آثار, اخلاق و فضائل

درخشندگیها و نشان های امام صادق در توحید مفضل

مفضل بن عمر یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام و از روات او است و بسیار به امام علاقمند و کسی است که خود را زیر
سایهی امام قرار داده است. روزی مفضل به نزد امام از مردم شکایت کرد و از الحاد و بیدینی آنها مطالبی به امام علیه السلام عرض
کرد و از او خواست که او را راهنمائی کند و تذکراتی به او بدهد که مردم نمیدانند امام علیه السلام فرمایشاتی کرد که مفاد آن
کلمات در کتابهای ضخیم هم نمیگنجد – امام علیه السلام حکمت الهی را در خلق عالم و درندگان و بهائم و طیور و هر ذیروحی
اعم از حیوان و نبات و درختهای مثمره و غیر مثمره و دانهها و بقولات خوراکی و غیر خوراکی [صفحه ۱۶۶ ] به طور بسیار روشن و
واضح بیان فرموده است که موجب عبرت مردمان فکور میگردد و این صفحات کوچک گنجایش درج تمام آنها را ندارد چنانکه
نمیشود از تمام آنها هم صرف نظر کرد – چون موضوع کتاب ما جعفر بن محمد علیه السلام است لذا قسمتی از آن را نقل
مینمائیم امام علیه السلام فرمود ای مفضل باید در مرحلهی اول در خلقت انسان تأمل نمود و دید چگونه انسان بوجود میآید ای
مفضل پس از انعقاد نطفه در رحم مادر و پس از آنکه آن نطفه جنین میشود در سه ظلمت و تاریکی فرورفته است ظلمت شکم
مادر و ظلمت رحم و ظلمت مشیمه و هیچ راهی برای تحصیل قوت و غذای خود ندارد و به هیچ وجه نمیتواند از خود دفاع نماید
و آزاری را از خود دور و فائدهای را به طرف خود جلب کند خداوند او را از خون مادرش غذا میدهد و همانطور که نباتات از آن
تغذیه مینمایند غذای جنین هم از خون مادر داده میشود تا آنکه کم کم خلقت او کامل و کاملتر میشود و بدنش محکم
میگردد و به مجرد آنکه از رحم خارج و هوای خارج به او میخورد بدن او محکم و پوست او از آن نرمی به سختی تبدیل
میگردد و چشمانش از دیدن نور روشن میشود – در حالی که باید از رحم بیرون بیاید مادرش ناراحت شده و حالت طلق به او
دست میدهد. به قسمی که تا جنین خود را بیرون نفرستد راحت نخواهد شد. و در این وقت است که خدای متعال خون مادرش را
که در رحم غذای جنین بود به طرف پستان وی روانه مینماید و آن را از حیث رنگ و طعم تبدیل به مایعی خوشرنگ و خوشمزه
میکند که طفل با رغبت آن را بخورد و از آن تغذیه نماید و غذای مزبور ملایم با طبع طفل شده و غذائی لذیذ [صفحه ۱۶۷ ] در
دسترس او قرار میدهد جنین چون به دنیا آمد آن را مضمضه میکند و میخواهد طعم آنچه را میخورد احساس کند و لبانش
حرکت کرده و شیر میطلبد و در آن وقت پستانهای مادر مثل دو دولچه چرمی کوچک آویزان شده و به او میفهماند که این
صفحه ۶۸ از ۱۰۲
غذای لذیذ پیش از ولادت برایش حاضر گردیده – طفل مشغول مکیدن و تغذیه از آن میشود – و تا بدنش نرم و اعضای او رقیق
است با لثههای خود شیر را میمکد ولی پس از آنکه استخوانبندی او محکم شد کم کم احتیاج به غذای بیشتر و مایهدارتر پیدا
میکند و در آن وقت دندانهای پیش دهان او بیرون میآیند و بعد دندانهای آسیاب او بیرون آمده تا بتواند غذا بجود در هضم غذا
به معدهاش کمک نماید – و به همین کیفیت روز به روز قویتر میگردد کم کم به ادراک میرسد اگر پسر بود موی پرپشت
لبانش ظاهر و صورت او صورت مردانه میگردد و او را از شباهت با زنان بیرون میآورد و اگر دختر بود صورتش هم چنان نرم و
بدون مو باقی میماند تا به جهت و تر و تازگی او که موجب تحریک مردان است در او باشد و موجب بقای نسل میگردد ای
مفضل این مراحل بر جنین میگذرد تا او یک مرد و یا یک زن مفیدی در اجتماع خود شود باید عبرت گرفت و دقت نموده دید
چه چیز انسان را در این مراحل دقیق و پر خطر که خارج از قدرت انسانهاست اداره میکند آیا ممکن است این مراحل به خودی
خود و به موجب اتفاق باشد – اگر خون حیض در رحم مادر به او نرسد باز هم آن جنین حیات خواهد داشت؟ و اگر آب به
ریشهی یک نبات نرسد آیا خشک نمیشود! و اگر حالت مخاض زن را ناراحت نکند و دست پاچهاش نسازد و حالت جدا شدن
[ جنین از مادرش بر مادر عارض نگردد و جنین در رحم بماند مگر نه آنست که مثل زنده که در گور باشد خواهد [صفحه ۱۶۸
ماند (و زحماتی برای مادر تولید میکند) و اگر شیر مادر به او نرسد یعنی شیر مادر قبل از دنیا آمدن جنین حاضر نباشد چه خواهد
شد و مگر نه این است که مولود خواهد مرد یا غذائی خواهد خورد که ملایم با طبعش نباشد و آیا اگر در موقع خود دندان در
نیاورد خوردن غذا برای طفل مشکل و ممتنع میگرد و یا همیشه باید شیر بخورد و بدنش به همان نرمی باقی بماند و دیگر وجودش
مفید نخواهد بود و مادرش باید تمام توجه خود را به آن طفل معطوف کرده و از سایر اطفال خود صرف نظر کند و اگر در صورت
طفل پسر مو در نیاورد همیشه به هیئت اطفال خواهد ماند و دیگر جلال و وقاری نخواهد داشت باید فهمید کیست که مراقب این
جنین است تا این مراحل را که گفتیم بگذراند. البته آشکار است مراقب او آن است که او را از نبود بود کرده و پس از موجود
شدن او مصالح لازمه به شرح فوق را در مورد او رعایت کرده و اگر این تدبیرهای دقیق خود به خود و بدون مراقب و مدبر بود و
خود به خود انجام میگردید ممکن است گفته شود که عمد و تقدیر هم موجب خطا خواهد شد در صورتی این حرف بسیار پوچ
و بی معنی و نشانهی جهل و بی خبری است زیرا اهمال و به خود واگذاشتن هیچ وقت امر صحیحی نیست و نتیجهی مطلوبی ندارد
گاهی درست و گاهی غلط بوده و نظم و ترتیب نخواهد داشت خداوند از آنچه ملحدان میگویند منزه و مبری است و اگر مولود
در حال ولادت فهیم و عاقل به دنیا میآمد این عالم در نظرش عجیب آمده و همیشه حیران و گیج میماند و عقلش آناً زائل
میگردید زیرا چیزهائی را دفعتا میدید که نمیشناخت و اموری بر او عارض میشد که به هیچ وجه [صفحه ۱۶۹ ] به آن انس
نداشت – اختلاف صورتها و کثرت موجودات متنوع از بهایم و طیور و غیره که آن به آن میدید او را به کلی گیج و مبهوت
میساخت و به خوبی میدانی کسانی را که اسیر کرده و از جائی به جائی میبرند در آن شهر مثل مردمان واله و حیران هستند به
زودی نمیتوانند صحبت کنند و زبان مردم آن شهر جدید را نمیفهمند و به زودی قابل تادیب به آداب مردم آن شهر نمیشوند
ولی اگر بچه و غیر عاقل باشند به زودی زبان مردم آن شهر و آداب آنها را فرا خواهند گرفت و اگر مولود عاقل به دنیا آید
فوقالعاده به او بد میگذرد زیرا خود را موجودی عاجز میبیند که او را روی دوش میگیرند و در پارچه پیچیده در گاهواره
انداختهاند و بسیار از خود متنفر میشد و اگر این مراحل را طی نمیکرد و بدنش نرم بود قادر بر حرکت نبود و هیچ وقت لطف و
زیبائی نداشت پس بهتر همان است که به آن صورت به دنیا بیاید و کم کم رشد و نمو کند و کم کم اشیاء را تشخیص و درک
نماید و رفته رفته با محیط آشنا و مأنوس گردد و از حالت بی اطلاعی بیرون بیاید و در امر معاش و زندگی خود فکر کند و در امور
خود تصرفاتی نماید و بالاخره با عقل و تدبیر خود را اداره کند و مراحل اطاعت و معصیت و خطا و صواب و غفلت و هوشیاری را
طی نماید – و اگر عاقل و مستقل به دنیا میآمد وجودش لطفی نداشت و محبوبیت که سبب تربیت است و آن شیرینی که موجب
صفحه ۶۹ از ۱۰۲
لذت پدر و مادر طفل میگردد از بین رفت زیرا سرگرمی والدین نسبت به اطفال خود موجب میشود که در تربیت آنها کوشش
نمایند و محبت و الفت بین فرزندان و پدران و مادران برقرار گردد و بعدا نسبت به اولیاء خود مهربان شده و به آنها نیکی میکنند و
خوشرفتار و مطیع آنها میگردند و اگر چنین نبود بین فرزندان و پدران آنها و بالنتیجه بین مردم الفتی نبود [صفحه ۱۷۰ ] زیرا فرض
این است که به هم احتیاجی نداشته و به هم محبتی نمیکردند و پدران خود را نمیشناختند و از آنها دور میشدند و نتیجهاش این
میشد که مانعی در نکاح بین محارم ببینند زیرا شناخته نمیشدند و کمتر قباحتی در این کار بود و قبیحتر از این معنی این بود که
مولود با عقل و هوش به دنیا میآمد و وضعی میدید و مشاهده میکرد که نباید ببیند – با توجه به مراتب مزبور میشود فهمید که
چگونه در خلقت تمام حوائج لازم و ضروری بشر رعایت گردیده است و خالی از خطا و بسیار دقیق و منظم است ای مفضل از ابن
ملحدین بپرس طبیعتی که میگویند چیست؟ آیا علم و قدرت دارد که این قبیل کارها را بکند یا ندارد؟ اگر گفتند چنین قدرتی
دارد و عالم است پس وجود خالق کائنات را اثبات کردهاند و خود نمیدانند و چنین طبیعت عالم و قادر خداست و اگر بگوئید این
افعال بدون علم و بدون قصد انجام نمیگیرد زیرا ممکن نیست این افعال حکیمانه از بی شعور صادر شود پس اگر به علم و قدرت
طبیعت معترفند ندانسته خدا را اثبات نمودهاند زیرا طبیعت نام سنت الهی است، اگر عکس انسانی را بر دیوار بکشند و تو آن را
ببینی و به تو بگویند که این عکس به خودی خود در آنجا به وجود آمده و کسی آن را درست نکرده است آیا تو این حرف را
قبول میکنی یا گوینده را استهزاء خواهی کرد و در این صورت چگونه در انسانی زنده و عاقل این خیال را نمیکنی ای مفضل در
آسمانها دقت و مطالعه کن و کیفیت نگاه داری آنها را در نظر بگیر و ببین چه رنگ زیبائی به آن داده شده و چه رنگ مناسب
است که هر چشمی از دیدن آن لذت میبرد و به هر چشمی ملایم و برای دید مفید است و رنگ سبزه و آب که آسمان هم
رنگش شبیه به آن است چقدر برای چشمان ضعیف خوب [صفحه ۱۷۱ ] است و خداوند آن را به نفع بشر قرار داده تا از طول مدت
نگاه کردن به آن خسته نشود و آنچه را که مردم با تجربه طولانی دریافتهاند تمام آنها در خلقت رعایت گردیده است و بدان که
مقام و منزلت هر چیز بر حسب ارزش و قیمت آن چیز به تنهائی نیست بلکه دو قیمت و دو ارزش دارد و در دو بازار دو تسعیر از آن
میشود – و چه بسا یک چیز ارزان قیمت در بازار علم و معرفت خیلی ارزش داشته باشد و نباید نکات کوچک را که در اشیاء
میبینی حقیر بدانی مثلا طالبین کیمیاء اگر بدانند در فلان چیز بسیار کوچک و منفور چه خاصیتی هست در آن صورت آن را به
قیمت گزاف میخرند و فرقهی معطله و هم چنین مانویها از مصائب و مکاره دنیا که به مردم میرسد اظهار بدبینی و نفرت
مینمایند و این دو دسته میگویند اگر این عالم خالق رئوف و رحیمی داشت این کارهای ناراحت کننده از قبیل زلزله و سیل و
حریقهای بزرگ و جنگها و غیره پیش نمیآمد کسانی که این حرفها را میزنند انتظار دارند که زندگانی انسان در این دنیا بی
کدورت باشد و مردم از حالت نارضایتی و شرور و تکبر و خودپسندی و خودخواهی بیرون بیایند بلکه این اشخاص وجود نیایند و
دین و دنیای آنها مطابق میل و دلخواه آنها باشد و این قدرها مردم بی بند و بار نشوند این مردم اشتباه مینمایند زیرا آنهائی که در
حال رفاه و ثروت و امنیت زندگی کردهاند همگی به طرف همین هدفها میروند و فراموش میکنند که بشر بوده و ممکن است
مصیبتی به آنها برسد و حتی فراموش مینمایند که مخلوق هستند یا ممکن است مکروهی به آنها برسد و یا نمیفهمند که بر آنها
واجب است نسبت به ضعفاء ترحم کنند و با فقرا مواسات نمایند یا از شخص گرفتاری دستگیری کرده نسبت به بیچارگان [صفحه
۱۷۲ ] شفقت داشته و نسبت به دردمندان عاطفه به خرج دهند چنین افراد اگر دندان مکاره و مصائب در بدن آنها فرو رود و فشار
مشکلات را ببینند و تلخی ناکامی را بچشند البته از خواب غفلت بیدار شده و چشم باز میکنند و بر بسیاری از مجهولات خود
وقوف حاصل مینمایند و متوجه وظایف خود خواهند شد و کسانی که منکر این امور آزار دهنده هستند چون اطفالی میمانند که
از دوای تلخ بدشان میآید و از آنکه آنها را از خوردن غذاهای مضر جلوگیری مینمایند خوششان نمیآید و از تأدب در هر چیز
ناراحت میگردند و دوست دارند بیکار بوده و ول بگردند و به بازی و بطالت اوقات خود را بگذرانند و هر چیزی بخورند و
صفحه ۷۰ از ۱۰۲
بیاشامند و نمیدانند که بطالت آنها را به کجا خواهد برد و چگونه بی ادب و بیتربیت میشوند و بد عادت بار میآیند و نمیدانند
چگونه خوردن غذاهای لذیذ دنباله بدی داشته و آنها را بیمار خواهد کرد و ناچار باید دواهای تلخ بیاشامند در حالی که اگر
مشغول بوده و دنبال تعلم بروند و ادب دوست گردند از هر جهت شایسته و سالم خواهند شد و دواهای تلخ چگونه حال آنها را
خوب و مزاج آنها را صحیح و سالم خواهد کرد
برگرفته از کتاب الإمام جعفر الصادق علیه السلام نوشته: احمد مغنیه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *