امامت و رهبری، حاکمان زمان

امیران مدینه عصر امام صادق

اشاره
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۴۳
(۱)
مقدمه
(۲) امویان نه تنها نقش آزادی رأی و نیز نقش اجماع درست حل و عقد را در تأسیس نظام اسلام، نادیده گرفتند و آن را به کار نبستند، بلکه با آن به ستیزه برخاسته و روابط جاهلیت را بار دیگر احیاء کردند، و نظامی را که مصلح بزرگ با دعوتش فرو پاشیده بود، دوباره بنیاد نهادند.
اسلام مردم را به وحدت فرا خواند و آنان به تفرقه؛ اسلام از خونریزی نهی کرد و آنان دست به خونریزی بیحد و حساب زدند؛ اسلام مردم را به عدالت و نیکی دعوت کرد و آنان به زورگویی روی آورده و شیوههای ناپسند را در امت رواج دادند. اگر به دوران جاهلیت برگردیم و وحشیگریهای اعراب جاهلی را، که تاریخ ثبت کرده، مرور کنیم، تمامی آن آداب و سنن را در آشکارترین شکلش در دوران حکومت اموی خواهیم دید. آنان مردم را به سرپیچی از مقررات اسلامی وادار ساختند، مقرراتی که جانهای ناپاک، آنها را زندان خود تلقی میکنند و آرزوی رهایی از آن را دارند. امویان مردم را به نافرمانی از شریعت مقدس، که حافظ نظام و ضامن سعادت بشر است، سوق دادند. اسلام برای ترک نماز و شرابخواری و آدمکشی و حرامخواری مجازات قائل شده، و مقرراتی وضع کرده که بر اساس آن گناهکاران به نسبت جرایمشان کیفر میبینند. کوچک و بزرگ، برده و آزاد، مرد و زن، در برابر قانون مساوی هستند؛ قانون همه را در برمیگیرد و هیچ طبقه و یا فردی از آن مستثنی نیست، همگی باید در برابر قانون تسلیم باشند و هیچ گروهی بالاتر از
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۴۴
قانون شرع نیست. تمامی این مقررات و ضوابط برای برانداختن بدیها و کاشتن درخت سعادت و رعایت مصالح عموم مردم تشریع شده است. نتیجه این مقررات این است که مردم از میوه درختی که پیامبر کاشته و با تعالیمش آن را به برگ و بار نشانده استفاده کنند، و از ثمر تلاشهای بسیار وی در جهت آگاه کردن مردم به منافع و مصالح خودشان بهره گیرند.
(۱) بیگمان تعالیمی که به مردم تکلیف شده و سعادت در پیروی از آنهاست، به تحقق و اجرا نیاز دارد؛ و کسی قادر به اجرای آن خواهد بود که انسان کاملی باشد و مصالح جامعه را بر مصالح فردی خویش مقدم بدارد؛ او کسی است که امت از دانش او تغذیه میشود تا در پرتو تعالیمش به سعادت نایل آید، و حیات ایدهآل را در پناه ارشادها و رهبریش به دست آورد.
اسلام جز مجموعهای از قوانین آسمانی نیست، که به وسیله پیامبر بزرگوار از آسمان بر زمین فرود آمده، و شخص پیامبر در زندگیش مأمور به اجرای آن بود، و پس از وی کسی که مأموریت اجرای آن احکام را مییابد از جانب قانونگذار اعلی (خداوند) برگزیده میشود. «پروردگارت هر چه بخواهد خلق و انتخاب میکند، و برای آنان اختیاری نیست» [۱] کاشف الغطاء (ره) میگوید: «امامت مانند نبوت منصب الهی است، همان گونه که خداوند از میان بندگانش هر کس را بخواهد به نبوت انتخاب میکند، هر کس را نیز بخواهد برای امامت برمیگزیند، و به پیامبرش صریحا فرمان میدهد که امامی را انتخاب کند تا به وظایفی که خود مسئول اجرای آن بود پس از او عمل کند. تنها تفاوت این است که بر پیامبر وحی نازل میشود و به امام وحی نمیرسد؛ ولی امام به کمک و یاری خداوند احکام را از پیامبر میآموزد. پس پیامبر از جانب خداوند تبلیغ میکند و امام از طرف پیامبر. اما امامت منحصر است به دوازده تن، که هر امامی امام پس از خود را تعیین میکند. امام، مانند پیامبر، از گناه و خطا مبراست، و اگر چنین نباشد اعتمادی بر آنان نخواهد بود. چنانکه قرآن میگوید:
«من تو را برای مردم امام قرار دادم، گفت: پس فرزندانم؟، فرمود: عهد من هرگز به ستمکاران نخواهد رسید». [۲] دلیل این امر این است که خداوند میخواهد انسان کمال یابد و جانها با علم و عمل صالح تزکیه گردد. قرآن به همین نکته اشاره میکند: «اوست خدایی که از میان مردمی امی پیامبری از خودشان برگزید تا بر آنان آیات الهی را تلاوت کند و آنها را از آلودگیها پاک گرداند و کتاب و حکمت را به
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۴۵
آنان بیاموزد». [۳] بدیهی است که ناقص نمیتواند کمالبخش دیگران باشد و «ذات نایافته از هستیبخش- کی تواند که شود هستیبخش». [۴]
(۱) امام صادق، ششمین امام از دوازده امام، کسی است که دارای مقام ولایت و منصب ولایت امر مسلمانان بود؛ او همان انسان کاملی است که خداوند وی را برای اجرای نظام مقدس اسلام در روزگارش برگزید. برای اثبات پاکی و عظمت امام همین بس که دشمنانش، با همه فراوانی و گونهگونی عقایدشان، تا آخرین لحظات زندگیش نتوانستند هیچ ایراد و نقص اجتماعی و یا علمی از او بگیرند.
امام صادق در آن روزگار، بزرگ اهل بیت بود و چشمها را متوجه خود کرده بود، و به دلیل شایستگی برای خلافت و اعتمادی که مردم به او داشتند، رهبران انقلاب به او پیشنهاد خلافت میکردند، اما او پاسخ منفی میداد، چرا که از حوادث پشت پرده و حقیقت ماجرا آگاه بود.
در اینجا مجالی برای بحث پیرامون امامت و ولایت عامه نیست و باید در جای دیگر به آن پرداخت. اما گذرا، به عملکرد زمامداران عصر امام صادق خواهیم پرداخت تا روشن شود کسانی که از اصلاح خود ناتوان بودند، چگونه میتوانستند جامعه را اصلاح کنند؟ امام صادق خود شاهد کردار گناهآلود و شیوههای دغلکارانه آنان در رفتار سیاسی، که ناامنی را دامن میزدند، بود. برای آنان هیچ چیز مهم نبود جز ریاست و سلطه بر مردم و ارضای هوسهایشان. جنایاتی که آنان کردند، بمثابه شعلههای عذاب و مصیبتی بود که بر مردم افکنده شد، چرا که آنان با عمل کردن بر خلاف تعالیم قرآن و سنتشان، بین مردم و سعادتی که خداوند با پیروی از آیین و تسلیم در برابر مقررات شریعت برایشان منظور کرده بود، فاصله میانداختند.
ما به این دلیل برخی از حوادث روزگار امام صادق را نقل میکنیم، تا میزان تحمل و شکیبایی آن حضرت را در برابر انحرافات و چنان اعمال هراسناکی دریابیم.
او اصلاحگری بود که قبل از مصلحت شخصی خویش، به مصالح امت میاندیشید، و خواهان آن بود که مردم در سایه آیین حنیف سعادتمند زندگی کنند.
(۲)
برگرفته از کتاب امام صادق علیه السلام و مذاهب چهار گانه نوشته آقای اسد حیدر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *