احادیث و سخنان

امتیازات شیعیان علی از زبان پیغمبر

جمعی به گرد پیامبر صلی الله علیه و آله حلقه زده بودند. آن حضرت فرمود: خداوند طینت و سرشت امت مرا در جهان به من نشان داد، و نامهای آنها را به من آموخت؛ چنان که به آدم (ع) آموخت. آنگاه رهبران و زمامداران از کنار من گذشتند، من برای علی (ع) و شیعیانش، از درگاه خدا طلب آمرزش کردم. خداوند، یک مطلب را دربارهی شیعیان علی (ع) به من وعده داد.
شخصی پرسید: ای رسول خدا! آن مطلب چیست؟
[صفحه ۲۳۱]
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آن مطلب چنین بود:
۱٫ آمرزش برای مومنان شیعه؛
۲٫ عفو از گناهانشان؛
۳٫ تبدیل گناهانشان به پاداشها و نیکیها [۲۴۵].
[صفحه ۲۳۲]
وصیت ۱۴
عن عنبسه العابد، قال: قلت لابی عبدالله (ع): اوصنی، فقال علیه السلام: اعد جهازک، و قدم زادک (لطول سفرک) و کن وصی نفسک، و لا تقل لغیرک یبعث الیک بما یصلحک [۲۴۶].
عنبسهی عابد میگوید که به امام صادق (ع) گفتم: مرا وصیتی بفرمائید. حضرت فرمود: تجهیزات سفر را آماده کن، و زاد و توشهات را جلو بفرست، و خودت وصی خویشتن باش و به غیر خودت نگو که برایت چیزی را بفرستد که تو در مصالحت مصرف کنی.
باید دانست که پایان زندگانی انسان مرگ است، و هر که قدم به
[صفحه ۲۳۳]
این عرصه (دنیا) گذاشت، تلخی مرگ را میچشد، پس باید خود را برای این سفر مهیا کنیم. در دعای بیستم در صحیفهی سجادیه سید الساجدین حضرت علی بن الحسین (ع) آمده است:
الهی ارحمنی صریعا علی الفراش تقلبنی ایدی احبتی.
پروردگارا! همیشه به رحمت واسعهی تو نیاز دارم؛ مخصوصا ساعت مرگ که در بستر آرمیدهام وعزیزانم مرا به راست و چپ میگردانند و قدرت حرکت از من سلب شده است.
آری؛ چنین است. همه این راه را در پیش رو داریم، پس باید خود را آماده کنیم و از نعمتهای الهی کمال استفاده را برای این مسافرت ببریم. به این حدیث شریف توجه نمایید:
قال امیرالمومنین علی (ع): لا تنس صحتک، و قوتک، و فراغک، و شبابک، و نشاطک، و غناک ان تطلب به الآخره [۲۴۷].
چند چیز را فراموش مکن و از آن غافل مشو و از اینها برای دنیا و آخرت خود کمال استفاده را بنما، و پیش از آن که از تو گرفته شود، در راه صحیح مصرف کن:
۱٫ سلامت و عافیت؛
۲٫ قدرت و قوت؛
۳٫ اوقات فراغت؛
۴٫ جوانی؛
۵٫ نشاط و تحرک؛
۶٫ ثروت و دارایی.
[صفحه ۲۳۴]
بهترین راه آمادگی و مهیا بودن برای سفر آخرت، آشنایی با قرآن و عترت است. هر چه به این دو نزدیک تر شویم، از غم و اندوه دنیا و آخرت دور خواهیم بود؛ پس کوشش کنیم مقداری از عمرمان را صرف این دو امانت پیغمبر صلی الله علیه وآله کنیم، تا همیشه سربلند و سعادتمند باشیم.
شیعیان و محبان اهلبیت علیهمالسلام هر وقت شرفیاب حضور امامان علیهمالسلام میشدند و تقاضای موعظه و نصیحت میکردند، یکی از راهنماییهای آن بزرگواران این بود که میفرمودند: استعدوا للموت، خودتان را برای سفر آخرت آماده و مهیا کنید؛ راه طولانی و خطرناک در پیش داریم، آمادهی رفتن به خانهی قبر و تاریکی آن و وحشت آن و جواب نکیر و منکر باشیم، و آنچه تعلق به این راه دارد، انجام دهیم؛ کارهایی مانند وصیت کردن، لباس آخرت را آماده کردن، و همیشه با همه تسویه حساب کنیم، زیرا راه برگشت نخواهیم داشت؛ اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
درسهای این وصیت
۱٫ خودمان را برای این سفر طولانی آماده کنیم، و یقین داشته باشیم که روزی خواهد آمد که ملک الموت گریبان ما را خواهد گرفت. امام حسین (ع) میفرماید:
خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه [۲۴۸].
[صفحه ۲۳۵]
مرگ برای همه نوشته شده است؛ مرگ مانند گلوبندی است که بانوان و دوشیزگان به گردن آویزان میکنند.
۲٫ در این سفر طولانی که مرگ آغاز آن است، نیاز به زاد و توشه داریم، و اینها را باید از همین دنیا تهیه کنیم و ذخیرهی آن روز نماییم.
۳٫ به جای آن که در وصیتهای خود، دیگران را وادار کنیم برای ما اعمالی و کارهایی انجام دهند، تا زنده هستیم، خودمان انجام دهیم و خودمان وصی خودمان باشیم، و این را بدانیم که هیچ کس دلسوزتر از ما به حال خودمان نیست، پس به فکر مرگ و قبر و قیامت باشیم.
مردی خدمت امیرالمومنین علی (ع) آمد و عرض کرد: به محضر شما آمدهام و چهار مساله دارم.
حضرت فرمود: بپرس و گرچه چهل سوال باشد.
آن شخص پرسید:
۱٫ نزدیک چیست؛ و نزدیک تر کدام است؟
حضرت فرمود: نزدیک قیامت است، و نزدیک تر از آن مرگ است.
۲٫ واجب چیست، و واجب تر کدام است؟
حضرت فرمود: واجب ترک گناه، و واجب تر از آن توبه کردن است.
۳٫ عجیب چیست، و عجیبتر کدام است؟
حضرت فرمود: عجیب این دنیا است و عجیب تر از آن دل بستن
[صفحه ۲۳۶]
به این دنیا است. (در کلمات قصار نهجالبلاغه آمده است که حضرت فرمود: ان عشت اراک الدهر عجبا؛ هر چه عمر کنی، در این دنیا چیزهای عجیب و غریبی خواهی دید).
۴٫ سخت چیست، و سخت تر کدام است؟
حضرت فرمود: سخت سرازیری قبر است (بسیار سخت و مشکل است)، و سخت تر از آن با دست خالی سرازیر شدن است [۲۴۹].
در پایان این بحث، به این مسالهی حساس در زندگی دنیا و آخرت توجه زیادی داشته باشیم، تا همیشه در امن و امان باشیم:
قال الامام المجتبی (ع): فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب و فی الشبهات عتاب [۲۵۰].
حضرت امام مجتبی (ع) میفرماید: در حلالش حساب است، و در حرام آن عقاب و عذاب، و در شبهات (آنچه را که نمیدانیم که حلال است یا حرام) سرزنش خواهیم شد.
اگر این کلام شریف و نورانی را در لابلای برنامههای زندگانی خود قرار دهیم، همیشه در آسایش خواهیم بود، پس مواظب حلال و حرام خداوند باشیم.
هارون الرشید (خلیفهی پنجم عباسی) بیست و یک پسر داشت، که یکی از فرزندانش به نام قاسم مومن و خداشناس بود؛ او به دنیا رغبت نداشت، و هر چه میگفتند شما را به حکومت شهر و
[صفحه ۲۳۷]
منطقهای بفرستیم، قبول نمیکرد، و لباس سلطنتی نمیپوشید. وزیر هارونالرشید به هارون گفت: پوشیدن لباس کهنه و بی رغبتی به زندگی و دنیا و تجملات این فرزند، مایهی سرافکندگی و رسوایی حکومت خواهد شد. روزی هارون به پسرش گفت: فرزندم! حکومت مصر را به نام تو نوشتهایم؛ بیا برو. گفت: نمیروم و کار به این اعمال شما ندارم، و اگر قبول نکنی، من از این جا میروم. وقتی اصرارها ادامه یافت، تصمیم گرفت فرار کند. به دنبال این تصمیم، شبانه فرار کرده، به بصره رفت و در یکی از خرابههای شهر وارد شد.
عبدالله بصری میگوید: من رفتم از میدان کارگران، کارگری بیاورم، دیدم جوانی نشسته، قرآن میخواند. گفتم: جوان! کار میکنی؟ گفت: بله؛ مزد مرا معین کن تا بیایم و مشغول کار شوم. گفتم: روزی یک درهم به تو میدهم. او هم پذیرفت. او را آوردم منزل، دیدم کار دو نفر را کرد، خواستم بیش تر از یک درهم به او بدهم، قبول نکرد. فردا، باز سراغش رفتم، اما دیدم نیست. از او پرسیدم؛ گفتند این جوان در هفته یک روز کار میکند؛ بقیهی روزها را مشغول عبادت است. شنبهی دیگر رفتم جوان را آوردم؛ گویا از غیب کمکش میکردند. دو سه روز گذشت. شنیدم مریض شده است. پرسیدم منزلش کجا است؟ گفتند: فلان مکان. رفتم پیدا کردم و دیدم در خرابهای است و یک خشت زیر سر گذاشته است. گفتم: جوان! من عبدالله بصری هستم که در خانهی من کار میکردی. چشمهایش را باز کرد؛ دیدم خیلی مریض احوال است. گفتم: اگر
[صفحه ۲۳۸]
کاری یا وصیتی داری بگو. گفت: ای عبدالله بصری! من پسر هارون الرشید هستم؛ اسمم قاسم است. خواهش میکنم به این تقاضای من عمل کنی؛ وقتی از دنیا رفتم، این بیل و زنبیل مرا بده به آن کس که قبر مرا میکند، و این قرآن مرا بده به کسی که سواد دارد و قرآن خوان است، و انگشترش را از دست بیرون آورد، به من داد و گفت: برو بغداد و این را به پدرم هارون بده و به او بگو: من جواب این انگشتر را نمیتوانم بدهم، چون که از مال تو است؛ انگشترت را بردار، تو طاقت عذاب را داری، ولی من ندارم، یک مرتبه به من گفت: عبدالله! زیر بغل مرا بگیر؛ بلندم کن که حضرت امیرالمومنین (ع) آمده به بالینم؛ چون این مطلب را گفت از دنیا رفت [۲۵۱].
ختامه مسک
و من کتاب امیرالمومنین (ع) الی عثمان بن حنیف الانصاری و کان عامله علی البصره: الا و ان لکل ماموم اماما یقتدی به و یستضیء بنور علمه، الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و بطعمه بقرصیه، الا و انکم لا تقدرون علی ذلک و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفه و سداد، فوالله ما کنزت من دنیاکم تبرا و لا ادخرت من غنائمها و فرا و لا اعددت لبالی ثوبی طمرا، بلی کانت فی ایدینا فدک من کل ما اظلته السماء، فشحت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین، و نعم الحکم الله و ما اصنع بفدک و غیر فدک و النفس مظانها فی غد
[صفحه ۲۳۹]
جدث، الی آخره –
آری؛ برای هر مامومی امامی است که آن امام مقتدا و پیشوای اوست و به واسطهی نور علمش راه را روشن میسازد. بدانید به درستی که امام شما اکتفا نموده از دنیای شما به دو لباس، و غذا (شبانه روز) به دو قرص نان. به درستی که شما نمیتوانید مثل من این چنین زندگانی کنید، ولی کمکم کنید به ورع و تقوا و عفت و حیا. به خدا قسم از دنیای شما چیزی برای روز مبادا ذخیره نکردهام و از غنایم جنگی چیزی برای خودم کنار نگذاشتهام. از آنچه زیر این آسمان است، تنها فدک در دست ما بود که عدهای نسبت به آن بخل ورزیدند و عدهای نسبت به آن سخاوت کردند، و خدا خوب حاکمی است، و من با فدک و غیر فدک چه کاری دارم؛ در حالی که فردا جایگاه ما در گور خواهد بود.

برگرفته از کتاب وصایا الصادقین نوشته آقای محمود شریعت زاده خراسانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *