حوادث، وقایع، هجرت

قیام محمد نفس زکیه در زمان امام صادق

عباسیان با طرح براندازی حکومت اموی با کمک علویان، شیعیان و همه ی مخالفان اموی، جبهه ی متحد ضد اموی را تشکیل دادند و با رهبری خویش، به مبارزههای پنهانی روی آوردند. آنها، داعیان خویش را به همه طرف فرستادند و با شعار رضای آل محمد (ص) برای شخصی از اهل بیت علیهم السلام از همگان بیعت ستاندند. بیشتر مخالفان امویان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام، زیر رایت فرزندان عباس درآمدند. بزرگان ایشان در انجمن جابیه، در حضور بنیهاشم با محمد بن عبدالله با عنوان مهدی بیعت کردند و بر اساس تفاهمهای به عمل آمده، آن شخص نامعلوم و موعود همو بود که میبایست به خلافت میرسید، اما عباسیان که از این شعار، پوششی برای دستیابی به مقاصد خویش استفاده کرده بودند، خلافت را به نام خویش رقم زدند و تیغ آخته خویش را از دل امویان برداشته و بر گردن علویان در کشیدند.
نفس زکیه. از بیعت با سفاح امتناع ورزید. [۶۵] فاصله زمانی آغاز خلافت عباسی (۱۳۲ ق) تا قیام نفس زکیه (۱۴۵ ق) مدت طولانی و خوبی بود که وی به تبلیغات ضد عباسیان پرداخته، هواداران بسیاری از مردم و اشراف و بزرگان مکه و
[صفحه ۳۲]
مدینه را به خویش متمایل کند و حمایت مادی و معنوی فراگیری، حتی در میان فقیهان مذاهب دیگر، نظیر مالک بن انس، پیشوای بزرگ مالکی برخوردار گردد. مالک فتوایی بر نقض بیعت مردم با منصور صادر کرد؛ زیرا به عقیدهی او، چون منصور به زور از مردم بیعت ستانده بود، پیمانش باطل و غیر قابل اعتماد بود.
محمد با تصرف مدینه، مبارزههای جدی خویش را آغاز کرد. برادرش ابراهیم بصره را گرفت و بصریان در اطاعت وی درآمدند و ابوحنیفه او را تایید کرد. نزدیک بود که این دو برادر عراق را از دست منصور خارج کنند که او با اعزام سپاهی، با آن دو درگیر شد و در مدت زمان حدود دو ماه، آن دو را یکی پس از دیگری در دو محل از پای درآورد.
گرچه نفس زکیه از حمایت فقیهان دیگر مذاهب برخوردار شد، اما از تایید و حمایت امام صادق علیه السلام محروم ماند. از آغاز فعالیتهای عباسیان، امام از توطئه ایشان مطلع بود و پسر عموهایش را از همراهی و همکاری با آنان بیم میداد و خطرهای احتمالی، بلکه قطعی ورود به این صحنه از مبارزهها را به ایشان یادآور شده بود. محمد که از بیعت فرزندان عباس با خویش مغرور و سرمست بود، از امام به بیعت دعوت کرد و پدرش عبدالله به آن اصرار ورزید. هنگامی که آنها با امتناع امام مواجه شدند و هشدارهای امام را شنیدند، آن حضرت علیه السلام را به حسادت متهم کردند و از خود راندند و نصایح امام را نادیده گرفتند.
برگرفته از کتاب در مکتب امام جعفر صادق علیه السلام نوشته: محمد حسین نوحه خوان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *