امامت و رهبری، حاکمان زمان

انتقال حکومت از سفیانیان به مروانیان

(۳) پس از یزید بن معاویه، که از خاندان ابو سفیان بود، خلافت به دست بنی مروان افتاد، چرا که دوره معاویه دوم پسر یزید [۲۶] چندان طول نکشید. وی از حکومتی که به ناحق ارث برده بود کنارهگیری کرد. او صاحب حق را میشناخت؛ پدر و جدش غاصب بودند، او خود در سخنرانیش این حقیقت را صریحا گفت:
«همانا خلافت ریسمان الهی است، جدم معاویه با صاحبان خلافت درگیر شد، چه کسی برای خلافت شایستهتر از علی بن ابی طالب (ع) است. معاویه شما را به راهی که میدانید برد، و سرانجام با بار گناه به سوی گور رفت. پس از آن فرمانروایی را به پدرم که شایستگی آن را نداشت سپرد، و او با پسر دختر رسول خدا به نزاع و جدال برخاست، پس عمر او کوتاه شد و دنبالهاش بریده گشت، و با بار گناه به گور رفت».
آنگاه گریست و گفت:
«به یقین گرانترین اعمالی که پدرم علیه ما به کار بست، و میدانیم که از بدیهای او بود، اینکه فرزندان رسول خدا (ص) را کشت، شراب را حلال کرد و کعبه را ویران ساخت. شیرینی خلافت را نچشیدم، پس تن به تلخی آن نیز نخواهم داد؛ شما خود دانید با خلافت. به خدا سوگند اگر در دنیا خیری است از آن بهرهای
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۵۵
بردیم و اگر شر است تبار ابو سفیان از آن نیز برخوردار شدند.» [۲۷]
سپس از مسندی که از جمجمه بیگناهان و نیکان مسلمان تهیه شده بود فرود آمد، و جامهای که از مکر و نیرنگ و فریب بافته شده بود به درآورد، و از آلوده شدن به چنان جرایمی گریخت، خدایش رحمت کند.
بعد از آنکه فتنهها در شام و دیگر بلاد درگرفت، و تعصبات قبیلهای چهره نمود، و جنگها در سرتاسر جهان اسلام پدید آمد، و صدای مخالفتهای بسیار علیه امویان برخاست، مروان بن حکم زمام امور را به دست گرفت.
مروان خلیفهء مسلمانان شد، اما خلافتش کوتاه بود و در سال ۶۵ هجری به دست زنش ام خالد بن یزید کشته شد، و او از شمار اندک کسانی است که به دست زنان کشته شدهاند.
پس از مروان فرزندش عبد الملک به خلافت رسید، که پس از پدرش با وی بیعت شد، در شرایطی او خلیفه شد که امور آشفته بود و جهان اسلام از بینظمی امویان و سوء تدبیر آنان در تلاطم بود. عبد الله بن زبیر در آستانه پیروزی بود؛ مختار بن ابی عبیده ثقفی به خونخواهی حسین (ع) برخاست و کشندگان حسین را به سختی مجازات و تار و مار کرد و دلهای مؤمنان را آرامش بخشید، و شرکزدگان فرومایه را از دم تیغ گذراند؛ خدای رحمتش کند و به او جزای خیر دهد. به قدرت رسیدن عبد الملک، آغاز یک خونریزی بیپایان بود، وی کینهتوزی بود که قلبش رحمت نمیشناخت، و ستمگری بود که سابقهای در دادگری نداشت؛ روزگار او روزگار ستم و وحشت بود.
(۱)
برگرفته از کتاب امام صادق علیه السلام و مذاهب چهار گانه نوشته آقای اسد حیدر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *