سخنان امام صادق در مورد آغاز رشد بدن

مفضّل می‌گوید: عرض کردم: رشد تدریجی بدن تا مرحله کمال و تمام آن را شرح دهید.
فرمود: در آغاز، جنین، در رحم- جایی که چشمی آن را نمی‌بیند و دستی بدان نمی‌رسد- شکل و صورت داده می‌شود. این تدبیر همچنان ادامه دارد تا اینکه انسانی کامل و استوار با تمام نیازهای او بیرون می‌آید. بدن این انسان، کامل و استوار و همه چیز در آن نهفته شده است، از احشا و جوارح و دیگر عوامل بدن گرفته تا استخوان و گوشت و پیه و مغز و عصب و رگها و غضروفها. وقتی که به جهان پای نهاد چنان که می‌بینی تمام اعضای او همه با هم و هماهنگ چنان رشد
شگفتیهای آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص: ۵۵
می‌کنند که شکل و هیأت و اعضای او ثابت می‌ماند، نه افزایش می‌یابد و نه کاستی می‌پذیرد. این سیر همچنان ادامه دارد تا شخص اگر تقدیر باشد به سن بلوغ و کمالش برسد. آیا این [پیچیدگیها و حکمتها] جز از لطف مدبری و حکیمی است؟
[ایستادن و نشستن وجه تمایزی برای انسان]
ای مفضّل! بنگر که خداوند جلّ و علی به خاطر تکریم و بزرگداشت و شرافت انسان، و برتری او بر چهارپایان چگونه در آفرینش او ویژگیهای قرار داد.
چنان آفریده شده که می‌ایستد و راست می‌نشیند تا با دست و اعضایش رو به اشیا باشد و بتواند با دستانش کار کند. چنان که اگر چون چهار پایان برو در می‌افتاد نمی‌توانست کاری کند.
[اختصاص حواسّ پنجگانه به آدمی و بزرگداشت او]
اینک ای مفضّل! در چگونگی آفرینش حواسّ آدمی که نشانه شرافت و برتری او بر دیگر مخلوقات است بیندیش. بنگر که چگونه دیدگان، چون چراغهایی بر فراز مناره در سر او قرار گرفته تا بتواند همه چیز را بدرستی و کامل ببیند و در اعضای سافله چون دستها و پاها قرار نگرفتند تا از آفات نگاهداری شوند و مستقیما با کار و ابزار در تماس نباشند و این برخوردها نارسایی در آنها پدید نیاورد. نیز مانند شکم و پشت در وسط بدن قرار نگرفتند؛ تا اطلاع بر اشیا و دیدن آنها دشوار نشود.
شگفتیهای آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص: ۵۶
[اسرار حواسّ پنجگانه]
وقتی که هیچ عضو دیگری برای دیدگان جایی مناسب نبود بی‌تردید، «سر» بهترین جایگاه حواس انسان و همانند خانه و صومعه آنهاست.
برای انسان پنج حسّ آفریده شد تا پنج محسوس را درک نماید و از درک چیزی از محسوسات عاجز نماند. دیده آفریده شد تا رنگها و صورتها را دریابد.
اگر صورتها و رنگها بودند ولی دیدگانی برای دیدنشان نمی‌بود چه سودی داشتند؟
گوش آفریده شد تا صداها را بشنود. اگر صدایی بود و گوش نبود، نیازی به آن نبود.
دیگر حسها نیز این گونه است.
به عکس آن نیز صادق است، اگر دیده‌ای بود امام صورت و رنگی نبود، چه معنی داشت و یا اگر گوش بود ولی صدایی نبود گوش به چه کار می‌آمد؟
بنگر که چگونه تقدیر شده که هر کدام چیزی را دریابند. برای هر حسّ، محسوسی است و هر محسوس، حسّی دارد که آن را ادراک می‌کند. با این همه، چیزهایی در میان حسّ و محسوس قرار گرفته که تنها از طریق آنها، حس صورت می‌پذیرد؛ مانند نور و هوا. اگر نوری که رنگ و صورت را برای دیده عیان کند نبود دیده آن را ادراک نمی‌کرد و نمی‌دید. اگر هوایی نبود که امواج صدا را به گوش برساند گوش نیز آن را ادراک نمی‌نمود.
آیا بر کسی که در آنچه شرح دادم، مانند آفرینش خاص حواس و محسوسات و رابطه آنها و نیز دیگر لوازم ادراک و حس، نیک تأمل و اندیشه کند پوشیده می‌ماند که این اعمال حکیمانه جز نتیجه هدف، تقدیر و تدبیر از جانب خداوند لطیف و خبیر نیست؟
شگفتیهای آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص: ۵۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *