حوادث، وقایع، هجرت

انتشار مذهب جعفری در جهان اسلام

(۲) کوتاهترین سخن این است که مذهب جعفری به اتکای قدرت و بنیادهای ذاتی خود، بدون استفاده از قدرت حکومتی و یا عوامل تشویقکننده، انتشار و رواج یافت. شیعه نخستین بار در حجاز پدید آمد، و در آنجا اولین دانههای بذر آن پاشیده شد و در سده چهارم هجری به صورت آشکاری در مدینه منوره ظاهر گشت. رونق گرفتن تشیع بر کسانی که نظر مساعدی به مذهب اهل بیت نداشتند، خوش نیامد.
چنانکه ابن حزم مدینه را، به خاطر وجود شیعه در آن، به گونهای که در خور نیست توصیف میکند. [۱۹]
شیعه در شام از روزگار ابو ذر غفاری، نخستین مبلغ تشیع در آن دیار، رواج یافت. هم اکنون در آبادی صرفاند، بین صیدا و صور، محلی است به نام ابو ذر است و در آن مسجد آبادی وجود دارد.
در سوریه نیز امروز تعداد زیادی شیعه وجود دارد، که در اداره حکومت و دارای مقامات و مشاغل مهمی هستند. گروهی نیز از شیعیان به تجارت و طبابت اشتغال دارند. شیعیان در پایتخت این کشور دارای مرکزی هستند که در پایتخت امویان آشکارا به عزاداری امام حسین (ع) میپردازند، و بسیاری از سنی مذهبان نیز در آن شرکت میکنند، و سخنرانان نیز، به استناد تاریخ درست، با فصاحت بدیها و زشتیهای معاویه و یزید و دیگر امویان را بازگو میکنند.
ابن جبیر در سفرنامهاش، ضمن برشمردن مذاهبی که در سده ششم هجری در شام اکثریت داشتند، میگوید: تعداد شیعه بیشتر از سنیان بوده و در شهرهای سوریه عموم مردم شیعی بودند.
کرد علی میگوید: پیدایی شیعه در دمشق به سده اول هجری برمیگردد.
در اطراف حوران شیعیانی هستند که از جبل عامل هجرت کردهاند. شیعیان شمال لبنان و متن و بترون از بعلبک کوچ کردهاند. تعداد شیعیان شام را کمتر از دویست هزار تن نگفتهاند. [۲۰]
اما جبل عامل شهری است که از سمت جنوب بین صفد، و از شمال رودخانه اولی، و از شرق به غور و پیرامون آن و بالاتر از آن تا سرزمین بقاع، و از غرب دریای مدیترانه واقع شده است. تشیع در این ناحیه با کوششهای مجاهد راه خدا ابو ذر غفاری و تبلیغ او رواج یافته، و نهضت علمی آن تا به امروز هم دامن کشیده است. از
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۱۱
این رو تشیع در لبنان به صورت گستردهای حضور دارد و با نظم و استحکام به بالندگیش ادامه میدهد. حقوق شیعیان در این سامان محفوظ است و حرمت آنان رعایت میشود. در حوزه نجف اشرف گروهی از شیعیان لبنانی تحصیل میکنند، و از میان آنان بسیاری از قهرمانان علم و پرچمداران اصلاح ظهور کردهاند. برخی از آنان مجتهدان مجاهدی هستند که به یاری دین برخاسته و در راه وحدت امت اسلامی کوشش میکنند.
(۱) استاد کرد علی میگوید: در پیرامون شهر حمص روستایی وجود دارد که اختصاص به شیعیان دارد، در خود شهر نیز تعدادی از شیعیان آشکار و پنهان زندگی میکنند. در اطراف ادلب روستاهایی چون غوغه و نبل وجود دارند که ساکنانش تا به امروز شیعیاند. سادات بنی زهره پیشوایی معنوی شیعیان را در حلب به دست دارند. تمامی اینها از بازماندههای حمدانیان و از فراریان حلب هستند که پراکنده شدهاند.
اشاره کرد علی به حادثه غمانگیزی است که پس از صدور فتوای شیخ نوح حنفی بر کفر شیعه و حلال بودن خون این طایفه، اعم از اینکه توبه بکنند و یا نکنند، برای شیعیان پیش آمد. به دنبال این فتوی چهار هزار تن از شیعیان کشته شدند، و دارایی آنها غارت شد و بقیه نیز از آنجا گریختند.
مذهب شیعی آشکارا بر حلب چیره شد، و چندان قدرت یافت که در سال ۵۱۷ ه. شیعیان توانستند سلیمان بن عبد الجبار فرمانروای حلب را از ساختن مدرسه زجاجیه بازدارند.
مذهب شیعی در آفریقا گسترش زیادی پیدا کرد، و لذا در روزگار فرمانروایی معز بن بادیس امیر آفریقا حکومت به مقابله با شیعیان برخاست. او در سال ۴۰۷ ه. بیرحمانه دست به کشتار و نابودی وسیع شیعیان زد. اتهامی که به شیعه بستند این بود که آنان ابو بکر و عمر را ناسزا میگویند، بهانهای که همواره قدرتمندان برای نابودی هر کس یا گروهی که تصمیم به نابودیشان میگرفتند، از آن بهره میبردند.
حادثه هنگامی آغاز شد که معز بن بادیس در قیروان بر گروهی از شیعیان گذشت و از احوال آنان پرسید. چون توده مردم احساس کردند امیر علاقهای به شیعه ندارد، بیدرنگ بر محلههای شیعی حمله برده و خلق بسیاری را کشتند و نظامیان دست به غارت زدند. فرمانروای قیروان مهاجمان را تشویق کرد و در این حادثه
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۱۲
بسیاری از شیعیان کشته، و یا در آتش سوزانده شدند، محلاتشان به تاراج رفت و در سرتاسر آفریقا شیعیان تحت تعقیب قرار گرفتند. گروهی از شیعیان به کاخ منصور در نزدیکی قیروان رفته و در آنجا متحصن شدند؛ مردم آنان را در محاصره گرفته و فشارهای سختی بر ایشان وارد آوردند، شیعیان بر اثر گرسنگی سرانجام پذیرفتند که از تحصن بیرون آیند، اما پس از خروج از تحصن جملگی تا آخرین نفر به دست مردم کشته شدند. برخی از شیعیان نیز به مسجد جامع شهر پناه آوردند ولی همه کشته شدند. [۲۱]
(۱) این حادثه نمونهای است از مصائب بیشماری که بر شیعه وارد آمده است، اما در عین حال تشیع در حال حاضر در آفریقای میانه و جنوب آفریقا رواج دارد و تعداد شیعیان حدود ده میلیون نفر است.
در اندونزی تعداد شیعیان به هشت میلیون نفر میرسد. علویان تلاش فراوانی در نشر مذهب شیعی در آن دیار داشتهاند. یکی از آنان علامه سید محمد سید عقیل است که آثار ارزشمندی چون: «النصائح الکافیه»، «العتب الجمیل»، «تقویه الایمان» و «القول الفصل» پدید آورده است؛ او در سنگاپور ساکن است، شیعیان دارای کانونهای ادبی هستند که بین آنها رابطه و پیوند استواری وجود دارد.
اما در مصر، تشیع همزمان با انتشار اسلام رواج یافت، و کسانی که در گسترش مذهب شیعه در آن دیار نقش داشتند برخی از اصحاب پیامبر بودند، که در گشودن مصر شرکت کرده بودند. از آن جمله: مقداد بن اسد کندی، ابو ذر غفاری، ابو رافع و ابو ایوب انصاری. اینان از مبلغان و حامیان شیعی بودند.
زمانی در روزگار عثمان، عمار بن یاسر وارد سرزمین مصر شد و مردم را به تشیع فرا خواند. عمار چنان روح شیعی را در آن سامان رسوخ داد که سرانجام تمامی مردم مصر به علی گرایش پیدا کردند و به مقابله با عثمان برخاستند.
پس از آن [در روزگار خلافت علی] قیس بن سعد فرمانروای مصر شد، و پایههای تشیع را در این سرزمین استوار کرد، و پرچم شیعی را به اهتزاز درآورد، و سپاهیانش افزون شدند. اما وقتی که عمرو بن عاص به مصر رفت، حرکت تکاملی شیعی کند شد و این وضعیت تا پایان کار امویان ادامه داشت. مصریان همواره گرایش درونیشان را به علی آشکار کردهاند. تشیع هیچگاه در مصر ریشهکن نشد، و فقط بر حسب اوضاع و احوال گاه آشکار و گاه پنهان به حیات خود ادامه داد.
امروز در این سرزمین مذهب شیعی رواج و هزاران پیرو دارد.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۱۳
در هندوستان تشیع بر اثر ارتباط بین اعراب و هندوان پدید آمد. (۱) با تبلیغاتی که عدهای از مبلغان شیعی در هند کردند، گروه عظیمی از بتپرستان به مذهب شیعی گرویدند. امروز نیز شیعیان زیادی در این سرزمین وجود دارند، و در سرتاسر هندوستان امیران و فرمانروایان شیعه بسیاری حضور دارند. در هند شیعه چندان زیاد است که میتوان گفت هیچ آبادی از وجود آنان تهی نیست، منتهی برخی از آبادیها کاملا شیعی است و در بعضی اکثریت با شیعیان است. شهر لکنهور پایتخت دولت منقرض شده «اوده» مرکز یگانه شیعی در هند است. در گذشته این شهر کانون علم و عالمان بود، امروز نیز یکی از بزرگترین مراکز علمی است. در این شهر مدارس عربی وجود دارد، که مهمترین آنها دانشگاه سلطانیه است. مدرسه دیگری نیز وجود دارد که آموزشگاه واعظان است و اختصاص به تبلیغ دارد. مدرسه دیگر ناظمیه است که علامه سید ابو الحسن آن را بنیاد نهاده، همانگونه که وی سلطانیه را نیز تأسیس کرده است. در لکنهور آثار زیادی از شیعه مانند مساجد و حسینیهها وجود دارد. از شهرهای دیگری که شیعهنشین است، میتوان به جانپور، بتن آباد، مظفرآباد، لاهور و پنجاب اشاره کرد. [۲۲]
در ترکیه نیز مذهب شیعی به صورت محسوسی گسترش یافت و پیروان زیادی پیدا کرد. اما سلطان سلیم (د ۹۲۶ ه.) به مقابله با شیعه برخاست و کشتاری عظیم کرد.
ابراهیم طبیب، از بلندپایگان سپاه ترک، میگوید: سلطان سلیم نسبت به شیعه تعصب شدید داشت، به ویژه که در آن روزگار تشیع در مقابل تسنن قرار گرفته و در میان رعایا طرفداران زیادی پیدا کرد، و گروههایی از مردم به آن روی آوردند. این بود که سلطان فرمان داد هر کس را که شیعی شود بکشند. در نتیجه حدود چهل هزار تن شیعی کشته شدند. شیخ الاسلام نیز فتوی داد هر کس علیه شیعیان به جنگ برخیزد و کسی از آنان را بکشد، مأجور است و این فتوی بهانه سلطان بود. [۲۳] با این همه امروز در ترکیه شیعیان در آبادیهای بسیار پراکندهاند.
در عربستان شهر قطیف و روستاهای آن یکپارچه شیعیاند. اما نیمی از جمعیت احساء و مرکز آن هفوف را شیعه تشکیل میدهد. در قطر نیز شیعه فراوان است. همواره طلاب از قطیف و احساء، به قصد فراگیری علم و فراگیری مکتب اهل بیت، به نجف اشرف هجرت میکنند، و از میان آنان عالمان و ادیبانی بلند مرتبه و دارای موقعیت مهم در علم و ادب برخاستهاند. در بحرین شیعیان بسیارند و دارای
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۱۴
نفوذ زیادی هستند. در میان شیعیان بحرین عالمانی بزرگ پرورش یافتهاند، که، با آثار و تألیفاتی پرارزش، خدمت بزرگی به امت اسلام کردهاند؛ آثاری که در واقع از مهمترین میراث شیعی شمرده میشوند. هماکنون نیز در نجف از شیعیان بحرینی طلاب زیادی به تحصیل اشتغال دارند، و در بینشان عالمان و ادیبان برجسته فراوان دیده میشود.
(۱) در افغانستان مذهب جعفری از روزگاران دور رواج داشته است. امروز تعداد شیعه در افغانستان را ده میلیون تخمین میزنند. در نجف حدود سه هزار شیعه افغانی وجود دارد که برخی از آنها به درس و بحث مشغول و برخی نیز به کسب و کار سرگرمند. از میان آنان نیز عالمان برجستهای ظهور کردهاند که از اعتبار علمی قابل ذکری برخوردارند.
از نیم قرن پیش، بسیاری از شیعیان از سوریه و جبل عامل، به قصد تجارت و زراعت، به آمریکا کوچ کردهاند. تعداد اینان به پنجاه هزار تن میرسد. آنان در آن دیار با عزت و احترام زندگی میکنند، و شعائر مذهبی را آشکارا انجام میدهند، و مساجد با شکوهی در ایالات متحده بنیاد نهادهاند. افزون بر شیعیان مهاجر یادشده در آمریکا، از شیعیان ایرانی، هندی و اندکی از عراق نیز در آنجا اقامت دارند.
در سده چهارم تشیع وارد چین شد و امروز تعداد زیادی از شیعیان در آن سرزمین وجود دارند. شیعیان در روسیه تزاری در انجام شعائر مذهبی از آزادی بسیار برخوردار بودند، مانند شیعیان بخارا و قفقاز. پیش از جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ م./ ۱۳۳۲ ه. تعداد زیادی از شیعیان برای زیارت عتبات [در عراق] میآمدند، و کسانی را نیز برای تحصیل علم میفرستادند، که اکنون نیز برخی از آنان در نجف به اجبار ساکن شده و نظام کنونی روسیه از ارتباط و بازگشتشان به وطن جلوگیری میکند.
اما در عراق، مذهب اهل بیت از همان صدر اسلام انتشار یافت. مبلغان شیعی نیز اصحاب رسول بودند که در کوفه، مدائن و بصره این مذهب را ترویج کردند. در این میان کوفه به علوی و شیعی بودن ممتاز بود. قهرمانانی از این شهر به دفاع از اهل بیت برخاستند، و چنانکه پیش از این گفته شد، در روزگار معاویه متحمل رنجها و مصائب بسیار شدند.
سلمان فارسی و حذیفه بن یمان در مدائن مذهب شیعی را رواج دادند. نیز در بصره و دیگر شهرهای عراق از شمال تا جنوب تشیع گسترش پیدا کرد و در همه
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۱۵
جا این مذهب به صورت آشکاری جلوهگر شد. امروز نیز عراق به پیروی از اهل بیت و دوستی عترت پاک پیامبر شهرت دارد. شیعه در عراق اکثریت دارد و همواره در برابر ستمگریهای ترکان عثمانی با افتخار و سربلندی، که تاریخ آنها را در سلسله مبارزات ضد استبدادی با مباهات ثبت کرده، مقاومت کرده است. همچنین شیعیان عراق در برابر استعمار انگلستان پایداری کرده، و در انقلاب ۱۹۲۰ عراق شرکت نموده و از استقلال و هویت ملی خود دفاع کردهاند.
(۱) در ایران، شهر قم، در سده اول هجری تنها کانون شیعی بود. اصولا تشیع در ایران با گامهای سنگین رشد کرده و توسعه یافته است. زمانی ایرانیان پیرو عباسیان بودند. کسانی از ایرانیان نیز امویان را میستودند و به آنها یاری میرساندند. گروهی از نواصب [کسانی که امام علی را لعن میکردند] و طرفداران افراطی معاویه در خراسان بودند که او را در حد نبوت میدانستند. اما آیین شیعی به کندی در گذر اعصار و قرون در ایران گسترش یافت، و امروز حکومت و مردم ایران شیعیاند، و به خدمتگزاری مذهب اهل بیت اهتمام میورزند، و میکوشند آثار و نشانههایشان را زنده کنند و آرامگاههایشان را تعمیر و آباد سازند.
اما تعداد شیعه در یمن، چنانکه از مسافران آنجا شنیدهایم، بسیارند. تشیع در یمن از همان صدر اسلام انتشار یافت.
اینها از مهمترین سرزمینهایی بود که شیعه در آن پدید آمد و رشد یافت، هر چند که در همه جای جهان کم و بیش شیعه وجود دارد. ما در آینده از برخی آثار شیعی و میراثهای گرانسنگ آن و خدماتی که این طایفه به اسلام کرده، سخن خواهیم گفت. و نیز خواهیم گفت که مبارزات آشکار شیعیان با ستمگران، بیپیرایه و خالص بوده و از هرگونه آزمندی و مال دوستی و مقامپرستی به دور بوده است.
همچنین از آداب شیعی، که تأثیر پذیرفته از آداب و فرهنگ اسلامی است، بحث خواهیم کرد. در گذر ایام ذهنیت شیعیان با تجربهها و آزمایشها صیقل یافته، و غالبا به اندیشههای عمیق رسیده، و معانی دقیقی را دریافتهاند. شیعیان به داشتن عواطف و احساسات انقلابی ممتاز بوده و کوشیدهاند تا با بهرهوری از آن به بیداری و بازخیزی امت اسلامی دست زنند.
نکته قابل ذکر این است که در مورد تاریخ شیعه هنوز تحقیق و پژوهش کافی صورت نگرفته تا پیچیدگیها و ابهامات در باب مبانی و تحولات آن زدوده شود، چرا که منابع مربوط به شیعه چندان آشفته است که راه به حقیقت نمیبرد.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۱۶
این منابع غالبا از چیرگی تعصب کور و غلبه هواهای نفسانی و جایگیری زشت و نادرست مصون نماندهاند.
(۱) نویسندگان فرقهها راه افترا و دشمنی را در پیش گرفته، و از سر علم دوستی و حقطلبی دست به قلم نبردهاند، و حتی نوشتهها و آثار آنان از شیوههایی که به حقیقت راه برد، تهی و خالی است. پس از این به یاری خداوند این حقیقت را روشن خواهیم کرد، باشد که بعدی مهم از حقیقت آشکار شود و راهی به زندگی اجتماعیان گشوده گردد.
(۲)
منابع و پیوست
(۳)
______________________________
[۱] حجر بن عدی بن معاویه بن جبله بن ادبر، از برجستگان صحابه و از شیعیان علی (ع) بود. وی با علی (ع) در جنگها شرکت داشت. در صفین در قبیله کنده قرار داشت و در نهروان بر جناح چپ سپاه. زیاد به فرمان معاویه او و دوازده تن از یارانش را بازداشت و با غل و زنجیر روانه شام کرد، اما در بین راه، در مرج عذرا، به فرمان معاویه حجر و پنج تن از دوستانش کشته شده و شش تن دیگر زنده ماندند.
حجر وصیت کرد که اگر کسی خانوادهاش را دیدار کند بگوید که آهن را از گردنم برندارید و خونم را نشویید تا با همین احوال فردا معاویه را دیدار کنم. شهادت حجر به سال ۵۱ ه. روی داد.
[۲] مقدمه ابن خلدون، ص ۲۷۴٫
[۳] جامع اساتید ابی حنیفه، ۱/ ۲۲۲٫
[۴] محمد امین غالب، تاریخ العلویین، ص ۱۴۰٫
[۵] تاریخ بغداد، ۵/ ۲۴۴٫
[۶] همانجا، ۹/ ۲۹۲٫
[۷] خطیب، ۲/ ۲۸۱٫
[۸] همانجا، ۴/ ۱۵۳٫
[۹] ابو نعیم، حلیه الأولیاء، ۱/ ۶۴٫
[۱۰] الخصائص، ص ۳۲٫
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۱۷
______________________________
[۱۱] همانجا، ص ۲۴٫
(۱)
[۱۲] المستدرک، ۲/ ۱۲۲٫
[۱۳] بنگرید به مستدرک. این حدیث از طرق مختلف نقل شده که حافظان حدیث آن را گردآوردهاند.
[۱۴] این حدیث به بیش از صد طریق روایت شده است.
[۱۵] فخر رازی، مناقب الشافعی، ص ۵۱٫
[۱۶] محمد حسین زینی، الشیعه فی التاریخ، ص ۱۷۸٫
[۱۷] کرد علی، خطط الشام، ۶/ ۲۵۱- ۲۵۶٫
[۱۸] محب الدین خطیب، حمله رساله الإسلام، ص ۲۳٫
[۱۹] ابن حزم، النبذ فی اصول الفقه الظاهری.
[۲۰] کرد علی، خطط الشام، ۶/ ۲۵۲٫
[۲۱] ابن اثیر، الکامل، ۹/ ۱۲۳٫
[۲۲] تاریخ الشیعه، ص ۲۵۸٫
[۲۳] مصباح الساری و نزهه القاری، ص ۱۲۳- ۱۲۴٫
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۱۹
(۱)
عوامل تفرقه
(۲) تاریخ صفحاتش را با درگیریهای دردناکی که بین طوایف و فرقههای مختلف اسلامی، به ویژه بین سنی و شیعی پدید آمده و در خود ثبت کرده، در برابر ما میگشاید. چون به عوامل و انگیزههای پیدایی این منازعات مینگریم، درمییابیم که در این درگیریها قبل از آنکه عوامل دینی دخالت داشته باشد، عوامل سیاسی مؤثر بوده است. در مباحث پیشین این حقیقت آشکار شد که این صاحبان قدرت و حکومت بودند که امت اسلام را به چنان اختلافات و منازعات کشانده و مسلمانان را در ورطه نفاقها و نقارها فرو افکندند، و زمینههایی پدید آوردند که شعلههای اختلاف برافروخته شد، و به گونهای آشکار عوامل متنوع نزاعها شکل گرفت. تمامی این پدیدهها به یک علت اصلی برمیگردد، و آن، عامل سیاسی است.
در بستر این اختلاف بسیاری از مردمان به هلاکت افتادند، و این هلاکتها خود بر درگیریها و نقارها دامن زد، و باب سوء ظنها و تهمتها را گشود. ما در اینجا قصد نداریم که از آن کشمکشها و اختلافات یادی بکنیم، چرا که آگاهیم این اختلاف بسیار کهن و عمیق و ریشهدار است، و متأسفانه بسیاری از پیشوایان مسلمانان از خطراتی که این نزاعها متوجه کیان امت اسلامی کرده است بیخبرند، و نمیدانند این درگیریها وحدتی که مهمترین عامل پیروزی بر دشمنان است، از بین میبرد؛ دشمنانی که در انتظار فرصت مناسب نشستهاند تا از مسلمانان انتقام بگیرند.
پیش از این به این نکته اشاره کردیم.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۲۲
در فصل پیشین که از مذهب جعفری و عوامل انتشار آن سخن گفتیم، اشارتی گذرا به عوامل اختلاف بین شیعی و سنی کردیم. قرنها بر امت اسلامی گذشت، اما آن روز فرا نرسید که مسلمانان به رفع سوء تفاهمی که بینشان پدید آمده بود و به برداشتن موانعی که بر سر راه وحدت قرار داشت آمادگی نشان دهند، و اقدام کنند؛ وحدتی که خداوند تمامی مسلمانان را به پاسداری از آن، و حل مشکلات دینیشان را به وسیله آن فرمان داده و به دقیقترین صورت وحدت را تبیین کرده است.
(۱) به نظر ما اختلاف شیعی و سنی به دو عامل عمده و اصلی برمیگردد:
۱- خلافت اسلامی و اینکه چه کسی شایستگی و صلاحیت فرمانروایی کل و رهبری عمومی امت را داراست. کسی نمیتواند به زعامت امت برسد مگر آنکه خداوند او را به کمال آراسته، و از ارتکاب خلاف در گفتار و رفتار مصونیت بخشیده، و او را از ستم بر مردم مبرا کرده باشد، تا بتواند به اجرای حدود و مقررات الهی توفیق یابد. «الله اعلم حیث یجعل رساله» «۱» شیعه معتقد است که این شرایط و صفات فقط در کسی تحقق مییابد که خداوند او را برگزیده و به پیامبرش فرمان داده او را معرفی کند.
(۲) ۲- عامل دیگری که در پیدایی اختلاف بین دو طایفه مسلمان نقش داشته قدرت و حکومت بوده است. کسانی که به قدرت و فرمانروایی اسلامی دست یافتند هرگز خود را واجد شرایط یادشده برای زعامت نمیدیدند؛ و شیعه نیز اعتباری برای زمامداری که به طور شایسته از شریعت پیروی نمیکند، از ستمگری مبرا نیست و از حرامها خودداری نمیکند، قائل نیست. در نظر شیعه این اشخاص هرگز شایستگی تصدی مقام خلافت اسلامی را ندارند. آنان که حکومت را اشغال کرده بودند، در این اندیشه بودند که مورد اعتماد مردم واقع شوند و با تمرکز سلطه معنوی و مادی در خود، اعتماد کامل مردم را به خود جلب کنند. و حال آنکه زمامداران مسلمان به حق واجد شرایط لازم زمامداری نبودند. این بود که این زمامداران ناصالح شیعیان را به صورت گروهی معارض و مخالف خود میدیدند، و عقاید شیعی را متناسب با اهداف و اغراض خود نمییافتند. زمامداران با عقایدی که با آنان مخالفتی نداشت، مخالف نبودند، چرا که در آن دورانها مردم از آزادی عقیده و عبادت بهرهمند بوده و
______________________________
(۱) سوره انعام، آیه ۱۲۴٫ خداوند بهتر میداند که رسالتش را در کجا قرار دهد.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۲۳
حکومتها و قوانینشان نیز همواره پشتیبان این نوع آزادی بودهاند.
اما اگر عقیده و اندیشهای با حاکمان تعارض داشت و یا در سیاست دولتی دخالت میکرد، قانون اظهار و ابراز آن را ناممکن میساخت، و حکومت برای محو آن به تلاش برمیخاست. بدیهی است که آراء و عقاید شیعی، در عین حال که در چهار چوب آزادی عقیده و با نیت پاک و هدف حکیمانه و مبانی صحیح و درست ابراز شده بود، با اغلب قوانین و مقررات حکومتی مخالف بود. بدین علت بود که از یک جهت آزادی قانونی عقیده وجود داشت، و از جهت دیگر تبعیض و نابرابری در ابراز عقیده حاکم بود. از این رو حکومتها را در موضعگیریهای بسیار مختلف و متفاوت میبینیم. غالبا حکومتگران از اینکه اندیشههایی رواج پیدا کند و بر اندیشمندان اثر بگذارد و در نهایت اقلیت را به اکثریت بدل سازد، بیمناک بودند و نمیدانستند چه باید بکنند. از آنجا که انکار و نادیده گرفتن آن اندیشهها ممکن نبود، ناچار بودند مشکلات و مسائلی بیافریند که به طور دائم مسلمانان را گرفتار تفرقه و دشمنی کند و افکار عمومی را سرگرم سازد.
(۱)
اتهام شیعی
(۲) اینگونه بود که بزرگان شیعه در چنان جامعه و شرایطی، در روندی قرار گرفتند که از هر جهت دست به مقاومت و ایستادگی زدند، و حاکمان نیز کوشیدند گاه به بهانه طعن در دینشان آنان را از امت اسلامی جدا کنند و گاه نیز به بهانه خروج شیعیان از مجتمع اسلامی آنان را طرد کنند.
تهمتهای زیادی متوجه شیعیان شد. سخنانی درباره شیعه گفته شد که هرگز درست و منطبق با حقیقت نبود. این افتراها و تهمتهای محض توانست بر دلهای ساده اثر بگذارد، و با ابزار مؤثری که در راه این تأثیرگذاری به کار گرفته شد، کار به آنجا رسید که این اتهامات به صورت واقعیت جلوه نمود.
اگر عمیق و دقیق بنگرید، درمییابید که هرگز اتهاماتی که به شیعه نسبت داده میشد حد و مرز نداشت، بلکه به اقتضای غرض حکومت در هر عصر و زمانی در جهت محو شیعه، این اتهامات گستردهتر میشد.
روند امور در مسیری قرار گرفت که آزادی فکر و اندیشه در شناخت مسائل محو شد، و در این میان فقط آنگونه آزادی مجاز بود که حکومت میپسندید و به آن تظاهر میکرد.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۲۴
امام مالک بن انس بر منصور دوانیقی وارد شد، از مالک سؤال شد: پس از پیامبر چه کسی برتر است؟ (۱) مالک مبهوت ماند که چه پاسخی بدهد. با خود اندیشید اگر پاسخ درست گوید ممکن است منصور را خوش نیاید و گرفتاری برایش ایجاد کند، چنانکه پیش از این در مورد فتوایش در باب طلاقی که به اکراه واقع شود دچار مخالفت منصور و دردسر شده بود.
اما چون او از غرض و خواست پنهانی منصور آگاه بود گفت: ابو بکر و عمر.
منصور گفت: درست است و این نظر امیر المؤمنین است.
بدیهی است که رأی و نظر خلیفه محترم است و مردم نیز تابع او و کسی را نیز یارای مخالفت با او نیست، و اگر کسی خلاف نظر خلیفه بیندیشد گرفتار خشمش شده و ای بسا در شمار مخالفان دولت و حکومت قرار گیرد، و به رنجها و مصائب متعددی گرفتار شود. میتوان گفت مسأله برتر شمردن خلفا نسبت به یکدیگر، یک بدعت سیاسی بود، و راهی بود برای ایجاد شکاف و تفرقه بین امت، که در آغاز امویان در شام و جاهای دیگر آن را بنیاد نهادند. بر پژوهشگران تاریخ روشن است که پدیده برتر دانستن خلفا نسبت به هم، به آن شکلی که مطرح شد، یک امر طبیعی و واقعی نبود، و اگر حکومت در آن دخالت نمیکرد، هرگز این مسأله به صورت یک بلا برای امت اسلام درنمیآمد و کار به آنجا نمیکشید که اگر کسی عقیده به برتری علی بر ابو بکر و عمر داشته باشد، به بدعتگذاری، منحرف از حق، بد مذهب، از دین برگشته، خبیث، زندیق، خارج از اسلام و دیگر تعابیری که همدستان و همداستانان قدرت اختراع کرده بودند، متهم شود.
اگر با آزاداندیشی و تحقیق درست و عاری از هواهای نفسانی و بدون مغالطه و تعصب و با واقعنگری به واقعیتها بنگریم، در مییابیم که اساسا افضل دانستن خلفا به استناد تقدمشان در خلافت و یا تقدم در خلافت را دلیلی بر شایستگی آنان دانستن، ادعایی بیدلیل و برآمده از تقلید کورکورانه و ناشی از جمود بر پیروی از سلف است؛ سلفی که میدانیم بر اساس هواپرستی و گرایش به قدرت حاکم، که میخواست عقاید مردم طبق مصالح حکومت شکل گیرد، دست به چنان بافتهها زده است. مأمون را میبینیم که مشکل «خلق قرآن» را آفرید و آن را به زور بر مردم تحمیل کرد، و مجال تفکر و اندیشه نیز به کسی نداد، و به دنبال آن کشتارها و تکفیرها و دیگر مصائب پدید آمد. پس از او متوکل آمد و در باب خلق قرآن نظری
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۲۵
خلاف نظر مأمون را برگزید، و با نظر خلیفه پیشین به ستیزه برخاست، و نظریه قدیم بودن قرآن را با توسل به زور و قدرت بر مردم تحمیل کرد.
(۱) قادر خلیفه عباسی (د ۴۲۲ ه.) نظریهاش را در مورد برتری صحابه بر مردم تحمیل کرده و کسانی از معتزله را که به خلق قرآن اعتقاد داشتند تکفیر کرد. در این باب کتابی نوشته شد که در هر جمعه بر مردم خوانده میشد. او همچنین اعتقاد و پیروی از سنت و حدیث را با خشونت ترویج کرد، و مخالفان آن اعتقاد چه شیعه و چه سنی را به توبه دعوت کرد. او به سلطان محمود پیام فرستاد که اعتقاد به سنت را در خراسان تبلیغ کند و گسترش دهد. محمود نیز چنین کرد. وی با کمال جدیت در امتثال امر خلیفه کوشید، گروهی از شیعه و معتزله و دیگران کشته و دستهای تبعید و آواره شدند. او فرمان داد آنان را بر منابر لعن کنند. این حادثه در سال ۴۰۸ ه. روی داد. [۱]
در سال ۴۰۳ ه. فرمانی از دستگاه خلافت عباسی در بغداد صادر و منتشر شد مبنی بر اینکه خلفای فاطمی مصر، که خود را علوی میدانند، علوی نیستند [۲]، و عالمان بغداد را نیز ملزم کردند که در این باب بیانیهای صادر کنند.
نمونههایی از این دست، که ذکر آنها به درازا میکشد، فراوان است. هدف حکومتها از طرح این نوع مسائل، گشودن باب مناقشه بود، اما نه به گونهای درست و واقعی، بلکه به صورتی که دشمنی و اختلاف بین امت پدید آورد و هدف ویژه حاکمان در این میان برآورده شود. اگر به راستی هدف بحث و تحقیق علمی بود، میبایست آزادی کامل در مباحث علمی واقعی و مورد اختلاف بین طوایف مختلف اسلامی تأمین میشد، حال آنکه چنین نبود؛ چرا که از گسترش حوزه تفکر و اندیشه بیم داشتند، و از این رو به بدرفتاری و آزار صاحبان اندیشه روی میآوردند.
در تمامی ادوار تاریخ اسلام، هرگز مسلمانان از آزادی کامل در دین برخوردار نبودند، و از این رو روابط اجتماعی بین افراد مسلمان را در پهنه جهان اسلام گسستند و دیدیم که با قصد بدخواهی مجتمع اسلامی چگونه با متفکران مسلمان معامله کرده و آنان را در گرداب مسائل مذهبی و اختلافات عقیدتی دینی رها کردند.
(۲)
قربانیان اصول
(۳) هدف بیان این نکته است که نظر سلطهگران در مورد شیعه در کنار آل
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۲۶
محمد، به دلیل تعارضی بود که بین اغراض آنان و اعتقادات شیعی وجود داشت، و این اندیشه شیعی که حکومت حق آل محمد است، کیان و بقای حکومت کسانی را که به ناحق حکومت را به دست گرفته بودند تهدید میکرد. این بود که حاکمان غاصب به شدت از شیعیان بیم داشتند و مردم را با استفاده از وسایل گوناگون وادار میکردند که از شیعیان تبری جویند، و کار به آنجا رسید که تهمت تشیع مهمتر از تهمت زندقه شمرده میشد و مردم میبایست از آن میگریختند.
(۱) زمخشری در کیفیت صلوات بر پیامبر میگوید: اضافه کردن اهل بیت بر نام پیامبر در صلوات، چنانکه میافزایند، مکروه است، چرا که در این صورت صلوات به صورت شعاری درمیآید که اتهام رفض را به دنبال دارد؛ و پیامبر فرمود: آن کس که به خدا و روز قیامت اعتقاد دارد، خود را در معرض اتهام قرار نمیدهد. امثال این فتوی براستی بسیار است. بسیاری از کسان، فقط به این دلیل که فلان نظر شیعی است و پذیرفتن آن اتهام رفض را در پی دارد، از پذیرفتن و اعلام آن نظر، علی رغم صحت و ثبوتشان، خودداری کردند؛ چنانکه پس از این توضیح آن خواهد آمد.
در روزگاری که دلهای مردم از کینه و عداوت القاء شده از سوی حکومتها انباشته بود، از چنان فتاوایی به موقعیت حساس شیعیان و مشکلات آنان پی میبریم، و روشن میگردد که کار فاصله گرفتن از پیروان اهل بیت و متفرق کردن آنان تا به کجا کشیده شده بود.
شافعی مفهوم «رفض» را، که جز دوستی اهل بیت، چیز دیگری نبود، چنین بیان میکند:
چون در مجلسی یادی از علی و فاطمه پاک و دو فرزندش میشود، گفته میشود ای مردم این افراط است و این از سخنان رافضیان است مردم ناچار نزد خداوندان زمینی تبری میجویند چرا که دوستی فرزندان فاطمه از دین برگشتن است.
و نیز اوست که میگوید:
میگویند تو رافضی هستی، میگویم هرگز ایمان و اعتقادم رفض نیست اما بیگمان دوست دارم کسی را
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۲۷
که بهترین پیشوا و بهترین هدایتگر است اگر براستی دوست داشتن وصی پیامبر رفض است پس من رافضترین مردمان هستم.
(۱) نکته ظریفی را خطیب بغدادی از فتح بن شخرف نقل میکند. فتح میگوید:
چشمم را خواب در ربود و در عالم خواب دو کس را دیدم که در مقابل من ایستادهاند، از آنکه به من نزدیکتر بود پرسیدم: شما و آن شخص کیستید؟، گفت:
اولاد آدم، گفتم جملگی از اولاد آدمیم، آن شخص کیست؟، گفت: علی بن ابی طالب، گفتم: تو که به او نزدیکی چرا از وی سؤال نمیکنی؟، گفت: میترسم که مردم مرا به رافضی بودن متهم کنند. [۳]
فضل بن دکین به تشیع شهرت داشت؛ روزی فرزندش را با چشم گریان دید، به او گفت: چرا گریه میکنی؟، گفت: مردم میگویند شما گویا شیعی هستید.
فضل چنین سرود:
من همچنان دلبسته و علاقهمند به تو هستم تا آنجا که بر پرسشها درباره تو ناتوانم کسی از سخن سخنچینان در امان نیست، امید است که تو سالم باشی آیا کسی که نامش بر سر زبانهاست، میتواند سالم بماند؟
اتهام شیعی چندان سنگین است که کودک را به هراس میافکند و او را وادار میکند که سخت بگرید. گریستن او غریب نیست، چرا که بیم دارد طبق قانونی که حکومت در مورد شیعیان وضع کرده پدرش کشته شود، خانهاش ویران گردد، اموالش غارت شود. این قانون در مورد شیعیان وضع شده بود، اما در مورد هر کسی که گرایشی به علویان داشت اجرا میگردید.
ابراهیم بن هرثمه شاعر با این ابیات اهل بیت را مدح گفت:
هر چند که من به دوستی آنها سرزنش شوم اما من فرزندان فاطمه را دوست میدارم فرزندان دختر کسی که با محکمات و دین و سنت استوار آمد من از دوست داشتن آنان پروایی ندارم غیر از چرندگان جملگی آنان را دوست دارند چون ابراهیم وارد بر منصور شد، منصور به او گفت: به تو خوش آمد
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۲۸
نمیگویم. ای ابراهیم از تو چیزهایی به من گزارش شده، اگر این نبود ترا بر همتایانت ترجیح میدادم، پس به گناهانت اعتراف کن. او نیز به خاطر حفظ جانش پوزش خواست. منصور گفت: اگر پس از این کار ناپسندی از تو سر زند تو را خواهم کشت.
(۱) زمانی که ابراهیم وارد مدینه شد، یکی از علویان به دیدارش رفت و بر او سلام کرد. ابراهیم به او گفت: از من دور شو و با خونم جوی راه نینداز.
منصور نمیری شعری سرود که دو بیت آن چنین است:
اهل بیت پیامبر و دوستانشان از بیم کشته شدن پشتشان خم شده است و این در حالی است که یهود و نصاری در پناه امت توحید در امانند.
هارون الرشید خشمگین شد و کسی را فرستاد که نمیری را بکشد، اما او را مرده یافت. هارون گفت: تصمیم داشتم زبانش را از پشت سرش درآورم. هارون بر آن شد تا استخوانش را از گور درآورد و آتش بزند، اما منصرف شد. [۶]
زبان ابن قرایا را، به جرم اینکه در مورد اهل بیت شعر گفته و آنان را مدح کرده، بریدند. مردم در بغداد شورش کرده نزد قاضی از ابن قرایا شکایت بردند، قاضی نیز، به استناد اینکه او با مدح علی و برتر دانستنش از دیگران مقام صحابه را پایین آورده، فرمان داد تا زبان و دستش را قطع کنند.
ای کاش کار به همین جا پایان مییافت. چون ابن قرایا برای مداوا به بیمارستان رفت، او را تعقیب کرده و سنگبارانش کردند. آنگاه دستگیرش کرده در دجله انداختند و غرق شد و مرده او را از دجله گرفتند و جسدش را به آتش کشیدند.
این حادثه در سال ۵۷۴ ه. روی داد. [۷]
در سال ۷۴۴ ه. گروهی نزد قاضی شرف الدین مالکی رفته و شهادت دادند که حسن بن محمد بن ابی بکر شیعی، صحابه پیامبر را ناسزا گفته است. قاضی فرمان داد تا در بازار خیل دمشق او را گردن زنند. [۸]
اینگونه جنایات چندان زیاد است که نمیتوان آنها را برشمرد. اما باید توجه داشت که تمامی این خشونتها و جنایتها از سوی حاکمان و فرمانروایان بر شیعه وارد آمده است.
در اینجا لازم است که چند سؤال مطرح کنیم: امام صادق و مذاهب چهارگانه ۳۲۸ قربانیان اصول ….. ص : ۳۲۵
راستی چنان خونریزی از مسلمانان به نام دین و شریعت جرات و گستاخی
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۲۹
بسیار میخواهد. از این رو نظامی که ادعا میکرد بر اساس شریعت عمل میکند ناچار بود راهی برای رهایی از اعتراضها و انتقادها پیدا کند، چنانکه در موارد بسیاری دیگر از حوادثی که مخالف با نظام اسلام بود چنین شیوهای اتخاذ شد. در این میان چه راهی برای توجیه آن نوع برخورد با شیعیان و چنان جنایات و فجایع و منکرات انتخاب شد؟ آیا در میان امت عالمانی نبودند تا به حکومت و مردم تذکر دهند که چنین خونریزیهایی از کسانی که هرگز سزاوارش نبودند، خلاف قرآن و سنت است؟ چگونه حکومت از این مسأله مهم غفلت کرد؟ و چگونه عالمان در برابر چنان فجایعی سکوت کردند؟ (۱) آری اینان غفلت نکردند بلکه تدابیر لازم را در جهت خنثی کردن اعتراضهای مخالفان به کار بستند که از جمله میتوان به تدابیر زیر اشاره کرد:
۱- آنان مقام و منزلت صحابه را به طور مطلق بلند و رفیع دانستند، و مردم را از کنکاش و تحقیق در زندگی و سخنانشان منع کردند، و مقام عصمت را در مورد آنان ادعا کردند، و آنان را همتای رسول اکرم (ص) شمردند، و در نهایت کوچکترین انتقاد به آنان را به مثابه انتقاد از پیامبر قلمداد کردند. آنان چنین القا کردند که طعن و نقد احادیث آنان، طعن به احادیث حضرت رسول است.
در حضور هارون این حدیث از ابو هریره خوانده شد که: موسی آدم را دید و به او گفت: تو آن آدمی هستی که ما را از بهشت بیرون آوردی. مرد قرشی گفت:
چگونه آدم با موسی دیدار کرد. هارون خشمگین شد و گفت: سفره اعدام و شمشیر بیاورید که این فرد زندیق است و به سخنان رسول خدا (ص) طعن میزند. [۹]
اینگونه دهان مردم را بستند تا آزادی اندیشه را از آنان بگیرند، و مردمان را در برابر خود به تسلیم وادارند، و لذا هر کس به چنان دهانبندی تن نداد زندیق شمرده شد و پیداست که سزای زندیق مرگ خواهد بود. طبعا شیعه که نمیتوانست برای چنان قانونی اعتباری قائل شود، از این جهت سزاوار مرگ بود. با این همه احادیث منسوب به پیامبر مبنی بر احترام صحابه به طور مطلق ساخته و جعل گردید، که بر اساس آنها شیعیان مشمول نظام اسلامی و احکام آن نمیشدند. پس از این نظر شیعه را در مورد صحابه، که عادلانهترین نظر است، خواهیم آورد.
۲- مبانی اعتقادی شیعی برگرفته از اهل بیت است، و آنان میدیدند که شیعیان نمازگزارند، و شعائر دینی را پاس میدارند، در این صورت چگونه میتوانستند شیعیان را کافر بدانند؟ ناچار بودند که برای تکفیر شیعه راه اتهام
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۳۰
مخالفت با اسلام را انتخاب کنند، و راهی را برگزینند که در عمل پیروزی بر شیعیان را تضمین کند؛ و آن اتهام این بود که بگویند شیعیان در باب اهل بیت غلو میکنند و آنان را خدا میدانند، و از این طریق اذهان تودههای مردم را نسبت به شیعه آشفته و بدبین کنند. این تهمتزنندگان و قصهپردازان و واعظان و زاهدان، فریبکارانی بودند که به خدا دروغ میبستند، تظاهر به دینداری میکردند اما فرومایگانی بودند که از محرمات الهی اجتناب نمیکردند.
(۱) ۳- چون شیعه به پیروی از اهل بیت و دوستی آنان شهره بود، و احکام دین خود را از آنان میآموخت، فرمانروایان، متفکرانی را که فریب وسوسههای داستانسرایان و واعظان اغواگر را نخورده بودند از اعتراض و خردهگیری بر خودشان برحذر میداشتند تا دایره انتقاد و ایراد گسترده نگردد، ای بسا ممکن بود دلایل روشنتری از آنچه گفته شد برای تکفیر شیعه و طعن در عقایدشان طلب میکردند.
(۲)
برگرفته از کتاب امام صادق علیه السلام و مذاهب چهار گانه نوشته آقای اسد حیدر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *