احادیث اعتقادی

حدیث از امام صادق در مورد قبر مطهر امیرالمومنین

در حدیثی وارد شده که حضرت صادق (ع) فرمود که امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع) وصیت فرمود: از برای من چهار صورت
قبر در چهار موضع بساز: یکی در مسجد کوفه و یکی در میان رحبه و دیگری در نجف و قبری در خانهی جعده بن هبیره، تا کسی
بر قبر من مطلع نگردد. [ ۱۰۱ ] همچنان آن قبر مبارک مخفی بود تا زمان حضرت صادق علیه السلام که با بعضی از شیعیان به زیارت
آن قبر میرفتند.، و در زمان حکومت هارون الرشید کاملا آشکار گردید و همگان مطلع گشتند. مرحوم شیخ مفید رحمه الله روایت
کرده که روزی هارون الرشید به آهنگ شکار از کوفه بیرون رفت و به جانب غریین و ثویه [ ۱۰۲ ] توجه کرد و در آن جا آهوانی
دید. فرمان داد تا بازهای شکاری و سگهای تربیت شده را برای شکار آهوان رها کرده بر آنها بتازانند. آهوان که چنین دیدند فرار
کرده و به پشتهای پناه بردند و در آن جا بیارامیدند. بازها در ناحیهای افتاده و تازیها باز شدند. رشید از این مطلب تعجب کرد.
دیگر باره آهوان از فراز پشته به نشیب آمدند، بازها و تازیها آهنگ ایشان نمودند. دیگر بار آهوان به آن پشته پناه بردند و
جانوران شکاری از قصد ایشان برگشتند. تا سه مرتبه کار بدینگونه رفت. هارون سخت متعجب مانده بود. غلامان خود را فرمان
داد که هر چه زودتر مردی را که از وضع آن مکان باخبر باشد بیاورند. غلامان رفتند و از قبیله بنیاسد پیرمردی را حاضر کردند.
هارون از وی پرسید که حال این پشته چیست، و در این مکان چه کیفیتی است؟ گفت: اگر مرا امان دهی قصه آن را میگویم.
هارون گفت: با خدا عهد کردم که تو را اذیت نکنم و در امان باشی، اکنون آن چه میدانی بگوی. مرد گفت: خبر داد مرا پدرم از
پدران خود که میگفتند قبر مبارک حضرت امیرالمؤمنین (ع) در این پشته واقع است و حق تعالی آن را حرم امن و امان خود قرار
داده که هر که به آن پناه برد. در امان باشد. [ ۱۰۳ ]. [صفحه ۴۸ ] و قریب به همین قصه، از محمد بن علی شیبانی روایت شده که
گفت: من، پدرم و عمویم حسین، به طور پنهانی شبی در حدود سال ۲۶۰ به زیارت قبر امیرالمؤمنین (ع) رفتیم و من در آن وقت
کودکی خردسال بودم. چون به نزدیک قبر آن حضرت رسیدیم، دیدیم که در پیرامون قبر مطهر سنگهای سیاهی گذاشته شده و
بنایی ندارد. پس ما نزدیک آن رفتیم. در آن حالی که مشغول به تلاوت قرآن و نماز و زیارت بودیم شیری به جانب ما آمد. همین
که به فاصله یک نیزه از ما رسید ما از آن محل شریف دور شدیم. آن حیوان نزدیک قبر رفته شروع به مالیدن دست و آرنجش بر
قبر نمود. پس یکی از ما نزدیکش رفت. شیر متعرض او نشد. برگشت و ما را خبر کرد. چون ترس از ما برطرف گردید، همگی
کنار شیر رفتیم و مشاهده نمودیم که در ذراعش جراحتی است، و آن دست مجروح را به قبر آن حضرت میمالید. پس از ساعتی
حیوان رفت و ما به حال او برگشتیم و مشغول قرآن و زیارت شدیم. [ ۱۰۴ ]. از اخبار معتبره ظاهر میشود که حق تعالی قبر
امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد طاهرینش را معقل خائفین و ملجأ مضطرین و امان برای اهل زمین قرار داده، هر غمناکی که نزدش
برود، غمش زائل گردد و هر دردمندی که خود را به آن نزدیک کند، شفا گیرد و هر که به آن پناه برد، در امان باشد. مرحوم
یعنی فلانی حمایت کردنش از کسی « احمی من مجیر الجراد » : گوید: در امثال عرب است که میگویند « الکنی و الالقاب » پدرم در
که در پناه اوست بیشتر است از پناه دهنده ملخها؛ و قصه آن چنان است که مردی بادیهنشین از قبیله طی که نامش مدلج بن سوید
بود، روزی در خیمه خود نشسته بود، دید، جماعتی از طایفه طی آمدند و جوال و ظرفهایی با خود دارند، پرسید: چه خبر است؟
گفتند: ملخهای بسیاری در اطراف خیمه شما فرود آمدهاند، آمدهایم تا آنها را بگیریم. مدلج که این را شنید برخاست و سوار بر
ایکون الجراد » . اسبش شد و نیزهاش را به دست گرفت و گفت: به خدا سوگند، هر کس معترض این ملخها شود او را خواهم کشت
آیا این ملخها در جوار و پناهم من باشند و شما آنها را بگیرید؟ چنین چیزی نخواهد شد، و پیوسته از ،« فی جواری ثم تریدون اخذه
آنها حمایت کرد تا آفتاب گرم شد و ملخها پریدند و رفتند. آن گاه گفت: این ملخها از جوار من منتقل شدند، دیگر خود دانید با
لقب شخص عزیزی بوده و گویا جد اکثم بن صیفی بوده است. طایفه « ذوالاعواد » : آنها. [ ۱۰۵ ]. [صفحه ۴۹ ] صاحب قاموس گفته
مضر هر سال خراجی به او میدادند و چون پیر شد او را بالای سریری مینشانیدند و در میان قبائل عرب برای گرفتن خرج طوافش
میدادند. او به حدی عزیز و محترم بود که هر ترسانی خود را به سریر او میرساند، ایمن میگشت و هر ذلیل و خواری که به نزد
سریر او میآمد، عزیز و ارجمند میگردید و هر گرسنهای که به نزد او میرهید، از گرسنگی میرهید. پس هرگاه سریر یک مرد
عربی به این مرتبه از عزت و رفعت رسد، چه عجب دارد که حق تعالی قبر ولی خود را که حامل سریرش جبرئیل و میکائیل و امام
حسن و امام حسین علیهماالسلام بودهاند، معقل خائفین و مجلأ هاربین و شفای دردمندان قرار داده باشد. لذا الی جوده تجده زعیما
بنجاه العصاه یوم لقاها عائد للمؤملین مجیب سامع ما تسر من نجویها [ ۱۰۶ ]. در دارالسلام از شیخ دیلمی نقل شده که جماعتی از
صلحای نجف اشرف روایت کردهاند که شخصی در خواب دید که از هر قبری که در آن مشهد شریف و بیرون آن است، ریسمانی
متصل به قبه شریفه حضرت حبل الله المتین امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کشیده شده است. پس آن شخص این سه بیت شعر را
سرود: اذا مت فادفنی الی جنب حیدر ابیشبر اکرم به و شبیر فلست اخاف النار عند جواره و لا اتقی من منکر و نکیر فعار علی حامی
الحمی و هو فی الحمی اذا ضل فی البیداء عقال بعیر [ ۱۰۷ ]. ابنبطوطه [ ۱۰۸ ] یکی از علمای اهل سنت است که در شش قرن پیش
است، بازگشت خود را از مکه معظمه به [صفحه ۵۰ ] نجف « رحله ابنبطوطه » زندگی میکرده، در سفرنامه خود که معروف به
اشرف، ضمن بر شمردن خصوصیات روضه مبارک حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام، به شرح درآورد و میگوید: اهل نجف تمامی
رافضی هستند. از برای این روضه مبارکه کراماتی ظاهر شده، از جمله آن که در شب بیست و هفتم ماه رجب که نام آن شب نزد
است، از عراقین و خراسان و شهرهای فارس و روم هر شل و مفلوج و زمینگیری که هست در حدود سی « لیلۀ المحیا » اهل آن جا
چهل نفر، جمع شده و پس از نماز عشاء این مبتلایان، به نزد ضریح مقدس آورده میشوند، مردم نیز بیتابانه بر گرد آنان حلقه
زده، منتظر خوب شدن و برخاستن آنان هستند.در این میان عدهای از مردم به خواندن نماز و دستهای به تلاوت قرآن مشغولند. تا
آنکه نصف یا دو ثلث از شب بگذرد، آن گاه جمیع این مبتلایان و زمین گیران که نمیتوانستند حرکت کنند، در حالی که صحیح
و این امری است مشهور .« لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله » : و سالم و تندرست میباشند، بر میخیزند و تمامی میگویند
و مستفیض. من خودم آن شب را در آن جا نبودم و درک نکردم، لیکن از ثقات که اعتماد به قول آنان بود، شنیدم. و همچنین در
مدرسهای که مهمانخانه آن حضرت بود، سه نفر زمینگیر را که قادر بر حرکت نبودند و از روم و اصفهان و خراسان آمده بودند،
دیدم از آنان پرسیدم: چگونه شما خوب نشدید و اینجا ماندهاید؟ گفتند: ما شب بیست و هفتم را درک نکردیم و همین جا میمانیم
تا شب بیست و هفتم رجب آینده که شفا بگیریم. [ ۱۰۹ ]. زینت بخش کلام ما چند شعری از قصیده طولانی ابنالحجاج خواهد بود:
یا صاحب القبۀ البیضاء علی النجف من زار قبرک و استشفی لدیک شفی زوروا اباالحسن الهادی فانکم تحظون بالاجر و الاقبال و
الزلف زوروا لمن یسمع النجوی لدیه فمن یزره بالقبر ملهوفا لدیه کفی و قل سلام من الله السلام علی اهل السلام و اهل العلم و
الشرف انی اتیتک یا مولای من بلدی مستمسکا بحبال الحق بالطرف راج بانک یا مولای تشفع لی و تسقنی من رحیق شافی اللهف
لانک العروه الوثقی فمن علقت بها یداه فلن یشقی و لم یحف و انک الآیۀ الکبری التی ظهرت للعارفین بانواع من الطرف لا قدس
الله قوما قال قائلهم بخ بخ لک من فضل و من شرف و بایعوک بخم ثم اکدها محمد بمقال منه غیر خفی [صفحه ۵۱ ] عافوک و
اطرحوا قول النبی و لم یمنعهم قوله هذا اخی خلفی هذا ولیکم بعدی فمن علقت به یداه فلن یخشی و لم یخف و قصۀ الطائر المشوی
عن انس ینبی بما نصه المختار من شرف … … … … بحب حیدره الکرار مفتخری به شرفت و هذا منتهی شرفی [ ۱۱۰ ]. بالجمله
ابوحمزه ثمالی از آن روزی که قبر مطهر را با راهنمایی حضرت سجاد (ع) زیارت کرد، مرتبا به زیارت مشرف میشد و در کنار آن
تربت مقدس مینشست، و فقهای شیعه خدمتش جمع میگشتند، و از جنابش اخذ حدیث و علم مینمودند. از ابوجعفر وافد – اهل
خراسان – روایت شده که جماعتی از خراسانیها نزد او جمع شده و درخواست نمودند که اموال و اجناس را میبایستی به حضرت
صادق علیه السلام برسد، به همراه سؤالاتی که بعضی استفتاء بود و پارهای در مشاوره، با خود حمل کند و برای آن حضرت ببرد. ابو
جعفر وافد، با دریافت اموال و سؤالات، حرکت نمود. چون به کوفه رسید و در [صفحه ۵۲ ] آن جا منزل کرد، به زیارت قبر
امیرالمؤمنین علیه السلام شتافت. در ناحیه قبر، دید پیرمردی نشسته و جماعتی دور او حلقه زدهاند، همین که از زیارت فارغ شد، به
سوی ایشان رفت، دید که ایشان فقهای شیعه میباشند و از آن شیخ استماع فقه میکنند. از آن جماعت پرسید که این پیرمرد
جئت من المدینه و » : کیست؟ گفتند: ابوحمزه ثمالی است. ابوجعفر گوید: من نزد آنان نشستم، ناگاه مرد عربی وارد شد. گفت
من از مدینه میآیم، حضرت جعفر بن محمد علیه السلام وفات کرده است. ابوحمزه از ،« قدمات جعفر بن محمد صلوات الله علیه
شنیدن این خبر وحشت اثر نعره زد، و دست خود بر زمین کوفت. آن گاه ابوحمزه از آن عرب سؤال نمود که آیا شنیدی که کسی
را وصی خود نموده باشد؟ گفت: بلی، پسرش عبدالله و پسر دیگرش موسی و منصور خلیفه را. ابوحمزه گفت: حمد خدا را که ما را
سپس ابوحمزه به نزدیک قبر .« دل علی الصغیر و بین علی الکبیر و ستر الامر العظیم » ، هدایت کرد و نگذاشت که گمراه شویم
امیرالمؤمنین علیه السلام رفت و مشغول به نماز شد. ما نیز مشغول به نماز شدیم. پس من نزد ابوحمزه رفتم و گفتم: برای من این چند
کلمهای که گفتی، تفسیر کن. او گفت: منصور به عنوان وصی، روشن است که برای تقیه بوده تا منصور وصی بر حق حضرت را به
قتل نرساند، و فرزند کوچک را که امام موسی علیه السلام است، با فرزند بزرگتر که عبدالله است، ذکر کرده تا مردم بدانند که
عبدالله قابل امامت نیست، زیرا که اگر فرزند بزرگ علتی در بدن و دین نداشته باشد، میباید که امام باشد و عبدالله نقص بدن
دارد، از آن جهت که فیل پاست، و دینش ناقص است، زیرا که او به احکام شریعت جاهل است. اگر او علتی نمیداشت، حضرت
به او اکتفاء میکرد. پس از آن جا دانستم که امام، موسی (ع) است و ذکر دیگران برای مصلحت بوده است. [ ۱۱۱ ] از حسین بن
ابیحمزه روایت شده که پدرم ابوحمزه گفت: بر پشت شترم در بقیع سوار بودم که فرستاده حضرت صادق علیه السلام آمد و مرا به
حضور آن حضرت فراخواند. من به محضرش وارد شدم – دیدم آن جناب نشسته – فرمود: موقعی که تو را میبینم، در خود
احساس راحتی میکنم و با تو انس دارم. [ ۱۱۲ ]. ابوحمزه، صاحب دعای معروف سحرهای ماه رمضان است که شیخ طوسی (ره)
در مصباح المتهجد از او (ابوحمزه ثمالی) نقل کرده که حضرت علی بن الحسین (ع) در ماه [صفحه ۵۳ ] رمضان بیشتر از شب را به
اللهی لا تؤدبنی بعقوبتک و لا تمکر بیفی حیلتک… [ ۱۱۳ ] که » : نماز مشغول بود و چون هنگام سحر میشد، این دعا را میخواند
در مفاتیح آمده است. از جناب ابوحمزه ادعیه بسیار نقل شده که متون اوراق که متون اوراق و بطون صحائف از آنها پر است که
برای اطلاع بر آنها میتوان به کتب ادعیه مراجعه نمود. حال، دو دعا از ابوحمزه نقل میگردد: اول – از ابوحمزه روایت شده که
گفت: رفتم در خانه حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام، موقعی که آن حضرت از خانه خارج میگشت، شنیدم که حضرت
و آن گاه فرمود: ای ابوحمزه! بنده هر گاه از خانه خارج میشود، شیاطین بر سر ،« بسم الله، آمنت بالله، و توکلت علی الله » : فرمود
راهش میآیند. هنگامی که گفت: بسم الله، آن دو ملک محافظ میگویند: کفایت شدهای، و موقعی که گفت: آمنت بالله، آن دو
مأمور میگویند: هدایت شدهای، و آن گاه که گفت: توکلت علی الله، آن دو ملک میگویند: نگهداشته شدهای و شیاطین از او
دور میگردند و به یکدیگر میگویند چگونه میتوانیم به کسی که هدایت شده و کفایت شده و نگاه داشته شده دست یابیم.
۱۱۴ ]. دوم – از ابوحمزه روایت شده که روزی به عزم زیارت امام محمد باقر (ع)، اجازه شرفیابی خواستم و از غلامان حضرت ]
تقاضای ملاقات نمودم که ناگاه دیدم حضرت بیرون آمد در حالی که لبهای مبارکش در حرکت بود، و کلماتی بر زبان جاری
میفرمود، چون مرا دید، فرمود: گویا از مشاهده این حال در فکر شدی؟ عرض کردم: بلی، فدایت گردم. فرمود: همانا به خدا
سوگند من به کلامی تکلم نمودم که هیچ کس آن را بر زبان نراند جز آنکه خدای تعالی، مهمات دنیا و آخرت او را کفایت کند.
بسم الله (الرحمن الرحیم) حسبی » : عرض کردم: مرا هم از آن آگاه فرما. فرمود: ای ابوحمزه! هر کس هنگام خروج از منزل بگوید
خداوند او را، از آن چه « الله توکلت علی الله، اللهم انی اسئلک خیر اموری کلها و اعوذ بک من خزی الدنیا و عذاب الاخره
اندوهگینش ساخته، از کارهای دنیا و آخرت، کفایت کند. [ ۱۱۵ ]. شیخ کشی (ره) گفته: ابوحمزه دخترکی داشت، به زمین خورد
و دستش شکست، او را [صفحه ۵۴ ] نزد شکسته بند برد. شکسته بند گفت: استخوانش شکسته، باید عمل شکستهبندی انجام داد.
ابوحمزه به حال آن دختر رقت کرد و گریست و دعا کرد (گویا در آن احوال دریچهای از عالم غیب به رویش باز شد و دعایی را
که از معدن فیوضات الهی، امام همام حضرت علی بن الحسین (ع) در خاطر داشت بخواند). همین که شکسته بند خواست دست
دختر را بجا بیندازد اثری از شکستگی ندید. به دست دیگرش نظر کرد، آن هم سالم بود، گفت: این دختر دستش سالمست و عیبی
ندارد! [ ۱۱۶ ]. در کافی، از ابوحمزه، روایت شده که حضرت باقر (ع) فرمود: هنگامی که وفات (پدرم) علی بن الحسین (ع) فرا
رسید، مرا به سینه خود چسبانید و فرمود: ای فرزند! تو را به چیزی سفارش میکنم که پدرم هنگام وفاتش به من سفارش کرد و
.[ گفت که پدرش او را به آن وصیت فرموده بود. ای فرزند! مبادا ستم کنی به کسی که یاوری در برابر تو، جز خدا نیابد. [ ۱۱۷
برگرفته از کتاب اصحاب امام صادق علیه السلام نوشته: علی محدث زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *