دیدگاه های دیگران, سیره عملی و رفتاری

رفتار امام صادق و اقرار دیگران بمقامش

علل الشرائع ص ۲۳۴- محمّد بن زیاد ازدی گفت از مالک بن انس فقیه مدینه شنیدم میگفت من خدمت حضرت صادق میرسیدم برایم پشتی میگذاشت و احترام میکرد. میفرمود مالک من ترا دوست دارم. این مطلب را پنهان میکردم و خدا را ستایش مینمودم. پیوسته آن جناب بیکی از این سه کار اشتغال داشت یا روزه بود و یا بعبادت مشغول بود و یا ذکر میگفت از بزرگترین عبادت کنندگان و پارسایانی که از خدا میترسند، بشمار میرفت.
بسیار حدیث میکرد خوش مجلس بود همنشینی با او سود فراوان داشت.
وقتی میفرمود (قال رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله) پیغمبر فرموده گاهی سبز میشد و گاهی زرد آنچنان که دوستان اگر میدیدند ایشان را نمیشناختند. سالی با ایشان بحج رفتم همین که سوار بر مرکب شد بعد از احرام هر چه تصمیم میگرفت لبیک بگوید صدا در گلویش میگرفت بطوری که نزدیک بود از مرکب بیافتد.
عرضکردم لبیک بگوئید چاره ای نیست باید گفت. فرمود: ابن ابی عامر چگونه جرات کنم بگویم
لبیک اللهم لبیک
میترسم بگوید
لا لبیک و لا سعدیک
«۱». قرب الاسناد- علی بن یقطین گفت حضرت صادق علیه السّلام را در حرم دیدم که جبه ای از خز در برداشت.
قرب الاسناد- ابن رئاب گفت شنیدم حضرت صادق در حال سجده میگفت
اللهم اغفر لی و لاصحاب ابی فانی اعلم ان فیهم من ینقصنی
) خداوندا مرا بیامرز و
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۳
اصحاب پدرم را میدانم میان آنها بعضی هستند که مرا کوچک میشمارند.
علل الشرائع ص ۲۹۵- مسلم غلام حضرت صادق گفت امام صادق علیه السّلام دو سال قبل از وفات مسواک را ترک کرد بجهت اینکه دندانهایش ضعیف شده بود.
عیون اخبار الرضا ج ۲ ص ۲- موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود که خبر فوت اسماعیل فرزند بزرگ حضرت صادق علیه السّلام را بایشان دادند موقعی که دوستان اطرافش بودند و میخواست غذا بخورد. لبخندی زده فرمود غذا بیاورید با آنها سر سفره نشست و از روزهای دیگر بهتر میل نمود بآنها نیز تعارف میکرد و غذا را جلو ایشان میگذاشت. دوستان امام تعجب میکردند از اینکه اثر اندوه در قیافه ایشان دیده نمیشد. پس از اینکه غذا تمام شد عرضکردند آقا واقعا چیز عجیبی دیدیم مصیبتی باین بزرگی بر شما وارد شد و چنین فرزندی از شما فوت گردید. شما را باین وضع که مشاهده می کنیم هستید.
فرمود چرا این طور نباشم، راست گوترین گویندگان فرموده من و شما خواهیم مرد کسانی که مرگ را بشناسند، پیوسته خود را در آستانه مرگ می بینند و از آمدن مرگ باکی ندارند و تسلیم فرمان خدایند.
دعوات راوندی- حضرت صادق فرزندی داشت روزی در مقابل ایشان راه میرفت ناگهان غذا بگلویش گیر کرده از دنیا رفت. امام گریه کرده فرمود خدایا اگر این را گرفتی بقیه را گذاشتی و اگر گرفتاری میدهی نجات نیز میبخشی بچه را بردند پیش زنان، همین که چشمشان باو افتاد شروع بناله و فغان کردند امام علیه السّلام آنها را قسم داد که فغان و ناله نکنند. وقتی پسرک را برای دفن بردند. فرمود منزه است خدائی که فرزندان ما را میکشد ولی محبت ما باو بیشتر می شود پس از دفن فرمود پسرم خدا قبر ترا وسیع نماید و ترا خدمت پیامبر برساند. فرمود ما خانواده ای هستیم که هر چه دوست داریم آن را برای بستگان خود از خدا تقاضا میکنیم او نیز بما عطا میکند اگر او صلاح بداند ما مواجه با وضعی که دوست نداریم بشویم چون او برای ما خواسته راضی هستیم.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۴
امالی صدوق ص ۲۴۳- حفص بن غیاث گفت هر وقت ما را از حضرت صادق حدیث مینمود میگفت بهترین جعفرها جعفر بن محمّد چنین فرموده.
امالی- عمرو بن خالد گفت زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب گفت در هر زمان خدا یکی از ما خانواده را حجت و راهنمای خلق قرار میدهد. حجت و امام زمان ما پسر برادرم جعفر بن محمّد است هر که پیرو او باشد گمراه نمیشود و هر که از او پیروی نکند راه بجائی نخواهد برد.
عیون اخبار الرضا- حضرت موسی بن جعفر فرمود که عمرو بن عبید بصری خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیده سلام داد و نشست این آیه را خواند الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ*. از گناهان کبیره سؤال کرد امام علیه السّلام جواب او را داد. عمرو بن عبید از خدمت ایشان بیرون شده اشگ میریخت و میگفت بخدا هلاک شده کسی متکی برای خود باشد و با شما خانواده در فضل و دانش به نزاع پردازد.
معانی الاخبار- سفیان بن سعید گفت از حضرت ابا عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصادق مطالبی را شنیدم بخدا سوگند او راستگو بود همان طور که نام داشت … تا آخر خبر.
قرب الاسناد- حفص بن عمر بمؤذن علی بن یقطین گفت: بما خبر رسیده بود که در سال صد و چهل بهترین شخصیت رهنما و امام حجاج خواهد شد. آن سال من بحج رفتم ولی دیدم اسماعیل بن علی بن عبد اللَّه بن عباس (فرماندار) متصدی این کار است. خیلی غمگین و افسرده شدیم بواسطه همان خبری که شنیده بودیم. ناگاه متوجه شدیم حضرت صادق علیه السّلام سوار بر قاطر است. برگشتم پیش دوستان خود و آنها را مژده دادم.
گفتم این همان برجسته ترین شخصیت است که بما خبر رسیده بود امسال متصدی این کار است. شامگاه اسماعیل (فرماندار) بحضرت صادق عرض کرد چه میفرمائید آقا قرص خورشید فرونشست.
حضرت صادق قاطر خود را سوار شده براه افتاد اسماعیل نیز سوار بر مرکب خود شد و از پی ایشان میرفت مقداری که راه رفتند حضرت صادق از روی قاطر
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۵
افتاد. اسماعیل ایستاد تا امام سوار شود. حضرت صادق سر بلند نموده باو فرمود امام وقتی براه افتد نباید تا مزدلفه بایستد.
بهمین جهت اسماعیل آرام آرام براه افتاد تا حضرت صادق سوار شد و باو رسید.
امالی صدوق ص ۵۴۲ مالک بن انس فقیه گفت: بخدا قسم زاهدتر و عابدتر و پرهیزکارتر از حضرت صادق ندیده ام. هر وقت خدمت ایشان میرفتم مرا احترام میکرد و بمن توجه مینمود روزی عرض کردم یا ابن رسول اللَّه ثواب کسی که یک روز در ماه رجب برای خدا و پاداش روزه بدارد چیست هر وقت حدیث می نمود واقعا راست میگفت فرمود پدرم از پدر خود از جدم نقل کرد که پیامبر اکرم فرمود هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد برای خدا و پاداش او را می آمرزد عرض کردم یا ابن رسول اللَّه ثواب کسی که یک روز از ماه شعبان را روزه بدارد چیست فرمود پدرم از پدر خود از جدم نقل کرد که پیامبر اکرم فرمود هر کس برای خدا و ثواب یک روز از ماه شعبان را روزه بدارد خداوند او را می آمرزد.
ثواب الاعمال ص ۱۲۹- معلی بن خنیس گفت شبی بارانی حضرت صادق علیه السّلام از منزل بقصد سایه بان بنی ساعده بیرون شد. من نیز از پی ایشان رفتم دیدم چیزی در راه گم کرده میگوید بسم اللَّه خدایا گم شده ما را برگردان.
من جلو رفته سلام کردم فرمود معلّی با دستت جستجو کن هر چه پیدا کردی بمن بده وقتی دست کشیدم دیدم نان روی زمین افتاده هر چه یافتم بایشان تقدیم کردم مشاهده نمودم انبانی از نان برداشته عرض کردم آقا اجازه بدهید من بردارم. فرمود نه من باید بردارم ولی بیا با هم برویم. معلی گفت آمدیم تا رسیدیم بظله بنی ساعده. دیدم عده ای در خواب هستند شروع کرد برای هر نفر یک یا دو نان زیر جامه اش پنهان می کرد تا برای همه گذاشت بعد برگشتیم.
عرض کردم آقا فدایت شوم اینها عارف بامام هستند؟ فرمود اگر امام شناس بودند هر چه داشتیم با آنها میخوردیم حتی نمک را هم با هم تقسیم میکردیم.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۶
بصائر الدرجات ص ۱۴۵ ج ۱۰- معاویه بن وهب گفت در خدمت حضرت صادق بودم در مدینه آن جناب سوار بر الاغ بود ببازار رسیده بودیم یا نزدیک بازار بود که امام علیه السّلام از الاغ خود پیاده شد و سجده طولانی کرد من انتظار کشیدم تا از سجده سر برداشت.
عرض کردم فدایت شوم چرا سجده نمودی؟ فرمود من بیاد نعمت خدا بر خود افتادم. عرض کردم آقا نزدیک بازار سجده میفرمائید با اینکه می آیند و میروند؟! فرمود مرا کسی نمی بیند.
خرایج- روایت شده که حضرت باقر علیه السّلام با فرزندش حضرت صادق علیه السّلام بمکه رفته بود مردی خدمتش رسیده سلام کرد و نشست عرض کرد من سؤالی داشتم. فرمود از پسرم جعفر سؤال کن آن مرد بطرف حضرت صادق رفته عرض کرد سؤال کنم؟ فرمود هر چه مایلی بپرس گفت میخواهم از مردی سؤال کنم که گناه بزرگی کرده فرمود روزه ماه رمضان را عمدا خورده گفت از این بزرگتر فرمود در ماه رمضان مرتکب زنا شده گفت از این بزرگتر گفت آدم کشی کرده گفت از این بزرگتر فرمود اگر از شیعیان علی است پیاده رهسپار خانه خدا شود و سوگند یاد کند دیگر چنین کاری نکند چنانچه از شیعیان علی نیست راهی ندارد «۱» آن مرد سه مرتبه گفت خدا ترا رحمت کند ای فرزند فاطمه زهرا. همین جواب را از پیامبر اکرم شنیدم. آن مرد رفت حضرت باقر علیه السّلام فرمود شناختی این شخص را گفت نه فرمود خضر بود خواستم او را معرفی کنم.
خرایج- روایت شده که ابا عماره معروف بطیان گفت بحضرت صادق علیه السّلام عرض کردم در خواب دیدم نیزه ای در دست دارم. فرمود سرنیزه داشت. گفتم نه فرمود اگر آن نیزه سرنیزه میداشت برایت پسری متولد میشد ولی دارای دختری خواهی شد. مختصری صبر نموده فرمود: آن نیزه دارای چند بند بود؟ گفتم
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۷
دوازده بند داشت.
فرمود از آن دختر برای تو دوازده دختر متولد می شود.
محمّد بن یحیی گفت این را برای عباس بن ولید نقل کردم گفت من فرزند یکی از همان دخترها هستم که یازده خاله دارم و ابو عماره جد من بوده.
محاسن برقی- پسر بکر با یک واسطه از حضرت صادق نقل می کند که او گفت: حضرت صادق علیه السّلام بما نان شیرینی و روغن و خرما با روغن میداد یکنفر عرض کرد اگر در مورد خرج خانه ملاحظه داشته باشی بهتر است فرمود: تدبیر خرج خانه ما بدست خداست اگر توسعه داد ما نیز وسعت میدهیم اگر کم داد خرج میکنیم.
محاسن برقی- عبد الاعلی گفت من با حضرت صادق غذا میخوردم دستور داد غذا بیاورند خرما و روغن آوردند با مرغی که شکمش را پر کرده بودند فرمود این غذا را برای فاطمه آورده بودند. سپس بکنیزی فرمود غذای معروف خودمان را بیاور و کنیز سرکه و روغن زیتون آورد.
محاسن برقی- یونس بن یعقوب گفت حضرت صادق علیه السّلام برای ما یک پیمانه بزرگ پر از خرما فرستاد مقداری ماند ترش شد عرض کردم آقا چه کنم این همه خرما را فرمود بخور و بدیگران هم بده.
مناقب- ابو الهیاج پسر بسطام گفت حضرت صادق علیه السّلام آنقدر بمردم میداد و اطعام میکرد که برای خانواده خودش نمیماند.
ابو جعفر خثعمی گفت حضرت صادق علیه السّلام کیسه زری بمن داده فرمود این کیسه را بده بفلانی از بنی هاشم و باو نگو من باو داده ام گفت من بردم باو دادم گفت خدا بکسی که داده خیر بدهد هر سال آنقدر بمن میدهد که تا سال دیگر ما را کافی است ولی جعفر بن محمّد با آن ثروتی که دارد یک شاهی بما نمیدهد.
در کتاب فنون مینویسد که یکی از حاجیان در مدینه خوابیده بود همیان پولش را ربوده بودند. از جای خود برخاست حضرت صادق مشغول نماز بود او را
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۸
نشناخته دامنش را گرفت گفت تو همیان مرا برده ای. امام فرمود همیان چه داشت؟
گفت هزار دینار. آن مرد را برد بمنزل خود و هزار دینار باو داد وقتی پول را گرفت و بمنزل خود برگشت دید همیانش در خانه است. با عذر خواهی خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیده پول را تقدیم کرد امام علیه السّلام از گرفتن خودداری نمود فرمود چیزی که دادیم پس نمی گیریم.
آن مرد بعد جستجو نمود که این شخص کیست. گفتند جعفر بن محمّد صادق است گفت باید چنین کاری چون او بکند.
اشجع سلمی خدمت حضرت صادق رسید دید آن آقا بیمار است. نشست و از حال امام و ناراحتی او سؤال کرد امام فرمود از ناراحتی و بیماری بگذر بگو برای چه آمده ای. اشجع این دو شعر را خواند:
البسک اللَّه منه عافیه فی نومک المعتری و فی ارقک
تخرج من جسمک السقام کما اخرج ذلّ الفعال من عنقک
فرمود غلام! چقدر نزد تو است عرضکرد چهار صد دینار فرمود بده باشجع.
در کتاب روضه است که سفیان ثوری خدمت حضرت صادق رسید دید رنگ آن جناب تغییر کرده. عرضکرد آقا چه شده.
فرمود من گفته بودم بالای پشت بام نروند. همین که وارد شدم دیدم یکی از کنیزانم که پرستار یکی از بچه های من است. بالای نردبان است و بچه هم با او است همین که چشمش بمن افتاد لرزه بر اندامش افتاد متحیر شد بچه از دستش افتاد بزمین و مرد. من از مردن بچه رنگم تغییر نکرده. از ترسی که بر کنیز وارد کرده ام این طور شدم با اینکه دو مرتبه باو فرموده بود ناراحت نشو باکی نداشته باش ترا در راه خدا آزاد کردم.
این شعر را نسبت بحضرت صادق داده اند:
تعصی الاله و انت تظهر حبه هذا لعمرک فی الفعال بدیع
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹
لو کان حبک صادقا لاطعته ان المحبّ لمن یحب مطیع
«۱» میگویند در باره حضرت صادق امام راستگو و شخصیت سخنوری بود که در کارهای نیک پیش قدم و از کارهای بد گریزان بود عیبجو و بد زبان و داد و فریادی و پر طمع و حیله گر و سخن چین و سرزنش کننده و پرخور و عجول و دلگیر و پرگو و یاوه سرا و طعنه زن و لعنت کن نبود و با چشم و گوش اشاره برای مسخره کردن اشخاص نمیکرد و نه مال جمع کن بود.
حضرت صادق فرمود شمشیر پیغمبر نزد ما است همچنین پرچم موسوم به پیروز و انگشتر سلیمان بن داود و طشتی که موسی در آن قربانی میکرد نزد من است. همان اسمی که پیغمبر وقتی بین مشرکین و مسلمانان قرار میداد تیر کفار بمسلمانان نمیرسید و شبیه آنچه ملائکه آوردند نزد من است و مثل اسلحه پیغمبر که نزد ما است مانند همان تابوت بنی اسرائیل است یعنی دلیل امامت و پیشوائی است.
در روایت اعمش میفرماید الواح موسی و عصای او نزد ما است و ما وارث پیغمبرانیم.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود علم ما مربوط بگذشته است و آنچه در کتاب های انبیاء نوشته است گاهی بر دلمان خطور میکند و بگوشمان میخورد و نزد ما جفر قرمز و جفر سفید و مصحف فاطمه علیها السّلام و نزد ما جامعه است که در آن تمام احتیاجات مردم هست.
این شعر را نسبت بحضرت صادق داده اند.
فی الاصل کنا نجوما یستضاء بنا و للبریه نحن الیوم برهان
نحن البحور التی فیها لغائصکم در ثمین و یاقوت و مرجان
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰
مساکن القدس و الفردوس نملکها و نحن للقدس و الفردوس خزان
من شذ عنا فبرهوت مساکنه و من اتانا فجنات و ولدان
«۱» محاسن برقی- حضرت صادق بضریس کنانی فرمود چرا پدرت نام ترا ضریس نهاده؟ گفت بهمان جهت که پدر شما نام شما را جعفر گذاشت. فرمود:
پدر تو از روی نفهمی نام ترا ضریس گذاشته زیرا شیطان بچه ای بنام ضریس دارد ولی پدرم نام مرا که جعفر گذاشت از روی اطلاع بود چون جعفر اسم رودی است در بهشت مگر شعر ذی الرمه را نشنیده ای.
ابکی الولید ابا الولید اخا الولید فتی العشیره قد کان غیثا فی السنین و جعفرا غدقا و میره
«۲» شوف العروس از دامغانی نقل میکند که عبد اللَّه بن مبارک بحضرت صادق رسیده این شعر را سرود:
انت یا جعفر فوق المدح و المدح عناء انما الاشراف ارض و لهم انت سماء
جاز حد المدح من قد ولدته الأنبیاء
اللَّه اظهر دینه و اعزه بمحمد و اللَّه اکرم بالخلافه جعفر بن محمّد
امالی مفید ص ۱۹۰- سالم بن ابی حفصه گفت وقتی حضرت باقر از دنیا رفت باصحاب خود گفتم بایستید تا من بروم خدمت ابو عبد اللَّه جعفر بن محمّد علیه السّلام و ایشان را تسلیت بگویم. رفتم خدمت آن جناب تسلیت عرض کردم سپس گفتم إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» بخدا قسم از دنیا رفت کسی که میگفت پیغمبر چنین فرمود دیگر
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱
کسی نیست که واسطه بین ما و پیامبر باشد بخدا قسم چون حضرت باقر را نخواهم دید.
حضرت صادق ساکت بود و چیزی نمی فرمود آنگاه فرمود خداوند عزیز میفرماید هر کس بنصف خرما صدقه بدهد آن چنان بزرگ میکنم آن را همان طوری که شما یک کره اسب را پرورش میدهید آنقدر همان صدقه را بزرگ میکنم تا باندازه ی کوه احد شود.
رفتم پیش اصحاب خود گفتم شگفت انگیزتر از جریان امروز ندیده ام ما حضرت باقر که بدون واسطه میگفت پیغمبر فرموده بسیار بزرگ میشمردیم حضرت صادق بدون واسطه امروز میگفت خداوند میفرماید.
مناقب- باندازه ای از حضرت صادق علیه السّلام در موارد مختلف علمی نقل شده است که از دیگری نقل نشده است. اسامی راویان مورد اعتماد را با اختلافی که در عقیده و رأی خود داشته اند جمع کرده اند بالغ بر چهار هزار نفر شده اند که از حضرت صادق علیه السّلام حدیث نقل کرده اند.
زیرا ابن عبده کتابی در مورد راویان حضرت صادق نوشته است و در آن کتاب تمام راویان را شمرده. حفص بن غیاث هر وقت حدیثی از آن جناب نقل میکرد میگفت بهترین جعفرها جعفر بن محمّد چنین فرموده. علی بن غراب میگفت حدیث کرد مرا حضرت صادق جعفر بن محمّد.
در حلیه ابو نعیم مینویسد از حضرت صادق ائمه اهل سنت و بزرگان علما نقل نموده اند از قبیل مالک بن انس و شعبه بن حجاج و سفیان ثوری و ابن جریح و عبد اللَّه ابن عمر و روح بن قاسم و سفیان بن عیینه و سلیمان بن بلال و اسماعیل بن جعفر و حاتم بن اسماعیل و عبد العزیز بن مختار و وهیب بن خالد و ابراهیم طهمان مینویسد:
مسلم در صحیح خود نقل نموده و استدلال کرده بحدیث حضرت صادق و دیگران گفته اند که از حضرت صادق مالک و شافعی و حسن بن صالح و ابو ایوب سجستانی و عمر بن دینار و احمد بن حنبل نقل کرده اند.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲
مالک بن انس گفت در علم و دانش و عبادت و پرهیزگاری چشمی ندیده و گوشی نشنیده و نه بقلب کسی خطور کرده همچون جعفر بن محمّد علیه السّلام.
سیف الدوله از عبد الحمید مالکی قاضی کوفه در باره مالک سؤال کرد عبد الحمید مالک را تعریف نمود از آن جمله گفت دست پرورده حضرت صادق بوده مالک بیشتر اوقات ادعا میکرد که از حضرت صادق شنیده گاهی میگفت مرا شخص مورد اعتمادی حدیث کرده منظورش حضرت صادق بود.
ابو حنیفه خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید تا از او حدیثی بیاموزد. حضرت صادق در حالی که عصا بر دست داشت خارج شد. ابو حنیفه گفت یا ابن رسول اللَّه سن شما باندازه ای نرسیده که احتیاج بعصا داشته باشید. فرمود صحیح است ولی این عصای پیامبر است از جهت تبرک بدست گرفتم ابو حنیفه پیش آمده گفت اجازه میفرمائید آن را ببوسم.
امام علیه السّلام آستین بالا زده فرمود بخدا قسم میدانی این پوست بدن پیامبر است و این موی پیکر آن جناب است آن را نمی بوسی میخواهی عصا را ببوسی.
ابو عبد اللَّه محدث در رامش افزا نوشته که ابو حنیفه از شاگردان حضرت صادق بود و مادرش در عقد حضرت صادق علیه السّلام در آمد محمّد بن حسن نیز از شاگردان ایشان بود بهمین جهت بنی عباس باین دو احترامی نمیگذاشتند. گفته است ابو یزید بسطامی طیفور سقا از خدمتکاران آن جناب بود و سیزده سال سمت سقائی آن جناب را داشت.
ابو جعفر طوسی گفته است که ابراهیم ادهم و مالک بن دینار از غلامان آن جناب بودند. روزی سفیان ثوری خدمت آن جناب رسید سخنی از ایشان شنید که خیلی در شگفت شد. گفت بخدا قسم یا ابن رسول اللَّه این سخن شما گوهر است فرمود از گوهر بهتر است مگر گوهر سنگ نیست؟! توضیح- باید توجه داشته باشید که بعضی از علمای شیعه که نوشته اند علمای اهل سنت شاگرد و خدمتکار و تابع ائمه بوده اند منظورشان این نبوده که آن ها را
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۳
ستایش کنند یا بدین وسیله ثابت کنند که آنها شیعه بوده اند. نظر آنها اینست که حتی مخالفین نیز اعتراف بمقام ائمه ما داشته اند و خود را به ائمه ما نسبت میداده اند که دلیل بگیرند بر علم و دانش خویش و گر نه آنها در کفر و الحاد از شیطان و فرعون مشهورترند.
مناقب- ابو القاسم اصفهانی گفت سفیان ثوری خدمت حضرت صادق رسید امام باو فرمود تو مرد شناخته شده ای هستی سلطان نیز برای ما جاسوسها گماشته از خانه ما برو نه بعنوان اینکه ترا بیرون کرده باشیم.
حسن بن صالح خدمت ایشان رسیده گفت یا ابن رسول اللَّه چه میفرمائید در مورد این آیه أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ «۱» اولو الامر کیانند؟
فرمود علماء.
بعد از اینکه خارج شدند حسن گفت کاری از پیش نبردیم مگر بپرسیم کدام علماء برگشتند باز حسن پرسید آقا آن علماء کیانند فرمود امامان و پیشوایان از خانواده پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله.
نوح بن دراج به ابن ابی لیلی گفت سخن یا قضاوتی که من بکنم تو بواسطه سخن شخص دیگری ممکن است قبول نکنی. جوابداد نه مگر بواسطه سخن یک نفر پرسید کیست آن شخص؟ گفت جعفر بن محمّد.
در حلیه مینویسد که عمرو بن مقدام گفت هر وقت چشمم بحضرت صادق می افتد آشکارا می بینم که او از نژاد پیامبران است.
کتابهای حدیث و حکمت و زهد و اندرز خالی از سخن و روایتی از حضرت صادق نیست مینویسند فرموده است جعفر بن محمّد با همین احترام نقاش و ثعلبی و قشیری و قزوینی در تفسیرهای خود نوشته اند.
در کتاب حلیه و ابانه و اسباب النزول و ترغیب و ترهیب و شرف المصطفی و فضائل الصحابه و تاریخ طبری و بلاذری و خطیب و مسند ابی حنیفه و الکافی و
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۴
قوت القلوب و معرفت علم الحدیث ابن بیع (که از کتب بزرگ اهل سنت است) از حضرت صادق علیه السّلام بسیار یاد آوری شده و حدیث نقل گردیده تمام امت اسلام از سنی و شیعه دعای ام داود را از آن جناب نقل نموده اند.
عبد الغفار حازمی و ابو الصباح کنانی نقل کرده اند که حضرت صادق فرمود من بهفتاد صورت سخن میگویم و برای هر کدام راه حلی دارم.
در باره محمّد بن عبد اللَّه بن حسن از حضرت صادق سؤال کردند (که آیا پیروز می شود و بمقام فرمانروائی میرسد) فرمود هر پیامبر و جانشین پیامبر و پادشاه اسم او در کتابی که نزد من است (مصحف حضرت فاطمه) نوشته است بخدا سوگند اسم محمّد بن عبد اللَّه بن حسن در آن نوشته نیست.
منصور دوانیقی بحضرت صادق علیه السّلام گفت ابو مسلم از شما درخواست کرده بود که محل دفن حضرت علی علیه السّلام را آشکار کنید. شما جوابی باو نداده بودید از محل دفن اطلاع دارید یا نه؟
فرمود در کتابی که از حضرت علی علیه السّلام بدست ما رسیده نوشته است که در زمان عبد اللَّه بن جعفر هاشمی آشکار خواهد شد. منصور خوشحال گردید. بعد از چندی محل قبر را امام علیه السّلام آشکار نمود این خبر بمنصور رسید موقعی که در کشتزارهای اطراف شهر «۱» بود گفت اینست واقعا صادق بعد از این ان شاء اللَّه مؤمن تقویت خواهد شد. گفت صادق برای امام ماند.
گفته اند اینکه جعفر بن محمّد لقب صادق یافت بواسطه آن بود که در زندگی لغزش و دگرگونی از او دیده نشد.
برذون بن شبیب نهدی بنام جعفر گفت از حضرت صادق علیه السّلام شنیدم میفرمود آن ملاحظه ای که برای بنده صالح نسبت بدو فرزندش نمودند شما نیز نسبت
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۵
بما همان ملاحظه را داشته باشید که در قرآن میفرماید پدر آن دو یتیم مرد صالحی بود «۱».
صالح بن اسود گفت شنیدم از حضرت صادق میفرمود
«سلونی قبل ان تفقدونی»
از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید زیرا کسی بعد از من برای شما مانند حدیثهای مرا نخواهد گفت.
سلیمان بن خالد گفت حضرت صادق علیه السّلام در باره این آیه الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ «۲» فرمود بخدا سوگند بارها ما برای آنها پشتی گذاشته ایم در خانه و آنها را پذیرائی کرده ایم (منظور ملائکه است که بخانه آنها رفت و آمد میکردند).
حسین بن علاء قلانسی گفت حضرت صادق دست بر یک پشتی چرمی که در اطاق بود زده فرمود حسین! بارها ملائکه بر این پشتی تکیه زده اند و بسیاری از اوقات ما نرمه پرهای آنها را جمع کرده ایم.
عبد اللَّه پسر نجاشی گفت من در میان عده ای پیش عبد اللَّه بن حسن بودیم رو بمن کرده گفت از خدا بپرهیز ما از مردم چیز اضافه ای نداریم رفتم خدمت حضرت صادق جریان را عرض کردم فرمود بخدا قسم بقلب بعضی از ما الهام می شود و گاهی بگوشمان سروش غیبی میرسد و ملائکه دست در دست ما میگذارند.
گفتم آقا حالا یا قبلا چنین بوده فرمود بخدا سوگند هم اکنون جریر بن مرازم
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۶
گفت بحضرت صادق عرضکردم من تصمیم عمره دارم مرا وصیتی بفرما فرمود از خدا بترس و عجله مکن- دیگر چیزی نفرمود از خدمتش مرخص شدم و از مدینه بیرون آمدم با مردی شامی برخورد کردم که او نیز تصمیم مکه داشت با من همسفر شد در بین راه سفره خود را گستردم او نیز سفره ای داشت گسترد شروع بغذا خوردن کردیم صحبت از اهالی بصره شد بآنها ناسزا گفت سخن از مردم کوفه بمیان آمد باز ناسزا گفت اسم حضرت صادق را برد و بدگوئی کرد خواستم دماغش را بگیرم و در فکر کشتن او بودم.
یادم آمد از فرمایش حضرت صادق که فرمود از خدا بپرهیز و عجله نکن با اینکه ناسزای او را میشنیدم نتوانستم از دستور امام خود تجاوز کنم.
رجال کشی ص ۱۲۱ مفضل بن قیس گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدم و از اوضاع خود شکایت کردم و تقاضای دعا نمودم. فرمود کنیز! آن کیسه را که ابو جعفر داده بیاور و کیسه را آورد فرمود در این کیسه چهار صد دینار است صرف در احتیاج خود بنما.
عرض کردم بخدا قسم نظرم این نبود تقاضای دعا داشتم فرمود از دعا فراموش نخواهم کرد ولی بمردم وضع خود را نگو که پیش آنها سبک میشوی.
کشف الغمه مینویسد: عبد الاعلی و عبیده بن بشیر گفتند حضرت صادق علیه السّلام قبل از اینکه، سؤالی بکنیم فرمود بخدا سوگند آنچه در آسمانها و زمین و بهشت و جهنم است میدانم و آنچه قبلا بوده و بعدا تا روز قیامت انجام می شود. پس از مختصر سکوتی فرمود این اطلاع من از روی کتاب خداست، کف دست خود را گشوده فرمود این طور در آن می بینم. خداوند میفرماید: فیه تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ «۱» اسماعیل بن جابر از حضرت صادق نقل کرد که فرمود خداوند محمّد را برانگیخت پیامبری بعد از او نیست و بر او قرآن را نازل نمود و با آن تمام کتابهای
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۷
آسمانی را ختم کرد دیگر کتابی نخواهد آمد هر چه حلال بود در آن حلال نمود و آنچه حرام بود بازداشت حلال قرآن تا روز قیامت حلال و حرام آن تا روز قیامت حرام است در قرآن تاریخ گذشتگان و جریانهای آینده و رفع خصومتهای بین شما هست. در این موقع اشاره بسینه خود نموده فرمود: ما میدانیم منظور قرآن را.
رجال کشی- هشام بن حکم گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام در منی راجع به پانصد قسمت علم کلام «۱» سؤال کردم. عرض کردم مردم چنین و چنان میگویند فرمود تو چنین مگو. عرض کردم آقا حلال و حرام قرآن را شما کاملا میدانید و از همه مردم وارد ترید اما این علم کلام از کجا آمد.
فرمود: خداوند برای مردم دلیل اقامه میکند ممکن است نزد خدا آنچه مردم احتیاج دارند نباشد؟! منظور اینست که علم کلام را نیز خدا بما آموخته.
رجال کشی- محمّد بن زید شحام گفت من نماز میخواندم چشم حضرت صادق علیه السّلام بمن افتاد کسی را فرستاد و مرا خواست و فرمود از کدام دسته ای؟ عرض کردم از کوفه سؤال کرد در کوفه که را میشناسی عرض کردم بشیر نبال و شجره.
پرسید آنها با تو چگونه رفتار میکنند عرض کردم بهترین رفتاری که امکان دارد. قال: «خیر المسلمین من وصل و اعان و نفع» بهترین مسلمانان کسی است که بیشتر بدرد مردم بخورد و کمک به آنها بکند و سودمند باشد من شبی را بصبح نبرده ام که در مالم حقی باشد از من بازخواست کنند.
پرسید چقدر پول برای خرجی داری عرض کردم دویست درهم فرمود ببینم نشان دادم سی درهم و دو دینار بر آن افزود و بمن داد سپس فرمود امشب شام را پیش من بخور، من غذای شب را خدمت ایشان صرف کردم ولی شب بعد خدمتش نرفتم.
فردا از پی من فرستاد رفتم فرمود چرا دیشب نیامدی. بیاد تو بودم و منتظرت
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۸
شدم. عرض کردم کسی نیامد از طرف شما بمن خبر دهد. فرمود من خودم خبر میدهم تا وقتی در این شهر هستی مهمان ما باش حالا بگو ببینم چه غذائی میل داری؟ عرض کردم شیر. یک گوسفند شیر دار برای من خرید عرض کردم آقا یک دعا بمن بیاموز فرمود بنویس.
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم یا من ارجوه لکل خیر و امن سخطه عند کل شر یا من یعطی الکثیر بالقلیل. و یا من اعطی من سأله تحننا منه و رحمه یا من اعطی من لم یسأله و لم یعرفه، صل علی محمّد و اهل بیته. و اعطنی بمسألتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخره فإنه غیر منقوص ما اعطیت، و زدنی من سعه فضلک یا کریم»
آنگاه دستهای خود را بلند نموده فرمود:
یا ذا المن و الطول یا ذا الجلال و الاکرام یا ذا النعماء و الجود ارحم شیبتی من النار»
در این موقع دستهای خود را روی محاسن خویش گذاشت وقتی برداشت پشت دستهایش پر از اشک شده بود.
رجال کشی- سوره بن کلیب گفت زید بن علی بمن گفت از کجا فهمیدی که پسر برادرم جعفر امام است؟ گفتم از خوب کسی سؤال کردی. گفت بگو، گفتم میرفتیم خدمت برادرت محمّد بن علی حضرت باقر سؤال میکردیم میفرمود پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله چنین فرمود یا خداوند در قرآن چنین فرموده وقتی برادرت از دنیا رفت رفتیم پیش اهل بیت پیغمبر هر کس را که احتمال میدادیم امام باشد حتی پیش تو نیز آمدیم بعضی از مسائل ما را جواب میدادید ولی اطلاع از تمام سؤالهای ما نداشتید تا رفتیم خدمت پسر برادرت جعفر بن محمّد همان طوری که پدرش میفرمود جواب ما را داد میگفت پیامبر فرمود یا خداوند چنین گفته و زید لبخندی زده گفت این حرف که میزنی صحیح است کتابهای حضرت علی در نزد اوست.
کافی ج ۸ ص ۱۴۳- حفص بن غیاث گفت حضرت صادق علیه السّلام بین نخلستانهای کوفه راه میرفت بدرخت خرمائی رسید وضو گرفته رکوع کرد آنگاه سجده رفت شمردم پانصد مرتبه تسبیح گفت سپس تکیه بدرخت بخرما داده دعاهائی کرد آنگاه
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۹
فرمود حفص! بخدا قسم این همان درخت خرمائی است که خداوند بمریم فرمود شاخه خرما را تکان بده تا خرمای تازه برایت بریزد.
کافی ج ۸ ص ۱۶۴- یکی از کارگزاران محمّد بن راشد گفت موقع شام خوردن بود که خدمت حضرت صادق رسیدم در تابستان. سفره ای آوردند که نان داشت و یک قدح پر از آب گوشت و گوشت که بخار از آن برمیخاست دست در آن گذاشت دید خیلی گرم است سپس دست را بیرون آورد فرمود بخدا پناه میبریم از آتش باو پناهنده می شویم از آتش. ما طاقت این گرما را نداریم چگونه طاقت آتش جهنم را داشته باشیم پیوسته این سخن را تکرار میکرد تا غذا سرد شد بطوری که می شد دست در آن گذاشت شروع بخوردن نمود من نیز خوردم سفره را برداشتند فرمود بغلامش یک چیزی بیاور در یک سینی خرما آورد. دست که دراز کردم دیدم خرما است عرض کردم آقا حالا فصل انگور و میوه های تابستانی است فرمود این خرما است باز بغلام دستور داد آن را بردارد و چیزی بیاورد غلام یک سینی دیگر از خرما آورد. عرض کردم این هم خرما است فرمود این خرما خوب است.
کافی- هشام بن سالم گفت هر وقت تاریکی شب همه جا را می گرفت و مقداری از شب میگذشت حضرت صادق علیه السّلام انبانهایی از نان و گوشت و پول برمیداشت و بر شانه میگرفت میرفت بدر خانه مستمندان مدینه بین آنها تقسیم میکرد با اینکه او را نمیشناختند پس از درگذشت امام صادق دیگر آن شخص را نیافتند فهمیدند آن جناب امام صادق بوده.
کافی- هارون بن عیسی گفت حضرت صادق علیه السّلام بفرزندش محمّد فرمود چقدر از خرجی اضافه آمده؟ گفت چهل دینار فرمود آن را صدقه بده عرض کرد آقا دیگر چیزی نخواهم داشت.
فرمود صدقه بده خداوند عوض آن را میدهد نمیدانی هر چیزی کلیدی دارد کلید روزی صدقه است پس اینک صدقه بده بدستور امام عمل کرد ده روز
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۰
بیشتر نگذشت که از یک محلی چهار هزار دینار رسید فرمود پسرم در راه خدا چهل دینار دادیم خداوند چهار هزار دینار عوض داد.
کافی- حضرت صادق فرمود کسی زودتر منظور و در خواستش در نزد من برآورده نمیشود از شخصی که قبلا باو کمکی کرده باشم باز متعاقب آن کمک بهتر و عالی تری مینمایم زیرا میدانم اگر مرتبه های بعد کسی را رد کنم سپاس کمک های قبل را نخواهد داشت در ضمن کسانی که برای اولین بار از من درخواستی بنمایند و آنها را هم ناامید نخواهم کرد …
کافی- عمرو بن ابی المقدام گفت برای حضرت صادق علیه السّلام ظرف آبی آوردند مقداری نقره به آن چسبیده بود آن را با دندانهایش کند.
کافی- هارون بن جهم- در خدمت حضرت صادق بودیم در حیره وقتی که آمده بود پیش منصور دوانیقی یکی از سرهنگان بچه اش را ختنه می کرد دعوتی کرده بود حضرت صادق نیز در آن دعوت تشریف داشت در سر سفره که مهمانان مشغول خوردن غذا بودند یکنفر از آنها آب خواست. قدحی که نوعی شراب داشت آوردند همین که قدح بدست آن مرد رسید امام صادق علیه السّلام از جای حرکت نمود پرسیدند آقا چرا حرکت کردید فرمود پیامبر اکرم فرموده است
(ملعون من جلس مائده یشرب علیها الخمر)
ملعون است کسی که سر سفره ای بنشیند که شراب در آن سفره خورده می شود «۱» کافی- عبد الرحمن بن حجاج گفت خدمت حضرت صادق بودیم ظرفی برنج آوردند عذر خواستیم فرمود چکار کردید کسی ما را بیشتر دوست دارد که بیشتر از غذای ما بخورد عبد الرحمن گفت کنار سفره را یکطرف زده شروع بخوردن کردم. فرمود حالا خوب شد. بعد شروع کرد بحدیث که روزی برای پیامبر اکرم از طرف انصار ظرفی برنج آوردند سلمان و مقداد و ابا ذر رحمه اللَّه
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۱
علیهم را خواست.
آنها عذر خواستند. فرمود چکار میکنید کسی بیشتر ما را دوست دارد که بیشتر از غذای ما بخورد شروع کردند بخوردن خیلی خوب. فرمود خدا آنها را رحمت کند و از ایشان راضی باشد و درود بر آنها فرستد.
کافی- سلیمان صیرفی گفت خدمت حضرت صادق بودم غذایی از گوشت بریان آوردند و چیزهای دیگر. سپس ظرفی برنج آوردند من با آن جناب خوردم باز فرمود بخور عرض کردم خوردم.
فرمود بخور مقدار علاقه شخص را به برادرش از آن میفهمند که تا چه اندازه رویش باز است در خوردن غذا خانه او سپس با دست مبارک لقمه ای برایم گرفت فرمود باید این لقمه را هم بخوری. خوردم.
کافی- ابو الربیع گفت حضرت صادق غذا خواست هریسه آوردند «۱» فرمود جلو بیائید و بخورید عذر خواستیم فرمود بخورید علاقه شخص بدوستش بمقدار خوردن غذاهای خانه اوست چنان شروع بخوردن کردیم مثل شتر لف لف میکردیم و میخوردیم.
کافی- ابو حمزه گفت با عده ای در خدمت حضرت صادق بودیم، غذا آوردند بلذیذی و خوبی آن غذا نخورده بودیم خرمائی نیز آوردند که عکس مان در آن دیده میشد از صفا و خوبی آن.
مردی از حاضرین گفت از این نعمتی که در خدمت پسر پیامبر خوردیم بازخواست خواهند کرد.
حضرت صادق فرمود خدا کریم تر و بزرگتر است از اینکه غذائی گوارا و خوراکی مطبوع بشما بدهد بعد بازخواست از آن بنماید این بازخواست مربوط به نعمت ولایت محمّد و آل محمّد صلّی اللَّه علیه و آله است.
کافی- ابن ابی یعفور گفت مهمانی خدمت حضرت صادق بود از جا حرکت
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۲
کرد که کاری انجام دهد. امام صادق علیه السّلام او را بازداشت و خودش از جای حرکت کرده تا آن کار را انجام دهد فرمود پیغمبر نهی فرموده از اینکه مهمان را بخدمت گمارند.
کافی- عجلان گفت شام خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودیم مشغول غذا خوردن بود سرکه و روغن زیتون و گوشت سرد آوردند گوشت ها را تکه تکه میکرد و بمن میداد خودش سرکه و روغن زیتون میخورد بگوشت کاری نداشت میفرمود این غذای ما و غذای انبیاء است.
کافی- عبد الاعلی گفت با حضرت صادق غذا خوردیم فرمود غذای معروف ما را بیاور ظرفی که روغن زیتون و سرکه داشت آورد خوردیم.
کافی- علی بن نعمان گفت یکی از دوستان نقل کرد که شکایت کردم خدمت حضرت صادق علیه السّلام از درد فرمود موقع خواب دو بند نیشکر بخور این کار را کردم حالم خوب شد. بیکی از طبیبها گفتم که مردم او را خیلی ماهر میدانستند گفت از کجا حضرت صادق این را فهمیده این مطلب از اسرار طبی ما است او کتابهائی دارد ممکن است در یکی از آن کتابها دیده باشد.
کافی- زراره گفت دایه ابو الحسن موسی را دیدم که برنج باو میداد و او را میزد. من اندوهگین شدم. وقتی خدمت حضرت صادق رسیدم فرمود چنان می بینم که از کار دایه ابو الحسن موسی غمگین شده ای عرضکردم آری.
فرمود برنج خوب غذائی است جهاز هاضمه را وسیع میکند و بواسیر را از بین می برد ما غبطه میخوریم که عراقیها خوراکشان برنج و خرمای نارس است و این دو باعث وسعت دستگاه گوارش و از بین رفتن بواسیر است.
کافی- محمّد بن حسین بن کثیر خزاز از پدر خود نقل کرد که حضرت صادق را دیدم پیراهنی زیر لباسهایش داشت بالای آن جبه ای از پشم بالای جبه پیراهنی خشن: من دست بآن لباس کشیدم عرض کردم مردم لباس پشمی را خوش
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۳
ندارند فرمود این صحیح نیست پدرم محمّد بن علی و جدم علی بن الحسین میپوشیدند و در موقع نماز خشن ترین لباس های خود را بتن داشتند منهم همین کار را میکنم کافی ج ۴ ص ۴۹- مسمع بن عبد الملک گفت در منی خدمت حضرت صادق مشغول انگور خوردن بودیم گدائی آمد و تقاضا کرد امام دستور داد یک خوشه انگور باو بدهند. گدا گفت احتیاج بانگور ندارم اگر پول بدهید خوب است امام فرمود خداوند وسعت بتو بدهد گدا رفت باز برگشت گفت همان خوشه انگور را بدهید فرمود برو خدا گشایش دهد بتو چیزی باو نداد.
گدای دیگری آمد امام علیه السّلام سه دانه انگور باو داد گدا گرفت و گفت الحمد لله رب العالمین خدائی که مرا روزی بخشید. امام فرمود بایست دست مبارک را پر از انگور کرده باو داد باز گفت حمد و سپاس خدائی راست که بمن روزی بخشید باز فرمود بایست.
از غلامش پرسید چقدر پول داری؟ عرضکرد تقریبا بیست درهم فرمود باین فقیر بده گدا گفت خدایا ترا سپاسگزارم این نعمت از جانب تو است خدائی که شریکی نداری. باز امام فرمود بایست پیراهن خود را از تن بیرون آورد فرمود این را بپوش. گدا پوشیده گفت خدا را شکر میکنم که مرا پوشانید و لباس بمن داد آقا یا ابا عبد اللَّه یا گفت خدا بشما خیر بدهد همین دعا را برای حضرت صادق کرد گدا رفت. ما با خود این طور خیال کردیم که اگر آن گدا دعا برای خود حضرت نمیکرد پیوسته باو چیزی میداد چون هر چه حمد و سپاس خدا را مینمود باو مقداری می بخشید.
کافی ج ۸ ص ۲۲۵- مالک بن عطیه گوید یکی از اصحاب حضرت صادق نقل کرد که روزی امام علیه السّلام آمد با خشم فرمود من ساعتی قبل کاری داشتم از منزل خارج شدم یکی از سودانیهای مدینه فریاد زد
(لبیک یا جعفر بن محمّد لبیک)
«۱»
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۴
با ترس و وحشت از این سخنی که او گفت فوری بمنزل برگشتم و بسجده رفته و صورت بخاک مالیدم برای خدا و اظهار کوچکی و خواری نمودم عرض کردم خدایا من بیزار و متنفرم از آن حرفی که سودانی گفت.
اگر عیسی بن مریم بدش می آمد از حرفی که خداوند باو گفت «۱» چنان از گوش کر و از چشم کور و از زبان لال میشد که دیگر نه میشنوید و نه میدید و نه سخن میگفت خدا ابو الخطاب را لعنت کند و او را بضربه آهن بکشد.
توضیح- شاید آن سودانی از یاران ابو الخطاب بوده که اعتقاد بخدائی حضرت صادق داشت و در حج بجای لبیک با خدا بآن جناب لبیک گفت. مؤسس این مذهب فاسد همان ابو الخطاب بود.
کافی- ابن سنان از غلامی که حضرت صادق علیه السّلام او را آزاد کرده بود چنین نقل کرد که آن جناب یاد داشتی نوشت بدین مضمون:
جعفر بن محمّد غلام هندی خود را بنام فلان آزاد نمود که او گواهی میداد بر یگانگی خدا که شریک ندارد و اینکه محمّد بنده و پیامبر اوست و قیامت و بهشت و جهنم حق است دوستان خدا را دوست میدارد و از دشمنان خدا بیزار است حلال خدا را حلال و حرام او را حرام میداند و ایمان به پیامبران خدا دارد و اقرار بهر چه از جانب خدا آمده میکند.
این بنده را در راه خدا آزاد کرد از او توقع هیچ پاداشی و سپاسی ندارد دیگر کسی را در مورد او حق بندگی نیست که او را بنده خود انگارد بر این مطلب فلانی نیز شاهد است.
کافی- سعدان بن مسلم گفت یکی از اصحاب نقل کرد وقتی حضرت صادق علیه السّلام وارد حیره شد سوار بر مرکب خود شده بطرف خورنق رفت آنجا فرود آمده در سایه مرکب خود ایستاد غلام سیاهی سر راهش بود.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۵
مردی در آنجا بود از اهل کوفه که خرما خریده بود از غلام پرسید این شخص کیست گفت جعفر بن محمّد علیه السّلام یک ظرف بزرگ پر از خرما خدمت امام آورد امام علیه السّلام پرسید این چیست عرضکرد خرمائی است بنام برنی فرمود شفا دهنده است نگاه بسابری نموده گفت این چیست عرضکرد سابری مینامند فرمود در مدینه بیض نام دارد از نام خرمای مشان پرسید گفت مشان فرمود در جای ما این خرما را ام جرذان میگویند.
نگاهی به خرمای صرفان کرد پرسید این چیست. عرضکرد صرفان فرمود ما آن را عجوه می نامیم در این خرما شفا است.
کافی- حذیفه بن منصور گفت در حیره خدمت حضرت صادق بودم پیکی از طرف ابو العباس سفاح خلیفه آمده ایشان را خواست. یک لباس بارانی که یک طرف آن سفید و طرف دیگرش سیاه بود خواست و پوشید بعد فرمود من میپوشم با اینکه میدانم این لباس دوزخیان است.
کافی- حسین بن مختار گفت حضرت صادق سفارش کرد که برایش چند شب کلاه سفید درست کنم فرمود آنها را ترک ترک مکن زیرا برای مثل من کلاه ترک ترک خوب نیست.
کافی- از حضرت صادق نقل میکند که یکی از اصحاب خدمتش رسیده دید پیراهنی یقه دار پوشیده که یقه آن دوخته شده است با دقت بآن نگاه میکرد امام فرمود چرا نگاه میکنی. گفت به یقه پیراهن شما نگاه میکنم (منظورش این بود که وصله دار است) امام فرمود آن نوشته را بردار و نگاه کن چیست.
آن مرد برداشت دید نوشته است ایمان ندارد کسی که حیا ندارد و مال ندارد کسی که میزان در خرج ندارد و لباس نو ندارد کسی که لباس کهنه ندارد.
کافی- یعقوب سرّاج گفت در خدمت حضرت صادق علیه السّلام میرفتم ایشان قصد داشت به تسلیت یکی از خویشاوندان که نوزادی از او فوت شده بود برود در بین راه بند نعلین امام کنده شده. کفش را بدست گرفت و پا برهنه براه افتاد چشم
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۶
ابن ابی یعفور که باین وضع افتاد نعلین از پای خود بیرون آورد و بند آن را جدا کرد و تقدیم بامام نمود.
حضرت صادق با حالتی خشم آلود از گرفتن خودداری نموده فرمود کسی که گرفتاری و مصیبتی بر او وارد می شود شایسته صبر است با پای برهنه رفت تا وارد منزل آن مرد شده او را تسلیت گفت.
کافی- ابن ابی یعفور گفت حضرت صادق علیه السّلام دستهای خود را بدعا برداشته بود شنیدم میگوید
(رب لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا لا اقل من ذلک و لا اکثر)
خدایا مرا یک چشم بهم زدن، بخود وامگذار نه کمتر و نه بیشتر.
در این موقع اشگ از رخسار امام جاری شد بمن فرمود ابن ابی یعفور یونس بن متی کمتر از یک چشم بهم زدن خدا او را بخود واگذاشت مرتکب آن گناه شد. عرضکردم آقا بحد کفر رسید؟! فرمود نه ولی مردن در آن حال هلاکت است.
کافی- عبد اللَّه بن مسکان گفت با چند نفر از دوستان بحمام رفتیم وقتی بیرون آمدیم امام صادق علیه السّلام ما را دید فرمود از کجا می آئید گفتیم از حمام فرمود خدا شستشوی شما را تمیز کند. عرض کردیم ما با این رفتیم او داخل حمام شد ما نشستیم تا خارج گردید باو گفتیم خدا شستشوی ترا پاکیزه کند او در جواب ما گفت
(طهر کم اللَّه)
خدا شما را پاک نماید.
کافی- عبد اللَّه بن عثمان گفت دیدم حضرت صادق شارب های خود را گرفته بطوری که نزدیک بپوست رسیده.

کافی- حضرت صادق وارد حمام شد. حمامی گفت آقا برای شما خلوت کنم فرمود نه احتیاجی نیست بخلوت شدن مؤمن ساده تر و سبک تر از مقید بودن باین تشریفات است.
کافی- حسین بن خالد از حضرت صادق نقل کرد که عرضکردم قرآن را برای قرائت بچند قسمت تقسیم کنم؟ فرمود پنج یا هفت قسمت اما من قرآنی دارم که
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۷
بچهارده قسمت تقسیم شده.
کافی- یکی از اهل سنت گفت من خدمت حضرت صادق علیه السّلام میرسیدم بخدا قسم مجلسی از مجلس او با ارزشتر ندیدم روزی بمن فرمود میدانی عطسه از کجا خارج می شود گفتم از بینی فرمود اشتباه کردی عرضکردم آقا پس از کجا خارج می شود فرمود از تمام بدن همان طوری که نطفه از تمام بدن خارج می شود و مجرای آن آلت مرد است نمی بینی موقع عطسه تمام بدن تکان میخورد کسی عطسه بزند تا هفت روز از مرگ در امان است.
کافی- حماد بن عثمان گفت حضرت صادق پای راست خود را روی ران چپ گذاشت مردی گفت فدایت شوم این طور نشستن ناپسند است فرمود این حرف را یهودیان زده اند میگویند وقتی خدا از آفرینش آسمان ها و زمین فارغ شد و بر عرش قرار گرفت این طور نشست تا استراحت کند! خداوند این آیه را نازل فرمود اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ «۱» امام علیه السّلام بهمان وضع نشستن خود را ادامه داد.
کافی- عبد الرحمن بن کثیر گفت خدمت حضرت صادق بودم که مهزم وارد شد امام فرمود کنیز را صدا بزن که برای ما روغن و سرمه بیاورد. کنیز را صدا زدم یک شیشه روغن بنفشه آورد روز سردی بود. مهزم از روغن کف دست خود ریخت.
عرضکرد آقا این روغن بنفشه است و هوا خیلی سرد است. فرمود چه می شود؟
عرضکرد طبیب های کوفه میگویند بنفشه سرد است فرمود این روغن سرد است در تابستان ولی ملین و گرم است در زمستان.
کافی- اسحاق بن عمار و ابن ابی عمیر از ابن اذینه نقل کردند که گفت شخصی خدمت حضرت صادق شکایت نمود از شکافهائی که در دست و پایش پیدا می شود
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۸
امام فرمود مقداری پنبه بگیر و در آن روغن بان «۱» بریز آن را روی ناف خود بگذار اسحاق بن عمار گفت فدایت شوم روغن بان را در پنبه بگذارد و بعد پنبه را روی ناف خود بگذارد.
فرمود اما تو اسحاق روغن را بریز داخل ناف خود زیرا ناف تو بزرگ است ابن اذینه گفت آن مرد را بعدها ملاقات کردم گفت یک مرتبه آن کار را کردم ناراحتی من برطرف شد.
کافی- قتیبه اعشی گفت خدمت حضرت صادق رفتم تا عیادت کنم از پسر آن جناب که مریض بود امام علیه السّلام جلو درب ایستاده دیدم خیلی محزون و غمگین است عرضکردم فدایت شوم بچه چطور است؟
فرمود بخدا سوگند گرفتار درد خویش است. بعد داخل منزل شد ساعتی گذشت بعد بیرون آمد صورتش میدرخشید حزن و اندوه نداشت. من امیدوار شدم که بچه خوب شده عرضکردم آقا بچه چطور است فرمود از دنیا رفت.
عرضکردم وقتی زنده بود شما غمگین و محزون بودید ولی حالا اثری از آن اندوه نیست با اینکه مرده. فرمود ما خانواده ای هستیم که قبل از مصیبت زاری میکنیم وقتی قضای خدا انجام شد تسلیم هستیم و راضی بقضای اوئیم.
کافی- حضرت موسی بن جعفر فرمود پدرم مادرم ام فروه را برای انجام حقوق اجتماعی اهل مدینه میفرستاد (ممکن است منظور دید و بازدیدها باشد) کافی- علاء بن کامل گفت خدمت حضرت صادق نشسته بودم ناگاه صدای ناله از میان خانه بلند شد امام از جای حرکت کرد باز نشست کلمه إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ بر زبان جاری نمود باز حدیث خود را از سر گرفت تا تمام شد آنگاه فرمود ما دوست داریم خودمان و اولاد و اموالمان سالم باشد ولی وقتی قضای خدا آمد دیگر نباید دوست داشته باشیم چیزی را که خدا نمیخواهد.
کافی- ابن شبرمه گفت هر وقت یادم می آید از حدیثی که حضرت صادق نقل کرد چنان ناراحت میشوم که قلبم نزدیک است کنده شود فرمود پدرم از جدم
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۳۹
و ایشان از پیامبر اکرم نقل کرد.
ابن شبرمه گفت بخدا سوگند پدر و جدش هرگز دروغ بر پیامبر نمی بندند گفت پیامبر فرموده هر کس بگمان و قیاس رفتار کند خود و دیگران را از بین برده و هر کس حلال و حرام مردم را بگوید با اینکه ناسخ و منسوخ را نمیشناسد خود و دیگران را از بین برده.
ابان بن تغلب گفت خدمت حضرت صادق رسیدم مشغول نماز بود در رکوع و سجود شمردم شصت تسبیح گفت.
کافی- حمزه بن حمران و حسن بن زیاد گفتند خدمت حضرت صادق رسیدیم گروهی در خدمتش بودند نماز عصر را با آنها خواند ما نماز خوانده بودیم شمردیم در رکوع «سبحان ربی العظیم» را سی و سه یا سی و چهار مرتبه گفت یکی از این دو راوی در حدیث خود نقل کرده «سبحان ربی العظیم و بحمده» در رکوع و سجده.
کافی- موسی بن اشیم گفت خدمت حضرت صادق بودم شخصی از یک آیه قرآن سؤال کرد جواب داد. بعد دیگری آمد از همین آیه سؤال کرد جوابی بر خلاف اول داد من بی اندازه ناراحت شدم گویا قلبم را با کارد تکه تکه میکند با خود گفتم من ابو قتاده را در شام رها کردم که در یک واو اشتباه نمیکند آمدم پیش این شخص که چنین خطائی مینماید.
در همین موقع نفر سوم آمد باو جوابی داد بر خلاف اولی و دومی من آسوده شدم چون فهمیدم از روی تقیه جواب میدهد بعد امام متوجه من شده فرمود پسر اشیم! خداوند دانش را در اختیار سلیمان بن داود گذارد فرمود هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ «۱» این عطای ما است یا منت گذار بدیگران بده و یا نگهدار هر چه میخواهی.
فرمود به پیامبر اسلام نیز واگذار کرد فرمود ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۰
وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا «۱» فرمود آنچه خداوند به رسول اکرم واگذار نمود آن جناب در اختیار ما گذاشته.
کافی- یونس یا دیگری از امام صادق نقل کرد که بایشان عرضکردم فدایت شوم شنیده ام در مورد در آمد چشمه موسوم بزیاد عملی را انجام میدهی مایلم از خودتان بشنوم فرمود بلی وقتی میوه میرسد گفته ام چند جای دیوارهای باغ را بشکافند تا مردم بتوانند داخل شوند و از میوه آن بخورند. دستور داده ام ده لگن بزرگ بگذارند و بر سر هر لگن ده نفر بنشینند و بخورند وقتی آنها خوردند ده نفر دیگر برای هر نفر یک پیمانه خرما بریزند. برای همسایگان باغ از پیر مردها و پیره زنان و بچه ها و مریض ها و زنانی که نمیتوانند بیایند بهر کدام یک پیمانه بدهند.
وقتی محصول جمع آوری شد اجرت کارکنان و نگهبانان و مزدوران را میدهم بقیه را بمدینه می آورم تقسیم میکنم میان خانواده ها و مستحقین بهر کدام دو یا سه بار کمتر و بیشتر بمقدار احتیاج آنها بعد از تمام این مصارف برایم چهار صد دینار باقی میماند، غله آن چشمه چهار هزار دینار است.
کافی- حضرت صادق فرمود بین من و مردی منجم زمینی مشترک بود برای تقسیم او پیوسته تأخیر میانداخت تا ساعتی را انتخاب کند که بنظر خودش برایش سعید باشد و برای من نحس. بالاخره تقسیم کردیم بمن قسمت خوب افتاد منجم از ناراحتی دست بر پشت دست دیگر زده گفت مثل امروز ندیده بودم.
گفتم مگر از علم خود استفاده نکردی گفت من با اطلاع از علم نجوم برای شما ساعت نحس انتخاب کردم و خودم در ساعت سعد خارج شدم باز قسمت بهتر بشما افتاد. گفتم میل داری حدیثی که پدرم از پدر خود برایم نقل کرده برایت بگویم.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۱
پدرم گفت: پیامبر اکرم فرمود هر کس مایل است نحوست آن روزش برطرف شود اول صبح صدقه بدهد خداوند با این صدقه نحوست آن روز را برطرف میکند و هر که می خواهد نحوست شبش برطرف گردد شب را با صدقه شروع کند.
گفتم من وقتی خارج شدم صدقه دادم این صدقه نفعش برای من از علم نجوم تو بهتر بود.
کافی- ذهلی از حضرت صادق نقل کرد که فرمود معروف و کار نیک آن است که قبل از درخواست بکسی چیزی بدهی ولی بخشش بعد از سؤال و درخواست بهای آبرو ریزی اوست شب را تا بصبح بیدار خوابی کشیده و با ناراحتی بسر برده پیوسته حالتی یأس و امید داشته نمیدانسته برای رفع نیاز خود بکه پناه برد بعد از این همه ناراحتی بالاخره پیش تو می آید قلبش میطپد و دست و پایش میلرزد آثار این ناراحتی را از خونی که بچهره اش حالتی حاکی از شرم داده می بینی تازه نمیداند مأیوس خواهد شد یا بمقصود میرسد.
کافی- یونس گفت حضرت صادق شکر صدقه میداد عرض کردند آقا شکر را صدقه میدهی فرمود آری چون از هر چیزی نزد من محبوب تر است مایلم آنچه که از همه بیشتر دوست دارم آن را صدقه بدهم.
امالی شیخ طوسی ص ۶۶- یحیی بن علا گفت حضرت صادق سخت بیمار شد دستور داد او را بمسجد پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلم بردند در آنجا بود تا صبح روز بیست و سوم ماه رمضان.
کافی- حسن بن راشد گفت هر وقت امام صادق روزه میگرفت بوی خوش بکار میبرد و میفرمود عطر تحفه روزه دار است.
کافی- معتب گفت حضرت صادق فرمود برو فطره خانواده مرا بده فطره برده ها را نیز بده همه را جمع کن مبادا یکنفر را واگذاری اگر یکنفر را ندهی میترسم او را مرگ فرا گیرد.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۲
کافی- حماد بن عثمان گفت خدمت حضرت صادق رسیدم مردی عرضکرد شما میفرمائید حضرت علی علیه السّلام لباسهای درشت و خشن میپوشید پیراهن میخرید بچهار درهم یا مختصری کمتر یا بیشتر ولی ما می بینیم شما لباسهای تازه میپوشید فرمود حضرت علی آن لباس را در زمانی میپوشید که مردم بد نمیدانستند اگر امروز آن لباس را بپوشد انگشت نما می شود بهترین لباس هر زمان همان لباس معمول مردم است جز اینکه وقتی قائم آل محمّد قیام کرد لباس علی علیه السّلام را میپوشد و بروش او رفتار میکند.
زید شحام گفت شب جمعه ای بود من در خدمت حضرت صادق علیه السّلام میرفتم فرمود قدری از قرآن بخوان امشب شب جمعه است. این آیه را خواندم إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقاتُهُمْ أَجْمَعِینَ یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ «۱» حضرت صادق علیه السّلام فرمود بخدا قسم ما هستیم آنهائی که خدا بر آنها رحم میکند ما همان گروهی هستیم که خداوند در این آیه استثناء فرمود ولی ما بی نیازیم از مردم.
کافی- ابو بصیر گفت حضرت صادق فرمود پدرم حضرت باقر مرا دید در موقع طواف آن وقت سنی نداشتم ولی در عبادت کوشش بسیار کرده بودم. پدرم مشاهده کرد که عرق از من میریزد فرمود پسرم جعفر خداوند وقتی بنده ای را دوست داشته باشد او را داخل بهشت میکند و از او عمل کم را میپذیرد.
کافی- عبد الاعلی آزاد شده آل سام گفت در بین راه در مدینه برخورد کردم بحضرت صادق علیه السّلام روز بسیار گرمی بود عرض کردم فدایت شوم با مقامی که نزد خدا داری و خویشاوندی پیامبر خود را این چنین بزحمت انداخته ای در چنین روزی!؟
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۳
فرمود عبد الاعلی بجستجوی روزی بیرون شدم تا از مثل تو بی نیاز باشم.
کافی- حفص بن ابی عائشه گفت حضرت صادق یکی از غلامان را پی کاری فرستاد. غلام دیر کرد امام از پی او رفت تا پیدایش کند و او را خوابیده یافت بالای سرش نشست و شروع کرد بباد زدن تا بیدار شد همین که بیدار شد فرمود فلانی بخدا قسم بتو این قدر اجازه نداده اند که شب و روز را بخوابی شب مال تو است برای خوابیدن و روز ما باید از تو استفاده کنیم.
کافی- ابی عمرو شیبانی گفت حضرت صادق را دیدم که در دست بیلی داشت و بر تن روپوشی خشن در باغ خود کار میکرد عرق از پشت مبارکش میریخت عرض کردم فدایت شوم بدهید من کمک کنم فرمود من دوست دارم که مرد در راه جستجوی معیشت از حرارت آفتاب رنج ببرد.
کافی- محمّد بن عذافر از پدر خود نقل کرد که حضرت صادق بمن هزار و سیصد دینار داده گفت خرید و فروش کن. فرمود من علاقه ای بسود آن ندارم گرچه سود را هر کسی دوست دارد ولی مایلم خداوند ببیند که من در جستجوی نعمت اویم.
پدرم گفت صد دینار استفاده کردم خدمت آن جناب رسیده عرض کردم سرمایه شما صد دینار استفاده نموده حضرت صادق خیلی خوشحال شد فرمود آن صد دینار را هم باصل سرمایه اضافه کن. پدرم از دنیا رفت آن پول در نزد او بود.
حضرت صادق علیه السّلام نامه ای نوشت و مرا تسلیت داده ذکر کرد که مبلغ هزار و هشتصد دینار پیش پدرت دارم برای خرید و فروش باو داده بودم آن مبلغ را بده به عمر بن یزید.
من در دفتر پدرم نگاه کردم دیدم نوشته است مبلغ هزار و هفتصد دینار از حضرت صادق نزد من است که صد دینار در خرید و فروش سود آن شده و عبد اللَّه ابن سنان و عمر بن یزید میدانند.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۴
کافی- داود بن سرحان گفت حضرت صادق علیه السّلام را دیدم که با دست خود خرما پیمانه میکرد عرض کردم فدایت شوم اگر دستور بدهید یکی از فرزندانتان یا غلامان این کار را انجام میدهند.
کافی- عبد الحمید بن سعید گفت از ابو ابراهیم جعفر بن محمّد (ع) در باره استخوان فیل سؤال کردم که خرید و فروش آن اشکالی ندارد زیرا از آن شانه میسازند فرمود اشکالی ندارد پدرم از استخوان فیل شانه ای یا شانه هائی داشت.
کافی- شعیب گفت چند نفر مزدور گرفتم برای حضرت صادق علیه السّلام که در باغش کار کنند قرار شد تا عصر کار کنند بعد از تمام شدن وقت که از کار دست کشیدند امام علیه السّلام به معتب فرمود اجرت اینها را قبل از اینکه عرقشان خشک شود بده.
کافی- ابو حنیفه رهبر حجاج گفت مفضل بما برخورد کرد در موقعی که من و دامادم با یک دیگر در مورد ارثی سر و صدا میکردیم و اختلاف داشتیم در حدود یک ساعت آنجا ایستاد سپس بما گفت بیائید منزل ما. رفتیم پیش او بین ما صلح داد بچهار صد درهم. آن چهار صد درهم را پرداخت وقتی ما از یک دیگر راضی شدیم گفت این پول از من نبود. ولی حضرت صادق علیه السّلام بمن دستور داده اگر دو نفر از دوستان در موردی با هم اختلاف داشتند بین آنها اصلاح کنم و غرامت را از مال آن جناب بپردازم آن پول از حضرت صادق علیه السّلام بود.
کافی ج ۴ ص ۴۶۶- عمرو بن ابی المقدام گفت حضرت صادق علیه السّلام را در روز عرفه دیدم در عرفات با صدای بلند میفرماید: مردم پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله رهبر مردم بود پس از او علی بن ابی طالب بعد حضرت حسن و بعد امام حسین پس از ایشان علی بن الحسین و بعد محمّد بن علی بعد از ایشان من هستم بیائید هر سؤالی دارید بکنید از هر طرف سه مرتبه این جملات را تکرار میکرد چپ و راست، عقب، جلو مجموعا دوازده مرتبه فرمود.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۵
کافی معمر بن خلاد گفت از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام شنیدم میفرمود:
مردی خدمت حضرت صادق رسید بعنوان خیر خواهی گفت آقا چرا اموالت را پراکنده کرده ای اگر در یک جا جمع بود خرجش کمتر و نفعش بیشتر بود.
امام فرمود بدان جهت پراکنده کردم که اگر آسیبی بیکی رسید دیگری سالم باشد اما در یک کیسه میتوان تمام آن مال را جمع کرد.
کافی- عمر بن یزید گفت مردی خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید و تقاضای کمک کرد فرمود اکنون چیزی نداریم ولی بزودی برای ما حنا و وسمه میفرستند آن را میفروشیم بعد بتو ان شاء اللَّه پرداخت میکنیم آن مرد گفت مرا وعده میدهید فرمود چگونه وعده میدهم ترا من نسبت بچیزی که امید ندارم امیدوارترم تا نسبت به آنچه به آن امید دارم.
در فلاح السائل مینویسد که حضرت صادق علیه السّلام در نماز قرآن میخواند ناگهان بیهوش شد وقتی بهوش آمد سؤال کردند چه شد که حال شما تغییر کرد.
جوابی داد که مضمونش این بود: آیات قرآن را تکرار کردم تا بجائی رسید که گویا این آیات را از کسی که نازل کرده (خدا) میشنوم.
کافی- ابو جعفر فزاری گفت حضرت صادق غلام خود بنام مصادف را خواست و باو هزار دینار داد و فرمود آماده مسافرت مصر شو خانواده ام زیاد شده اند مصادف جنس خرید و آماده شد. با عده ای از تجار بمصر رفت. همین که نزدیک مصر رسیدند برخورد بقافله ای کردند که از مصر خارج شده بود. از وضع اجناسی که آورده بودند سؤال کردند آن جنس مورد احتیاج همه بود.
گفتند این جنس در بصره وجود ندارد کاروانیان با یک دیگر هم قسم شدند و پیمان بستند که هر دینار را بیک دینار سود بدهند پس از فروش پول خود را برداشته بطرف مدینه رفتند مصادف خدمت امام آمد دو کیسه زر داشت هر کدام هزار دینار. عرض کرد فدایت شوم این کیسه اصل سرمایه است و این کیسه سود آن است.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۶
امام فرمود: این سود زیاد است شما مگر در آن جنس چه کردید؟
جریان را شرح داد که چگونه قسم خوردند. فرمود سبحان اللَّه هم قسم میشوید که در مقابل هر دینار یک دینار سود بگیرید از مسلمانان.
کیسه هزار دینار را برداشت و فرمود من احتیاج بچنین سودی ندارم.
سپس فرمود مصادف! پیکار با شمشیر ساده تر است از بدست آوردن نان حلال.
کافی- معتب گفت در مدینه گرانی شده بود حضرت صادق بمن فرمود:
چقدر خوراکی داریم عرض کردم چندین ماه ما را میرساند. فرمود ببر ببازار بفروش عرض کردم آقا در شهر خوراکی نیست فرمود بفروش.
وقتی فروختم فرمود حالا مثل مردم روز بروز خریداری کن.
فرمود: خوراک خانواده ام را نصف جو و نصف گندم قرار بده خدا میداند من میتوانم که تمام خوراک آنها را گندم کنم ولی میل دارم خداوند مشاهده کند صرفه جوئی و اندازه در خرج بکار برده ام.
کافی- محمّد بن مرازم از عمو یا پدر خود نقل کرد که گفت خدمت حضرت صادق بودم از وکیل خود حساب میکشید او نیز پیوسته میگفت بخدا قسم خیانت نکرده ام حضرت صادق علیه السّلام فرمود خیانت کردن و تضییع کردن مال من این هر دو برای من یکسان است ولی خیانت موجب زیان بیشتری برای تو می شود.
در تنبیه الخاطر مینویسد: فضل بن ابی قره گفت حضرت صادق ردای خود را پهن میکرد و در آن کیسه های دینار را می نهاد. میفرمود این پول را ببر بده بفلانی از خویشاوندان خود بگو این پول را از عراق برایت فرستاده اند. آن شخص پول را میبرد همان حرف را هم میزد میگفتند خدا بتو جزای خیر بدهد که حق خویشاوندان پیامبر را رعایت کردی اما خدا بین ما و جعفر (حضرت صادق) حکومت کند. امام علیه السّلام این حرف را که میشنید سجده می افتاد و میگفت خدایا مرا خوارتر از این قرار بده پیش برادرهایم.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۷
امالی شیخ طوسی ص ۵۸- هشام بن سالم گفت حضرت صادق فرمود:
«لوددت انی و اصحابی فی فلاه من الارض حتی نموت او یأتی اللَّه بالفرج»
مایلم من و اصحابم در بیابان خشگی باشیم در چنین شرایطی بمیریم یا خدا فرج برساند.
سفیان ثوری بحضرت صادق عرض کرد آقا از مردم کناره گرفته اید فرمود سفیان زمانه خراب شده دوستان تغییر کرده اند میبینم تنهائی آرامش بیشتری دارد. این شعر را خواند:
ذهب الوفاء ذهاب امس الذاهب و الناس بین مخاتل و موارب
یفشون بینهم الموده و الصفا و قلوبهم محشوه بعقارب
«۱» در مشارق الانوار برسی نقل میکند که فقیری از حضرت صادق علیه السّلام درخواستی کرد امام بغلام خود فرمود چقدر پیش تو هست. عرض کرد چهار صد درهم فرمود بده باو آن مرد پول را گرفت و با سپاس و تشکر رفت.
امام بغلام خود فرمود برو برگردان او را. وقتی برگشت عرض کرد آقا من تقاضائی کردم و شما لطفی فرمودید دیگر بالاتر از بخشش چیست؟
فرمود پیامبر اکرم فرموده است بهترین صدقه آن است که شخص را بی نیاز کند ولی ما ترا بی نیاز نکردیم اینک انگشتر مرا که ده هزار درهم در بهایش صرف کرده ام بگیر هر وقت احتیاج پیدا کردی بهمین مبلغ بفروش.
ین- صیقل گفت خدمت حضرت صادق بودم غلامی عجمی (غیر عرب) را پی کاری پیش شخصی فرستاد. رفت و برگشت امام علیه السّلام از او جستجو کرد که چه شد ولی او نمیتوانست درست صحبت کند این کار چند مرتبه تکرار شد من وقتی دیدم نمیتواند بگوید و نمیفهماند با خود گفتم امام علیه السّلام خشمگین خواهد شد.
امام نگاه تندی باو نموده فرمود بخدا قسم اگر نمیتوانی حرف بزنی کوردل
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۸
نیستی. فرمود حیا و عفت و ناتوانی در سخن نه کوری دل از ایمان است ولی ناسزا و بد زبانی و یاوه سرایی از نفاق است.
در کتاب قضاء حقوق از اسحاق بن ابراهیم نقل میکند که گفت من خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم با معلی بن خنیس مردی از خراسانیان وارد شد. عرض کرد یا ابن رسول اللَّه من از ارادتمندان شما خانواده ام بین من و شما فاصله زیادی است خرج سفرم تمام شده و امکان برگشت بسوی خانواده خود ندارم مگر اینکه شما کمک بفرمائید.
امام علیه السّلام نگاهی براست و چپ نموده فرمود نمیشنوید برادر شما چه میگوید؟
معروف و کمک به برادر دینی در صورتی است که سؤال نکرده باشد اگر درخواست کرد بهای آبرو ریزی او را داده اید شب را به بیدار خوابی با کمال ناراحتی بسر میبرد. متحیر است بکه پناه ببرد و از که درخواست کند بالاخره تصمیم میگیرد پیش تو بیاید دلش می طپد و اعضایش میلرزد از خجالت خون در چهره اش جمع شده و صورتش گلگون گردیده نمیداند با ناراحتی باید برگردد و یا بهدف میرسد و شاد مراجعت میکند. اگر باو چیزی بدهی خیال میکنی برادری کرده ای با اینکه پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله فرموده است:
به آن خدائی که دانه را شکافته و انسان را آفریده و مرا پیامبر گردانیده آن ناراحتی که از درخواست خود میکشد بزرگتر است از کمکی که تو باو مینمائی.
اسحاق گفت: پنج هزار درهم برای خراسانی جمع شد و به او دادند.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۴۹
برگرفته از کتاب زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام نوشته آقای موسی خسروی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *