امامت و رهبری، حاکمان زمان

ظلم بنی عباس علیه علویان

عباسیان می خواستند ریشه ی علویان را براندازند و محیط را برای خود چنان مساعد و بی مزاحم گردانند که دیگر کسی نباشد تا قدرتشان را تهدید کند. انحصار طلبی در قدرت، به آنان اجازه نمی داد که کسی شایسته تر از خود را در روی زمین ببینند. مردم با مشاهده ی جنایات عباسیان دیگر جنایات بنی امیه را فراموش کرده بودند، یکی از شعرا می گفت:
«سوگند به خدا که بنی امیه نکرد
حتی یک دهم آن چه را که بنی عباس کرد»
شاعر دیگری به نام ابوعطاء افلح بن یسار الندی، متوفا به سال ۱۸۰ هجری، که عصر اموی و عباسی هر دو را درک کرده بود، در زمان سفاح چنین سرود:
«ای کاش ظلم بنی مروان به ما همچنان ادامه می یافت
و ای کاش عدل بنی عباس در آتش فرو می سوخت»
منصور، «ریطه» عروس خود یعنی زن پسرش مهدی را قسم داد که درب فلان محل را باز نکنند مگر پس از فوت او، آن هم به اتفاق شوهرش به آن محل برود. این بود که پس از فوت منصور «ریطه» و شوهرش مهدی آن محل را باز کرده و دیدند عده ی زیادی از سادات از اولاد حضرت امیر علیه السلام و فاطمه ی زهرا علیهاالسلام در آن محل کشته شده و ردیف گذارده شده اند و در بین آنها عده ای از اطفال هم بودند و کاغذهائی به گوش آنها آویخته شده که نسبت آنها را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معلوم می نموده است. منصور نوشته بود این حکومت با ریختن خون اینها به دست آمده است. مهدی دستور داد قبر بزرگی کندند و همه ی آنها را در آن قبر دفن نمودند.
برگرفته از کتاب بر امام صادق علیه السلام چه گذشت نوشته آقای محمد حسن موسوی کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *