احادیث و سخنان

مناظرات امام صادق علیه السلام

احتجاج طبرسی ص ۱۹۷- سماعه گفت ابو حنیفه بحضرت صادق علیه السّلام عرض کرد چقدر فاصله است بین مغرب و مشرق؟ فرمود باندازه یک روز بلکه کمتر از یک روز ابو حنیفه این جواب را نپسندید و نظر این بود که از این بیشتر است.
فرمود بیچاره چرا منکر این مطلب می شود. مگر خورشید از مشرق طلوع نمیکند و در مغرب غروب نمی نماید در فاصله ای کمتر از یک روز … تا آخر خبر.
احتجاج طبرسی- عبد الکریم پسر عتبه هاشمی گفت خدمت حضرت صادق در مکه بودم گروهی از معتزله از قبیل عمرو بن عبید و واصل بن عطا و حفص ابن سالم و چند نفر از سران آن دسته خدمت حضرت صادق رسیدند این جریان موقع کشته شدن ولید بود که در میان شامیان اختلاف افتاده بود.
اینها شروع بصحبت کردند و سخن را طولانی کردند حضرت صادق فرمود شما خیلی صحبت کردید یک نفر را نماینده خود قرار دهید او با من باختصار حرف بزند.
نمایندگی بعمرو بن عبید دادند سخنرانی طولانی کرد و از جمله سخنان او این بود که گفت مردم شام خلیفه خود را کشتند و بین آنها اختلاف افتاد. بالاخره ما یک نفر که دارای دین و مروت و عقل است و از خاندان رهبری و خلافت بشمار میرود یعنی محمّد بن عبد اللَّه بن حسن را انتخاب نمودیم. تصمیم گرفتیم با او بیعت کنیم و مردم را به پیروی از او دعوت نمائیم هر که با ما موافقت نمود از او پشتیبانی کنیم هر که از ما کناره گرفت باو کاری نداشته باشیم هر که با ما مخالفت کرد با او پیکار میکنیم بواسطه ستمگری و انحرافش تا او را وادار به پیروی از
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۸۲
حق نمائیم.
تصمیم گرفتیم این جریان را بشما عرضه بداریم چون بدون شما نمیتوانیم این کار را از پیش ببریم بواسطه دانش زیاد و پیروان فراوانی که دارید.
سخن خود را که تمام کرد حضرت صادق فرمود همه شما همین سخن را میگوئید گفتند بلی. آنگاه حمد و سپاس خدا را نموده درود بر پیامبر اکرم فرستاد سپس فرمود: ما وقتی مردم بمعصیت خدا مشغول شوند ناراحت میشویم اما اگر اطاعت خدا را نمایند خشنودیم.
اکنون بگو به بینم اگر ملت مسلمان بدون جنگ و خونریزی اختیار خود را بتو بسپارند و بگویند هر کس را تو انتخاب کنی ما قبول داریم تو چه کسی را انتخاب میکنی؟ گفت من بین مسلمانان بمشورت وامیگذارم فرمود بین همه مسلمانان؟ گفت آری. پرسید بین دانشمندان و مردمان خوب؟ گفت بلی فرمود: قریش و غیر قریش؟ گفت بین عرب و عجم.
فرمود بگو ببینم ابا بکر و عمر را دوست میداری یا از آن دو بیزاری؟ گفت دوست میدارم. فرمود اگر از آن دو بیزار میبودی میتوانستی با ایشان مخالفت کنی ولی در صورتی که آنها را دوست بداری اکنون مخالف آن دو رفتار کردی زیرا عمر ابا بکر را تعیین نمود و با او بخلافت بیعت کرد و با هیچ کس مشورت نکرد باز ابا بکر خلافت را بعمر واگذاشت بدون اینکه با کسی مشورت کند. عمر در شوری شش نفری قرار داد تمام انصار را از مشورت محروم نمود فقط بهمان شش نفر از قریش داد. سپس سفارشی کرد در مورد آنها بمردم که خیال نمیکنم تو و هم مسلکهایت به پسندید. گفت چه کرد؟
فرمود دستور داد سه روز صهیب بر مردم نماز بگذارد و آنها بمشورت بپردازند احدی بآنها نپیوندد مگر پسر عمر با او مشورت بکنند ولی از خلافت نصیبی نداشته باشد.
بمهاجرین و انصاری که حضور داشتند سفارش کرد که اگر سه روز گذشت
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۸۳
و با کسی بیعت نکردند گردن هر شش نفر را بزنند اگر چهار نفر با یکی بیعت کردند و دو نفر مخالف بودند گردن آن دو نفر را بزنند. آیا بچنین شورائی تن در میدهید و مایلید همین طور شوری قرار دهید بین مسلمانان؟ گفتند نه. فرمود عمرو! از این جریان نیز میگذریم حالا بگو اگر با این دوست تو (محمّد بن عبد اللَّه بن حسن) بیعت شود تمام مسلمانان در پیشوائی او اتحاد کنند حتی دو نفر مخالف هم نداشته باشد آن وقت بخواهید تکلیف کافرهائی که نه مسلمان شده اند و نه جزیه (مالیات) می پردازند معین کنید آیا آن علم و دانش را دارید که مطابق رفتار پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله با آنها معامله کنید در جنگ کردن؟
گفتند بلی. فرمود: گرچه مجوسی و اهل کتاب باشند؟ گفتند آری فرمود در صورتی که اهل کتاب نباشند آتش پرست یا بت پرست یا حیوان پرست باشند باز میدانید با آنها چگونه رفتار کنید؟ گفتند فرقی نیست بین این دو دسته که توضیح دادی.
فرمود قرآن میخوانید؟ گفتند آری فرمود این آیه را بخوان قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ «۱».
در این آیه خداوند شرط میکند جزیه را بگیرید از کسانی که اهل کتاب هستند تو میگوئی اهل کتاب با دیگران مساویند!؟ گفت بلی فرمود این علم را از کجا آموخته ای. عرضکرد شنیدم مردم چنین میگویند. فرمود از این هم بگذریم اگر این اهل کتاب از دادن جزیه امتناع ورزند و با آنها جنگ کنی و پیروز شوی در باره غنیمت جنگی چه خواهی کرد؟
گفت یک پنجم آن را جدا میکنم و چهار پنجم را بین سربازانی که جنگ
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۸۴
کرده اند تقسیم مینمایم. فرمود بین تمام سربازان قسمت میکنی؟ گفت آری.
فرمود این کار مخالف دستور و رفتار پیغمبر است اکنون میتوانی از فقهای مدینه و کهنسالان آنها بپرسی که در جواب همه میگویند که پیغمبر اکرم با اعراب مصالحه نمود باین شرط که در مسکن و وطن خود باشند و مهاجرت نکنند در صورتی که احتیاج بکمک جنگی پیدا کرد آنها سرباز بدهند و پیامبر را کمک کنند ولی از غنیمت نصیبی نداشته باشند باز تو میگوئی؟ بین همه مساوی تقسیم میکنی در این صورت مخالف رفتار پیامبر در مورد مشرکین عمل کرده ای.
از این نیز بگذریم در باره زکاه چه میگوئی؟ این آیه را خواند إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ وَ الْعامِلِینَ عَلَیْها «۱» تا آخر آیه.
فرمود بسیار خوب چطور بین آنها تقسیم میکنی؟ گفت بهشت قسمت میکنم هر دسته ای را یک سهم از این هشت قسمت میدهم فرمود اگر یک دسته ده هزار نفر و یک دسته فقط یک نفر یا دو یا سه نفر باشند چه میکنی؟
گفت: به آن یکنفر برابر با ده هزار نفر میدهم. فرمود: بسیار خوب همین کار را در مورد زکاه شهرنشینان و بادیه نشینان میکنی و هر دو را مساوی قرار میدهی؟ گفت: بلی. فرمود: در هر دو مورد مخالف دستور و رفتار پیامبر اکرم عمل کرده ای زیرا پیغمبر اکرم زکات بادیه نشینان را بین خودشان و شهرنشینان را بین شهرنشینان تقسیم مینمود و مساوی تقسیم نمیکرد باندازه ای که حضور داشتند و بمقداری که صلاح میدانست میداد اگر حرف مرا قبول نداری از فقهاء مدینه و پیر مردان بپرس بدون اختلاف خواهند گفت که پیامبر اکرم چنین تقسیم میکرد.
در این موقع بعمرو بن عبید فرمود: از خدا بترس شما نیز از خدا بترسید پدرم که بهترین مردم روی زمین و داناترین آنها نسبت بقرآن و سنت پیامبر بود
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۸۵
میگفت: که پیامبر اکرم فرموده: هر کس با شمشیر مردم را دعوت به پیروی از خود بنماید با اینکه در میان مسلمانان از او داناتر باشد او گمراه و زورگو است مناقب شهر آشوب- ج ۳ ص ۳۷۵: عمرو بن عبید خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید و این آیه را خواند: إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ گفت: آقا مایلم گناهان کبیره را از روی قرآن بشناسم.
امام علیه السّلام شروع به تفصیل نموده فرمود:
۱- شرک به خدا بدلیل إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ* ۲- یأس و ناامیدی از رحمت خدا بدلیل وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۳- نافرمانی پدر و مادر زیرا نافرمان پدر و مادر شقی است بدلیل این آیه وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا ۴- آدم کشی بدلیل این آیه وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً ۵ و ۶- نسبت عمل زشت بزنان پاک دادن و خوردن مال یتیم بدلیل این آیه إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً ۷- فرار از جنگ بدلیل این آیه وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ ۸- رباخواری از این آیه استفاده می شود الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا ۹- سحر و جادوگری بدلیل این آیه وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ۱۰- زنا بدلیل آیه وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً ۱۱- قسم دروغ إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً ۱۲- خیانت کردن وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ ۱۳- ندادن زکات بدلیل آیه یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ ۱۴- شهادت دروغ و کتمان شهادت وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ ۱۵- شراب خواری بدلیل فرمایش پیامبر اکرم شراب خوار مانند بت پرست است.
۱۶- ترک نماز بدلیل این فرمایش هر کس نماز را عمدا ترک کند دیگر با
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۸۶
خدا و پیامبرش کاری نخواهد داشت.
۱۷ و ۱۸- پیمان شکنی و قطع پیوند خویشاوندی بدلیل آیه الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ* ۱۹- دروغگوئی و گزاف سرائی بدلیل آیه وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ ۲۰- جرات پیدا کردن بر خدا بدلیل این آیه أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ ۲۱- کفران نعمت بدلیل این آیه وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ ۲۲- کم فروشی بدلیل آیه وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ ۲۳- لواط بدلیل آیه الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ* ۲۴- دین سازی و بدعت بدلیل قول پیامبر اکرم: هر کس تبسم کند در صورت بدعت ساز مثل اینست که کمک بنابودی دین خود کرده.
عمرو بن عبید از خدمت امام خارج شد بلند بلند گریه میکرد.
میگفت: هلاک شد کسی که میراث شما را صاحب گردید و در علم و مقام با شما مبارزه کرد.
ابو القاسم بغار در مسند ابی حنیفه نقل میکند که حسن بن زیاد گفت: از ابو حنیفه پرسیدند فقیه ترین مردم که دیده ای کیست. گفت: جعفر بن محمّد. وقتی منصور او را احضار نمود از پی من فرستاده گفت: مردم خیلی فریفته جعفر بن محمّد شده اند از آن مسائل مشکل خود مقداری آماده کن. من چهل مسأله تهیه دیدم بعد منصور از پی من فرستاد آن وقت در حیره بود.
وارد شدم، جعفر بن محمّد طرف راستش نشسته بود همین که چشمم به آن جناب افتاد چنان هیبت و جلالش مرا گرفت بیشتر از هیبتی که از منصور داشتم سلام کردم اشاره کرد بنشین. نشستم.
در این موقع منصور گفت: یا ابا عبد اللَّه این شخص ابو حنیفه است فرمود: بلی او را می شناسم. منصور بمن گفت: خوب است مسائل خود را از ابا عبد اللَّه بپرسی من شروع کردم بسؤال کردن جواب میداد میفرمود شما این طور میگوئید ولی اهل
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۸۷
مدینه چنین میگویند. اما ما چنین میگوئیم گاهی حرف ما را میپذیرفت و گاهی حرف اهل مدینه را گاهی نیز هر دو را رد میکرد. بالاخره چهل مسأله را پرسیدم حتی یکی را فروگزار نکرد سپس فرمود: ابو حنیفه! مگر داناترین مردم کسی نیست که از اختلاف مردم اطلاع داشته باشد!؟ ابان بن تغلب در ضمن خبری گفت: مردی از اهل یمن خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید امام علیه السّلام فرمود مرحبا بتو سعد! آن مرد گفت: آقا این نامی است که مادرم برایم گذاشته ولی خیلی کم مرا باین نام می شناسند امام فرمود: راست میگوئید سعد مولی.
عرضکرد: فدایت شوم این لقبی است که بمن داده اند. فرمود: لقب خوب نیست خداوند میفرماید: وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ «۱» فرمود: چه شغل داری گفت خانواده ما منجم هستند.
فرمود: چند درجه نور خورشید از نور ماه بیشتر است. گفت: نمیدانم.
فرمود: چند درجه نور ماه از زهره بیشتر است. جواب داد نمیدانم. فرمود: نسبت نور ستاره مشتری و عطارد چقدر است. گفت: نمیدانم. فرمود: اسم ستاره هائی که وقتی طلوع میکنند گاوها بهیجان در می آیند چیست. گفت: نمیدانم.
فرمود: برادر یمنی در یمن شما دانشمند هم هست؟ عرض کرد: بلی. عالم یمن پرنده را پرواز میدهد و در یک ساعت اطلاع از جریانی میدهد که باید یک اسب سوار تند رو در یک روز آن مسافت را طی کند.
فرمود: عالم مدینه از عالم یمن داناتر است زیرا عالم مدینه خبر از جایی میدهد که نمی توان از آنجا خبر داد و پرنده فکر را پرواز میدهد و در یک چشم بهمزدن اطلاع دارد از جریانهائی که در مسیر خورشید اتفاق می افتد که دوازده برج و دوازده دریا و دوازده عالم را می پیماید.
یمنی گفت: خیال نمی کنم کسی پیدا شود که چنین اطلاعاتی داشته باشد
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۸۸
و این جریانها را بداند.
سالم ضریر گفت: مردی نصرانی از حضرت صادق راجع به بدن انسان پرسید فرمود: خداوند انسان را بر دوازده بند آفریده و چهل و شش استخوان و صد و شصت و سه رگ، رگها، بدن را آبیاری میکنند و استخوانها آن را سر پا نگه میدارند و گوشت استخوانها را نگه میدارد و عصب ها گوشت را نگه میدارند.
در دستش هشتاد و دو استخوان قرار دارد در هر دست چهل و یک استخوان از این چهل و یکی در دستش سی و پنج و در آرنج دو استخوان و در بازو یک استخوان و در شانه سه استخوان مجموع آنها چهل و یک استخوان می شود در دست دیگر همین طور. در پایش چهل و سه استخوان در پا سی و پنج استخوان و در ساق پا دو استخوان و در زانو سه استخوان و در رانش یک استخوان و در نشیمنگاه دو استخوان همین مقدار در پای دیگر.
در ستون فقرات دوازده فقره است در هر یک از پهلوهایش هفت دنده است و در گردنش هشت استخوان است و در سرش سی و شش استخوان و در دهان بیست و هشت و سی و دو.
توضیح- اینکه در دهان بیست و هشت و سی و دو فرموده منظور در ابتدای روئیدن استخوان است بعد نزدیک بیست سالگی چهار تای دیگر میروید بهمین جهت بعد میفرماید سی و دو.
ممکن است بواسطه اختلاف اشخاص این تعداد مختلف شود از این خبر چنین استفاده می شود که بدندان استخوان اطلاق نمی شود.
مناقب ج ۳ ص ۳۸۱- یکی از خوارج «۱» بهشام بن حکم گفت: آیا ملت های غرب می توانند زن از اعراب بگیرند؟ گفت: آری. پرسید عربها با نژاد قریش می توانند ازدواج کنند؟ گفت: آری.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۸۹
گفت: قریش می توانند با بنی هاشم ازدواج کنند؟ گفت: آری. آن مرد خارجی خدمت حضرت صادق رسید و جریان را عرض کرده اضافه نمود که هشام مدعی بود از شما شنیده. فرمود: بلی صحیح است من این حرف را زده ام. مرد خارجی گفت: اکنون من از شما خواستگاری میکنم. حضرت صادق علیه السّلام فرمود تو همطراز در دین خود داری و خویشاوندانت برای تو کافی هستند.
ولی ما خاندان پیامبر را خداوند از گرفتن زکات نگه داشته زیرا زکات چرک دست مردم است بهمین جهت ما خوش نداریم کسانی که در امتیاز ما سهمی ندارند با خود شریک کنیم.
مرد خارجی از جای حرکت نموده میگفت: بخدا سوگند مانند این شخص را تا کنون ندیده ام به بدترین صورت مرا رد کرد، در ضمن گفتار دوست خود را هم پذیرفت.
ابو هفان در حضور ابن ماسویه گفت: جعفر بن محمّد علیه السّلام فرمود: مزاجهای مردم چهار نوع است: ۱- مزاج دموی (خونی) که او بنده است و گاهی بنده آقای خود را میکشد. ۲- طبیعت بادی او دشمن است اگر روزنی را ببندی باز از جای دیگر روزن می گشاید. ۳- بلغمی مزاج- این پادشاهی است که اداره میکند ۴- تلخ مزاج که زمین است اگر فرو برود ساکنین روی خود را نیز فرو میبرد.
ابن ماسویه گفت: دو مرتبه بگو بخدا قسم جالینوس طبیب نمی تواند این طور تشریح نماید.
در کتاب امتحان الفقهاء می نویسد: مرد دلاکی بنا بدرخواست پدری جهت ختنه کردن پسرش مشغول کار شد ولی در موقع کار آلت بچه قطع گردید اگر بچه مرد باید نصف خون بها را بدهد اما اگر زنده بماند باید تمام دیه را بپردازد اگر بمیرد نصف خون بها را او میدهد و نصف دیگر را پدرش می پردازد زیرا شریک در مرگ فرزندش بوده اما اگر زنده ماند باید دیه کامل بدهد زیرا قطع نسل کرده چنین خبری از حضرت صادق نقل شده.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۰
در همان کتاب است که مردی بحال مرگ درآمد وصیت کرد یک غلامم بنام یسار پسر من است او را ارث بدهید و غلام دیگرم بنام یسار و آزاد است.
جواب: باید سؤال شود کدام یک از این دو غلام بدون پرده پیش زنان آن مرد میرفته اند که پدرش میگفته از او حجاب نگیرید همان غلام پسر اوست.
اگر بچه هایش گفتند پدرمان که دستور حجاب بزنان نمیداده بواسطه آن بوده که این پسر کوچک بوده و در دامن آنها بزرگ شده.
باز میپرسند آیا در میان شما خانواده علامتی اختصاصی وجود دارد اگر گفتند آری دقت باید نمود آن علامت اگر در پسر کوچک بود او برادر آنها است اگر آن علامت نبود باید قرعه بزنند بین آن دو غلام هر کدام قرعه بنام غلام در آمد او آزاد است. از حضرت صادق نیز نقل شده.
توضیح- این دو روایت با اینکه مورد اعتماد نیست از آن جهت نقل کردیم تا توجه فرمائید که اهل سنت نیز از حضرت صادق نقل میکنند و بفرمایش امام اعتماد دارند. روایت دوم: مختصری با اصول شیعه موافق هست که در جای دیگر باید این مطلب را تحقیق نمود.
مناقب- ج ۳ ص ۳۹۰- مردی بی دین از حضرت صادق پرسید چرا باید غسل جنابت نمود با اینکه کار حلالی انجام داده عمل حلال که باعث کثافت نمی شود.
فرمود: زیرا جنابت مانند حیض است چون نطفه خونی است که محکم نشده عمل آمیزشی با یک جنبش زیاد انجام می شود پس از تمام شدن آمیزش بدن نفس میکشد انسان از تنفس او بوی بدی استشمام میکند غسل جنابت از همین جهت لازم می شود.
غسل جنابت امانتی است که خداوند مردم را مأمور به آن نموده تا آنها را آزمایش نماید.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۱
ابو حنیفه از حضرت صادق در مورد این آیه پرسید: وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کُنَّا مُشْرِکِینَ فرمود: نظر تو چیست در باره این آیه؟ ابو حنیفه گفت: اینها مشرک نبوده اند.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند میفرماید: انْظُرْ کَیْفَ کَذَبُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ «۱» ابو حنیفه گفت: نظر شما در این باره چیست؟
فرمود: اینها گروهی از مسلمانانند که مشرک شده اند از راهی که خود متوجه نبوده اند.
عباد مکی از حضرت صادق علیه السّلام پرسید: مرد مریضی با زنی زنا کرده اگر حد بر او جاری کنند ممکن است بمیرد چه باید کرد؟ فرمود: این مسأله را از جانب خود میپرسی یا کسی گفته بپرسی. گفت: سفیان ثوری گفت از شما بپرسم.
فرمود: مردی را پیش پیغمبر آوردند که بیماری استسقاء مبتلا بود بطوری که شکمش ورم کرده بود و رگهای رانش معلوم میشد. با زنی مریض زنا کرده بود پیامبر دستور داد یک شاخ بزرگ بیاورند که صد شاخه داشته باشد.
یک ضربت به آن مرد و یک ضربت بزن زد و آنها را آزاد نمود اینست تفسیر فرمایش آن جناب: بگیر بدست خود یک دسته چوب و آن را بزن.
کشف الغمه: محمّد بن طلحه از سفیان ثوری نقل کرد که گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدم دیدم جبه ای از خز سیاهرنگ «۲» و ردائی از خز پوشیده بود.
سفیان گفت: از روی تعجب باو نگاه کردم فرمود: ثوری! چرا این چنین نگاه میکنی؟! شاید تو از دیدن لباس من در شگفتی. گفتم: یا ابن رسول اللَّه این لباس شایسته شما نیست و نه آباء شما چنین لباسی داشته اند.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۲
فرمود ثوری! آن زمان هنگام تنگدستی و فلاکت مردم بود بمقدار تنگدستی و گرفتاری زمان لباس میپوشیدند. اما حالا زمانی است که نعمت از هر جانب فرو ریخته. در این موقع آستین جبه خود را کنار زد در زیر آن جبه ای پشمی سفید داشت که آستین و دامنش از آن کوتاهتر بود. گفت: ثوری! این لباس را برای خدا پوشیده ام و این لباس رو را برای شما پوشیده ام، آنچه مال خداست پنهان کرده ام و لباسی که برای شما پوشیده ام آشکار است.
کافی- داود رقی گفت: یکی از خوارج در مورد این آیه از من پرسید:
و مِنَ الضَّأْنِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَیْنِ قُلْ آلذَّکَرَیْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَیَیْنِ- وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَیْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَیْنِ «۱» کدام نوع را حلال نموده و کدام نوع را حرام. من نمیدانستم چه جواب باو بدهم. خدمت حضرت صادق رسیدم موقعی که بحج رفته بودم جریان را بایشان عرض کردم. فرمود: خداوند برای قربانی در منی حلال کرده گوسفند و بز اهلی را و قربانی کردن بز کوهی را حرام نموده است. این فرموده خدا که از شتر دو تا و از گاو دو تا خداوند حلال نموده قربانی شترهای عربی را و شتر خراسانی را حرام نموده گاو اهلی را حلال کرده و گاو کوهی را حرام نموده.
داود رقی گفت: این جواب را برای آن مرد بردم گفت این جوابی است که شتران از حجاز آورده اند (اشاره باینست که این جواب را از خاندان نبوت که ساکن حجاز هستند بدست آورده ای).
کافی- حسین بن یزید گفت: شنیدم از حضرت صادق میفرمود: که ابو حنیفه بمن گفت: دیروز مردم از شما در شگفت شدند از آن همه چانه زدن برای خریدن شتری که برای قربانی میخریدی زیرا تا جایی که ممکن بود چانه زدی.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۳
باو فرمود خدا راضی نیست که من در مال خود فریب بخورم و کلاه سرم برود. ابو حنیفه گفت نه بخدا هرگز خدا راضی نیست که در مال خود فریب بخوری چه کم و چه زیاد ما چیزی بشما نگفتیم مگر اینکه چنان راه جواب را برای ما بستید که راه فرار نداشتیم.
کافی- عبد اللَّه بن سنان گفت وقتی حضرت صادق پیش ابو العباس سفاح در حیره رفت. یک روز برای دیدن عیسی بن موسی خارج شد در بین راه کوفه و حیره عیسی بن موسی با ابن شبرمه قاضی بامام علیه السّلام رسید. عرضکرد آقا کجا تشریف میبردید؟ فرمود پیش تو می آمدم. گفت خدا زحمت این راه را برای شما کم کرد در خدمت امام رفت ابن شبرمه عرضکرد آقا چه میفرمائید در مورد سؤالی که امیر از من نموده ولی من جواب آن را نمیدانستم؟ فرمود چه چیز.
عرضکرد از من پرسید اولین نوشته ای که در زمین نوشته شد کدام نامه بود فرمود خداوند بحضرت آدم فرزندانش را بصورت ذرّ نشان داد پیمبران، پادشاهان و مؤمنین و کفار یکی یکی آنها را دید. همین که رسید بداود پیامبر عرض کرد خدایا این کیست که او را گرامی داشته و بمقام پیامبری مفتخر کرده ای اما عمر کوتاهی دارد.
خداوند وحی کرد این پسرت داود است که چهل سال عمر میکند من مدت زندگی و ارزاق را معین کرده ام اما هر کدام را بخواهم کم و زیاد میکنم در نزد من نوشته اصلی است. اگر تو از عمر خود چیزی باو ببخشی باو خواهم داد. عرضکرد خدایا من شصت سال از عمرم را باو میدهم تا صد سال تمام داشته باشد.
خداوند بجبرئیل و میکائیل و ملک الموت دستور داد این جریان را یادداشت کنید او بزودی فراموش میکند. یادداشتی نوشتند و با بالهای خود آن را امضاء نمودند از طینت علیین.
هنگام وفات آدم که رسید ملک الموت برای قبض روح او آمد آدم گفت برای چه آمده ای؟ گفت برای قبض روح تو. گفت هنوز از عمر من شصت سال
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۴
دیگر باقیمانده. گفت آن شصت سال را بفرزندت داود بخشیدی. جبرئیل فرود آمد و آن یادداشت را آورد.
حضرت صادق فرمود بهمین جهت وقتی یادداشت و سند بدهی مدیون را بیرون آورند کوچک می شود. بالاخره روح او را قبض نمود.
کافی: محمّد بن مسلم گفت خدمت حضرت صادق رسیدم ابو حنیفه آنجا بود عرضکردم آقا خواب عجیبی دیده ام. فرمود خواب خود را بگو که معبّر خواب اینجا است اشاره به ابو حنیفه نمود.
گفتم در خواب دیدم مثل اینکه وارد خانه ام شدم یک مرتبه زنم بیرون آمد مقدار زیادی گردو را شکست و بر سر و صورت من پاشید از این خواب تعجب کردم. ابو حنیفه گفت تو با بستگان زنت که اشخاص پستی هستند در مورد ارث اختلاف خواهی داشت پس از ناراحتی زیاد بالاخره سهم خود را خواهی گرفت ان شاء اللَّه. حضرت صادق فرمود بخدا قسم خوب گفتی.
ابو حنیفه رفت گفتم فدایت شوم من از تعبیر این ناصبی خوشم نیامد.
فرمود خدا ناراحتی را برایت نیاورد تعبیر ما با آنها یکی نیست و نه تعبیر آنها موافق تعبیر ما است جواب خواب تو آن نبود.
عرضکردم: پس شما چطور قسم خوردید که خوب گفتی با اینکه اشتباه بود؟
فرمود بلی منظورم این بود که خوب اشتباه گفتی. عرضکردم تعبیر آن چیست؟
فرمود تو زنی بچنگ می آوری و از او بهره جنسی میبری همسرت میفهمد و لباسهای تو را پاره پاره میکند زیرا پوست لباس مغز است. محمّد بن مسلم گفت بخدا قسم فاصله تعبیر و ظهور خواب تا روز جمعه بیشتر طول نکشید صبح جمعه من در خانه نشسته بودم زنی رد شد از او خوشم آمد غلام خود را امر کردم او را بیاورد. غلام آن زن را آورد و داخل خانه نمود از او بهره جنسی بردم همسرم متوجه جریان شد وارد اطاق گردید زن که فرار کرد و از در خارج شد من تنها ماندم لباسهای تازه ام را که در عیدها میپوشیدم پاره پاره کرد.
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۵
کافی: هشام خفاف گفت حضرت صادق بمن فرمود از علم نجوم چقدر اطلاع داری؟ گفتم در عراق کسی از من واردتر در علم نجوم نیست. فرمود گردش فلک چگونه است؟
من شب کلاه را از سرم برداشتم و چرخی داده گفتم این طور. فرمود اگر گردش فلک این طور باشد پس چرا ستاره های بنات النعش و جدی و فرقدین «۱» از طرف قبله یک روز گردش نکرده اند. عرضکردم بخدا قسم تا کنون متوجه آن نشده ام و نه از کسی که وارد بحساب نجوم بوده در این مورد چیزی شنیده ام.
فرمود نسبت نور ستاره سکینه و زهره چقدر است؟ گفتم نام این ستاره را تا کنون نشنیده ام و نه کسی اسم آن را برده. فرمود سبحان اللَّه نام یک ستاره را بکلی از بین برده اید پس چطور حساب میکنید.
فرمود نسبت نور زهره با ماه چقدر است؟ گفتم جز خدا کسی نمیداند.
فرمود نسبت نور ماه با خورشید چقدر است؟ عرضکردم نمیدانم فرمود راست میگوئی. فرمود چطور می شود که دو سپاه که در هر کدام یک منجم هست منجم این لشکر برای سپاهیان خود پیش بینی پیروزی میکند منجم سپاه دیگر نیز برای لشکر خود همین طور. پس از برخورد و جنگ یکی فرار میکند و دیگری پیروز می شود. علم نجوم چه سودی داشت؟
عرضکردم بخدا قسم این را هم نمیدانم. فرمود راست میگوئی اصل حساب درست است ولی کسی نمیتواند پی ببرد بآن مگر تاریخ ولادت تمام مردم را بداند.
کافی ص ۳۶۲ ج ۵- محمّد بن حسن گفت ابن ابی العوجاء از هشام بن حکم پرسید مگر خداوند حکیم نیست؟ گفت چرا احکم الحاکمین است. گفت پس چگونه این دو آیه درست است که میگوید فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۶
وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَهً «۱». این دستور لازم نیست. گفت چرا؟
گفت باز در این آیه میفرماید وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ «۲» هرگز نمیتوانید بین زنان عدالت بکار برید گرچه بسیار علاقه بخرج دهید پس متوجه باشید که زیاد روی در تمایل بیک طرف پیدا نکنید.
کدام حکیم این طور صحبت میکند. هشام بن حکم نتوانست جواب او را بدهد. عازم سفر بمدینه شد و خدمت حضرت صادق رسید. فرمود هشام نه وقت حج است و نه عمره بچه کار آمده ای؟ گفت فدایت شوم یک جریانی بود که خیلی مرا مشغول کرده. ابن ابی العوجاء سؤالی از من کرد که نتوانستم جوابش را بدهم.
گفت چه سؤالی؟ جریان را عرضکرد حضرت صادق فرمود در این آیه که میفرماید دو یا سه یا چهار زن بگیرید اگر میترسید که عدالت نورزید بیک زن اکتفا کنید در نفقه و مخارج است.
اما در آن آیه که میفرماید هرگز نمیتوانید عدالت را بین زنان مراعات کنید گرچه علاقه زیاد داشته باشید پس متوجه باشید که زیاد روی در تمایل بیک طرف نکنید که طرف دیگر را حیران و سرگردان کنید، در این آیه منظورش دوست داشتن است.
هشام وقتی این جواب را برای ابن ابی العوجاء نقل کرد گفت بخدا قسم این جواب مال تو نیست.
کافی- زراره گفت حضرت صادق فرمود روزی من پیش زیاد بن عبید اللَّه حارثی بودم مردی از پدرش شکایت کرده گفت پدرم دختر مرا بدون اجازه من
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۷
شوهر داده.
زیاد باطرافیان خود گفت چه میگوئید در باره این پیش آمد. گفتند ازدواجش باطل است.
در این موقع زیاد روی بجانب من نموده گفت شما چه میگوئید؟ وقتی از من پرسید رو بجانب کسانی که جواب دادند کرده گفتم مگر شما از پیامبر اکرم روایت نمی کنید که مردی از پدر خود شکایت کرد در همین مورد فرمود تو و ثروتت متعلق بپدرت میباشد؟ گفتند چرا.
گفتم چگونه ممکن است خودش با مالش متعلق بپدرش باشد و جایز نباشد دخترش را بشوهر بدهد؟ گفته آنها را قبول کرد و سخن مرا نپذیرفت.
کافی- معاویه بن عمار گفت خواهر مفضل بن غیاث از دنیا رفت وصیت کرد مقداری از مالش را در این موارد خرج کنند. یک ثلث در راه خدا و یک ثلث بمستمندان و یک ثلث در انجام حج اگر بسه قسمت مساوی تقسیم میشد برای حج کافی نبود.
من و او رفتیم پیش ابن ابی لیلی جریان را گفت. او پاسخ داد که یک ثلث در این و یک ثلث در آن و یک ثلث هم برای قسمت سوم. رفتیم پیش ابن شبرمه او هم مثل ابن ابی لیلی جواب داد. ابو حنیفه نیز مثل آن دو جواب داد.
رفتیم بمکه بمن گفت: از حضرت صادق بپرس آن زن فریضه حج را انجام نداده بود. از حضرت صادق پرسیدم فرمود: اول باید حج را بجا آورد چون از جانب خدا بر او واجب شده هر چه از پول باقیماند نصفش را در آن راه و نصف دیگر را در راه دوم باید صرف نمود.
وقتی از مکه برگشتم بمسجد رفتم ابو حنیفه را دیدم باو گفتم: از حضرت صادق پرسیدم فرمود: اول باید حج را بجای آوری که بر او واجب شده بقیه را در دو قسمت وصیتش بطور مساوی صرف میکنید. در جواب من ابو حنیفه هیچ نگفت-
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۸
بعد بمجلس درس او رفتم دیدم همین مسأله را شاگردانش طرح کرده اند و میگویند که ابو حنیفه گفته باید اول حج را بجا آورد که از جانب خدا بر او واجب شده. پرسیدم ابو حنیفه این حرف را زد؟ گفتند: بلی. او بما چنین گفت.
کافی- ج ۱ ص ۵۸- عیسی بن عبد اللَّه قرشی گفت: ابو حنیفه رفت خدمت حضرت صادق. آن جناب باو فرمود: ابو حنیفه شنیده ام تو قیاس میکنی. گفت: بلی فرمود: قیاس نکن اول کسی که قیاس کرد شیطان بود که گفت مرا از آتش و آدم را از گل آفریده ای. بین آتش و گل قیاس کرد اگر نورانیت آدم را با نورانیت آتش مقایسه میکرد می فهمید چقدر فرق است بین این دو نور و چقدر فرق بین صفای این دو نور است.
کافی- ج ۳ ص ۵۰۷- حبیب خثعمی گفت: منصور دوانیقی نامه ای نوشت به محمّد بن خالد که فرماندار او بود در مدینه تا از اهل مدینه سؤال کند چطور شده در زمان پیامبر زکات دویست درهم، پنج درهم بوده ولی حالا زکاه دویست درهم هفت درهم است. دستور داده بود در نامه که از عبد اللَّه بن حسن و جعفر ابن محمّد نیز سؤال کند.
محمّد بن خالد از مردم مدینه پرسید گفتند: ما دیده ایم پدرانمان این کار را می کرده اند پیش عبد اللَّه بن حسن و حضرت صادق فرستاد. عبد اللَّه بن حسن نیز جواب مردم مدینه را داد. از حضرت صادق که پرسید فرمود: پیامبر اکرم در هر چهل اوقیه «۱» یک اوقیه قرار داده چون زکاه یک چهلم است وقتی حساب کنیم هفت درهم می شود که همان هفت درهم بوزن شش درهم سابق است درهمهای سابق پنج دانق بوده.
حبیب گفت: ما حساب کردیم دیدیم آنچه فرموده صحیح است. عبد اللَّه بن حسن گفت: این مطلب را از کجا آوردی. امام فرمود: در نوشته مادرت فاطمه علیها السلام دیدم. او رفت. محمّد بن خالد پیغام فرستاد که کتاب فاطمه زهرا علیها السّلام
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۱۹۹
را برای من بفرست. در جواب او فرمود: بگو من گفتم در کتاب فاطمه زهرا خواندم نگفتم آن کتاب پیش من است.
حبیب گفت: محمّد بن خالد بمن گفت: مثل جعفر بن محمّد کسی را ندیده ام.
توضیح: درهم در زمان پیامبر شش دانق بوده بعد کم کردند و هر درهم پنج دانق شد در نتیجه هر شش درهم معادل پنج درهم زمان پیامبر گردید باز تغییر کرد بطوری که وزن هفت درهم زمان حضرت صادق معادل پنج درهم زمان پیامبر گردید با این توضیح اکنون میتوان خبر را بدو صورت توجیه نمود:
اول چون آنها شنیده بودند نصاب اول نقره دویست درهم است و در دویست درهم پنج درهم زکات باید داد ولی دیدند فقها در این زمان میگویند نصاب اول ۲۴۰ درهم است که باید ۷ درهم داد نمیدانستند علت آن چیست.
امام جواب داد علت آن اینست که وزن درهم از زمان پیامبر کم شده بهمین جهت امام با اوقیه توضیح داد چون آنها میدانستند هر اوقیه چهل درهم است و از آن زمان تغییری نکرده وقتی این حساب را کردند نسبت بین درهم زمان پیامبر زمان خود را فهمیدند چنین توجیه کرد پدر علامه قدس اللَّه روحه.
دوم اینکه آنها متوجه کم شدن درهم در زمان خود بودند ولی نمی دانستند چرا نمی شود در دویست درهم زمان پیامبر پنج درهم از درهم های زمان خود بدهند.
امام جواب داد که پیامبر یک چهلم معین کرده چنانچه فرمود در هر چهل اوقیه یک اوقیه بهمین جهت در دویست درهم زمان پیامبر باید هفت درهم از درهمهای زمان خود بدهند تا یک چهلم درست شود وقتی حساب کردند دیدند همین طور است.
کافی- ابو جعفر احول گفت: یکی از زندیق ها «۱» گفت: چرا در هر هزار درهم بیست و پنج درهم زکاه باید داد؟ گفتم: این مثل نماز است که دو رکعت
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۰
و سه رکعت و چهار رکعت تعیین شده او از من قبول کرد. بعد من خدمت حضرت صادق رسیدم و این سؤال را از آن جناب کردم.
فرمود: خداوند در آمد مردم و تعداد مستمندان را حساب نموده چنین تعیین کرد که اگر از هر هزار درهم بیست و پنج درهم بدهند برای مستمندان کافی است اگر این مقدار کافی نبود بیشتر قرار میداد.
گفت: این جواب را برای آن مرد آوردم گفت این جواب بر پشت شتر از حجاز آمده است اگر من بخواهم از کسی اطاعت کنم از صاحب این سخن اطاعت می کنم.
کافی: کلبی نابه گفت وارد مدینه شدم در حالی که اعتقادی بمذهب شیعه نداشتم بمسجد رفتم گروهی از قریش را دیدم. از آنها تقاضا کردم عالم اهل بیت پیامبر را بمن معرفی کنند. عبد اللَّه بن حسن را نشان دادند. بمنزلش رفتم شخصی بیرون آمد که خیال کردم غلام اوست- گفتم: از آقایت برایم اجازه بگیر. رفت و برگشت گفت: وارد شو وقتی داخل شدم پیر مردی را دیدم بعبادت پرداخته معلوم می شد خیلی در راه عبادت می کوشد. سلام کردم. گفت: شما کیستید. گفتم:
من کلبی نسابه هستم.
گفت: چکار دارید؟ گفتم: مردی بزنش گفته ترا طلاق دادم باندازه ستاره های آسمان گفت: با رأس الجوزاء از او جدا می شود بقیه ستاره ها برایش گناه و عقوبتی است. با خود گفتم این یکی. گفتم در باره مسح بروی کفش چه میگوئید؟
گفت گروهی از مردان صالح این کار را کرده اند ولی ما خانواده پیامبر این کار را نمی کنیم با خود گفتم این دو تا.
گفتم مار آبی حلال است یا حرام؟ گفت حلال است ولی ما خانواده صرف نظر کردیم از خوردن آن گفتم این سه تا.
گفتم: در مورد آشامیدن نبیذ «۱» چه می گوئید؟ گفت: حلال است اما ما
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۱
خانواده نمی آشامیم. از جای حرکت کرده رفتم با خود می گفتم اینها باین خانواده دروغ می بندند.
وارد مسجد شدم دیدم گروهی از قریش و دیگران اجتماع کرده اند سلام کرده گفتم دانشمند ترین این خانواده کیست؟ گفتند: عبد اللَّه بن حسن گفتم پیش او رفتم چیزی بدستم نیامد. یکی از آن میان سر بلند نموده گفت برو پیش جعفر بن محمّد او دانشمند این خانواده است ولی بعضی از حاضرین او را سرزنش کردند.
با خود گفتم اول که اینها مرا به عبد اللَّه بن حسن راهنمائی کردند بواسطه حسد بود گفتم منهم منظورم همان شخص بود رفتم بدر منزل آن جناب در زدم غلامی بیرون آمده گفت وارد شو برادر کلبی. از شنیدن این سخن که فهمیده بود من که هستم و مرا با نام و نشان اسم برد بوحشت افتادم با حالت اضطراب وارد شدم دیدم پیر مردی روی جا نماز است بدون بالش و تشک.
پس از اینکه سلام کردم گفت که هستی با خود گفتم سبحان اللَّه غلامش در خانه گفت داخل شو برادر کلبی حالا آقا خودش از من می پرسد که هستی گفتم: من کلبی هستم که در علم نسب شناسی شهرت دارم با دست بر پیشانی خود زده گفت منحرفین از خدا دروغ گفتند و در گمراهی و زیان زیادی هستند.
فرمود: برادر کلبی وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَیْنَ ذلِکَ کَثِیراً «۱» میتوانی نسبت و نژاد آنها را بیان کنی؟ گفتم نه آقا فرمود نسب و نژاد خود را می توانی بگوئی؟ گفتم آری من فلانی پسر فلان و او پسر فلان کس است تا چند پشت را نام بردم فرمود بس است این طور که گفتی درست نیست. یکی از اجداد مرا نام برده گفت میدانی او پسر کیست؟ گفتم پسر فلان کس است.
فرمود پسر فلان چوپان کرد است که آن چوپان در کوههائی که مربوط بفلان قبیله بود گوسفند میچرانید رفت پیش زن فلان کس که در آن کوه گوسفند
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۲
میچرانید مقداری خوراکی باو داد و با او همبستر شد از آن زن فلان کس متولد شد که او پسر فلان کس از همان زن و فلانی و فلانی است.
فرمود این نامها را در میان اجداد خود می شناختی؟ گفتم نه فدایت شوم اگر صلاح میدانی از این مبحث چشم بپوشیم. فرمود چون تو گفتی من نسب شناسم من چنین گفتم. عرض کردم من دیگر نخواهم گفت فرمود من نیز تکرار نخواهم کرد اکنون آنچه می خواستی بپرس سؤال کن.
عرض کردم مردی بزنش گفت ترا بعدد ستاره های آسمان طلاق دادم.
فرمود: مگر سوره طلاق را نخوانده ای؟ گفتم: چرا فرمود بخوان خواندم:
فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّهَ «۱» فرمود در این آیه ستاره های آسمان هم هست؟ گفتم نه. عرضکردم آقا مردی که بزنش بگوید تو را سه بار طلاق دادم چگونه است؟
فرمود برگشت داده می شود بکتاب خدا و سنت پیامبر، سپس فرمود طلاق صحیح نیست مگر در ایام پاکی زن در صورتی که با او همبستر نشده باشد با دو شاهد عادل. با خود گفتم این یکی.
باز فرمود بپرس. عرضکردم در مورد مسح روی کفش چه میفرمائید؟
لبخندی زده گفت روز قیامت که هر چیزی را خداوند باصل خود برمی گرداند و پوست کفش را بگوسفند بر می گرداند آن وقت کسانی که مسح روی کفش کرده اند معلوم است وضوی آنها کجا میرود. گفتم این دو تا.
باز بمن توجه نموده فرمود بپرس گفتم خوردن مار آبی «۲» چگونه است؟
فرمود: خداوند گروهی از بنی اسرائیل را مسخ نمود هر کدام بدریا فرو رفتند تبدیل بمار آبی و ماهی تیغ دار و مارماهی و شکل های دیگر شدند، آنها که
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۳
آواره بیابان شدند بصورت میمون و خوک و موش صحرائی و سوسمار و صورتهای دیگر. گفتم این سه مسأله. بعد توجه بمن نموده فرمود سؤال دیگرت را بکن و برو عرضکردم در باره نبیذ چه میگوئید: فرمود حلال است.
گفتم آقا ما شراب میگیریم و در آن مقداری ته مانده روغن زیتون یا چیزهای دیگر میریزیم آن را می نوشیم.
فرمود: بد است بد آن شراب است که بوی گند میدهد. عرضکردم آقا پس شما چه نوع نبیذی را میفرمودید. فرمود اهل مدینه خدمت پیامبر شکایت کردند از تغییر طعم آب که باعث ناراحتی مزاج ما شده دستور داد که چند دانه خرما در آن بیاندازند شخصی بخدمتکارش میگفت یک مشت خرما بریز در مشک آب از همان می آشامید و وضو میگرفت.
عرض کرد چند عدد خرما می انداخت؟ فرمود آنقدر که مشت او جا بگیرد گفتم یکی یا دو تا. فرمود همین طور گاهی یکی و گاهی دو تا عرضکردم آقا مشک چقدر آب میگرفت؟ فرمود بین چهل تا هشتاد رطل عراقی «۱» سماعه راوی حدیث گفت کلبی گفت امام از جای حرکت کرد من نیز حرکت کرده خارج شدم با یک دست بروی دست دیگر میزدم و میگفتم اگر دانائی باشد این شخص است. کلبی شیعه بود تا از دنیا رفت.
تهذیب- ج ۳ ص ۱۴۸- قره غلام خالد گفت اهل مدینه بناله در آمده رفتند پیش محمّد بن خالد (فرماندار مدینه) و تقاضای طلب باران کردند.
قره گفت خالد بمن امر کرد که برو پیش حضرت صادق بگو نظر شما چیست اینها بناله و فغان پیش من آمده اند. مأموریت را انجام دادم فرمود بگو برای طلب باران خارج شود. عرض کردم چه وقت؟ فرمود: روز دوشنبه. گفتم چکار بکند؟
فرمود منبر را بیرون ببرند بعد پیاده خارج می شود همان طوری که روز عید
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۴
قربان و عید فطر میرود در جلو در او اذان گویان در حالی که نیزه کوتاهی شبیه عصا در دست دارند حرکت می کنند تا بجایگاه نماز برسند در آنجا دو رکعت نماز بدون اذان و اقامه می خواند بعد بالای منبر میرود ردای خود را چپه می پوشد طرف راست را بطرف چپ و طرف چپ را بطرف راست میپوشد رو بقبله می ایستد با صدای بلند صد تکبیر میگوید بعد متوجه جمعیت طرف راست خود شده با صدای بلند صد مرتبه
سبحان اللَّه
میگوید بعد متوجه جمعیت طرف چپ شده صد مرتبه
لا اله الا اللَّه
میگوید با صدای بلند سپس رو بمردم نموده صد مرتبه
الحمد للَّه
میگوید بعد از آن دست بلند نموده دعا می کند مردم نیز دعا میکنند امیدوارم که ناامید نشوند.
گفت همین کار را کرد وقتی برگشتیم مردم میگفتند این طریقه طلب باران را حضرت صادق داده. در روایت یونس میگویند باز نگشتیم مگر بعد از اینکه از جان خود ترسیدیم (بواسطه شدت باران) کافی: حماد بن عثمان گفت: در مکه مردی از غلامان بنی امیه بود بنام ابن ابی عوانه، عبایی بدوش می افکند هر وقت حضرت صادق علیه السّلام یا یکی از بزرگان آل محمّد بمکه وارد می شد با آنها شوخی میکرد.
یک روز که حضرت صادق مشغول طواف بود عرضکرد آقا در مورد بوسیدن حجر الاسود چه میفرمائید؟ فرمود پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله بوسیده.
گفت: من ندیدم شما ببوسید. فرمود خوشم نمی آید ناتوانی را اذیت کنم یا خودم بواسطه ازدحام جمعیت اذیت شوم. عرضکرد شما که میفرمائید پیامبر اکرم میبوسید؟ فرمود بلی اما وقتی مردم چشمشان بپیامبر می افتاد باو احترام میگذاشتند و مراعات حق آن جناب را میکردند ولی مردم برای من حقی قائل نیستند.
کافی: ج ۵ ص ۶۵- سفیان ثوری خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید دید
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۵
لباسی سفید مثل پوست تخم مرغ پوشیده است. عرض کرد آقا این لباس را شما نباید بپوشید.
فرمود گوش کن آنچه میگویم و حفظ نما سخنانم را که برای تو در دنیا و آخرت بهتر است. در صورتی که بدین اسلام و سنت پیامبر بمیری و بی دین از دنیا نروی. پیغمبر اکرم در زمان فقر و تنگدستی زندگی میکرد ولی وقتی دنیا روی آورد و نعمت فراوان شد شایسته ترین مردم باستفاده از این نعمتها پاکان مردم و نیکوکاران و مؤمنین هستند نه کافران و منافقان و تبهکاران. ثوری این لباسی که بنظر تو بد آمد من با همین لباس از وقتی بیاد دارم هیچ گاه صبح را بشام نرسانده ام که در مالم حقی باشد و خداوند مرا دستور داده باشد در محل معینی صرف کنم مگر اینکه صرف کرده ام.
بعد گروهی از همفکران سفیان ثوری که بظاهر خود را زاهد نشان میدادند و مردم را دعوت میکردند که در پشمینه پوشی با آنها هم آهنگ شوند آمده گفتند دوست ما نتوانست جواب شما را بدهد و از آوردن دلیل عاجز شد.
فرمود شما دلیل های خود را بیاورید گفتند دلیل ما از قرآن است فرمود استدلال کنید قرآن شایسته ترین برنامه ایست که باید عمل شود.
گفتند خداوند حکایت میکند از حال گروهی از اصحاب پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «۱» خداوند این دسته را ستایش میکند بواسطه اینکه دیگران را بر خود مقدم میدارند.
در آیه دیگر میفرماید: وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً «۲» غذا را با علاقه ای که به آن دارند به بیچاره و یتیم و اسیر می بخشند. گفتند: ما
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۶
بهمین دو آیه اکتفا می کنیم.
یکی از حاضرین گفت ما می بینیم شما نسبت به غذاهای لذیذ پارسائی مینمائید با این وضع بمردم دستور میدهید دست از اموال خود بردارند و شما از ثروت آنها بهره مند شوید.
امام علیه السّلام فرمود: سخنان بی فایده را رها کنید اکنون بگوئید شما از ناسخ و منسوخ قرآن اطلاع دارید و محکم و متشابه را می شناسید که هر کس گمراه شد بواسطه وارد نبودن بناسخ و منسوخ و محکم و متشابه بود. گفتند تمام آنها را اطلاع نداریم ولی بعضی از ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه را می شناسیم.
فرمود از همین جهت گرفتار شده اید احادیث پیامبر نیز همین طور است.
اما آیه ای که گفتید خداوند گروهی را میستاید بواسطه کردار نیک آنها این عمل جایز و مباح بود و از این کار نهی نشده بودند خدا پاداش آنها را خواهد داد ولی بعد دستوری داد بر خلاف عمل آنها. دستور خداوند ناسخ عمل آنها می شود و این نهی خدا بواسطه ترحم بر مؤمنین و توجه به آنها بود که خود و خانواده شان را به مشقت نیاندازند بواسطه کمک کردن بدیگران در میان این خانواده ها اطفال ناتوان و بچه های کوچک و پیرمردان فرتوت و زنان کهنسالی هستند که طاقت گرسنگی ندارند اگر همان گرده نانی که دارم بدیگران بدهم با اینکه نان دیگری ندارم از گرسنگی از دست میروند.
بهمین جهت پیامبر اکرم فرموده پنج دانه خرما یا پنج گرده نان یا پنج درهم که انسان دارد و می خواهد صرف کند بهتر از همه آن است که صرف در مخارج پدر و مادر خود کند بعدا در راه خود و خانواده در مرتبه سوم آنچه بخویشاوندان فقیر بدهد در مرتبه چهارم همسایگان تنگدست در مرتبه پنجم آنچه در راه خدا مصرف کند که این ثوابش از همه کمتر است.
پیامبر اکرم بآن مرد انصاری که در هنگام مرگ پنج یا شش برده خود را
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۷
آزاد نمود و چیز دیگری نداشت با چند بچه صغیر. فرمود اگر بمن اطلاع میدادید نمیگذاشتم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید چند دختر بچه کوچک را میگذارد که از مردم گدائی کنند!! آنگاه فرمود پدرم از پیامبر اکرم نقل کرد که فرمود شروع کن بکمک کردن کسانی که با تو خویشاوند هستند از نزدیکترین آنها سپس خویشاوندی که بعد از او قرار دارد.
در ضمن قرآن مجید شاهد است بر رد گفتار شما و از این کار بشدت باز میدارد وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً «۱».
توجه می کنید خداوند در این آیه بر خلاف نظر شما که میگوئید مردم را بر خود مقدم بدارید دستور میدهد و کسی که بگفته شما عمل نماید خداوند او را اسرافگر مینامد در چند آیه از قرآن میفرماید خداوند اسرافگران را دوست ندارد هم از زیاده روی در انفاق باز داشته و هم از سخت گیری.
حد وسط را دستور داده نه آنچه دارد انفاق کند بعد دست بدعا بردارد که خدایا بمن روزی عنایت کن خداوند هم دعایش را مستجاب نکند چنانچه از پیامبر اکرم نقل شده که فرمود خداوند دعای چند دسته از امت مرا مستجاب نخواهد کرد.
۱- کسی که نفرین بر پدر و مادر خود کند.
۲- کسی که قرض بدیگری داده نه شاهد گرفته و نه نوشته ای از او دارد بدهکار پولش را نمیدهد او نفرین مینماید.
۳- مردی که نفرین بر همسر خود میکند با اینکه خداوند طلاق را بدست او قرار داده و میتواند رهایش کند.
۴- مردی که در خانه بنشیند و دعا کند خدایا بمن روزی بده و بدنبال کاری
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۸
نرود و در جستجوی روزی نباشد. خداوند میفرماید بنده من مگر بتو اعضا و جوارح سالم نداده ام که در پی روزی بروی و در جستجوی نان خارج شوی و بر بستگان و خویشاوندان خود را تحمیل نکنی اگر چنین میکردی بهانه ای داشتی اکنون اگر بخواهم بتو روزی میدهم و در صورتی نخواهم سخت میگیرم دیگر بهانه ای نداری.
۵- کسی که خداوند باو ثروت زیاد داده همه را انفاق کند بعد دست بدعا بردارد که خدایا بمن روزی عنایت کن خداوند میفرماید مگر بتو روزی فراوان ندادم آیا اقتصاد و میانه روی را ملاحظه کردی که من دستور داده بودم و از اسراف خودداری کردی با اینکه نهی کرده بودم.
۶- کسی که نفرین در باره قطع رحم نماید.
آنگاه خداوند پیغمبرش را تعلیم میدهد که چگونه انفاق کند زیرا مقداری طلا در نزد آن حضرت بود نخواست شب آنها را نگه دارد همه را صدقه داد صبح سائلی آمد و در خواستی کرد ولی چیزی نبود که باو بدهد سائل پیامبر را بر نداشتن سرزنش کرد آن جناب غمگین شد چون بسیار رقیق القلب و مهربان بود.
خداوند پیامبرش را تأدیب نموده فرمود لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً نه دست را بگردن ببند و انفاق نکن و نه آنقدر گشاده دستی نما که بعد مورد سرزنش واقع شده اندوهگین شوی میفرماید مردم از تو میخواهند و عذری نمی پذیرند وقتی همه را بخشیدی دستت خالی می شود اینها احادیث پیامبر است که قرآن آن را تصدیق میکند و قرآن را مؤمنین که اهل آن هستند تصدیق مینمایند.
هنگام مرگ ابا بکر گفتند وصیت کن گفت وصیت به پنج یک مال خود مینمایم خیلی زیاد است! خدا به پنج یک هم راضی است بالاخره به پنج یک وصیت کرد با اینکه تا ثلث مال خود میتوانست وصیت نماید اگر میدانست ثلث برایش بهتر است وصیت میکرد سپس کسان دیگری بعد از ابو بکر در فضل و پارسائی
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۰۹
میشناسید سلمان و ابو ذر رحمه اللَّه علیها هستند.
اما سلمان وقتی حقوق خود را میگرفت مقدار خوراک سالیانه اش را کنار میگذاشت تا سال دیگر که حقوق بگیرد. گفتند سلمان تو با این پارسائی چنین میکنی نمیدانی شاید امروز یا فردا مردی؟! میگفت شما این طور که انتظار مرگ مرا دارید چرا انتظار زنده ماندن مرا ندارید نمیدانید نفس انسان وقتی از لحاظ زندگی مقداری نداشته باشد که باعث اعتمادش شود سرکشی میکند وقتی اطمینان یافت که بقدر کفایت هست آسوده می شود.
ابو ذر تعدادی شتر و گوسفند داشت که از شیر آنها استفاده مینمود وقتی خانواده اش احتیاج بگوشت پیدا میکردند یکی را میکشت گاهی نیز وقتی میهمانی میرسید یا میدید آنها که در کنار این آبگیر با او زندگی میکنند در فشار هستند شتر یا گوسفندی باندازه ی رفع احتیاج میکشت و بین آنها مساوی تقسیم میکرد و خود نیز باندازه ی یکی از آنها بر میداشت چه کس از اینها زاهدترند با سخنانی که پیامبر اکرم در مدح آنها فرموده موقعی نشد که هیچ نداشته باشند چنانچه شما مردم را وادار به چنین کاری میکنید که دست از مال و زندگی خود بردارند و دیگران را بر خود و خانواده خویش مقدم دارند.
بدانید که من از پدرم شنیدم از آباء گرام خود نقل میکرد که پیامبر اکرم روزی فرمود از هیچ چیز باندازه موقعیت مؤمن تعجب نمیکنم اگر پیکر او را با قیچی ریز ریز نمایند در دنیا بنفع اوست و اگر مالک مشرق و مغرب زمین گردد باز بنفع اوست هر چه خدا نصیبش فرماید بصلاح اوست کاش معلوم میشد آنچه توضیح دادم مطلب را برای شما ثابت کرد یا باز بگویم.
مگر نمیدانید خداوند در ابتداء اسلام دستور داد هر مؤمنی در مقابل ده نفر از کفار باید جنگ کند و پایدار باشد و اجازه فرار نداشت. اگر فرار میکرد وعده آتش جهنم باو داده شده بود بعد این حکم را از جهت ترحم بر مؤمنین
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱۰
تغییر داد و دستور رسید که هر یک از مؤمنین در مقابل دو نفر کافر باید پایدار باشند خداوند بایشان تخفیف داد دستور دو نفر ده نفر را نسخ کرد و از بین برد.
اکنون بگوئید اگر مردی ادّعا کند من پارسا و زاهدم چیزی ندارم که خرجی زنم را بدهم چنانچه زن شکایت کند و قاضی مرد را مجبور به پرداخت مخارج زن نماید آیا این قاضی بر خلاف حق حکم کرده اگر بگوئید بر خلاف حق حکم نموده تمام مسلمانان شما را نسبت بناحق میدهند چنانچه قبول کنید که درست است مطلب تمام است و خود را مغلوب نموده اید.
چنانچه میگوئید کسی که در موقع مرگ بیش از ثلث خود وصیت کند وصیت اضافه بر ثلث او قبول نیست. دیگر بگوئید اگر تمام مردم همان طور که شما میگوئید زاهد و پارسا باشند و احتیاجی بمال دیگران نداشته باشند پس کفاره قسم و نذر و نیازها و زکاه واجب از طلا و نقره و خرما و مویز و شتر و گاو و گوسفند و سایر چیزهائی که زکات دارد به که باید پرداخت؟! اگر درست باشد آن راهی که شما میروید باید هر چه دارند بدهند گرچه خودشان بسیار احتیاج بآن داشته باشند. بد راهی را انتخاب کرده اید و مردم را تشویق میکنید بر خلاف کتاب خدا و سنت پیامبر و احادیثی که قرآن آنها را تصدیق مینماید از روی نادانی آنها را رد میکنید چون توجه بتفسیر قرآن و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و امر و نهی ندارید.
مگر داستان سلیمان پیامبر را نمی دانید که گفت خدایا بمن قدرتی بده که شایسته هیچ کس بعد از من نباشد خداوند این قدرت را داد با همان و سلطنت و قدرت عمل بحق میکرد و تبلیغ مینمود. در هیچ جا نیز خداوند بر او عیب نگرفته که چرا چنین قدرتی را خواست و نه مؤمنین بر او ایراد گرفته اند و داود نیز قبل از او بود با کمال قدرت و فرمانروائی که داشت.
یوسف پیامبر بپادشاه مصر گفت اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ مرا وزیر دارائی خویش قرار داده که امانت دار و واردم. بالاخره بپادشاهی مصر
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱۱
و اطراف آن تا یمن رسید می آمدند از او گندم برای خوراک خود میگرفتند چون گرفتار قحط سالی شدند طرفدار حق بود و بآن عمل میکرد کسی بر یوسف ایرادی نگرفته.
ذو القرنین بنده ای بود دوستدار خدا. خداوند نیز او را دوست میداشت چرخ وی را گردانید و فرمانروای مغرب و مشرق شد طرفدار حق و عامل به آن بود کسی هم باو اشکالی نگرفته.
اکنون متوجه شوید و تربیت خدا را پیش بگیرید و دست از دستورات او برندارید در مسائلی که وارد نیستید باهلش مراجعه کنید تا پاداش آن را بیابید و بهانه ای در جستجوی راه حق نگذاشته باشید. و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را یاد بگیرید و حلال و حرام را تشخیص دهید تا بخدا نزدیک شوید و از جهل و نادانی فاصله پیدا کنید نادانی را بنادانان سپارید که بسیار زیادند دانشمندان کم هستند خداوند میفرماید وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ بالاتر از هر دانائی دانشمندی است.
احتجاج طبرسی- حضرت صادق علیه السّلام در باره این آیه: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ فرمود میگوید ما را راهنمائی کن براهی که موجب محبت تو و بهشت برین شود و مانع پیروی هوای نفس گردد که بدبخت شویم و یا بدلخواه خود رفتار کنیم و هلاک گردیم کسی که پیرو هوای نفس باشد و بدلخواه خود عمل کند مانند آن مردی است که شنیدم عوام مردم خیلی احترامش می کنند و از او تعریف مینمایند علاقمند شدم او را ببینم بطوری که مرا نشناسد تا ببینم قدر و قیمتش چیست.
بالاخره دیدم در محلی اطرافش را گروهی از عوام اهل سنت گرفته اند در گوشه ای ایستادم و صورت خود را پوشیده بودم نگاهش میکردم پیوسته از جمعیت کناره میگرفت تا از آنها جدا شد و براه خود ادامه داد مردم از پی کار خود رفتند من از پی او رفتم ببینم چه میکند.
رسید بدکان نانوائی همین که نانوا غافل شد دو گرده نان دزدید خیلی تعجب کردم
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱۲
با خود گفتم شاید با او معامله دارد بعد رسید به انار فروشی او را نیز غافل نموده دو انار دزدید بیشتر تعجب کردم باز گفتم شاید معامله ایست.
ولی میگفتم پس چرا بصورت دزدی بردارد. همین طور رفت تا رسید بشخص مریضی دو گرده نان و انارها را باو داده رفت. از پی او رفتم تا رسید بصومعه ای در بیابان گفتم بنده ی خدا آوازه ترا شنیدم میل داشتم ترا به بینم ولی از تو چیزی مشاهده کردم نگران شدم مایلم بپرسم تا نگرانی من برطرف شود.
گفت چه چیز؟ گفتم دیدم از نانوا دو گرده نان دزدیدی از انار فروش نیز همین طور. اول پرسید تو که هستی گفتم یکی از فرزندان آدم از امت محمّد. باز گفت از کدام خانواده هستی. گفتم از اهل بیت پیامبر. گفت: از کدام شهری جواب دادم مدینه. گفت شاید شما جعفر بن محمّد بن علی بن حسین ابن علی بن ابی طالبی.
گفتم بلی. گفت چه فایده ای برای تو دارد این شرافت نژادی که اطلاعی از دانش جد و پدرت نداری و گر نه ناپسند نمی شمردی کاری را که باید انجام دهنده ی آن را ستایش کنی.
گفتم چه چیز را نفهمیده ام. گفت قرآن کتاب خدا را. گفتم کدام آیه آن را نمیدانم. گفت این آیه که میفرماید مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزی إِلَّا مِثْلَها «۱» وقتی من دو گرده نان دزدیدم دو گناه کردم با دزدیدن دو انار نیز چهار گناه می شود وقتی آنها را صدقه دادم می شود چهل ثواب از چهل ثواب چهار گناه کم کن باقی می ماند سی و شش ثواب.
گفتم: مادرت بعزایت بنشیند تو قرآن را نمیفهمی خداوند میفرماید:
إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ «۲» وقتی دو نان دزدیدی دو گناه کردی، با دزدیدن دو انار چهار گناه کردی چون بدون اجازه صاحبش بدیگری دادی چهار گناه
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱۳
دیگر بر آن افزودی نه اینکه چهل ثواب کرده باشی در مقابل چهار گناه. شروع کرد با من به بحث و نزاع رهایش کردم و براه خود رفتم.
اختصاص- سماعه گفت: مردی از ابو حنیفه پرسید (لا شی ء) هیچی چیست این سؤال را نیز کرد که آن چیست که خدا جز آن را نمی پذیرد در جواب (لا شی ء) فروماند، به سئوال کننده گفت همین قاطر مرا سوار شو برو پیش امام رافضیان به او بفروش بقیمت (لا شی ء) بهایش را بگیر.
آن قاطر را سوار شده خدمت حضرت صادق رفت امام فرمود برو از ابو حنیفه اجازه فروش این قاطر را بگیر. عرضکرد بمن اجازه داده فرمود بچند؟ گفت:
(بلا شی ء) هیچی بغلام خود امر کرد که قاطر را ببرد بطویله. فرستاده ابو حنیفه محمّد ابن حسن ساعتی منتظر بهای قاطر شد چون چیزی ندادند عرضکرد آقا پول قاطر چه شد؟ فرمود فردا صبح.
برگشت پیش ابو حنیفه جریان را گفت خوشحال شد فردا صبح ابو حنیفه خدمت امام رسید. فرمود آمده ای بهای قاطر را که
«لا شی ء»
است بگیری.
عرضکرد بلی. حضرت صادق سوار همان قاطر شد ابو حنیفه نیز سوار یکی از مرکبها هر دو بطرف بیابان رفتند همین که خورشید بالا آمد امام صادق علیه السّلام چشمش بسراب افتاد که چنین بنظر میرسید دریای آبی در حرکت است.
فرمود ابو حنیفه در آن فاصله یک میلی چه میبینی عرضکرد آب است یا بن رسول اللَّه باز به آن مکان که رسیدند دیدند در فاصله یک میل دیگر دیده می شود و دور شد امام صادق فرمود بهای قاطر خود را بگیر زیرا خداوند در این آیه میفرماید:
کَسَرابٍ بِقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّی إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ «۱»
زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، ص: ۲۱۴
ابو حنیفه پیش دوستان خود برگشت با ناراحتی زیاد گفتند چه شده. گفت:
قاطرم از بین رفت. آن قاطر را ده هزار درهم خریده بود.
کنز الفوائد کراجکی: نوشته است که ابو حنیفه با حضرت صادق غذا خورد وقتی امام دست از غذا کشید گفت: (
الحمد للَّه رب العالمین اللهم ان هذا منک و من رسولک»
یعنی این نعمت از خدا و پیامبر تو است.
ابو حنیفه گفت: یا ابا عبد اللَّه با خدا شریک قرار دادی. فرمود وای بر تو خدا در قرآن میفرماید: وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ «۱» در آیه دیگر میفرماید: وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ «۲» ابو حنیفه گفت: بخدا قسم مثل اینکه تا کنون این دو آیه را در قرآن نخوانده بودم و نه تا حالا شنیده بودم.
حضرت صادق فرمود: بلی من خوانده ام و شنیده ام ولی خداوند این آیه را در باره تو و امثال تو نازل نموده أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها یا بر دلها قفل زده شده و فرمود: کَلَّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ چنین نیست بلکه ظلمت ظلم و بد کاریشان بر آنها غلبه نموده.
برگرفته از کتاب زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام نوشته آقای موسی خسروی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *