت، و دیگری کلاه روز عید فطر و قربان و روزهای جمعه بود و سومی کلاهی که در نزد اصحاب، آن را به سر مینهاد.

سپس فرمود: ای بلال! دو استر شهباء و دلدل، و دو شتر عضباء و قصواء، و دو اسب جناح و حیزوم را بیاور.
اسب جناح همان بود که به در مسجد بسته میشد، و پیامبر صلی الله علیه و آله برای کارهای شخصی خود، مردی را که به دنبال کاری میفرستاد، از وی میخواست بر آن سوار شود و با شتاب برود و کارها را انجام دهد.
اسب حیزوم، اسبی بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله (بر آن سوار میشد و) به او میفرمود: به پیش برو ای حیزوم (ای بلند قامت و برجسته). همچنین بلال، الاغی را که نام آن «عفیر» بود، آورد.
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را تحویل امیرالمومنین علی علیه السلام داد و فرمود: تا زنده هستم، اینها را در اختیار خود بگیر.
امیرالمومنین علی (ع) میفرماید: نخستین چهارپایی که بعد از
[صفحه ۱۹۸]
رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله مرد، همان عفیر بود که خود را در چاه بنی خطمه انداخت و مرد [۲۰۱].
ختامه مسک
ابوکهمس میگوید که به امام صادق (ع) عرض کردم: عبدالله بن ابییعفور، به شما سلام رسانید.
امام صادق (ع) فرمود: بر تو و بر او سلام باد؛ وقتی که نزد عبدالله رفتی، به او سلام برسان و به او بگو: جعفر بن محمد (ع) میگوید: درست بیندیش که برای چه عملی، علی (ع) در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن مقام عالی رسید، همان شیوه را پیشهی خود ساز. همانا علی (ع) برای دو خصلت راستگویی و امانت داری در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن مقام عالی نایل آمد [۲۰۲].
[صفحه ۱۹۹]
وصیت ۱۰
اشاره
عن حریز بن مزارم قال: قلت لابی عبدالله علیه السلام: انی ارید العمره فاوصنی. فقال: اتق الله و لا تعجل، فقلت: اوصنی، فلم یزدنی علی هذا، فخرجت من عنده من المدینه فلقینی رجل شامی یرید مکه فصحبنی و کان معی سفره فاخرجتها و اخرج سفرته و جعلنا ناکل، فذکر اهل البصره فشتمهم، ثم ذکر اهل الکوفه فشتمهم، ثم ذکر الصادق (ع) فوقع فیه، فاردت ان ارفع یدی فاهشم انفه و احدث نفسی بقتله احیانا فجعلت اتذکر قوله: اتق الله و لا تعجل، و انا اسمع شتمه فلم اعدما امرنی [۲۰۳].
حریز بن مزارم میگوید که به امام صادق (ع) عرض کردم: من عازم عمره هستم؛ وصیتی به من بفرمایید. حضرت
[صفحه ۲۰۰]
فرمود: تقوای الهی را پیشه کن و عجله منما. باز گفتم: مرا وصیتی بفرما. بیش از سخن اول چیزی نفرمود.
از خدمت حضرت خارج شده و در مسیر مدینه به مکه با مردی از اهالی شام همسفر شدم. (هنگام خوردن غذا) سفرهام را پهن کردم و او نیز چنین کرد؛ مشغول خوردن شدیم. وی از مردم بصره یاد نموده و آنها را سرزنش نمود؛ همچنین از مردم کوفه یاد کرده و از آنها بدگویی کرد. سپس یادی از امام صادق (ع) نموده، به بدگویی پرداخت. تصمیم گرفتم وی را مجازات نمایم و نقشهی قتل وی را کشیدم، اما به یاد سخن امام صادق (ع) افتادم که فرمود: تقوا پیشه کن و عجله منما. من سخن وی را میشنیدم، ولی به سبب سفارش حضرت، کاری انجام نمیدادم.
در زمان امامان معصوم علیهمالسلام، رسم بر این بود که شیعیان و محبان اهلبیت علیهمالسلام قبل از مسافرت و یا بعد از انجام مراسم حج شرفیاب محضر ائمه علیهمالسلام میشدند و تقاضای موعظه و نصیحت و راهنمایی میکردند. در این زمان که امام عصر (روحی له الفداء) در غیبت کبری به سر میبرد، باید به محضر علما و بزرگان دین و مراجع تقلید (حفظهم الله) رفته، از محضرشان کسب فیض نماییم، زیرا انسان در هر سطحی از معلومات و در هر سنی که باشد، نیاز به ارشاد و راهنمایی دارد. باور داشته باشیم که هرگز از تذکر و یادآوری بی نیاز نمیشویم. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» .
[صفحه ۲۰۱]
شاعر فرزانه ابوالقاسم فردوسی با نظر به این روایت چنین سروده:
چنین گفت پیغمبر راستگوی
ز گهواره تا گور دانش بجوی
در این وصیت، میبینیم فردی به نام حریز بن مزارم به محضر مبارک امام صادق (ع) رسیده، تقاضای وصیت و راهنمایی میکند، که سرمشقی برای سفر عمرهی او باشد.
درسهای این وصیت
۱٫ بهترین سرمایه برای انسان مومن، در هر زمان و مکان، تقوای الهی است، و این که در تمام امور خدا را در نظر داشته باشد، زیرا گرامی ترین و محبوب ترین انسانها نزد خداوند متعال، متقین هستند. در قرآن مجید آمده
است: (ان اکرمکم عندالله اتقیکم)، [۲۰۴] و تقوا سبب عاقبت به خیری خواهد شد: (والعاقبه للمتقین) [۲۰۵].
۲٫ دومین جملهای که در این سفارش گهربار میبینیم، این است که امام (ع) میفرماید: «و لا تعجل» ؛ یعنی در قضاوت و تصمیم گیریها عجله و شتاب مکن، و با فکر و اندیشه و مشورت عمل کن. هر چه ابن مزارم اصرار میکند که ای امام (ع) باز هم بفرمایید و مرا راهنمایی کنید؛ امام صادق (ع) چیزی اضافه نمیکند (زیرا آنچه را که در این سفر برای او پیش خواهد آمد، میداند) اصولا تعجیل و شتاب در انجام کارها درست نیست؛ مگر در چند مورد:
[صفحه ۲۰۲]
اول: ادای نماز، هنگامی که وقت داخل شود.
دوم: دفن میت.
سوم: تزویج دختر باکره هنگام بلوغ، مشروط به این که خواستگارش دین و اخلاق داشته باشد.
چهارم: ادای دین، هنگامی که وقتش فرا رسد.
پنجم: اطعام مهمان، هنگامی که وارد شود.
ششم: تعجیل در توبه، هنگامی که گناهی مرتکب میشود [۲۰۶].
۳٫ دهانمان را به فحش و سخنان ناشایست آلوده نکنیم؛ این نوع سخن گفتن از انسان با ایمان به دور است.
البته معاویه بن ابیسفیان سب و شتم را به شامیان آموخت؛ تا جایی که بر روی هشتاد هزار منبر به امیرالمومنین علی (ع) ناسزا میگفتند؛ تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز که وی دستور داد دیگر کسی به حضرت علی (ع) ناسزا نگوید، و هر کس خلاف این فرمان عمل میکرد، تازیانهاش میزدند.
در روایت داریم وقتی در جنگ صفین عدهای از یاران به سب و لعن معاویه و شامیان پرداختند، حضرت علی (ع) منع فرمود [۲۰۷] طبق روایتی حجر بن عدی [۲۰۸] (از صحابه جلیل القدر) با جمعی خدمت
[صفحه ۲۰۳]
حضرت علی (ع) رسیده، گفتند: یا امیرالمومنین! معاویه روی منابر و در مساجد به شما ناسزا میگوید؛ اجازه دهید ما هم به او ناسزا بگوییم؟ حضرت فرمود:
انی اکره ان تکونوا سبابین، و لکنکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم کان اصوب فی القول و ابلغ فی العذر [۲۰۹].
من دوست ندارم (شما مومنان) اهل سب و شتم باشید و به دیگران ناسزا بگویید، ولی اوصاف زشت (دشمنان) و اعمال ناپسند آنان را بازگو کنید و احوال بد آنان را برای دیگران بگویید؛ این بهتر است.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله «لا تسبوا الناس، فتکسبوا العداوه بینهم» [۲۱۰].
ناسزا به مردم نگویید که در نتیجه در دلها عداوت و کینه جایگزین محبت خواهد شد.
و قال صلی الله علیه و آله «لا تسبوا الشیطان و تعوذوا الله من شره» [۲۱۱].
به شیطان هم ناسزا نگویید، بلکه به خدا پناه برید از شر (و وسوسه) او.
روزی امام باقر (ع) برای شاگردان خود سخن میگفت، و از بعضی از مردم که به سوی افراد غیر صالح (مانند ابوحنیفه…) رفته بودند، انتقاد شدید میکرد؛ در این راستا چنین بیان فرمود: مردم رطوبت را میمکند، ولی نهر بزرگ را رها میکنند (به سوی این و آن میروند،
[صفحه ۲۰۴]
ولی پیامبر و خاندانش را رها مینمایند).
شخصی پرسید: نهر بزرگ چیست؟
امام باقر (ع) فرمود: آن نهر بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و علمی است که خدا به او عنایت فرموده است؛ همانا خداوند تمام سنتهای همهی پیامبران از حضرت آدم تا حضرت محمد صلی الله علیه و آله را برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله جمع کرده است.
شاگرد پرسید: آن سنتها چه بود؟
امام باقر (ع) فرمود: علم پیامبران و علم رسول خدا صلی الله علیه و آله که پیامبر صلی الله علیه و آله همهی آن علمها را به امیرالمومنین علی (ع) تحویل داد؛
یکی از شاگردان پرسید: ای پسر پیغمبر! امیرمومنان علی (ع) اعلم و آگاه تر است یا بعضی از پیامبران؟
امام باقر (ع) (خطاب به حاضران) فرمود: بنگرید به این شخص که چه سوال (بی جایی) میکند. خداوند گوشهای هر کس را خواهد میگشاید (یعنی گوش جان این شخص، که این سوال را میکند، کر میباشد). من به او میگویم: خداوند علم تمام پیامبران را در وجود حضرت محمد صلی الله علیه و آله گرد آورد، و آن حضرت همهی آن علمها را به امیرالمومنین علی (ع) تحویل داد، در عین حال از من میپرسد: علی اعلم است یا پیامبران؟ (بنابراین سوالی بیمورد میکند، زیرا وقتی که من گفتم علم همهی پیامبران به علی (ع) تحویل داده شده، یعنی او از همهی آنها آگاه تر است) [۲۱۲].
و قال مولانا الصادق (ع): الواح موسی (ع) عندنا، و عصا موسی
[صفحه ۲۰۵]
عندنا، و نحن ورثه النبیین [۲۱۳].
الواح موسی (ع) و عصای او نزد ما است، و ما وارث (همه) پیغمبرانیم.
ختامه مسک
قال رسول الله صلی الله علیه و آله من سب نبیا من الانبیاء فاقتلوه، و من سب وصیا فقد سب نبیا [۲۱۴].
اگر کسی به پیغمبری از پیغمبران ناسزا گوید، او را بکشید، و همچنین اگر کسی به وصی پیامبری ناسزا گوید، مثل این است که به خود پیامبر ناسزا گفته است (او هم جزایش قتل است).
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من سب علیا فقد سبنی، و من سبنی فقد سب الله، و من سب الله اکبه الله علی منخریه فیالنار [۲۱۵].
اگر کسی به علی ناسزا (سب و شتم) بگوید، به من گفته، و هر کس به من سب کند، به خدا سب کرده، و هر کس به خدا سب کند، خدا او را وارد جهنم خواهد کرد.
اللهم العن معاویه بن ابیسفیان الی یوم القیامه.
[صفحه ۲۰۶]
وصیت ۱۱
اشاره
رساله الامام الصادق (ع) الی النجاشی و الی الاهواز:
ثم انی اوصیک بتقوی الله و ایثار طاعته و الاعتصام بحبله، فانه من اعتصم بحبل الله فقد هدی الی صراط مستقیم، فاتق الله و لا توثر احدا علی رضاه و هواه، فانه وصیه الله عزوجل الی خلقه لا یقبل منهم غیرها و لا یعظم سواها، و اعلم ان الخلائق لم یوکلوا بشیء من التقوی، فانه وصیتنا اهلالبیت [۲۱۶].
امام صادق (ع) در نامهاش به حاکم اهواز چنین نوشته است:
تو را وصیت میکنم به تقوای الهی، و ایثار طاعت خدا
[صفحه ۲۰۷]
و چنگ زدن به ریسمان الهی؛ چرا که اگر کسی به ریسمان الهی چنگ بزند، به راه راست هدایت شده است. پس تقوا را پیشه نما و هیچ کس را بر رضا و خواست خدا مقدم مدار. تقوا، وصیت خدا به مردم است که غیر از آن را از آنها نمیپذیرد و غیر آن را بزرگ نمیشمارد، و بدان که مردم در هیچ مرحلهای از تقوا واگذار نشدهاند؛ وصیت ما اهلبیت نیز به آن میباشد.
نگاهی سطحی به این وصیت
نامهای است از یک امام معصوم و مفترض الطاعه و حجت خدا روی زمین به یک زمامدار، به یک مسئوول و به یک قدرتمند. چقدر واضح و رسا راه خدا و صراط مستقیم را مقابل او میگذارد. در چارچوبی به او تذکر میدهد که این قدرتهای مادی، تو را به جایی نمیرساند؛ مگر این که به واسطهی این قدرتها رضای خداوند متعال را جلب نمایی.
از این رو در اول وصیت اشاره به تقوا و پرهیزکاری گردیده است، پایان وصیت هم اشاره به تقوا و پرهیزکاری دارد، و در وسط اشاره شده است که کوشش کن به ریسمان خدا چنگ بزنی و اهل نجات باشی و شبانه روز در فکر این باش که به واسطهی عمل و گفتار و کردار، رضایت خدا را جلب نمایی؛ در این صورت موفق خواهی بود.
[صفحه ۲۰۸]
درسهای این وصیت
۱٫ برخی از عمال و کارگزاران بنی عباس، افرادی مومن بودند که برای خدمت به مردم وارد حکومت شده بودند، و امامان معصوم نیز از نصیحت آنها دریغ نداشتند. نجاشی – والی اهواز – یکی از آن هاست که شخصی مانند امام صادق (ع) – حجت خداوند متعال روی زمین – برای او نامه مینویسد و او را راهنمایی میکند و تذکراتی چند به او میدهد، که اگر به آنها عمل نماید، سعادت دنیا و آخرت را به دست میآورد. بنابراین، در حکومتهای ظالم هم میتوان خدمتگزار مردم بود.
۲٫ اول نامه و پایان آن اشاره به تقوا و پرهیزکاری است، چون اگر اعمال و گفتار و رفتار انسان در مسیر تقوا و درستی نباشد، هیچ فایدهی مادی و معنوی نخواهد داشت، و هیچ عملی در پیشگاه خداوند متعال قبول نخواهد شد. این مساله را قرآن کریم صریحا در سورهی مائده بیان فرموده است:
(انما یتقبل الله من المتقین) [۲۱۷].
۳٫ انجام فرایض الهی باید در راس برنامههای شبانه روزی همهی ما باشد؛ یعنی اول اطاعت از پروردگار یکتا و عمل نمودن به وظیفهی شرعی، سپس توجه به کارهای نیک دیگر.
حضرت امام صادق (ع) از پدرانش از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت نموده که میفرماید:
[صفحه ۲۰۹]
اعبد الناس من اقام الفرائض [۲۱۸].
عابدترین مردم کسی است که برپا کنندهی واجبات باشد.
۴٫ متمسک شدن و چنگ زدن به ریسمان الهی، همان صراط مستقیم و در مسیر هدایت قرار گرفتن است. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
(و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا) [۲۱۹].
به ریسمان الهی چنگ بزنید و با هم باشید و هیچ گاه تفرقه و جدایی بین شما نیفتد.
معنی ریسمان الهی که در این آیه ذکر شده، اشاره به پیروی از ولایت آل محمد علیهمالسلام است. امام صادق (ع) دربارهی این آیه میفرماید: «نحن حبل الله…» ؛ ما ریسمان خدا هستیم [۲۲۰].
آری؛ چنین است. اینها هستند که ما را به واسطهی اعمال و گفتارشان به سوی حق و حقیقت سوق میدهند و هدایت مینمایند. امام صادق (ع) میفرماید:
بنا عرف الله، بنا عبدالله [۲۲۱].
به واسطهی ما خداوند متعال شناخته میشود و مردم به او معرفت پیدا میکنند، و به واسطهی ما او را
[صفحه ۲۱۰]
عبادت مینمایند.
۵٫ هیچ گاه نباید رضای مردم را بر رضای خداوند متعال مقدم بداریم، بلکه باید همواره سعی و کوشش کنیم تا در هر حال و در هر کار، رضای خداوند متعال را به دست آوریم.
۶٫ خداوند متعال چیزی از بندگان خود نمیخواهد، جز تقوا، و این موضوع سفارش و وصیت اکید اهلبیت علیهمالسلام است که همیشه به شیعیان و پیروانشان یادآور میشوند که این راه نجات شما در دنیا و آخرت است.
مردی از شیعیان و محبان اهلبیت علیهمالسلام جهت ادای مناسک حج عازم مکه بود. در آستانهی مسافرت، جهت دست بوسی و تجدید عهد و پیمان، شرفیاب محضر مبارک رییس مذهب حضرت امام صادق (ع) شده، تقاضای پند و راهنمایی نمود. حضرت فرمود:
و استعد استعداد من لا یرجو الرجوع، و احسن الصحبه، وراع اوقات فرائض الله و سنن نبیه [۲۲۲].
(در این مسافرت) خودت را آماده کن که شاید برنگردی. کوشش نما با همراهانت حسن خلق داشته باشی، و در وقت انجام فرایض الهی، سست نباش و آن را اول وقت و در پیشاپیش همه انجام بده، و در تمام مراحل این مسافرت مراعات سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را بنمایی. (یعنی حلال پیامبر صلی الله علیه و آله را حلال و حرامش را حرام بدانی و به آن عمل نمایی و این معنای تقوای الهی است).
[صفحه ۲۱۱]
چقدر زیبا و لطیف و رسا و مختصر و مفید او را راهنمایی مینماید و سرمشقی برای وی ترسیم مینماید که همیشه عزیز و سربلند باشد.
ختامه مسک
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «المتقون ساده، و الفقهاء قاده» [۲۲۳].
اهل تقوا و پرهیزکاری بزرگان قوم (چشم و چراغ مردم) هستند (خداوند متعال متقین را در دنیا و آخرت عزیز و آقا مینماید) و فقیهان (مراجع تقلید و نواب عام حضرت بقیه الله الاعظم) زمامداران و رهبران مردم هستند.
[صفحه ۲۱۲]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *