ازدواج و همسران, زندگینامه, فرزندان و نوادگان

شرح زندگی همسران و فرزندان امام صادق

کشف الغمه- ج ۲ ص ۳۷۸- محمّد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول ص ۸۲ مینویسد فرزندان حضرت صادق هفت نفر بودند شش پسر و یک دختر بعضی بیشتر از این نیز گفته اند. اسمهای ایشان موسی علیه السّلام که لقب کاظم داشت، اسماعیل، محمّد، علی و عبد اللَّه و اسحاق، ام فروه.
عبد العزیز بن اخضر گفت فرزندان حضرت صادق عبارتند از اسماعیل ملقب باعرج و عبد اللَّه و ام فروه که مادرشان فاطمه دختر حسین اثرم فرزند حسن بن علی بن ابی طالب بود.
و موسی بن جعفر که امام بعد از حضرت صادق مادرش ام حمیده کنیز ام ولدی بود و اسحاق و محمّد و فاطمه که بازدواج محمّد بن ابراهیم پسر محمّد بن علی ابن عبد اللَّه بن عباس در آمد و در خانه او از دنیا رفت مادر آنها کنیز صاحب فرزند بود.
یحیی و عباس و اسماء و فاطمه صغری که اینها نیز فرزند چند کنیز صاحب فرزندی بودند.
ابن خشاب گفته است: حضرت صادق علیه السّلام شش پسر و یک دختر داشت. اسماعیل و امام موسی علیه السّلام و محمّد و علی و عبد اللَّه و اسحاق و ام فروه که او را بازدواج پسر عمویش در آورد که با زید بن علی خروج کرد.
ارشاد- ص ۳۰۳- حضرت صادق دارای ده فرزند بود اسماعیل و عبد اللَّه و ام فروه که مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب بود و موسی علیه السّلام و اسحاق و محمّد فرزندان کنیزی ام ولد بودند.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱۶
عباس و علی و اسماء و فاطمه که فرزند چند کنیز ام ولد دیگرند.
اسماعیل بزرگترین برادران امام موسی کاظم بود حضرت صادق علیه السّلام او را بسیار دوست میداشت و مورد محبت و لطف خویش قرار میداد گروهی از شیعه خیال می کردند او امام و جانشین پدرش هست بعد از حضرت صادق چون از همه برادران سنش زیادتر بود و امام هم او را خیلی دوست داشت و احترام می کرد در زمان حیات پدر در محلی نزدیک مدینه بنام عریض از دنیا رفت از همان جا بر روی دوش مردم جنازه را بمدینه پیش حضرت صادق آوردند و در بقیع دفن شد.
روایت شده که حضرت صادق علیه السّلام در فوت او بسیار بی تابی کرد و خیلی محزون و اندوهناک شد بدون کفش و رداء جلو جنازه فرزندش آمد چندین مرتبه دستور داد جنازه را بزمین بگذارند روپوش از روی صورتش بر می داشت و او را میدید.
منظورش این بود که ثابت کند پسرش از دنیا رفته برای آنهائی که گمان میکردند او امام است بعد از پدرش. و این شبهه از میان برود.
پس از فوت اسماعیل رحمه اللَّه علیه، کسانی که از اصحاب حضرت صادق چنان گمانی را داشتند دست از این اعتقاد کشیدند مگر گروه کمی که معتقد بزنده بودن اسماعیل شدند و آنها از اصحاب خاص یا راویان امام صادق محسوب نمی شدند اشخاصی دور از امام و با فاصله بودند پس از درگذشت امام صادق علیه السّلام بعضی از همین اشخاص معتقد بامامت حضرت موسی بن جعفر شدند و بقیه تشکیل دو فرقه را دادند.
۱- گروهی گفتند اسماعیل از دنیا رفته و پسرش محمّد بن اسماعیل را امام میدانستند زیرا معتقد بودند که امامت متعلق بپدرش بوده و پسر برای امامت از برادر مقدم تر است.
۲- گروهی دیگر اعتقاد بزنده بودن اسماعیل داشتند که آنها هم اکنون عده ی کمی باقی هستند که قابل توجه نیستند این دو دسته مشهور باسماعیلیه میباشند.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱۷
اما معروف از این دو دسته همانهائی هستند که میگویند امامت بعد از اسماعیل متعلق به فرزندش و همین طور تا روز قیامت در میان فرزندان و اعقاب اسماعیل است.
عبد اللَّه بن جعفر بزرگترین برادر امام پس از اسماعیل بود هیچ کدام از برادران بقدر او قرب و منزلت پیش پدر نداشتند در باره اش حرفها میزدند که مخالف پدرش حضرت صادق است و رفت و آمد با حشویه مینماید و علاقه ای به مذهب مرجئه دارد پس از پدر ادعای امامت کرد و استدلال بر این می نمود که از همه برادرانی که باقی مانده اند بزرگتر است بعضی از اصحاب حضرت صادق معتقد بامامت او شدند بعد همه برگشتند و بامامت حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام معتقد شدند چون متوجه نارسائی دلیل او شدند در ضمن موسی بن جعفر علیه السّلام با دلائل و معجزات امامتش روشن گشت تعداد بسیار کمی بر امامت عبد اللَّه باقی ماندند که مشهور بفطحی شدند این لقب را از آن جهت بایشان دادند که عبد اللَّه پاهایش دراز بود بعضی گفته اند کسی که مردم را دعوت بامامت عبد اللَّه میکرد نامش عبد اللَّه بن افطح بود، باین جهت فطحی لقب یافتند.
اسحاق بن جعفر فرزند دیگر حضرت صادق بسیار دانا و صالح و پرهیزکار و کوشا در عبادت بود مردم از او حدیث و آثاری نقل نموده اند او معتقد بامامت برادرش موسی بن جعفر علیه السّلام بود خودش حدیث تصریح بامامت آن حضرت را از پدرش نقل کرده.
محمّد بن جعفر یکی دیگر از فرزندان امام صادق مردی شجاع و سخاوتمند بود یک روز در میان روزه میگرفت و در قیام با شمشیر هم عقیده با زندیها بود همسرش خدیجه دختر عبد اللَّه بن حسن میگفت هرگز محمّد از خانه خارج نشد با لباسی جز اینکه آن لباس را به دیگری بخشید هر روز یک گوسفند برای مهمانان خود میکشت.
در سال ۱۹۹ در مکه زمان مأمون خروج کرد پیروان زید که مشهور
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱۸
بزیدیه جارودی بودند با او همداستان شدند. عیسی جلودی مأمور جنگ با او شد سپاهیانش را متفرق نموده او را گرفت و پیش مأمون فرستاد. وقتی وارد بر مأمون شد او را احترام کرد و نزدیک خود جای داد جایزه گرانی باو بخشید در خراسان بهمراه او بود هر وقت بدربار مأمون میرفت با گروهی از پسر عموهای خود سوار می شد و بمقر خلافت میرفت. مأمون از او خیلی تحمل میکرد بطوری که کمتر پادشاهان از رعایای خود چنان تحملی دارند.
مأمون گفت: من خوشم نمی آید هر وقت میخواهی پیش من بیائی با این خویشاوندانت که بر من خروج کرده اند در سال ۲۰۰ و آنها را امان دادم می آئی دستور داد که دیگر با محمّد بن جعفر سوار نشوند. هر وقت میخواهند بیرون آیند با عبید اللَّه بن حسین سوار شوند. آنها پس از این دستور ملازم منزل شدند و از بیرون آمدن با عبید اللَّه بن حسین امتناع کردند. باز دستور داد با هر کس مایلید خارج شوید. پس از این دستور هر وقت محمّد بن جعفر میخواست پیش مأمون برود با او سوار می شدند و بهمراه او از دربار مأمون برمیگشتند.
موسی بن سلمه گفت خبر دادند به محمّد بن جعفر که غلامان ذو الریاستین غلامانت را بر سر خریدن هیزم کتک زدند. از منزل خارج شد یک برد بکمر و یکی بشانه انداخته بود و بر دست چوبدستی ضخیمی داشت این رجز را میخواند:
(الموت خیر لک من عیش بذل) مرگ بهتر از زندگی با خواری گروهی از مردم به حمایت او آمدند غلامان ذو الریاستین را زدند و هیزم را از آنها گرفتند این خبر بمأمون رسید پیغام داد به ذو الریاستین که برو پیش محمّد بن جعفر و از او عذر خواهی کن.
محمّد بن سلمه گفت: من پیش محمّد بن جعفر بودم که ذو الریاستین آمد باو گفتند اینک ذو الریاستین وارد می شود گفت باید روی زمین بنشیند فرشی که در خانه بود جمع نمودند و بگوشه ای انداختند در اطاق جز یک تشک که محمّد بن جعفر بر روی آن نشسته بود وجود نداشت وقتی ذو الریاستین وارد شد محمّد او را تعارف کرد که روی تشک
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱۹
بنشیند. ولی ذو الریاستین امتناع ورزیده روی زمین نشست و عذرخواهی نمود و تنبیه غلامان خود را در اختیار او گذاشت تا هر کیفری بخواهد بکند.
محمّد بن جعفر در زمان مأمون در خراسان از دنیا رفت مأمون برای تشییع جنازه اش خارج شد وقتی رسید که او را بیرون آورده بودند همین که چشمش افتاد از مرکب پیاده شد همان طور پیاده رفت در جلو جنازه تا آن را بزمین گذاشتند نماز بر جنازه او خواند پیکرش را بلند کرد و داخل قبر گذاشت در همان جا بود تا لحد را ترتیب دادند بعد خارج شد باز ایستاد تا کار دفن او بپایان رسید.
عبید اللَّه بن حسین در حالی که برای مأمون دعا میکرد گفت یا امیر المؤمنین خیلی خسته و ناراحت شدید اگر سوار شوید بهتر است گفت این یک خویشاوندی بود که مدت دویست سال است قطع شده بود.
اسماعیل بن محمّد بن جعفر گفت: من به برادرم که پهلویم ایستاده بود گفتم خوب است با مأمون در باره قرض پدرمان صحبت کنیم که موقعی از این مناسبتر نیست. مأمون قبل از اینکه چیزی بگوئیم گفت چقدر پدرتان قرض دارد. گفتم بیست و پنج هزار دینار. گفت خدا قرض او را پرداخت نموده. بکه وصیت کرده گفتم پسری بنام یحیی دارد که ساکن مدینه است. گفت او در مدینه نیست در مصر است. ما اطلاع داشتیم که او در مصر است نمی خواستیم چیزی بگوئیم مبادا ناراحت شود چون میدانست ما خوش نداریم آنها از مدینه خارج شوند.
علی بن جعفر (رضی اللَّه عنه) فرزند دیگر حضرت صادق راوی حدیث و صاحب عقیده کامل بسیار پرهیزکار و دانشمند بود که پیوسته ملازم برادر خود موسی بن جعفر علیه السّلام بود و حدیث زیادی از برادر خود نقل کرده.
عباس فرزند دیگر امام صادق (رحمه اللَّه علیه) مردی فاضل بود.
امام موسی بن جعفر علیه السّلام باشخصیت ترین فرزند حضرت صادق علیه السّلام بود از همه بالاتر و مشهورتر و سخاوتمندترین مردم و گرامی ترین اشخاص از نظر زندگی و عابدترین و پرهیزکارترین و بزرگوارترین و فقیه ترین فرد روی زمین بشمار
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۰
میرفت.
تمام شیعیان پدرش امامت او را پذیرفته و احترام بحق ایشان نموده در مقابل دستورش تسلیم شدند روایات زیادی از پدرش در مورد امامت آن جناب نقل کردند و دلائلی زیاد که شاهد جانشینی ایشان بود ذکر نمودند. پناه علمی شیعیان بود و دستورات دینی را به آنها می آموخت معجزات و دلائل زیادی که موجب قطع بامامت و اعتقاد برهبری آن جناب می شد همیشه نقل کرده اند.
امالی صدوق: عنبسه بن بجاد عابد گفت: پس از اینکه اسماعیل پسر حضرت صادق فوت شد و از کار تجهیز و دفن او فارغ شدیم امام صادق علیه السّلام نشسته سر بزیر انداخت ما نیز اطراف آن جناب جمع شدیم. سر بلند کرده فرمود: مردم دنیا محل جدائی و جایگاه موقتی است نه منزلگاه همیشگی ولی جدائی انسان از کسی که باو انس گرفت واقعا دل را می سوزاند و سخت ناراحت کننده است که علاج پذیر نیست ولی شخصیت اشخاص با مقاومت نیکو در مقابل این حوادث و اندیشه صحیح در چنین موارد سنجیده می شود هر که بر برادر خود گریه نکند برادرش بر او خواهد گریست کسی که فرزند خویش را پیش نفرستد خودش جلوتر از فرزند خواهد رفت در این موقع شعر ابی خراش هذلی را که در مرثیه برادرش سروده بود بعنوان شاهد خواند
و لا تحسبی انی تناسیت عهده و لکن صبری یا امیم جمیل «۱»
عیون اخبار الرضا- ج ۲ ص ۲۰۴- عمیر بن یزید گفت: خدمت حضرت رضا علیه السّلام بودم سخن از محمّد بن جعفر بمیان آمد فرمود: من تصمیم گرفتم که با
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۱
او در یک اطاق نباشیم.
من با خود فکر کردم این آقا ما را امر به صله رحم میکند خودش در باره عموی خود چنین میگوید. در این موقع نگاهی بمن نموده فرمود همین کار من از خیر خواهی و صله رحم است او وقتی با من رفت و آمد داشته باشد سخنانی در باره ام میگوید مردم او را تصدیق میکنند ولی وقتی نه من با او رفت و آمد داشته باشم نه او با من کسی حرفش را قبول نمیکند.
عیون اخبار الرضا- اسحاق بن موسی گفت وقتی عمویم محمّد بن جعفر در مکه قیام کرد و مردم را برهبری خویش دعوت نمود اسم خود را امیر المؤمنین گذاشت و با او بخلافت بیعت نمودند. حضرت رضا علیه السّلام پیش او رفت منهم بودم. فرمود:
بپدر و برادرت دروغ نبند زیرا این جریان برای تو تمام نخواهد شد این سخن را فرمود و با هم رفتیم بطرف مدینه چیزی نگذشت که جلودی مأموریت یافت و محمّد بن جعفر را شکست داد امان خواست لباس سیاه پوشیده بر منبر رفت و خود را از خلافت خلع نموده گفت خلافت متعلق بمأمون است و مرا حقی در آن نیست او را بخراسان فرستادند و در گرگان از دنیا رفت.
کمال الدین- ج ۱ ص ۱۵۹- ولید بن صبیح گفت مردی پیش من آمده گفت بیا تا بتو نشان بدهم آن مرد کجاست (منظورش اسماعیل پسر حضرت صادق بود که این شخص باو ارادت داشت) با او رفتم مرا برد پیش چند نفر که مشغول شراب خواری بودند اسماعیل بن جعفر نیز با آنها بود با اندوه تمام از آنها جدا شدم آمدم کنار خانه کعبه دیدم اسماعیل بن جعفر دست به پرده کعبه گرفته چنان اشگ میریزد که از اشگش پرده تر شده است.
با عجله برگشتم دیدم اسماعیل با همان چند نفر نشسته. باز بطرف کعبه برگشتم دیدم دست به پرده دارد اشگ میریزد.
جریان را خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرضکردم فرمود پسرم اسماعیل گرفتار شیطانی شده که خود را بشکل او در می آورد.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۲
در خرایج از ولید نقل میکند که گفت بیا برویم بتو نشان دهم پسر خدایت را.
حسن بن راشد گفت صحبت از اسماعیل شد پیش حضرت صادق گفت او گناهکار است گناهکار شباهت بمن و هیچ کدام از اجدادش ندارد.
کمال الدین ج ۱ ص ۱۶۰- سعید بن عبید اللَّه گفت حضرت صادق فرمود وقتی اسماعیل از دنیا رفت در حالی که او را پیچیده بودند گفتم بازش کنند صورت و چانه و گردنش را بوسیدم باز گفتم او را بپوشند. دو مرتبه گفتم باز کنند باز پیشانی و چانه و زیر گلویش را بوسیدم باز گفتم بپوشانند سپس دستور دادم او را غسل بدهند وقتی کفن بر پیکرش کرده بودند گفتم صورتش را باز کنند پیشانی و چانه و زیر گلویش را بوسیدم و دعائی برای اینکه در آینده محفوظ باشد خواندم سپس در کفن پوشاندند عرضکردم از چه دعائی برای حفظ او استفاده کردید؟ فرمود از قرآن.
صدوق بعد از این روایت مینویسد این که امام فرمود دستور دادم او را کفن کنند امامت اسماعیل را باطل میکند زیرا امام را باید فقط امام غسل بدهد وقتی حضور داشته باشد.
کمال الدین: ابو کهمش گفت در هنگام مرگ اسماعیل پسر حضرت صادق حضور داشتم. امام صادق سجده ای طولانی نمود بعد سر برداشت نگاه مختصری بصورت او نمود باز بسجده رفت از سجده اول طولانی تر بعد سر برداشت در این موقع اسماعیل بحال مرگ رسید امام چشمهای او را بست و چانه اش را بهم نزدیک نمود و روی او لحافی انداخت آنگاه از جای حرکت نمود ولی چنان ناراحت بود که خدا میداند.
داخل اندرون شد پس از ساعتی بیرون آمد سرمه کشیده بود و خود را روغن زده لباسهایش را تغییر داده بود و آن ناراحتی بکلی از بین رفته بود در مورد کفن و دفن او دستورات لازم را داد وقتی کارش تمام شد کفن او را خواست و در حاشیه کفن نوشت اسماعیل گواهی میدهد به لا اله الّا اللَّه.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۳
کمال الدین- حسن بن زید گفت دختری از حضرت صادق فوت شد یک سال بر او نوحه و زاری داشت باز فرزند دیگر از دنیا رفت یک سال دیگر نوحه و زاری داشت سپس اسماعیل از دنیا رفت بسیار اندوهگین و ناراحت شد دیگر نوحه و زاری را قطع نمود. بحضرت صادق عرضکردند آقا در خانه شما صدای نوحه و زاری می آمد فرمود پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود
(لکن حمزه لا بواکی له)
ولی عمویم حمزه گریه کننده ندارد.
کمال الدین- محمّد بن عبد اللَّه کوفی گفت هنگام وفات اسماعیل که شد حضرت صادق سخت ناراحت گردید پس از اینکه چشمهای او را بست پیراهنی کوتاه یا تازه خواست و پوشید آنگاه بیرون شد در مورد حمل و دفن او دستوراتی داد.
یکی از اصحاب عرضکرد فدایت شوم ما خیال کردیم بواسطه شدت ناراحتی مدتی از استفاده شما محروم خواهیم شد. فرمود ما خانواده ی هستیم که تا مصیبت وارد نشده جزع میکنیم وقتی گرفتار مصیبت شدیم صبر می کنیم.
کمال الدین- مره غلام محمّد بن خالد گفت پس از فوت اسماعیل حضرت صادق تا لب قبر رفت و نگاهی درون قبر نمود و در کنار آن نشست ولی داخل قبر نشد فرمود پیغمبر اکرم نسبت بابراهیم همین کار را کرد.
خرایج ص ۲۰۰- مفضل بن عمر گفت حضرت صادق از دنیا رفت و جانشین خود را موسی بن جعفر قرار داد اما برادرش عبد اللَّه مشهور بافطح که بزرگترین فرزند امام بود ادعای امامت نمود. موسی بن جعفر علیه السّلام دستور داد مقداری هیزم در وسط حیاط جمع کردند آنگاه از پی عبد اللَّه فرستاد تقاضا کرد آنجا بیاید در خدمت امام گروهی از شیعیان حضور داشتند وقتی عبد اللَّه آمد و نشست امام دستور داد آتش را بیافروزند تمام هیزمها آتش گرفت کسی نمیدانست این آتش افروزی برای چیست بالاخره تمام بصورت آتش گداخته در آمد امام موسی ابن جعفر از جای حرکت کرد با لباسهایش نشست وسط آتش قریب یک ساعت با ما شروع کرد بحدیث گفتن بعد از جای حرکت نموده لباسهای خود را تکان داد و
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۴
بمحل اول خویش برگشت.
آنگاه روی بعبد اللَّه نموده فرمود اگر گمان میکنی تو امام هستی بعد از پدرت برو درون همان آتش ها بنشین. رنگ عبد اللَّه پرید از جای حرکت نموده با کمال ناراحتی از منزل موسی بن جعفر خارج شد.
خرایج- داود بن کثیر رقی گفت شخصی بنام ابا جعفر وارد خراسان شد گروهی از خراسانیان پیش او اجتماع نموده تقاضا کردند پولها و امانتها و مسائل و درخواستهائی که دارند پیش امام ببرد.
ابو جعفر وارد کوفه شد و برای زیارت حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام رفت در یک ناحیه حرم مردی را دید که گروهی اطرافش را گرفته اند پس از زیارت پیش آنها رفت دید همه شیعه و فقیه هستند و از استاد خود درس میگیرند.
از کسی که درس میداد پرسید که کیست گفتند ابو حمزه ثمالی است گفت در همین بین که نشسته بودیم مرد عربی وارد شده؟ گفت من از مدینه آمده ام امام صادق از دنیا رفت ابو حمزه چنان ناله ای زده و دو دست خود را بر زمین کوبید.
پرسید شنیدی که وصیتی کرده باشد. گفت بلی وصیت کرد بفرزندش عبد اللَّه و پسرش موسی و منصور دوانیقی. ابو حمزه گفت خدا را سپاس که ما را راهنمائی کرد. توجه داد که کوچک امام است بزرگ را مشخص گردانید و امر امامت را با وصیت کردن بمنصور مخفی نگه داشت.
ابو حمزه رفت بطرف قبر امیر المؤمنین شروع بنماز. ما هم نماز خواندیم من باو گفتم نفهمیدم چه گفتی برایم تفسیر کن. گفت با این وصیت فهماند که بزرگی لیاقت امامت را ندارد و فرزند کوچک را بعنوان امامت برگزید زیرا او را با فرزند بزرگ خود شریک قرار داد و با وصی قرار دادن منصور امر امامت را مخفی نمود. خراسانی گفت باز هم توضیح ابو حمزه را نفهمیدم بالاخره وارد مدینه شدم تمام پولها و امانت و نامه ها همراه من بود از آن جمله یک درهم بود که زنی بنام شطیطه داد با حوله ای.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۵
باو گفتم این یک درهم چیست برای امام باید صد درهم بفرستی گفت
(ان اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ)
خدا از حق خجالت ندارد. من درهم او را برای اینکه نشانه داشته باشد کج کردم و داخل یکی از کیسه ها انداختم وارد مدینه شدم از جانشین امام صادق علیه السّلام سؤال کردم گفتند پسرش عبد اللَّه است. پیش او رفتم دیدم در خانه آب پاشی شده و جاروب کرده اند و خدمتکاری بر در خانه است با خود گفتم این رسم امام نبوده بالاخره اجازه خواستم. پس از اجازه دادن وارد شدم. دیدم عبد اللَّه در محل مخصوص خود نشسته این نیز بنظر من خوب نیامد.
گفتم آقا شما جانشین حضرت صادق امام و پیشوای خدا بر خلق هستی؟ گفت بلی. گفتم در دویست درهم چقدر باید زکاه بدهند گفت پنج درهم. گفتم در صد درهم چقدر گفت دو درهم و نیم. گفتم مردی بزنش گفت تو بعدد ستارگان آسمان طلاق داده شده ای بدون شاهد. گفت طلاقش صحیح است و از میان ستارگان همان رأس الجوزاء برای سه مرتبه طلاق کافی است.
از جوابهای او و وضعی که برای خود ترتیب داده بود در شگفت شدم. گفت هر چه با خود آورده ای بیاور بمنزل ما گفتم من چیزی نیاورده ام. از آنجا خارج شده رفتم بزیارت قبر پیامبر پس از بازگشت بمنزل دیدم غلام سیاهی ایستاده بمن سلام کرد جواب دادم گفت بیا برویم پیش کسی که او را جستجو میکنی.
با او رفتم مرا بدر خانه ای کنار افتاده برد خودش داخل شد بعد مرا نیز داخل خانه نمود چشمم بموسی بن جعفر علیه السّلام افتاد روی بوریای نماز است فرمود جلو بیا ابا جعفر! مرا نزدیک خود نشاند دلائل امامت را از نظر ادب و علم و سخن گفتن در آن جناب آشکارا دیدم.
فرمود هر چه با خود داری بیاور. امانتها را خدمت آن جناب بردم بیک کیسه اشاره نمود فرمود این کیسه را باز کن باز کردم فرمود هر چه دارد روی زمین بریز روی زمین ریختم یک درهم کج شطیطه آشکار شد همان را برداشت فرمود این بسته را نیز باز کن باز کردم حوله ای که او داده بود برداشت
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۶
فرمود این را برایم فرستاده (
ان اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِ
) خدا از حق خجالت ندارد سلام مرا بشطیطه برسان این کیسه پول را باو بده.
بقیه امانتهائی که آورده ای برگردان بخراسان و رد کن بصاحبانش بگو قبول کرد و بخودتان باز گردانید مدتی در خدمت امام بودم که مرا تعلیم مینمود و حدیث میکرد فرمود مگر ابو حمزه ثمالی بتو نگفت جانشین حضرت صادق کیست وقتی برای زیارت امیر المؤمنین علیه السّلام رفته بودی. گفتم چرا. فرمود مؤمن «۱» این طور است وقتی خداوند قلب او را نورانی کند از اشاره ها واقع را درک کند سپس فرمود اکنون برو از اصحاب مورد اعتماد پدرم بپرس که وصی و جانشین پدرم کیست.
گروهی از اصحاب حضرت صادق را دیدم که گواهی دادند امام صادق موسی بن جعفر را وصی خود قرار داده. داود رقی گفت از خراسان برایم نامه نوشت: اشخاصی که پولهایشان را امام نپذیرفت همه فطحی مذهب شده بودند ولی شطیطه منتظر بازگشت من بود. وقتی او را دیدم سلام مولا را رساندم و گفتم که پول او را تنها قبول کرد و از دیگران را باز گردانید و بدره ی زر را باو دادم خیلی خوشحال شد گفت این پولها نزد تو امانت باشد برای کفن و دفنم و پس از سه روز از دنیا رفت.
صاحب مناقب مینویسد: امت اسلام پس از درگذشت پیامبر اختلاف کردند که آیا امامت باید با تعیین پیامبر باشد یا بانتخاب مردم برای کسانی که میگویند باید پیامبر تعیین کند و نص صریح داشته باشد ثابت شد از طریق شیعه و اهل سنت که ائمه دوازده نفرند ولی پس از امام صادق گروهی پیدا شدند که بر خلاف همه مدعی شدند امامت در هفت نفر تمام میگردد و هفت امامی شدند.
با اینکه حضرت صادق تصریح کرده بود بامامت پسرش موسی بن جعفر و دو فرزندش اسحاق و علی را شاهد گرفت و مفضل بن عمر و معاذ بن کثیر. عبد الرحمن
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۷
ابن حجاج و فیض بن مختار و یعقوب سراج و عمران بن اعین و ابا بصیر و داود رقی و یونس بن ظبیان و یزید بن سلیط و سلیمان بن خالد و صفوان جمال را شاهد گرفت و نوشته هائی که بآنها داد گواه بر این مطلب است خود امام نیز اطلاع داد که بعد از درگذشت او چه فتنه ای می شود بهمین جهت مرگ فرزند خود اسماعیل را آشکارا کرد و غسل و تجهیز و دفن و تشییع جنازه او را با پای برهنه نمود بعد از فوت او کسی را مأمور کرد که به نیابت از او حج گزارد.
منصور بن حازم گفت بر در خانه خدمت حضرت صادق نشسته بودم اسماعیل نیز حضور داشت در این موقع موسی بن جعفر که پسر بچه ای بود رد شد اسماعیل گفت پسر کنیزی تمام سعادت و نیکی را بدست آورد.
زراره بن اعین گفت: حضرت صادق داود بن کثیر رقی و حمران بن اعین و ابا بصیر را خواست مفضل بن عمر نیز آمد و گروهی را آورد تا سی نفر رسیدند.
گفت داود صورت اسماعیل را بگشا. رو پوش از روی او برداشت فرمود خوب نگاه کن مرده است یا زنده.
عرضکرد آقا مرده است بیک یک آنها نشان داد تا همه دیدند فرمود خدایا تو شاهد باش. دستور داد او را غسل دهند و کفن کنند بعد فرمود مفضل صورتش را باز کن ببین زنده است یا مرده همه نگاه کنید گفت آقا مرده است فرمود درست نگاه کردید و دقت نمودید؟ گفتند آری از این کار امام در شگفت بودند.
گفت خدایا تو شاهد باش او را برای دفن بردند وقتی درون قبر گذاشتند فرمود مفضل صورتش را بگشا. صورت او را که باز کرد فرمود نگاه کنید ببینید مرده است یا زنده عرضکرد آقا مرده است گفت خدایا شاهد باش بزودی گروهی هواپرست تصمیم میگیرند نور خدا را خاموش کنند اشاره بموسی بن جعفر نمود ولی خداوند نور خود را تمام خواهد کرد گرچه کافران نخواهند.
خاک بر روی قبر او ریختند باز سخن خود را تکرار نمود رو بمردم نموده فرمود: این مرده غسل داده و کفن کرده که در لحد گذاشته شده کیست؟
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۸
گفتند اسماعیل پسر شما است. فرمود خدایا شاهد باش. در این موقع دست موسی را گرفته فرمود: این رهبر واقعی است و حقیقت با اوست و بقیه ائمه و پیشوایان از نسل او خواهند بود تا خداوند زمین و ساکنان آن را در اختیار دوازدهمین پیشوا گذارد.
روایت شده که حضرت صادق یکی از شیعیان را خواست و باو مقداری پول داد تا به نیابت از اسماعیل حج گزارد باو فرمود وقتی تو به نیابت از او حج بگزاری نه سهم از ثواب مال تو است یک سهم باسماعیل میرسد.
غیبت نعمانی ص ۱۷۶- فیض بن مختار گفت بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم فدایت شوم من زمینی را از سلطان اجاره میکنم بعد بدیگری اجاره میدهم که نصف یا ثلث یا بیشتر و یا کمتر مال من باشد این کار اشکالی دارد؟ فرمود نه.
پسرش اسماعیل عرضکرد پدر جان این کار سابقه ندارد.
فرمود پسر جان مگر من همین کار را با کشاورزان خودم نمیکنم مگر بهمین جهت بتو نمیگویم با من باش تو این کار را نمیکنی. اسماعیل از جای حرکت کرده رفت. عرضکردم آقا چه لزومی دارد تا وقتی خودت هستی اسماعیل با شما باشد هر وقت شما رفتی میراث انبیا و امامت باو میرسد همان طوری که از پدر بشما رسید.
فرمود: فیض! اسماعیل آن طور که من برای پدرم بودم نسبت بمن نیست.
عرضکردم آقا شکی نیست که بعد از شما مرجع مردم خواهد بود بالاخره خدای ناکرده اتفاقی افتاد امام ما کیست؟ حضرت صادق جوابی نداد. زانوان مبارکش را بوسیده عرضکردم آقا بمن با این ریش سفید رحم بفرمائید مسأله آتش جهنم است خدا شاهد است اگر میدانستم قبل از شما میمیرم باکی نداشتم ولی میترسم پس از شما بمانم (و امام خود را نشناسم).
فرمود صبر کن از جای حرکت نموده پرده ای را بالا زد و داخل شد مختصری که گذشت مرا صدا زد، وارد شدم دیدم در محل نماز است نماز را خواند و روی از
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۲۹
قبله برگردانیده در خدمتش نشستم.
در این موقع حضرت موسی بن جعفر که کودکی بود وارد شد در دستش شلاقی بود او را روی زانوان خود نشاند فرمود پدر و مادرم فدایت این شلّاق چیست که در دست داری؟ عرضکرد این شلاق دست برادرم علی بود که با آن چهارپایان را میزد از دستش گرفتم.
حضرت صادق فرمود فیض! صحف ابراهیم و موسی به پیامبر اکرم رسید او در اختیار علی گذاشت آن جناب بامام حسن سپرد و حضرت امام حسن در اختیار امام حسین گذاشت و ایشان به علی بن الحسین دادند و آن جناب به محمّد بن علی داد پدرم آنها را بمن سپرد نزد من بود بهمین جهت منهم در اختیار این پسرم گذاشتم با همین سنّ کم که دارد. در نزد اوست فهمیدم منظورش چیست.
عرضکردم آقا باز هم بفرمائید. فرمود پدرم هر وقت میخواست دعایش مستجاب گردد مرا در طرف راست خود می نشاند دعا میکرد من آمین میگفتم دعایش رد نمیشد من نیز نسبت باین پسرم همین کار را میکنم دیروز در موقف حج دعا کردم برای تو نیز دعای خیر کردم من از شادی اشگهایم جاری شد.
باز گفتم آقا اضافه بفرمائید. فرمود هر وقت پدرم بسفر میرفت و من با ایشان بودم اگر خوابش میگرفت مرکب سواری خود را نزدیک مرکب ایشان میبردم یک یا دو میل تکیه بر شانه من میکرد و باندازه ای که مایل بود استراحت مینمود این پسرم نیز نسبت بمن همین طور است.
عرضکردم باز بفرمائید فرمود من همان آینده ای که یعقوب در یوسف می دید در باره این پسرم می بینم. باز گفتم اضافه بفرمائید. فرمود این امام تو است که از من می پرسیدی اکنون از جای حرکت کن و اقرار بحقش بنما. از جای حرکت کرد و دست و سرش را بوسیدم و برایش دعا کردم. حضرت صادق فرمود مرتبه اول اجازه بمن داده نشده بود برای تو.
عرضکردم آقا اجازه میدهی بدیگران این جریان را بگویم؟ فرمود آری
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۳۰
بزن و بچه ات و رفیق هایت. زن و بچه ام همراه من بودند. یونس بن ظبیان نیز از رفقای من بود که در این سفر همراهم بود. وقتی بآنها جریان را گفتم خدا را بر این نعمت بزرگ سپاسگزاری کردند.
یونس گفت نه بخدا من باید از خود امام بشنوم مردی عجول بود رفت خدمت حضرت صادق منهم از پی او رفتم همین که بدر خانه رسید شنیدم حضرت صادق باو میفرماید جریان همان طوری است که فیض برایت نقل کرده ساکت باش و قبول کن. گفت آقا بچشم قبول کردم.
وقتی من وارد شدم حضرت صادق علیه السّلام فرمود فیض مطلب را داشته باش و محفوظ نگه دار عرض کردم بچشم.
غیبت نعمانی: اسحاق بن عمار گفت برادرم اسماعیل برای حضرت صادق اعتقاد و دین خود را بازگو کرد. گفت شهادت میدهم بوحدانیت خدای یکتا و رسالت پیامبر اسلام محمّد مصطفی و اینکه جانشینان او علی بن ابی طالب علیه السّلام یکی یکی را نام برد تا بحضرت صادق رسید گفت پس از شما اسماعیل فرمود نه اسماعیل نیست.
در رجال کشی- ص ۱۶۴ مینویسد: فطحی مذهبان معتقد بامامت عبد اللَّه بن جعفر بن محمّد علیه السّلام هستند آنها را فطحی گفته اند چون میگویند عبد اللَّه سر بزرگی داشت بعضی گفته اند پاهایش دراز بود.
گروهی نیز میگویند این لقب بواسطه یکی از رئیسهای آنهاست در کوفه که عبد اللَّه بن فطیح نام داشت ابتدا گروهی از بزرگان صحابه و فقها باین مطلب اعتقاد داشتند چون روایتی داشتند که فرموده اند: امامت در فرزند بزرگتر است؟
بعضی پس از امتحان که مسائلی از حلال و حرام پرسیدند و جواب صحیح نشنیدند از امامت او برگشتند در ضمن کارهائی میکردند که شایسته امام نبود.
عبد اللَّه هفتاد روز پس از درگذشت امام صادق از دنیا رفت بقیه از امامت او
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۳۱
دست کشیدند معتقد بامامت موسی بن جعفر علیه السّلام شدند مگر گروه اندکی که میگفتند امامت دو برادر جز از امام حسن و امام حسین نخواهد بود این دسته معدود بر امامت در عبد اللَّه باقیماندند آنها نیز بعد از فوت عبد اللَّه معتقد بامامت حضرت موسی ابن جعفر شدند.
از حضرت صادق روایت شده که فرمود به پسرش موسی بن جعفر پسرم برادرت ادعای مقام مرا خواهد کرد با او منازعه مکن و حرفی باو مزن او اولین کسی است که بمن ملحق می شود.
رجال کشی- ص ۱۸۲- هشام بن سالم گفت: پس از درگذشت حضرت صادق علیه السّلام ما در مدینه بودیم من و مؤمن طاق و ابو جعفر و سایر مردم اعتقاد بامامت عبد اللَّه داشتیم. من و مؤمن طاق در موقعی که گروهی از مردم در خانه او اجتماع داشتند وارد شدیم. اعتقاد ما بامامت ایشان بواسطه روایتی بود که امامت متعلق بفرزند بزرگتر است مگر نقصی و عیبی داشته باشد.
و خواستیم چند مسأله از او سؤال کنیم. گفتیم زکات در چه مقدار واجب می شود گفت در دویست درهم پنجدرهم. گفتیم در صد درهم چقدر گفت دو درهم و نصف.
گفتیم بخدا مرجئه چنین نمیگویند. عبد اللَّه دست به آسمان برداشته گفت بخدا من نمیدانم مرجئه چه میگویند.
با گمراهی از پیش او خارج شدیم نمیدانستیم بکه پناه بریم. میان کوچه های مدینه نشستیم بگریه کردن حیران و سرگردان نمیدانستیم بکه پناه بریم، امام ما کیست با خود میگفتیم بمرجئه بپیوندیم یا بقدریه یا جزء زیدیها شویم یا بمعتزله ملحق گردیم یا جزء خوارج شویم.
در همین موقع ناگاه چشمم به پیرمردی افتاد که با دست بمن اشاره میکند ترسیدیم از جاسوسهای منصور باشد زیرا او در مدینه جاسوسهائی داشت که مواظب باشند طرفداران حضرت بامامت چه کسی اتحاد مینمایند تا گردن او را بزنند ترسیدیم این شخص از همانها باشد.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۳۲
بمؤمن طاق گفتم تو کناره بگیر من از این شخص میترسم اکنون که مرا مرا میخواهد و بتو کاری ندارد خودت را بدام نیانداز و بی جهت بکشتن مده او فاصله گرفت من از پی پیر مرد رفتم گویا از چنگ او خلاصی نداشتم مرتب از او تعقیب کردم تا رسیدیم بدر خانه موسی بن جعفر علیه السّلام پیر مرد مرا رها کرد خودش رفت.
در این موقع غلامی بر در خانه ایستاد بمن گفت وارد شو خدا ترا رحمت کند وارد شدم حضرت موسی بن جعفر قبل از هر چیز فرمود: بمرجئه و قدریها و زیدیها و معتزله و خوارج پناه نبر. بسوی من بسوی من. بیا بسوی من!! عرضکردم فدایت شوم پدرت از دنیا رفت؟ فرمود آری. گفتم پس از او امام ما کیست فرمود؟ اگر خدا بخواهد هدایت میشوی. گفتم عبد اللَّه خود را امام میداند فرمود عبد اللَّه مایل است خدا پرستیده نشود. گفتم پس امام کیست؟ باز فرمود:
اگر خدا بخواهد هدایت میشوی. عرضکردم شما امام هستی؟ فرمود: این جواب را نمیدهم.
با خود گفتم درست سؤال نکردم گفتم فدایت شوم آیا شما امام داری؟
فرمود نه. ناگهان چنان هیبت و جلال و عظمت آن آقا بر دلم وارد شد بیشتر از مقداری که از حضرت صادق در زمان آن جناب داشتم عرضکردم آقا اجازه میدهی از همان مسائلی که از پدرت میپرسیدم سؤال کنم؟
فرمود بپرس ولی مبادا این مطلب را آشکار کنی که مسأله کشتن است.
سؤال کردم دریائی خروشان بود عرضکردم آقا شیعیان شما و پدرت گمراه و سر گردانند اجازه میدهی آنها را متوجه کنم شما دستور دادی که آشکار نکنم.
فرمود هر کدام را لایق و شایسته راهنمائی می بینی باو بگو ولی پیمان بگیر که آشکار نکنند اگر آشکار کنند سبب کشته شدن می گردند اشاره بحلقوم مبارک خود نمود. از خدمت آن جناب خارج شدم در بین راه مؤمن طاق را دیدم گفت: چه خبر؟
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۳۳
گفتم هدایت یافتیم جریان را توضیح دادم بعد مفضل عمر و ابا بصیر را دیدم آنها خدمت موسی بن جعفر رفتند سخنان آن جناب را شنیده مسائلی سؤال کردند و بامامت ایشان یقین نمودند.
گفت بعد دسته دسته مردم را میفرستادم همه قطع بامامت موسی بن جعفر پیدا می کردند مگر مثل عمار و دوستانش اما عبد اللَّه دیگر بازارش کساد می شد و کسی پیش او نمی رفت. پرسید چه شده که کسی اینجا نمی آید باو گفتند هشام بن سالم مردم را از شما برگردانده چند نفر را در مدینه مأمور کرده بود که مرا بزنند.
رجال کشی: علی بن جعفر پسر حضرت صادق گفت مردی که گمان می کنم از واقفی «۱» مذهبان بود بمن گفت برادرت موسی بن جعفر چه شد؟ گفتم: از دنیا رفت گفت از کجا می دانی؟ گفتم اموالش را تقسیم کردیم و زنانش ازدواج کردند و امام بعد از او جانشینش شد.
گفت امام بعد او کیست. گفتم پسرش علی (بن موسی الرضا) گفت او چه شد؟
گفتم از دنیا رفت. باز گفت از کجا میدانی مرده است گفتم اموالش را تقسیم کردیم و زنانش ازدواج نمودند و جانشین او اکنون امام است. گفت جانشین او کیست؟
گفتم پسرش ابو جعفر محمّد تقی گفت: تو با این سن و مقامی که داری پدرت حضرت صادق بوده این حرف را در باره پسر بچه ای میزنی؟

گفت تو یک شیطانی هستی. در این موقع محاسن خود را گرفت و بطرف آسمان بلند کرده گفت چه می توان کرد وقتی خداوند او را لایق منصب امامت میداند ولی مرا با این محاسن و پیری شایسته نمی داند.
رجال کشی: حسین بن موسی بن جعفر گفت: من خدمت حضرت جواد در مدینه بودم. علی بن جعفر (پسر حضرت صادق) نیز حضور داشت مرد عربی از
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۳۴
اهالی مدینه در مجلس بود. اعرابی گفت این جوان کیست؟ اشاره به امام محمّد تقی کرد.
گفتم این وصی پیغمبر است. گفت سبحان اللَّه پیامبر بیش از دویست و چند سال است که فوت شده این شخص جوانی است چطور می شود وصی پیغمبر باشد.
گفتم این وصی علی بن موسی است که آن جناب وصی موسی بن جعفر و ایشان وصی محمّد بن علی و آن سرور وصی علی بن الحسین و ایشان وصی حسین بن علی و آن جناب وصی حسن بن علی و ایشان وصی علی بن ابی طالب است که علی بن ابی طالب وصی پیغمبر است صلوات اللَّه علیهم.
در این موقع طبیب جلو آمد تا حضرت امام محمّد تقی را فصد کند علی بن جعفر از جای حرکت نموده گفت: آقای من اجازه بدهید اول مرا فصد کند تا زهر آهن در من اثر کند بعد شما را فصد نماید. به آن مرد عرب گفتم: این شخص عموی پدر اوست.
طبیب رگ او را زد وقتی امام محمّد تقی از جای حرکت نمود علی بن جعفر حرکت کرد کفش های امام را جفت کرده و مقابلش گذاشت تا بپوشد.
کافی- ج ۳ ص ۲۰۶- زراره گفت: پسری از حضرت صادق دیدم در زمان حیات پدرش حضرت باقر تازه براه افتاده بود. غلامی بهمراه او بود به آن پسربچه گفتم این کیست؟ گفت غلام من است غلام از روی شوخی گفت من غلام تو نیستم پسربچه گفت این بضرر تو است غلام پسربچه را طوری زد که مرد. جنازه او را در پارچه ای پیچیده بقبرستان بقیع آوردند حضرت باقر در حالی که جبّه ی خز زرد رنگ و عمامه ای بهمین رنگ و ردای خز زرد رنگی بر تن داشت بطرف بقیع می آمد تکیه بمن کرده بود مردم او را تسلیت می گفتند بواسطه فوت پسرزاده اش وقتی به بقیع رسید جنازه بچه را پیش گرفت و نماز خواند چهار تکبیر گفت دستور داد دفنش نمایند. بعد دست مرا گرفت یک کنار برد فرمود لازم نیست برای
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۳۵
بچه ها نماز بخوانند. امیر المؤمنین دستور میداد آنها را دفن میکردند بعد از پیامبر و نماز بر آنها خوانده نمی شد ولی من بر این پسر بچه نماز خواندم تا مردم مدینه نگویند اینها بر بچه های خود نماز نمی خوانند.
کافی: محمّد بن حسن بن عماد گفت: پیش علی بن جعفر بن محمّد پسر حضرت صادق نشسته بودم مدت دو سال بود گردش بودم و هر چه از برادرش موسی بن جعفر علیه السّلام شنیده بود میگفت و من می نوشتم. در این موقع محمّد بن علی پسر حضرت رضا داخل شد در مسجد پیامبر علی بن جعفر با پای برهنه بدون ردا از جای حرکت کرده باستقبال او رفت دستش را بوسید و بسیار احترام نمود.
امام محمّد تقی باو گفت: عمو جان بنشین خدا ترا رحمت کند. گفت: آقای من چگونه بنشینم با اینکه شما ایستاده اید. وقتی علی بن جعفر بازگشت اصحاب او شروع بسرزنش نمودند میگفتند شما عموی پدر او هستید این کارها را نسبت به او انجام میدهی گفت ساکت باشید با دست محاسن خود را گرفته گفت وقتی مرا با این پیری خدا شایسته امامت نداند و این جوان را لایق امامت دانسته او را باین مقام مفتخر نموده من منکر مقامش شوم بخدا پناه میبرم از آنچه شما میگوئید من بنده ی او هستم.
تهذیب- محمّد بن مسلم گفت خواستم وارد خیمه حضرت صادق شوم دیدم با زنی صحبت میکند لحظه ای صبر کردم فرمود وارد شو این زن مادر اسماعیل است که آمده من خیال میکنم اینجا همان مکانی است که سال اول او حج خود را از بین برد و خداوند آن حج را قبول نکرد.
من تصمیم داشتم احرام ببندم گفتم آب داخل خیمه بگذارید کنیزم رفت تا آب را داخل خیمه ببرد من که وارد شدم دیدم مانعی برای همبستر شدن با کنیز نیست. با او همبستر شدم.
گفتم سرت را غسل بده ولی خوب خشک کن که همسرم صاحب تو نفهمد
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۳۶
وقتی خواستی احرام ببندی بدنت را غسل بده دیگر سرت را غسل نده مبادا همسرم متوجه شود.
کنیز وارد خیمه همسرم شد رفت تا چیزی بر دارد صاحبش دست بسر او کشید متوجه شد که تر است سر او را تراشید و کتک زد اکنون باو گفتم اینجا همان محلی است که خدا و مذحج ترا نپذیرفت.
کافی: اسماعیل پسر حضرت صادق مقداری پول داشت مردی از قریش تصمیم مسافرت بیمن گرفت. اسماعیل خدمت حضرت صادق رسیده عرضکرد پدر جان فلان کس میخواهد بیمن برود و من فلان قدر پول دارم صلاح میدانی در اختیار او بگذارم از یمن چیزی برایم بخرد؟
امام صادق فرمود: پسر جان مگر نشنیدی او شراب میخورد. اسماعیل گفت:
مردم چنین میگویند. فرمود: این کار را نکن. ولی اسماعیل بر خلاف دستور پدر پول را باو سپرد آن مرد پول اسماعیل را از بین برد و چیزی از سفر یمن نیاورد.
اتفاقا همان سال اسماعیل و حضرت صادق بحج رفتند اسماعیل مشغول طواف خانه خدا بود و میگفت خدایا پاداش مرا در مورد آن پول بده و عوض آن را عطا کن.
حضرت صادق علیه السّلام از پشت با دست بازویش را فشار داده فرمود نه پسرم حقی بر خدا نداری نه پاداش میدهد و نه عوض آن را خواهد داد بعد از اینکه شنیدی شراب میخورد گفت پدر! من که ندیدم او شراب بخورد از مردم شنیدم. فرمود پسر جان خداوند در قرآن میفرماید: یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ یعنی تصدیق میکند خدا و مؤمنین را وقتی مؤمنین گفتند او شراب خوار است باید تصدیق گفتار ایشان را می کردی و اعتماد بشراب خوار نمی نمودی خداوند در قرآن میفرماید:
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ اموال خود را بنادانان مسپارید. کدام شخص از شراب خوار نادان تر است شراب خوار را نباید زن داد و نه وساطت او را پذیرفت
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۳۷
و نه او را امین دانست هر کس باو اعتماد کند اگر مالش از دست رفت نه خدا باو اجر میدهد و نه عوض آن مال را خواهد داد.
در کتاب تمحیص: عبد اللَّه بن سنان گفت از معتب شنیدم که اسماعیل پسر حضرت صادق مبتلا به تب شدیدی شد بحضرت صادق جریان را خبر دادند فرمود برو از او بپرس امروز چه کار بدی کرده ای که خداوند فوری ترا بکیفر آن مبتلا ساخت.
وقتی وارد شدم در بستر افتاده بود از کارش پرسیدم چیزی نگفت ولی بمن گفتند امروز کنیزی که دختر شخصی بنام زلفی بود زده. کنیز بدرب اطاق بر خورد نموده و صورتش مجروح شده.
خدمت حضرت صادق رسیدم و جریان را عرضکردم. فرمود خدا را سپاس که برای فرزندان ما خانواده خداوند کیفر را در همین دنیا میکند. آن کنیز را خواست باو فرمود: اسماعیل را حلال کن از کتکی که بتو زده گفت حلال کردم.
امام علیه السّلام باو چیزی بخشید باز فرمود برو ببین حالش چطور است وقتی رفتم دیدم تب او قطع شده.
بصائر: عمار بن حیان گفت حضرت صادق علیه السّلام خبر داد از نیکوکاری که اسماعیل فرزندش نسبت باو نموده. فرمود من او را دوست داشتم ولی حالا محبتش زیادتر شد.
در کتاب زید نرسی است از حضرت صادق که فرمود برای خدا بدائی بزرگتر از بدائی که برای اسماعیل پسرم پدید آمد پیدا نشده.
در همان کتاب می نویسد: حضرت صادق فرمود: من با خدا راز و نیاز کردم در باره اسماعیل که او امام بعد از من باشد ولی خدا امتناع ورزید جز اینکه باید پسرم موسی امام باشد.
برگرفته از کتاب زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام نوشته آقای موسی خسروی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *