احادیث و سخنان

سخنان امام صادق به ابوبصیر

آن پیرمرد را می بینی که آنجا نشسته است، او ابوبصیر است، اکنون او رو به امام می کند و می گوید:
ــ من دیگر پیر شده ام و مرگ من نزدیک است، نمی دانم که آخرت من چگونه خواهد بود؟
ــ ای ابوبصیر! چرا چنین سخن می گویی؟ هر کسی برای خود رهبر و امامی انتخاب کرده است، آیا خوشحال نیستی که از خاندان پیامبر پیروی کرده ای؟ خشنود باش و بدان که خدا به شیعیان ما نظر مهربانی دارد.
ــ آقای من! برایم سخن بگو!
ــ فرشتگان از خدا می خواهند تا گناه شیعیان ما را ببخشد، فرشتگان برای شما استغفار می کنند.
ــ برایم سخن بگو!
ــ خداوند در قرآن می گوید: «ای کسانی که بر خویش ستم کرده اید از رحمت خدا ناامید نشوید که خدا همه گناهان شما را می بخشد»، منظور از این آیه، شیعیان ما می باشند که خداوند گناهان آن ها را می بخشد.
ــ آقای من! من دیگر از مرگ هراسی به دل ندارم.۲۱۹

مدّتی بود در این فکر بودم که کدام یک از کارهای خوب، زودتر از همه کارها، باعث خشنودی خدا می شود؟ من خواستم بدانم کدام کار خوب می تواند مرا در آغوش مهربانی خداوند قرار دهد.
سرانجام تصمیم گرفتم این سؤل را از امام بپرسم، آن حضرت در جواب من فرمود: «هیچ عبادتی زودتر و سریع تر از احترام به پدر و مادر، نمی تواند خشنودی خداوند را در پی داشته باشد».۲۲۰
وقتی این سخن را شنیدم، تصمیم گرفتم تا بیشتر به پدر و مادر خود نیکی کنم و قدر آنان را بدانم زیرا از قلب پدر و مادر تا رضایت خدا، راهی نیست.

امروز یکی یاران امام از سفر حجّ آمده است، امام به او رو می کند و می گوید:
ـــ آیا می دانی که خداوند برای حاجی چه ثوابی قرار داده است؟
ــ نه. نمی دانم.
ــ وقتی بنده ای به دور خانه خدا طواف کند و دو رکعت نماز طواف را بخواند و بین صفا و مروه سعی کند، خداوند برای او شش هزار ثواب می نویسد و شش هزار گناه او را می بخشد و مقام او را شش هزار مرتبه بالا می برد.
ــ آقای من! این ثواب بسیار زیادی است!
ــ آیا می خواهی کاری رابه تو یاد دهم که ثواب آن از طواف هم بیشتر باشد؟
ــ آری.
ــ کمک نمودن به برادر مؤمن و برآورده کردن حاجت او، نزد خدا بالاتر از ده حجّ می باشد.
همه ما با شنیدن این سخن به فکر فرو می رویم، اکنون می فهمیم که اسلام چقدر به کمک کردن به دیگران اهمیّت داده است.۲۲۱

من عادت دارم که اگر بخواهم از کسی تعریف کنم به ظاهر او نگاه می کنم، برای اینکه ببینم چقدر دیندار است به طول رکوع و سجود او نگاه می کنم، امّا تو به من یاد می دهی تا به میزان عقل و معرفت او توجّه کنم، زیرا خدا هرگز به زیادی عبادت بندگان نگاه نمی کند بلکه به عقل آن ها نظر می کند.
امروز امام برایم ماجرایی را تعریف می کند تا من از آن درس بگیرم، ماجرای آن مردی که سال ها پیش در جزیره ای سرسبز و خرم زندگی می کرد و همواره مشغول عبادت بود. یکی از فرشتگان که فکر می کرد که این فرد مقام بزرگی نزد خدا دارد، از خدا خواست تا مقام آن فرد را به او نشان بدهد.
وقتی آن فرشته مقام آن فرد را دید، تعجّب کرد. اینجا بود که خدا به آن فرشته دستور داد تا به آن جزیره برود و مدّتی با آن فرد زندگی کند.
آن فرشته به شکل انسان درآمد و نزد او رفت و به او گفت که من می خواهم مدّتی مهمان تو باشم و مثل تو خدا را عبادت کنم.
مدّتی گذشت، یک روز آن فرشته نگاهی به اطراف خانه آن مرد انداخت و گفت: عجب جای باصفایی داری، واقعا که برای عبادت کردن بسیار خوب است. مرد گفت: آری! ولی این جا یک عیب بزرگ دارد.
فرشته با تعجّب گفت: چه عیبی؟ مرد گفت: نگاه کن، ببین چقدر علف های سبز در این جا روییده است، کاش خدای ما درازگوشی می داشت و ما آن درازگوش را در این علفزار می چراندیم تا این علف ها هدر نرود!
آن فرشته چیزی را که شنیده بود باور نمی کرد، آخر این فرد خدا را چگونه می شناخت، خدایی که مانند انسان است و نیاز به یک مرکب دارد!
اینجا بود که خدا به آن فرشته وحی کرد: «من مقام و پاداش هر کس را به مقدار عقل او می دهم».۲۲۲

نگاه کن، امام از خانه خود خارج می شود، به راستی در این وقت روز، آن حضرت به کجا می رود؟
آیا موافقید همراه آن حضرت برویم؟
بعد از عرض سلام و ادب، با آن حضرت همراه می شویم، چند نفر از دیگر دوستان نیز به ما می پیوندند.
در بین راه با امام مشغول صحبت می شویم و سؤال های خود را از آن حضرت می پرسیم و ایشان با روی باز به سؤال های ما پاسخ می دهد، ناگهان امام رو به قبله می ایستد و به سجده می رود و مشغول دعا می شود.
من رو به امام می کنم و می گویم:
ــ آقای من! چرا شما در اینجا به سجده رفتید؟
ــ یاد یکی از نعمت هایی افتادم که خدا به من داده است، دوست داشتم در مقابل خدای خویش به سجده بروم و شکر آن را به جا آورم، نخواستم هنگامی که این نعمت خدا را یاد کردم با بی توجّهی از آن بگذرم، هر گاه خداوند نعمتی را به بنده خود بدهد و آن بنده، سجده شکر آن را بجا آورد خداوند به فرشتگان دستور می دهد تا نعمت های زیادتری به آن بنده بدهند.۲۲۳
وقتی این سخن امام را می شنوم، تصمیم می گیرم تا هر وقت به یاد نعمتی از نعمت های خدا افتادم به سجده بروم و شکر او را بجا آورم.

این سخن امام است که می خواهم در اینجا نقل کنم: «هر کس می خواهد بداند که آیا واقعا ما را دوست دارد یا نه، به قلب خود مراجعه کند، اگر در قلب خود محبّت دشمنان ما را هم یافت، بداند که از ما نیست و ما هم از او نیستم، دروغ می گوید کسی که ادّعا می کند ما را دوست دارد و از دشمن ما بیزار نیست».۲۲۴
وقتی در این سخن فکر می کنم، می فهمم که باید از دشمنان اهل بیت(ع) بیزار باشم.
اگر بخواهم جزء پیروان راستین شما باشم، باید هم محبّت شما را داشته باشم و هم با دشمنان شما، دشمن باشم.
دشمنان شما در حقّ شما ظلم زیادی نمودند، خانه مادرتان فاطمه(س) را آتش زدند، محسن او را کشتند، حال چگونه می شود که محبّت آنان در قلب من باشد.
هرگز!
من از همه کسانی که در حقّ شما ظلم کردند، بیزار هستم.
من برای زندگی در این دنیا دو راه بیشتر ندارم، یا باید به حزب خدا بپیوندم یا به حزب شیطان.
وقتی من از دشمنان خاندان پیامبر بیزاری می جویم، از شیطان و حزب او و دوستانش بیزار شده ام.
من می دانم که دین، هم اصول دارد و هم فروع. «تولّا» و «تبرّا» از فروع دین است. تولّا، یعنی با دوستان خدا دوست بودن!
تبرّا، یعنی با دشمنان خدا دشمن بودن!
مگر دین چیزی به غیر از دوست داشتن و دشمن داشتن می باشد، دین یعنی این که من دوستان خدا را دوست بدارم و با دشمنان خدا دشمن باشم.۲۲۵
تبرّا، یعنی شیطان ستیزی و شیطان گریزی!
تبرّا، یعنی بی رنگی تمام جاذبه ها و جلوه های شیطانی در زندگی من! تبرّا، برای همیشه، بریدن از همه پلیدی ها و پیوستن به همه خوبی هاست!

اسم او مُیّسِر است، گوش کن او با امام سخن می گوید:
ــ آقای من! همسایه ای دارم که شب ها من با صدای قرآن خواندن او، برای نماز شب بیدار می شوم. او گاهی قرآن می خواند، گاهی گریه می کند و خدا را می خواند. او آدم خوبی است و اهل گناه و معصیت هم نیست.
ــ ای میسّر! آیا او ولایت ما اهل بیت(ع) را قبول دارد؟
ــ نه.
ــ آیا می دانی بهترین نقطه زمین برای عبادت کجاست؟
ــ نه. نمی دانم.
ــ دو نقطه زمین، بهترین مکان ها هستند، اول: کنار کعبه، بین حجرالأسود و مقام ابراهیم. دوم: مسجد پیامبر در مدینه، بین منبر پیامبر و قبر پیامبر.
ــ ممنونم که این را به من یاد دادید.
ــ ای مُیّسِر! اگر کسی هزار سال در این دو مکان، خدا راعبادت کند و بعداً در راه خدا مظلومانه کشته شود، اگر ولایت ما را قبول نداشته باشد، خدا در روز قیامت او را به عذاب خود گرفتار خواهد ساخت.۲۲۶
وقتی این سخن امام را می شنوم به یاد حکایت حضرت موسی(ع) می افتم، آیا دوست داری برای تو آن حکایت را بگویم؟
موسی(ع) از مکانی عبور می کرد، نگاهش به مردی افتاد که دست های خود را به سوی آسمان بلند کرده بود و دعا می کرد، موسی(ع) از آنجا رفت.
بعد از مدّتی، باز موسی(ع) گذرش به آنجا افتاد، دید که آن مرد هنوز دعا می کند و دست هایش رو به آسمان است و اشک در چشمان خود دارد، گویا هنوز حاجت او روا نشده است.
در این هنگام خدا به موسی(ع) چنین سخن گفت: ای موسی! او هرچقدر مرا بخواند و دعا کند، من دعایش را مستجاب نمی کنم، اگر او می خواهد من صدایش را بشنوم و حاجتش را روا کنم باید به دستور من عمل کند، من دستور داده ام تا بندگان من از راهی که گفته ام مرا بخوانند. این مرد هم باید از راه ایمان به سوی من بیاید، نه این که راه دیگری را بپیماید و از راه ایمان روی برگرداند.۲۲۷
این سخن خدا خیلی چیزها را برای ما روشن می کند، خدا دوست دارد که بندگانش از راه ایمان به سوی او بیایند.
اگر من دوست دارم که خدا صدایم را بشنود و حاجت مرا بدهد باید ولایت اهل بیت(ع) را قبول داشته باشد، زیرا آنان راه ایمان هستند، اگر از این راه به سوی خدا بروم، خدا صدایم را می شنود و دعایم را اجابت می کند.

امروز می خواهیم به خانه امام برویم، سَدیر که از کوفه آمده است همراه ما می آید، وقتی وارد خانه امام می شویم، سلام می کنیم، جواب می شنویم، منظره ای می بینیم که باعث تعجّب ما می شود: امام روی زمین نشسته است و مشغول گریه است، قطرات اشک از صورت امام فرو می غلطد.
امام چنین می گوید: «آقای من! غیبت و دوری تو خواب را از چشم من ربوده است، کاسه صبرم را لبریز کرده است. من در دوری تو، دیگر آرام و قرار ندارم. مولای من! غیبت تو غم ها را به دل من آورده است…».
سَدیر از شنیدن این سخنان نگران می شود، چه مصیبتی بر امام وارد شده است؟ او رو به امام می کند و می پرسد:
ــ آقای من! چه شده است؟ چرا این گونه گریه می کنید؟
ــ امروز صبح کتابی را می خواندم که از حضرت علی(ع) به دست من رسیده است. در آن کتاب، حوادثی که تا روز قیامت در دنیا روی خواهد داد، آمده است.
ــ در آن کتاب چه خواندید که چنین نگران شدید؟
ــ دوازدهمین امام شیعه، مهدی(ع) است. در آن کتاب خواندم که او مدّتی طولانی از دیده ها پنهان خواهد شد. در آن روزگار شیعیان ما امتحان خواهند شد و گروهی از آن ها در امامت مهدی(ع) شک می کنند و از دین خود دست می کشند وقتی من این حوادث را خواندم، غم و غصّه به دلم آمد و اشکم جاری شد.
ــ آقای من! آیا می شود برای ما در مورد مهدی(ع) سخن بگویید؟
ــ بدانید که مهدی(ع) به چهار پیامبر شباهت دارد.
ــ آن پیامبران کدامند؟
ــ موسی و عیسی و نوح و خضر.
ــ شباهت مهدی(ع) به موسی(ع) چگونه است؟
ــ فرعون می دانست که حکومت او به دست موسی(ع) نابود خواهد شد امّا نمی دانست که موسی(ع) در کدام خانواده به دنیا خواهد آمد، برای همین دستور داد بیست هزار نوزاد از بنی اسرائیل را کشتند تا شاید بتواند موسی(ع) را نابود کند، امّا خداوند موسی(ع) را از شرّ فرعون نجات داد. دشمنان ما هم تلاش خواهند کرد تا مهدی(ع) را به قتل برسانند، امّا آنان هرگز موفّق نخواهند شد.
ــ آقای من! شباهت مهدی(ع) به عیسی(ع) چیست؟
ــ مسیحیان بر این باور هستند که عیسی(ع) به دار آویخته شده و کشته شده است، ولی قرآن می گوید که او زنده است و هرگز دشمنان نتوانستند او را به قتل برسانند. آری! عیسی(ع) زنده است ولی الآن از دیده ها پنهان می باشد. همین طور مهدی(ع) از دیده ها پنهان خواهد شد. در آن روزگار، گروهی خواهند گفت که او اصلاً به دنیا نیامده است، گروه دیگر خواهند گفت که او مرده است!
ــ آقای من! شباهت مهدی(ع) به نوح(ع) چگونه است؟
ــ مدّت زیادی نوح(ع) در میان قوم خودش بود و آن ها را به سوی خدا دعوت می کرد و آن ها قبول نمی کردند، تا آن زمان که خدا تصمیم گرفت عذاب را بر آنان نازل کند. در آن هنگام جبرئیل بر نوح(ع) نازل شد و هفت هسته درخت خرما به نوح(ع) داد.
ــ آن هسته ها برای چه بودند؟
ــ جبرئیل به نوح(ع) گفت که این هسته ها را در زمین بکارد، وقتی که این هسته ها تبدیل به درختان تنومندی شدند، عذاب کفّار فرا خواهد رسید. نوح(ع) این خبر را به یاران خود داد و همه خوشحال شدند، آن ها سال ها صبر کردند تا آن هسته ها به درختان تنومندی تبدیل شدند.
ــ آیا آن وقت عذاب بر کفّار نازل شد؟
ــ وقتی همه منتظر وعده خدا بودند جبرئیل نازل شد و به نوح دستور داد تا هسته آن درخت ها را بگیرد و آن را در زمین بکارد، هر وقت که این هسته های جدید تبدیل به درخت شدند عذاب کفّار نازل خواهد شد. وقتی نوح(ع) این سخن را به یاران خود گفت عدّه زیادی از آنان از دین برگشتند و با خود گفتند اگر نوح بر حق بود، هرگز چنین نمی شد.
ــ سرانجام چه شد؟
ــ خدا آن قدر یاران نوح(ع) را امتحان کرد تا عدّه کمی باقی ماندند، خدا هفت بار به نوح(ع) دستور داد تا هسته های جدید بکارد. خیلی ها از دین دست برداشتند و فقط هفتاد و دو نفر باقی ماندند.
ــ بعد از آن چه شد؟
ــ خدا آن وقت به نوح(ع) دستور داد تا مشغول ساختن کشتی شود و بعد از مدّتی طوفان، همه کفّار را نابود کرد. غیبت مهدی(ع) هم آن قدر طول می کشد تا کسانی که اهل شکّ و تردید هستند از صف مؤنان و شیعیان ما جدا شوند.
ــ آقای من! شباهت مهدی(ع) به خضر(ع) چیست؟
ــ خدا می دانست که مهدی(ع) عمری طولانی خواهد داشت و غیبت او طولانی خواهد شد. برای همین به خضر هم عمری طولانی عنایت کرد تا شاهدی برای عمر طولانی قائم ما باشد.۲۲۸

یکی از دوستان ما می خواهد به شهر خود بازگردد، امام صادق(ع) به او می گوید: «سلام مرا به شیعیان برسان و این پیام را به آنان بگو».
من دقّت می کنم تا بدانم پیام امام چیست. اکنون امام پیام خود را می گوید: «ای شیعیان! بدانید وقتی در مجالس خود ما را یاد می کنید، خداوند به شما افتخار و مباهات می کند.
از شما می خواهم وقتی با هم هستید از ما اهل بیت یاد کنید، زیرا این کار شما باعث می شود تا یاد ما و دین ما زنده بماند.
آیا می دانید بهترین مردم چه کسانی هستند؟ کسانی که همواره ما را یاد کنند و یاد ما را در دل مردم زنده نگه دارند».۲۲۹

صبح ساحل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *