اصحاب و شاگردان

شاگردان و راویان حدیث امام صادق(ع)

(۲) چنان که عالمان به اتفاق میگویند، شاگردان امام چهار هزار نفر بودند با عقاید مختلف و مذاهب متفاوت، که از سرتاسر جهان اسلام تشکیل شده بود. برخی بر این عقیدهاند که راویان موثق احادیث امام صادق نیز همین تعداد بوده است.
ما در اینجا به کوتاهی به برخی از آن راویان اشاره کرده و به ذکر نامشان بسنده میکنیم؛ و در جلد دوم به کسان دیگر نیز اشارت خواهد رفت. همچنین در این فصل به کسانی خواهیم پرداخت که به علم شهرت دارند و احادیث آنها را صاحبان صحاح مانند بخاری، مسلم، ترمذی و نیز صاحبان سنن استخراج کردهاند.
در میان آن راویان کسانی قرار دارند که بعدها از پیشوایان طوایف و امامان مذاهب شدهاند، مانند:
ابو حنیفه، نعمان بن ثابت (د ۱۵۰ ه)، پیشوای مذهبی که به او منسوب است. این سخن از وی مشهور است که: کسی را داناتر از جعفر بن محمد ندیدم … و نیز این گفته اوست که: اگر آن دو سالی که از جعفر استفاده علمی کردم نبود هلاک شده بودم (لو لا السنتان لهلک النعمان). [۱] وی در مدینه و کوفه با امام صادق دیدارهای پراکندهای داشت، اما دو سال متوالی در مدینه بود و از امام بهرهمند شد.
همین دو سال است که وی را از هلاکت رهایی بخشید.
مالک بن انس (د ۱۷۹ ه)، پیشوای مذهب مالکی که منصوب به اوست. او رابطه کاملی با امام داشت و از او حدیث نقل کرده است. این گفته اوست: «کسی را از جعفر بن محمد برتر ندیدم».
سفیان ثوری (د ۱۶۱ ه)، وی بنیانگذار مذهبی است که تا حدود پس از قرن چهارم ادامه یافت. ثوری از محدثان و از بنامترین پیشوایان دینی به شمار میرود، و نزد امام صادق از موقعیت ویژهای برخوردار بود. او از امام حدیث نقل کرده، چنان که بسیاری از آداب و اخلاق و مواعظ وی را نیز روایت کرده است.
سفیان بن عیینه (د ۱۹۸ ه) که در «حجون» [کوهی در پیرامون مکه،
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۰۱
یاقوت، معجم البلدان، ۲/ ۲۱۵] مدفون است و پیشوای مذهبی منسوخ شده و از میان رفته است.
(۱) افزون بر اینان، محدثان بسیاری هستند که از امام صادق حدیث نقل کردهاند، و چون امکان بحث مفصل پیرامون آنان نیست، به اختصار اسامیشان را میآوریم:
شعبه بن حجاج بن ورد عتکی (د ۱۶۰ ه). صاحبان صحاح و سنن احادیثش را استخراج کردهاند. بسیاری از او حدیث نقل کردهاند. شافعی گفته است:
«اگر شعبه نبود، هرگز حدیث در عراق رواج نمییافت». احمد درباره او گفته است:
«شعبه خود به تنهایی یک امت است».
فضیل بن عیاض بن بشر تمیمی یربوعی (د ۱۸۷ ه). ابن جزری درباره او گوید: «او یکی از پیشوایان هدایت و سنت (نبوی) است، اعمش و سلیمان تمیمی و ابن مبارک و ابن قطان و احمد بن مقدام و بسیاری دیگر از او روایت کردهاند. نسائی و دیگران او را توثیق کردهاند. احادیث او را بخاری و ترمذی و مسلم و نسائی استخراج کردهاند».
حاتم بن اسماعیل (د ۱۸۰ ه). وی کوفی الاصل بود. احادیثش را بخاری و مسلم و ترمذی و جماعتی دیگر استخراج کردهاند، در نقل حدیث موثق شمرده شده است. او از امام صادق حدیث نقل کرده و کسان بسیاری، از جمله اسحاق و ابن معین، از او حدیث نقل کردهاند». [۲]
حفص بن غیاث بن طلق بن معاویه بن مالک، ابو عمر و کوفی (د ۱۹۴ ه).
او از امام صادق روایت کرده، و احمد، اسحاق، ابو نعیم، یحیی بن معین، علی بن مدینی، عفان بن مسلم، و عموم محدثان کوفه از او حدیث نقل کردهاند. حفص ابتدا در بغداد به قضاوت گمارده شد، ولی معزول گشت، و پس از آن در کوفه به قضاوت منصوب شد. وی احادیث فراوان نقل کرده، و از حافظان حدیث و مورد اعتماد مشایخ حدیث است، سه هزار یا چهار هزار حدیث از او نوشته شده و تدوین گشته است.
جماعت بسیاری احادیثش را استخراج کردهاند». [۳]
زهیر بن محمد تمیمی، ابو منذر خراسانی (د ۱۶۲ ه). وی از امام صادق حدیث نقل کرده و راویانی چون: ابو داوود طیالسی، روح بن عباده، ابو عامر عقدی، عبد الرحمن بن مهدی، ولید بن مسلم، یحیی بن مسلم، یحیی بکیر، ابو عاصم، و دیگران، از وی روایت کردهاند. احمد و یحیی و عثمان دارمی او را توثیق کردهاند.
وی از رجال صحاح است.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۰۲
یحیی بن سعید بن فروخ القطّان بصریّ (د ۱۹۸ ه). رجال صحاح احادیث او را نقل کردهاند، ابن مهدی، عفان، مسدد، احمد، اسحاق و ابن معین از او روایت کردهاند.
(۱) اسماعیل بن جعفر بن ابی کثیر انصاری (د ۱۸۰ ه در بغداد). محمد بن جهضم، یحیی بن یحیی نیشابوری، ابو ربیع زهرانی، ابو معمر هذلی، و دیگران، از او روایت کردهاند. ابن سعد او را موثق دانسته است. او اهل مدینه بود و به بغداد آمد و تا هنگام مرگ در بغداد ماند. بخاری، مسلم و جماعتی دیگر احادیث او را استخراج کردهاند. [۴]
ابراهیم بن محمد بن ابی یحیی اسلمی، ابو اسحاق مدنی (د. ۱۹۱ ه). او از امام صادق روایت کرده است، و کتابی مدون و باببندی شده در حلال و حرام نگاشته است؛ شیخ طوسی در الفهرست خود از او یاد کرده است. ابراهیم بن طهمان، سفیان ثوری که از او بزرگتر بود و به کنایه از او یاد میکرد. ابن جریح، شافعی، سعید بن ابی مریم، ابو نعیم، و دیگران، از او حدیث نقل کردهاند. ابو اسحاق از مشایخ روایی شافعی است، و شافعی در آثارش از او بسیار یاد میکند. [۵] وی متهم شده است که حرمت گذشتگان را نگه نمیداشته، و لذا او را دروغگو دانسته و ضعیف شمردهاند.
احتمال دارد این نوع برخورد با وی، به این دلیل بوده است که وی به احادیث اهل بیت بیشتر از دیگران بها میداده است.
ضحاک بن مخلد، ابو عاصم نبیل بصری (۱۲۲- ۲۱۴ ه). او از امام صادق روایت کرده، و بخاری، احمد بن حنبل، ابن مدینی، اسحاق بن راهویه از او روایت کردهاند. ابن شیبه گوید: «به خدا سوگند مثل او ندیدم».
محمد بن فلیح بن سلیمان مدنی (د. ۱۷۷ ه)، بخاری، نسائی و ابن ماجه روایاتش را آوردهاند.
عبد الوهاب بن عبد المجید بن صلت (د. ۱۹۴ ه)، محمد بن ادریس شافعی، احمد بن حنبل، یحیی بن معین، ابن مدینی، و دیگران، از او روایت کردهاند. در روزگار خلافت منصور به بغداد آمد و در همانجا به نقل حدیث مشغول بود. ابن معین او را توثیق کرده است. گفتهاند محصولات کشاورزی (غله) عبد الوهاب در سال دویست و چهل هزار [؟] بود که تمامی آن را وقف اهل حدیث میکرد، و سال به پایان نرسیده غله به پایان میرسید. مسلم و بخاری احادیث او را آوردهاند.
عثمان بن فرقد عطار، ابو معاذ بصری. بخاری در صحیح خود و نیز ترمذی
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۰۳
احادیث او را آوردهاند. ابن مدینی، ابن مثنی و زید بن احزم از او روایت کردهاند. ابن حیان او را مستقیم الحدیث دانسته است.
(۱) عبد العزیز بن عمران بن عبد العزیز زهری بن ابی ثابت اعرج مدنی (د ۱۹۷ ه).
ترمذی در صحیح خود روایاتش را آورده است.
عبد الله بن دکین کوفی. بخاری در «ادب المفرد» احادیثش را آورده است.
احمد او را موثق دانسته است. یحیی و ضاحی و موسی بن اسماعیل از او روایت کردهاند.
زید بن عطاء بن سائب. اسرائیل و جریر بن عبد الحمید از وی روایت کردهاند.
ابو حاتم وی را موثق دانسته است. نسائی و ترمذی احادیث او را استخراج کردهاند.
مصعب بن سلام تمیمی کوفی. احمد و ابو سعید اشج از او حدیث نقل کردهاند، ترمذی احادیث او را استخراج کرده است. ابن معین درباره او میگوید: «بد نیست». ابو حاتم میگوید: شیخ در مقام صادقان است.
بشیر بن میمون خراسانی (د. ۱۸۴ ه). احمد بن عاصم خراسانی از او روایت کرده است. وی به بغداد آمد. وی از امام صادق روایت کرده است. ابن ماجه احادیث او را استخراج کرده است.
ابراهیم بن سعد زهری (د. ۱۸۳ ه). وی یکی از مشاهیر و از رجال صحاح است و از مشایخ حدیث احمد بن حنبل شمرده میشود.
سعید بن مسلمه اموی (د. ۲۰۱ ه). او یکی از رجال صحاح و از مشایخ حدیث شافعی است.
حارث بن عمیر بصری. در مکه اقامت گزید. از امام صادق روایت کرده، و ابن عیینه و ابن مهدی و ابو سامه از وی روایت کردهاند.
مفضل بن صالح اسدی، ابو جمیله کوفی. ترمذی احادیث او را استخراج کرده است. محمد بن عبید الله محاربی از وی روایت کرده است.
ابو ایوب بن ابی تمیمه سختیانی، ابو بکر بصری (۶۶- ۱۲۱ ه). وی از موالی قبیله «عنزه» و یا به گفته دیگر قبیله «جهینه» بود. اعمش، قتاده [ابو ایوب از استادان قتاده نیز بوده است]، حمادان، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، شعبه، و بسیاری دیگر، از او روایت کردهاند. ابن سعد و ابن معین او را توثیق کردهاند.
عبد الملک بن جریح قرشی (۸۰- ۱۴۹ ه). وی از عالمان بنام است، و گفته شده است وی نخستین کسی است که در اسلام کتاب تصنیف کرد.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۰۴
(۱) افزون بر راویان ذکر شده، کسان دیگری نیز هستند که با دانشگاه امام صادق مرتبط بوده و از وی حدیث آموخته و نقل کردهاند. ابن حجر در تهذیب التهذیب، لسان المیزان، تقریب التهذیب، و ذهبی در میزان الاعتدال، تذکره الحفاظ، و جزری در الخلاصه، و خطیب بغدادی در تاریخ خود، و ابن ابی حاتم در کتاب الجرح و التعدیل، و دیگران، از این راویان یاد کردهاند. بر اهل تحقیق شمارش و گردآوری آنان سخت نخواهد بود. برخی از عالمان ما نوشتههای مستقلی در ذکر اسامی و تعداد اینان پدید آوردهاند، که در جلد دوم این کتاب به برخی از آنها اشارتی خواهیم کرد.
و اما درباره گسترشدهندگان فقه امام صادق و یاران خاص آن حضرت، کسانی که در عرصههای زندگی اجتماعی و سیاسی فرو رفته، و با ملحدان و زندیقان مبارزه کرده، و با صاحبان عقاید فاسد و آراء انحرافی به بحث و گفتوگو نشسته، و با ستمگران ستیزه کرده و بر آنان خرده گرفتهاند، در جلد سوم به تفصیل پیرامون زندگی آنان که بنامترینشان عبارتند از: ابان بن تغلب، مؤمن طاق، هشام بن حکم و …،
سخن خواهیم گفت. در عین حال، در اینجا، گذرا به برخی از آنان اشارتی میکنیم:
ابان بن تغلب، ابو سعد کوفی. وی از امام سجاد، امام باقر و امام صادق روایت کرده است. او در حیات امام صادق وفات یافت. شیخ طوسی در الفهرست میگوید: ابان بن تغلب بن رباح ابو سعید بکری حریری، مولی جریر بن عباد، موثق، دارای مقام ارجمند، و از اصحاب ماست. وی ابو محمد علی بن حسین و ابو جعفر باقر را دیده و از آن دو حدیث نقل کرده، و نزد آن دو محترم و عزیز بود. ابو جعفر باقر به او گفت: در مسجد مدینه بنشین و فتوی بده، چرا که دوست دارم در میان شیعیانم مانند تو دیده و شناخته شوند. وی دانش بسیار داشت، در علوم مختلف مهارت داشت، و صاحب تألیفاتی بود که ابن ندیم در فهرست خود از آنها یاد کرده است، مانند: معانی القرآن، کتاب القراءات، و کتابی در اصول روایت بر مذهب شیعه. [۶]
ابن سعد در طبقات خود گوید: ابان ربعی در خلافت ابو جعفر و در روزگاری که عیسی بن موسی فرماندار کوفه بود وفات یافت. او موثق بود، و شعبه از وی روایت کرده است.
در تهذیب گفته شده است که موسی بن عقبه، شعبه، حماد بن زید، ابن عیینه، و جماعتی دیگر، از ابان روایت کردهاند. احمد، یحیی، ابو حاتم و نسائی او را توثیق کردهاند.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۰۵
ذهبی در میزان الاعتدال آورده است که ابان بن تغلب کوفی شیعی، تازیانه خورد، اما راستگو بود، صداقتش قبول است، ولی بدعتگرایی [۷] او را به خودش وامیگذاریم. احمد بن حنبل، ابن معین، ابو داود وی را توثیق کردهاند. مسلم، ابو داود، ترمذی و ابن ماجه احادیث وی را استخراج کردهاند.
(۱) جوزجانی گوید: ابان بن تغلب گمراه و مذهبش مورد نکوهش است. ابن حجر در مورد گفته جوزجانی چنین میگوید: و اما اظهار نظر جوزجانی در مورد کوفیان معتبر نیست، چرا که تشیع در نظر متقدمین عبارت بود از برتر دانستن علی از عثمان، و اینکه علی در جنگهایش بر حق بود و مخالفانش در اشتباه بودند. نیز مخالفانش در تقدم ابو بکر و عمر بر علی، اشتباه میکردند. چه بسا کسانی بودند که اعتقاد داشتند علی پس از رسول الله برترین فرد بود، و اگر چنین شخصی دارای پارسایی و تدین و صداقت و اجتهاد باشد، نمیتوان روایاتش را مردود شمرد. [۸]
ابان بن عثمان بن احمر بجلی، ابو عبد الله کوفی (د. ۲۰۰ ه). وی کوفی الاصل بود، اما گاه در کوفه میزیست و گاه در بصره ساکن بود. محدثان آن دیار مانند ابو عبیده معمر بن مثنی و ابو عبد الله محمد بن سلام از وی حدیث نقل کردهاند.
غالب مطالبی که از او نقل شده در اخبار شاعران و انساب و تاریخ عرب است. از امام صادق و موسی بن جعفر روایت کرده است. تألیفاتی به او منسوب است که از آن جمله است: المبتدی، البعث، المغازی و الوفاه. ابن حیان او را از ثقات دانسته است.
محمد بن ابی عمیر گوید: ابان دارای حافظهای نیرومند بود، به گونهای که کلمهای افزون بر آنچه شنیده در کتابش دیده نمیشود. [۹]
وی یکی از اصحاب ششگانه امام صادق است که بزرگان اتفاق دارند بر اینکه هر چه را آنان صحیح بدانند، و اقرار به فقاهت هر کس بکنند، مورد قبول است. این شش تن عبارتند از: جمیل بن دراج، عبد الله بن مسکان، عبد الله بن بکیر، حماد بن عیسی، حماد بن عثمان، و ابان بن عثمان.
بکیر بن اعین شیبانی. وی برادر زراره است و از امام باقر و امام صادق روایت کرده است. او در حیات امام صادق وفات یافت. هنگامی که خبر مرگ او به امام رسید، گفت: «سوگند به خدا که خداوند او را بین پیامبر و امیر المؤمنین فرود آورد». روزی امام صادق یادی از او کرد و فرمود: «خدای رحمت کند بکیر را».
وی از راویان موثق است، و گروهی از وی روایت کردهاند.
جمیل بن دراج بن عبد الله نخعی. او از امام صادق و کاظم روایت کرده است
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۰۶
و در روزگار علی بن موسی الرضا وفات یافته است. او یکی از شش نفری است که صحیحهایش مورد تأیید است.
(۱) حماد بن عثمان بن زیاد رواسی کوفی (د. ۱۹۰ ه). او از امام صادق، امام کاظم و امام رضا روایت کرده، و یکی از شش نفری است که ذکرش گذشت.
حارث بن مغیره نصری. از امام باقر و امام کاظم حدیث نقل کرده است. وی جلیل القدر است و روایاتش مقبول شمرده میشود و دارای منزلت عظیمی است.
هشام بن حکم بغدادی کندی، کنیهاش ابو محمد و به گفتهای ابو الحکم، مولی قبیله بنی شیبان. او کوفی بود اما به بغداد کوچ کرد. ابن ندیم گوید: هشام از بزرگان اصحاب ابو عبد الله جعفر بن محمد الصادق است. وی از متکلمان شیعی است، و از کسانی است که کلام را در باب امامت شکافت و مذهب را پیراست و اندیشه را تهذیب کرد. او در سخنوری مهارت داشت و در پاسخگویی همواره آماده بود. از وی سؤال شد، معاویه در جنگ بدر شرکت داشت؟، گفت: آری، منتها در آن طرف جبهه [منظور جبهه مشرکان است]. وی در محله «کرخ» بغداد زندگی میکرد، و در دوران سقوط برمکیان، در حالی که پنهان بود، درگذشت. برخی گفتهاند که در روزگار خلافت مأمون وفات یافت. هشام دارای تألیفاتی است که از آن جملهاند: کتاب الإمامه و کتاب الدلالات. آنگاه ابن ندیم بیش از بیست اثر از هشام را ذکر میکند.
(۲) امام صادق در حق وی چنین دعا کرد: «مادام که ما را با زبانت یاری میکنی، در پناه روح القدس باشی». وی در آغاز از پیروان جهنم بن صفوان بود، ولی پس از آن، با دلیل و نظر، به امامت شیعی گروید. امام صادق درباره او فرمود: «این با قلب و زبان و دستش یاور ماست»؛ و باز درباره او گفت: «هشام بن حکم از پیشتازان احقاق حق ما، و پیشگام نشر گفتههای ما، و تأییدکننده راستی ما، و در هم شکننده دشمنان ماست».
هشام میگفت: «کسی مثل مخالفان ما نیست، چرا که آنان کسی را که خداوند در آسمان به ولایت برگزیده، برکنار کرده، و کسی را که از آسمان برکنارش کرده به ولایت برکشیدهاند».
هشام دارای اخبار فراوان، و مباحثات بسیار، و جدالهای فکری متعدد با دشمنان آل محمد است، و او در بحث و گفتوگو غرق میشد، اما با سرافرازی و پیروزی بیرون میآمد.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۰۷
(۱) کلینی در حدیثی صحیح آورده است که مردی از شام نزد امام صادق آمد و گفت: «من صاحب کلام و فقه و آشنا با احکامم و آمدهام با یارانت بحث و گفتوگو کنم».
امام فرمود: «آیا کلامت از رسول خداست و یا از شماست؟» مرد گفت: «بعضی از رسول خداست و برخی از من». امام گفت: «پس در این صورت تو شریک رسول خدا هستی!» مرد گفت: «خیر».
امام گفت: «آیا بر شما وحی رسیده است؟» مرد گفت: «خیر».
امام گفت: «آیا اطاعت از تو مانند اطاعت از پیامبر واجب است؟» مرد گفت: «نه» امام گفت: «این مرد پیش از آنکه سخنی بگوید، خویش را محکوم کرده است».
پیش از سفر حج بود و امام در خیمه خویش نشسته بود، سرش را از خیمه بیرون آورد و شتری را دید که میآید، فرمود: «به خدای کعبه سوگند، هشام است که میآید». هشام، که جوانترین اصحاب امام صادق و تازه موی بر صورتش روئیده بود، از گرد راه رسید و امام راه را برایش گشود و فرمود: «یاور ماست با قلب و زبان و دستش». آنگاه به مرد شامی گفت: با این نوجوان (یعنی هشام بن حکم) حرف بزن.
شامی به هشام گفت: درباره امامت این شخص (اشاره به امام صادق) سؤالی دارم. هشام از خشم لرزید، و گفت: ای مرد خدایت به آفریدگانش بیشتر نظر دارد یا خودشان نسبت به خودشان؟، گفت: خدایم به آفریدگانش بیشتر نظر دارد. هشام گفت: خداوند در امور دین آنان چگونه عمل کرد؟، مرد گفت: خداوند مردمان را به پذیرفتن دین مکلفشان ساخت و این تکلیف را با دلیل و برهان و بیان علل آن توأم ساخت.
هشام گفت: این دلیل و حجت کدام است؟
شامی گفت: رسول الله است.
هشام گفت: پس از رسول الله؟
مرد گفت: کتاب خدا و سنت رسول.
هشام گفت: آیا کتاب و سنت میتواند اختلاف امروزمان را حل کند؟
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۰۸
شامی گفت: آری.
(۱) هشام گفت: پس چرا در میان ما اختلاف است، تو از شام به اینجا آمدهای و گمان میکنی که نظرت موافق دین است، و حال آنکه اعتراف داری که در موضوعی واحد دو نظر پیدا نمیشود؟
شامی ساکت شد و گویی به فکر فرو رفته باشد.
امام صادق گفت: چرا سخن نمیگویی؟
شامی گفت: اگر بگویم اختلاف در میان نیست، دروغ گفتهام، و اگر بگویم کتاب و سنت رفعکننده اختلافاند، نادرست است، زیرا هر دو دارای ابعاد و وجوه مختلفاند. اما من نیز علیه ایشان چنین استدلالی دارم. امام گفت: از او سؤال کن، وی را دانا خواهی یافت.
از هشام پرسید: چه کسی به بندگان بیشتر توجه دارد، خدایشان به آنها، یا خودشان به خودشان؟
هشام گفت: قطعا خدایشان مرد گفت: آیا خداوند کسی را قرار داده است که محور وحدتشان و رفعکننده اختلافاتشان باشد و حق و باطل را برایشان روشن کند؟
هشام گفت: آری مرد گفت: او کیست؟
هشام گفت: در آغاز شریعت رسول الله بود، پس از وی دیگری است.
مرد گفت: او کیست؟
هشام گفت: در حال حاضر مردی که اینجا نشسته و کاروانیان به دیدارش میشتابند، همان است (منظور هشام امام صادق بود) … [۱۰]
معلی بن خنیس. وی از اصحاب امام صادق و از دوستانش بود، در راه خدا شکنجه و به دلیل دوستی آل محمد کشته شد. امیر داود بن علی، به دلایلی که روشن است، او را کشت و اموالش را مصادره کرد چرا که معلی از یاران ویژه امام صادق بود و این امر خشم فرماندار را برانگیخت. هنگامی که داود بن علی فرماندار مدینه و یا تمامی جزیره (عربستان) شد، فشارها و ستمگریها و سختگیریهای فراوان بر طالبیان روا داشت و به تعقیب آنان و یارانشان پرداخت. در این احوال طبعا کسی چون معلی که با امام ارتباط داشت نمیتوانست از دست امیر جان سالم به در برد. مرگ معلی سخت بر امام صادق گران آمد و اندوهناکش ساخت، بر خلاف عادت همیشگی
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۱۰۹
خود، خشمگین به دیدار امیر رفت و به او گفت: دوستم را کشتی و اموالم را گرفتی، آیا نمیدانی که آدمی در عزا میتواند بخوابد اما در جنگ خواب ندارد؟ امام با خشونت و درشتی با فرماندار سخن گفت.
(۱) امیر تلاش کرد که جنایت را به عهده فرمانده پلیس بگذارد و خود را تبرئه کند. وی برای پنهان ماندن حقیقت دستور قتل فرمانده پلیس را صادر کرد، اما آن شخص رسوایش ساخت و هنگام اعدام گفت: مرا به کشتن مردم فرمان میدهی، و من آنان را میکشم، آنگاه حکم اعدام مرا صادر میکنی؟
در مورد زمان حادثه مرگ معلی بین مورخان اتفاق نظر وجود ندارد، گاه میگویند که زمان سفاح بوده و گاه میگویند در زمان منصور بوده است.
در حال حاضر امکان ندارد که تمامی اصحاب امام و راویان حدیثش را از شیعه و غیر شیعه شماره کنیم و در اینجا بیاوریم، و لذا به همین اندازه بسنده میکنیم، امید آن است که برخی از بنامترینشان مانند: عبد الملک بن اعین، زراره بن اعین، فرزند زراره، علی بن یقطین، عمار دهنی، عمرو بن حنظله، فضیل بن یسار، ابو بصیر، مؤمن طاق، محمد بن مسلم، معاویه بن عمار، مفضل بن عمر، هشام بن سالم و … را در جلد سوم بیاوریم.
(۲)
برگرفته از کتاب امام صادق علیه السلام و مذاهب چهار گانه نوشته آقای اسد حیدر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *