از دیدگاه شعرا

در مدح و ستایشهای امام صادق علیه السلام

در امالی شیخ طوسی ص ۱۷۶- از موسی بن جعفر علیه السّلام نقل میکند که فرمود خدمت پدرم حضرت صادق بودم اشجع سلمی آمد برای مدیحه سرائی. دید امام علیه السّلام بیمار و بستری است چیزی نگفت: حضرت صادق فرمود از بیماری بگذر بگو برای چه آمده ای این شعر را خواند.
البسک اللَّه منه عافیه فی نومک المعتری و فی ارقک
یخرج من جسمک السقام کما اخرج ذل السؤال من عننک
فرمود غلام چقدر پول داری؟ عرضکرد چهار صد درهم. فرمود بده باشجع پول را گرفت سپاسگزاری کرده رفت. امام فرمود او را برگردانید. وقتی آمد عرضکرد آقا من درخواستی کردم شما عطا فرمودی چرا بازگردانیدید؟
فرمود مرا از آباء گرام خود از پیامبر حدیث نمود که بهترین بخشش آن است که بصورت یک نعمت پایدار بماند آنچه بتو دادم برایت نخواهد ماند ولی این انگشتر مرا بگیر اگر ده هزار درهم از تو خریدند بده و گر نه فلان وقت بیار پیش خودم آن مبلغ را بتو خواهم داد.
عرضکرد آقا مرا ثروتمند کردی ولی چون مسافرت زیاد میروم گاهی گذارم در محلهای خوفناک می افتد، یک چیزی بمن بیاموز که جانم از خطر محفوظ بماند. فرمود هر وقت احساس خطر کردی دست راست خود را روی سر بگذار با صدای بلند این آیه را بخوان أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ اشجع گفت گذارم بدره ای افتاد که در آنجا جن وجود داشت. صدائی
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷۱
شنیدم که کسی میگفت بگیرید او را همان آیه را خواندم. دیگری گفت چگونه او را بگیریم با اینکه پناه بآیه طیبه برد: امالی: محمّد بن رشید گفت آخرین شعر سید بن محمّد رحمه اللَّه علیه یک ساعت قبل از فوت شعر زیر بود زیرا بیهوش شد و صورتش سیاه گردید بعد بهوش آمد صورتش سفید شده بود این شعر را سرود.
احب الذی من مات من اهل وده تلقاه بالبشری لدی الموت یضحک
و من مات یهوی غیره من عدوه فلیس له الا النار مسلک
ابا حسن تفدیک نفسی و اسرتی و مالی و ما اصبحت فی الارض املک
ابا حسن انی بفضلک عارف و انی بحبل من هواک لممسک
و انت وصی المصطفی و ابن عمه و انا نعادی مبغضیک و نترک
موالیک ناج مؤمن بین الهدی و قالیک معروف الضلاله مشرک
و لاج «۱» لحانی فی علی و حزبه فقلت لحاک اللَّه انک اعفک «۲»
امالی- علی بن حسین بن ابی حرب از پدر خود نقل کرد که گفت رفتم پیش سید بن محمّد حمیری برای عیادتش در همان بیماری که از دنیا رفت دیدم در حال جان دادن است گروهی از همسایگانش حضور داشتند آنها تمام عثمانی مذهب بودند.
سید مردی خوش صورت پیشانی بلند و گردنی کشیده داشت در صورتش نقطه ای سیاه پیدا شد مانند اثر یک مداد پیوسته زیاد میشد تا تمام صورتش را گرفت شیعیانی که حضور داشتند از این جریان ناراحت شدند اما ناصبیان آثار شادی و شماتت و سرزنش در چهره آنها نمودار بود.
چیزی نگذشت که از همان محل نقطه سیاه نوری سفید درخشید پیوسته اضافه میشد تا تمام صورتش نورانی گردید سید چشم باز کرد و خندید این شعر را سرود:
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷۲
کذب الزاعمون ان علیا لن ینجی محبه من هنات
قد و ربی دخلت جنه عدن و عفانی الاله عن سیئاتی
فابشروا الیوم اولیاء علی و تولوا علیّ حتی الممات
ثم من بعده تولوا بنیه واحد بعد واحد بالصفات
پس از این اشعار گفت: اشهد ان لا اله الا اللَّه حقا حقا اشهد ان محمّدا رسول اللَّه حقا حقا، اشهد ان علیا امیر المؤمنین حقا حقا اشهد ان لا اله الا اللَّه.
در این موقع چشم روی هم گذاشت گوئی روح او چراغ روشنی بود که خاموش شد یا ریگی بود که بزمین افتاد این جریان بین مردم مشهور شد بخدا قسم مخالفین و موافقین همه در تشییع جنازه ی او شرکت کردند.
امالی- محمّد بن جبله گفت سید بن محمّد حمیری با جعفر بن عفان طائی روزی پیش من بودند و سید بجعفر گفت وای بر تو در باره آل محمّد علیهم السّلام چنین شعر میسرائی.
ما بال بیتکم تخرب سقفه و ثیابکم من ارذل الاثواب «۱»
جعفر گفت: چه اشکالی دارد؟ سید گفت: وقتی نمیتوانی شعر بگوئی نگو ساکت باش آیا در مدح آل محمّد چنین شعری باید بگویند. ولی من عذر ترا می پذیرم این طبع تو است همین مقدار علم داری و کمال قدرت تو تا همین جا است من این شعر را در باره آنها سروده ام تا ننگ شعر ترا از بین ببرد.
اقسم باللَّه و آلائه و المرء عما قال مسئول
ان علی بن ابی طالب علی التقی و البر مجبول
و انه کان الامام الذی له علی الامه تفضیل
یقول بالحق و یعنی به و لا تلهیه الاباطیل
کان اذا الحرب مرتها القنا و احجمت عنها البهالیل
یمشی الی القرن و فی کفه ابیض ماضی الحد مصقول
مشی العفرنی بین اشباله ابرزه للقنص الغیل
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷۳
ذاک الذی سلم فی لیله علیه میکال و جبریل
میکال فی الف و جبریل فی الف و یتلوهم سرافیل
لیله بدر مددا انزلوا کأنهم طیر ابابیل
فسلموا لما أتوا حذوه و ذاک اعظام و تبجیل
جعفر باید این طور شعر گفت. شعر تو شایسته اشخاص پست و دون همت است.
جعفر پیشانی سید حمیری را بوسیده گفت: بخدا تو سر آمد شاعرانی ما دنباله رو شما هستیم.
کمال الدین ج ۱ ص ۱۱۲- حیان سراج گفت از سید حمیری شنیدم میگفت:
من ابتدا غالی مذهب بودم «۱» و معتقد بودم محمّد بن حنفیه امام است و غایب شده مدتها همین مذهب من بود تا اینکه خداوند بر من منت نهاد و حضرت صادق را سبب راهنمائی من گردانید آن جناب مرا از آتش نجات داد و براه مستقیم راهنمائی کرد دلائل و شواهدی از آن جناب مشاهده کردم که یقین نمودم او حجت خدا است بر من و تمام مردم زمان همان امامی است که اطاعت او لازم است.
روزی عرضکردم یا ابن رسول اللَّه اخباری از آباء گرام شما نقل شد در مورد غیبت و اینکه بالاخره واقع خواهد شد بفرمائید کدامیک از امامان غائب میشوند فرمود این غیبت مربوط بششمین فرزند از نسل من است که او دوازدهمین امام است از ائمه هدی بعد از پیامبر اکرم اول آنها امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و آخر آنها قائم بحق بقیه اللَّه در زمین و صاحب الزمان. بخدا قسم اگر در غیبت خود باقی بماند بمقداری که نوح در میان مردم زندگی کرد بالاخره ظهور خواهد نمود دنیا را پر از عدل و داد میکند همان طور که پر از ظلم و جور شده.
سید حمیری گفت این فرمایش را از مولایم امام صادق شنیدم و توبه کردم بدست او قصیده ای گفتم که اولش این است:
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷۴
فلما رأیت الناس فی الدین قد غووا تجعفرت باسم اللَّه فیمن تجعفروا
و دنت بدین غیر ما کنت داینا و ایقنت ان اللَّه یعفو و یغفر
و انی الی الرحمن من ذاک تائب و انی قد اسلمت و اللَّه اکبر
فلست بغال ما حییت و راجع الی ما علیه کنت اخفی و اظهر
و لا قائلا حی برضوی محمّد و ان عاب جهال مقالی فاکثروا
تا آخر قصیده. بعد باز این اشعار را گفتم:
ایا راکبا نحو المدینه حسره عذافره یطوی بها کل سبسب
اذا ما هداک اللَّه عاینت جعفرا فقل لولی اللَّه و این المهذب
الا یا امین اللَّه و ابن امینه اتوب الی الرحمن ثم تأوبی
تا آخر اشعار سید. حیان سراج راوی. این حدیث خودش از کیسانی ها بوده است.
خرایج- از حضرت باقر روایت شده که وقتی دشمنان آل محمّد خواستند کمیت شاعر را بگیرند و او را از بین ببرند برایش دعا کرد کمیت متواری بود.
در تاریکی شب برای فرار بیرون آمد بر سر راه او گروهی را گماشته بودند تا هر وقت بیرون آمد او را بگیرند.
کمیت همین که رسید میان بیابان و خواست راهی را انتخاب کند شیری آمد مانع شد از آن راه برود تصمیم راه دیگری را گرفت باز شیر مانع شد مثل اینکه بکمیت فهماند باید راه پشت سرت را بگیری. شیر هم از همان راه آمد تا کمیت از دست دشمنان نجات یافت.
همچنین حضرت صادق علیه السّلام برای سید حمیری دعا کرد وقتی از پدر و مادر خود فرار نمود چون آنها سلطان را تحریک کرده بودند که سید را کیفر کند- هر دو ناصبی و دشمن اهل بیت بودند- درنده ای سید را راهنمائی کرد و نجات یافت.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷۵
مناقب شهر آشوب ج ۳ ص ۳۷۰- داود رقی گفت بسید حمیری خبر دادند که امروز اسم تو پیش حضرت صادق برده شد. فرمود کافر است.
سید خدمت امام رسیده عرضکرد آقا من کافرم با این علاقه ای که بشما خانواده دارم و دشمنی که با مردم بواسطه شما دارم؟ فرمود چه فایده که نسبت بحجت زمان و امام وقت خود کافر هستی. دست او را گرفت و داخل خانه ای کرد در آنجا قبری بود دو رکعت نماز خواند.
با دست خود بر روی قبر زد قبر شکافته شد یک نفر خارج شد که خاک از سر و صورت خود میزدود. امام فرمود تو کیستی؟ گفت من محمد بن علی معروف بابن حنفیه هستم. فرمود من که هستم. گفت جعفر بن محمّد حجت زمان و امام وقت هستی. سید از خدمت امام بیرون آمد و این شعر را سرود:
تجعفرت باسم اللَّه فیمن تجعفرا مناقب: عثمان بن عمر کواء در ضمن خبری گفت سید حمیری بمن گفت برو از خانه بیرون غلامی از اهل نوبه خواهی دید که سوار قاطر سیاه سفیدی است بهمراه خود مقداری حنوط «۱» و کفنی دارد آن را بگیر.
گفت خارج شدم همان غلام را دیدم تا چشمش بمن افتاد گفت عثمان! حضرت فرمود هنوز موقع آن نشده که از کفر و گمراهی خود برگردی.
خداوند متوجه تو شد چون دید خدمتکار سید حمیری هستی برای این کار انتخابت نمود اینک آماده کار دفن و کفن سید باش.
مناقب- عباد بن صهیب گفت خدمت حضرت صادق بودم. خبر درگذشت سید حمیری را بایشان دادند برای او دعا کرد و طلب مغفرت نمود. مردی گفت یا ابن رسول اللَّه او شراب میخورد و ایمان برجعت (محمّد بن حنیفه) داشت فرمود پدرم از جدش نقل کرد
(ان محبّی آل محمد لا یموتون الا تائبین)
دوست آل
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷۶
محمّد نمی میرد مگر با توبه. در این هنگام فرش نمازی که روی آن نشسته بود بلند کرد و نامه ای بیرون آورد که سید اظهار توبه کرده بود و تقاضای دعا می نمود.
مناقب- سید حمیری در باره حضرت صادق این شعر را سرود که چند بیت آن انتخاب می شود.
امدح ابا عبد الا له فتی البریه فی احتماله
سبط النبی محمّد حبل تفرع من حباله
الارض میراث له و الناس طرا فی عیاله
یا حجه اللَّه الجلیل و عینه و زعیم آله
و ابن الوصی المصطفی و شبیه احمد فی کماله
فضیاء نورک نوره و ظلال روحک من ظلاله
اثنی و لست ببالغ عشر الفریده من خصاله
رجال کشی- داود بن نعمان گفت کمیت خدمت امام صادق رسید شعری سرود امام شعر او را تصحیح نمود آنگاه فرمود خداوند کارهای عالی را دوست دارد و از چیزهای نامرغوب و بد خوشش نمی آید.
کمیت عرضکرد آقا اجازه میدهی سؤالی بکنم امام تکیه کرده بود راست نشست و سینه خود را بر بالشی تکیه داد فرمود: سؤال کن. عرضکرد در باره آن دو نفر چه میگوئی؟ فرمود: کمیت! اگر باندازه یک حجامت خون در اسلام ریخته شود یا مالی از راه حرام بدست آید و یا زنا و زناشوئی حرامی انجام شود گناه آن بگردن آن دو نفر است تا روز قیامت تا قائم ما قیام کند. ما بنی هاشم به بزرگ و کوچک خود دستور میدهیم که بآنها ناسزا گویند و از ایشان بیزار باشند.
رجال کشی- درست بن ابی منصور گفت: خدمت موسی بن جعفر علیه السّلام بودم کمیت نیز حضور داشت باو فرمود کمیت تو این شعر را گفته ای؟
فالان صرت الی امیّه و الامور الی مصائر
«۱».
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷۷
عرضکرد آقا این شعر را گفته ام ولی ایمان خود را از دست ندادم من ارادتمند بشمایم و بیزار از دشمنتان ولی این شعر را از روی تقیه گفته ام فرمود توجه داشته باش حالا که این را گفته ای تقیه جایز است در شراب خواری «۱».
رجال کشی- کمیت بن زید اسدی گفت خدمت حضرت باقر رسیدم فرمود کمیت اگر پولی میداشتیم بتو میدادیم ولی آنچه پیغمبر اکرم در باره حسان فرمود در باره تو میگویم
«لا یزال معک روح القدس ما ذببت عنا»
پیوسته در پناه روح القدس باشی تا از ما خانواده دفاع میکنی.
رجال کشی- ابو المسیح عبد اللَّه بن مروان جوّانی گفت: مردی نیکوکار در محله ما بود که شعر کمیت را روایت میکرد همان قصیده هاشمیات را از خود کمیت شنیده بود و وارد بآن شعر بود. مدت بیست و پنج سال آن شعر را ترک گفت و خواندن و روایت کردن آن را حلال نمیشمرد.
بعد از این مدت دو مرتبه شروع کرد بروایت کردن. گفتند: چه شد تو که مدتها بود این شعر را روایت نمیکردی؟ گفت: صحیح است اما خوابی دیدم که مرا وادار بروایت نمودن آن شعر کرد. پرسیدند چه خواب؟
گفت: در خواب دیدم قیامت برپا شده مثل اینکه من در محشر هستم یک کتابچه ای بدست من دادند آن را باز کردم در اولش نوشته بود:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم نام کسانی که وارد بهشت میشوند از دوستان علی بن ابی طالب علیه السّلام در خط اول اسمهائی را دیدم که نمیشناختم در خط دوم نیز همین طور بخط سوم و چهارم نگاه کردم ناگاه چشمم بنام کمیت بن زید اسدی افتاد این جریان باعث شد که شعر او را دو مرتبه روایت کنم.
رجال کشی ص ۱۸۴- فضیل رسان گفت خدمت حضرت صادق رسیدم پس از شهادت زید بن علی مرا داخل اطاق عقب برده فرمود فضیل عمویم شهید شد؟
عرضکردم: آری فدایت شوم. فرمود خدا او را رحمت کند مؤمن و عارف
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷۸
و عالم و راستگو بود اگر پیروز میشد بعهد خود وفا میکرد اگر زمامدار میشد میدانست باید چه کند و در اختیار که بسپارد. عرضکردم آقا اجازه میدهی برایت شعری بخوانم؟ فرمود: صبر کن دستور داد پرده بیاویزند و درب ها را باز کنند بعد فرمود بخوان و من شروع کردم بخواندن.
لام عمرو باللوی مربع طامسه اعلامه بلقع
تا مقداری از اشعار سید حمیری که بعد ذکر می شود خواندم.
در این موقع صدای گریه و ناله از پشت پرده بانوان بلند شد: فرمود: این شعر را که سروده؟ گفتم سید بن محمّد حمیری. فرمود: خدا او را رحمت کند. گفتم:
آقا من دیدم او نبیذ مینوشید باز فرمود: خدا رحمتش کند گفتم: آقا او نبیذ رستاق می آشامید. فرمود: منظورت شراب است؟ عرضکردم: بلی. فرمود: خدا رحمتش کند «
و ما ذلک علی اللَّه ان یغفر لمحب علیّ
» استبعادی ندارد که خدا دوستدار علی را بیامرزد.
رجال کشی- محمّد بن نعمان گفت رفتم بعیادت سید حمیری صورتش سیاه و چشمانش برگشته بود و سخت تشنه مینمود در آن موقع معتقد بامامت محمّد بن حنفیه بود و از اطرافیان او محسوب میشد و شراب نیز میخورد بتازگی از پیش منصور دوانیقی برگشته بود من خدمت حضرت صادق رفتم. عرضکردم: فدایت شوم من از پیش سید حمیری می آیم صورتش سیاه و چشمانش برگشته و لبهایش از تشنگی خشگ و از سخن گفتن مانده بود او شراب مینوشید. امام فرمود: الاغ مرا زین کنید سوار شده رفت من نیز با ایشان رفتم وارد خانه سید شدیم گروهی اطراف بستر او را گرفته بودند امام علیه السّلام کنار سر او نشست صدا زد سید! سید حمیری چشم باز کرده نگاهی بحضرت صادق نمود نمیتوانست سخن بگوید سیاه شده بود شروع بگریه کرد چشم بامام داشت نمیتوانست حرف بزند کاملا آشکار بود که میخواهد حرف بزند ولی نمیتواند.
در این موقع امام علیه السّلام لبانش را حرکت داد سید بسخن در آمده گفت آقا
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷۹
با دوستان شما چنین معامله میکنند؟. فرمود: سید اقرار بحق بکن تا خداوند این ناراحتی را از تو برطرف کند و بیامرزد ترا و وارد بهشتی که بدوستانش وعده داده بشوی.
سید این شعر را سرود «تجعفرت بسم اللَّه و اللَّه اکبر» امام علیه السّلام از منزل او خارج نشد تا سید حرکت کرد و نشست.
روایت شده که حضرت صادق سید بن محمّد حمیری را ملاقات کرد باو فرمود:
مادرت ترا سید نامیده و در این راه توفیق یافته ای تو واقعا سرور شاعرانی. سید در همین زمینه سروده:
و لقد عجبت لقائل لی مره علامه فهم من الفقهاء
سماک قومک سیدا صدقوا به انت الموفق سید الشعراء
ما انت حین تخص آل محمّد بالمدح منک و شاعر بسواء
مدح الملوک ذوی الغنی لعطائهم و المدح منک لهم یغیر عطاء
فابشر فانک فائز فی حبهم لو قد وردت علیهم بجزاء
ما یعدل الدنیا جمیعا کلها من حوض احمد شربه من ماء
در بعضی از نوشته های علمای شیعه دیدم که با اسناد خود از سهل بن ذبیان نقل کرده بود گفت روزی خدمت حضرت علیّ بن موسی الرضا رسیدم قبل از اینکه کسی وارد شود فرمود مرحبا بتو پسر ذبیان هم اکنون میخواستم کسی را بفرستم از پی تو. عرضکردم: چرا یا ابن رسول اللَّه فرمود بواسطه خوابی که شب دیده بودم مرا ناراحت کرد و دلم سوخت. عرضکردم: خیر است ان شاء اللَّه.
فرمود در خواب دیدم یک نردبان صد پله است از تمام پله های آن بالا رفتم عرضکردم آقا ان شاء اللَّه صد سال عمر خواهید کرد برای هر پله ای یک سال فرمود هر چه خدا بخواهد.
فرمود وقتی بآخر نردبان رسیدم وارد قبه ای سبز شدم که از داخل بیرون آن دیده میشد در خواب جدم پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله را دیدم در آن قبه نشسته است در طرف
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۸۰
راست و چپ آن آقا دو پسر بچه نیکو صورت هستند که نور از صورت آنها میدرخشید. زنی آراسته و خوش منظر و مرد دیگری با قیافه ای بس جذاب در خدمت پیامبر نشسته بودند مرد دیگری نیز در حضور آنها ایستاده بود و این قصیده را میخواند «لام عمرو باللوی مربع».
همین که پیامبر اکرم چشمش بمن افتاد فرمود مرحبا بتو فرزندم علی بن موسی الرضا بپدرت علی سلام کن. سلام کردم فرمود بمادرت فاطمه زهرا نیز سلام کن سلام کردم. فرمود سلام کن بدو پدر گرامیت حسن و حسین بر آن دو نیز سلام کردم فرمود سلام کن بشاعر و مدح سرای ما در دنیا سید اسماعیل حمیری. بر او نیز سلام کردم و نشستم. پیغمبر اکرم رو بسید اسماعیل کرده فرمود مشغول کار خود باش قصیده را بخوان شروع کرد بخواندن:
لام عمرو باللوی مربع طامسه اعلامه بلقع «۱»
اشگ از چشمان پیامبر فرو ریخت باین قسمت شعر که رسید «
و وجهه کالشمس اذ تطلع.
پرچمی است که در اختیار حیدر کرار است وقتی می آید صورتش همچون خورشید میدرخشد.
پیغمبر اکرم و فاطمه زهرا و آنهائی که حضور داشتند همه گریه کردند وقتی رسید باین شعر:
قالوا له لو شئت اخبرتنا الی من الغایه و المفزع
(به پیامبر اکرم گفتند اگر لطف بفرمائید و تعیین کنید بعد از خودتان ما بکه باید پناه بریم و رهبر ما کیست).
پیغمبر اکرم دستهای خود را بلند نموده گفت خدایا تو گواه باش بر من و آنها من معین کردم رهبر و پناه آنها علی بن ابی طالب است با دست اشاره بآن جناب نمود که در مقابلش نشسته بود صلوات اللَّه علیه.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۸۱
وقتی سید اسماعیل از خواندن قصیده فارغ شد پیغمبر اکرم بمن رو نموده فرمود: علی بن موسی این قصیده را حفظ کن و بشیعیان ما بگو حفظ کنند و بآنها بگو هر کس حفظ کند و ادامه دهد خواندن این قصیده را من از طرف خدا برایش ضمانت بهشت میکنم.
حضرت رضا فرمود آنقدر قصیده را برایم تکرار کرد تا حفظ شدم. قصیده این است «۱».
لام عمرو باللوی مربع طامسه اعلامه بلقع
ع جبت من قوم اتوا احمدا بخطه لیس لها موضع
قالوا له لو شئت اعلمتنا انی من الغایه و المفزع
فقال لو اعلمتکم مفزعا کنتم عسیتم فیه ان تصنعوا
صنیع اهل العجل اذ فارقوا هارون فالترک له اودع
ثم اتته بعد ذا عزمه من ربه لیس لها مدفع
ابلغ و الا لم تکن مبلغا و اللَّه منهم عاصم یمنع
فعندها قام النبی الذی کان بما یأمره یصدع
یخطب مأمورا و فی کفه کف علی ظاهرا تلمع
من کنت مولاه فهذا له مولی فلم یرضوا و لم یقنعوا
حتی اذا واروه فی قبره و انصرفوا عن دفنه ضیعوا
ما قال بالامس و اوصی به و اشتروا الضرّ بما ینفع
فالناس یوم الحشر رایاتهم خمس فمنها هالک اربع
فرایه العجل و فرعونها و سامری الامه المشنع
و رایه یقدمها ادلم عبد لئیم لکع اکوع
و رایه یقدمها حبتر للزور و التیهان قد ابدعوا
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۸۲
و رایه یقدمها نعثل لا بردّ اللَّه له مضجع
اربعه فی سقر اودعوا لیس لها من قعرها مطلع
و رایه یقدمها حیدر و وجهه کالشمس اذ تطلع
الحمیری مادحکم لم یزل و لو یقطع اصبع اصبع
کتاب مقتضب الاثر- عیسی بن داب گفت: وقتی جنازه حضرت صادق علیه السّلام را بیرون آوردند تا ببرند به بقیع و دفن کنند ابو هریره این شعر را گفت:
اقول و قد راحوا به یحملونه علی کاهل من حاملیه و عاتق
ا تدرون ما ذا تحملون الی الثری ثبیرا ثوی من رأس علیاء شاهق
ایا صادق بن الصادقین الیه بآبائک الاطهار حلفه صادق
لحقا بکم ذو العرش اقسم فی الوری فقال تعالی اللَّه رب المشارق
نجوم هی اثنا عشره کن سبقا الی اللَّه فی علم من اللَّه سابق
برگرفته از کتاب زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام نوشته آقای موسی خسروی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *