از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت امام صادق (ع) – فصل غم آمده زمان عزاست

فصل غم آمده زمان عزاست
کنج سینه شراره ها دارم

رخت ماتم به تن نمودم و باز
بین چشمم ستاره ها دارم

آسمان نگاه غمبارم
رنگ و بوی مدینه را دارد

هر چقدر آه هم اگر بکشم
از تب سینه باز جا دارد

آنکه یک عمر پای مکتب خود
روضه می خواند و عاشقانه گریست

گریه هایش شبیه باران بود
آن امامی که صادقانه گریست

ظلم تاریخ باز جلوه نمود
وقت تکرار قصه شومی است

با تبانیِّ آتش و هیزم
جاری از چشم، اشک مظلومی است

آتش دشمنان به پا شده در
خانه ای در میان یک کوچه

می رود بی عمامه مردی در
غربت بی امان یک کوچه

داغیِ سینه می کند باور
با نفس هاش آه سردی را

خاک این کوچه ها نمی فهمند
غربت اشک پیر مردی را

پیر مردی که سوز آتش را
ساکت و بی کلام حس می کرد

پیرمردی که درد غربت را
مثل جدّش مدام حس می کرد

پیرمردی که تا زمین می خورد
نفسش در شماره می افتاد

دست خود می کشید بر روی خاک
یاد آن گوشواره می افتاد

یاد یک گوشواره ی خونین
یاد اشک نگاه طفلی بود

یاد آن مادری که زود گرفت
دست خود را به روی چشم کبود

نیمه شب تا که دشمن آقا را
می کشید او به ناله می افتاد

یاد یک کاروان و یک کودک
یاد اشک سه ساله می افتاد

یاد آن کودکی که حس می کرد
زخمِ زنجیرِ داغِ قافله را

شوری اشک او چه می سوزاند
زخم صورت …و جای آبله را

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *