موضع اهل بیت در برابر غالیان

(۳) بر شیعیان بسیار گران است که فرقههای مختلف غالیان را به آنان نسبت دهند. میتوانم ثابت کنم که این فرقههای گمراه همواره مورد حمایت و پشتیبانی دستهای سیاست بوده، و همین دستها بودهاند که، وقتی از چیرگی بر عقاید و آراء شیعی و یا وارد کردن کوچکترین نقصی بر این مذهب ناتوان میشدند، راه غالیان را در جهت بدگویی از شیعیان و یا تحقیر مقام و منزلت اهل بیت هموار میکردند. این امری کاملا روشن و واضح است.
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۰۲
بیگمان مذهب اهل بیت کوچکترین باطلی را برنمیتابیده، و تعالیم آن بر همان محوری میچرخیده که نظام اسلام بر آن محور قرار داشته است؛ از این رو نسبت دادن غلاه به شیعه یک عمل سیاسی بوده که از یک سو عواملی غالیان را پدید آورده، و از سوی دیگر، فروپاشی و تضعیف اسلام را مورد نظر داشته است، زیرا ورود غالیان به اسلام در جهت تحقق همان اهداف سیاستپیشگان بوده است. آنان که در عرصه رویارویی مستقیم با اسلام ناتوان شدند، برای انتقام از اسلام جز آفریدن اندیشه غالیگری و نفوذ دادن آن در برخی از عقاید اسلامی راهی نیافتند. این دشمنان که از برابر مجاهدان مسلمان میگریختند و در برابر کسانی قرار گرفته بودند که شعارشان پیروزی یا مرگ بود، سرانجامشان این شد که عزیزانشان خوار گردند، فرزندانشان اسیر شوند و با خواری جزیه بپردازند.
(۱) اهل بیت در حل مشکل خطرناک غالیگری پیشگام بوده و به شناختن و شناساندن علل پیوستن این کفرپیشگان به شیعه اهتمام ورزیدند. برای آنان روشن بود که دشمنان چه هدفی را تعقیب میکنند. این بود که اهل بیت آشکارا در حضور مردم غالیان را لعن کرده و به صراحت از آنان بیزاری جسته، و به شیعیان نیز توصیه کردند که از آنان تبری و دوری جویند. شیعیان نیز فرامین اهل بیت را به نیکی پذیرفته و از غالیان بیزاری جستند و کتب و تألیفاتشان انباشته از این تبری جستنهاست. آنان فتوی دادند که آمیختن با غلاه حرام است، و بر نجاست آنان اتفاق کردند؛ و نظر دادند که جایز نیست مردگانشان را غسل دهند و دفن کنند؛ دادن زکات به آنان را حرام و ازدواج با آنان را تحریم کردند؛ همچنین فتوی دادند که آنان از مسلمانان و مسلمانان از آنان ارث نمیبرند.
امام صادق مغیره بن سعید را تکذیب و تکفیر و لعن کرد، ابو الخطاب و پیروانش و دیگر مبلغان اندیشه فاسد غالیگری را ملعون شمرد. این مخالفت علنی و آشکار امام صادق بود که جلو گسترش این بیماری کشنده را گرفت، تا آنجا که از فرقههای مختلف غلاه جز نامی در تاریخ نمانده و پس از مدتی اندک محو شدند.
امام به مرازم گفت: به غالیگران بگو شما فاسقید، کافرید، مشرکید؛ نزد خداوند توبه کنید. و نیز به او گفت: چون وارد کوفه شدی نزد بشار شعیری برو و بگو جعفر بن محمد پیغامت میدهد که ای کافر، ای فاسق از تو بیزارم.
مرازم گوید: وقتی وارد کوفه شدم پیام امام صادق را به بشار رساندم، او گفت: مولایم یادی از من کرد؟ گفتم: آری این چنین یاد کرد، گفت: خدای جزای
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۰۳
خیر به تو دهد.
(۱) چون بشار شعیری وارد بر امام صادق شد، امام فرمود: بیرون رو، خدای لعنتت کند، خداوند مرا و تو را در زیر یک سقف قرار ندهد. هنگامی که او بیرون رفت امام فرمود: وای بر او، خداوند کسی را چون این شخص فاجر، پست و خوار نکرده است، او شیطان پسر شیطان است که برای فریب یاران و پیروانم برخاسته است، از او بر حذر باشید. حاضران به غایبان بگویند: من پسر بنده خدا هستم، مادرم کنیز خداست، در صلبها و رحمها بودهام، میمیرم، در قیامت برانگیخته میشوم و در برابر عملکردم مسئول هستم.
(۲) امام حسن عسکری (ع) در آغاز کار به یکی از دوستانش نوشت: «من نزد خداوند از ابن نصیر فهری و ابن بابه قمی تبری میجویم، شما و تمامی دوستان را از آن دو برحذر میدارم، به شما میگویم که من آن دو را لعن کردهام؛ لعنت خدا بر آنان باد. ابن بابه گمان میکند که من پیامبرم و او «باب» پیامبر، وای بر او، خدای لعنتش کند، شیطان او را فریب داده است. ای محمد اگر بر او قدرت یافتی سرش را بردار».
(۳) امام صادق یک بار به یارانش گفت: خدا لعنت کند مغیره بن سعید و آن زن یهودی را، او با آن زن ارتباط پیدا کرد و از وی شعبده و شعر و امور خارق العاده آموخت. مغیره بر پدرم دروغ بست. خداوند بر دروغگویان حرارت آهن را بچشاند.
به خدا قسم ما فقط بندهای هستیم که او ما را آفریده و برگزیده است، و ما جز به قدرت او قادر به رساندن سود یا زیانی نیستیم، اگر ما را مورد رحمت قرار دهد از مرحمت و لطف اوست، و اگر عذابمان کند از گناهانمان است، خدای لعنت کند کسانی را که درباره ما سخنانی میگویند که ما خود ادعا نمیکنیم، خدای لعنت کند کسانی را که ما را از موضع بندگی خدایی که ما را آفریده و انجام کارمان با او و به سوی اوست و زمام ما به دست اوست، فرو مینهند و یا فرا میبرند.
(۴) امام صادق فرمود: ابو منصور پیامبر شیطان است. آنگاه سه بار گفت: خدای لعنت کند ابو منصور را.
(۵) و نیز او فرمود: ما اهل بیت راستگویانیم، و هرگز دروغ کسانی که به ما دروغ میبندند تا ما را از چشم مردم بیندازند، ما را در نظر مردم کوچک نخواهد کرد. آنگاه ضمن یاد از کسانی چون: مغیره، بزیغ، سری، ابو الخطاب، معمر، بشار شعیری، حمزه یزدی و صائد نهدی گفت: خداوند جملگی آنان را لعنت کند و ما را
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۰۴
در رنجی که از ناحیه دروغگویان میبرم یاریمان کند.
(۱) حمدویه گوید روزی نزد امام صادق بودم و میسره نیز حضور داشت، او به امام گفت: فدایت شوم، در شگفتم از کسانی که روزگاری در این مکان بودند و اکنون نشانی از آنان در دست نیست و مرگ از میانشان برداشت.
امام گفت: آنان چه کسانی بودند؟ میسره گفت: ابو الخطاب و یارانش. امام، در حالی که تکیه داده بود دستش را به طرف آسمان گرفت و فرمود: لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم بر ابو الخطاب باد، خدا گواه است که او کافر و فاسق و مشرک بود؛ او با فرعون محشور میشود و در سختترین عذابها گرفتار است.
(۲) یک بار در حضور امام صادق سخن از پیروان ابو الخطاب و غالیان بود، او گفت: با آنان همنشینی نکنید، دوستی نداشته باشید، غذا نخورید، مصافحه نکنید و چیزی به ارث نبرید.
(۳) او فرمود: غالیان چندان دروغ بافتند که حتی شیطان به آنان نیازمند شد.
(۴) و نیز او فرمود: کسانی گمان میکنند که من پیشوای غالیانم، به خدا من امام آنان نیستم، خدای لعنتشان کند که آنها را چه میشود! من چیزی میگویم و آنها چیز دیگر میبافند، من امام کسی هستم که از من پیروی کند، کسی که میگوید ما از پیامبرانیم خدای لعنتشان کند، و اگر در این مورد تردید هم بکند نفرین خدا بر او باد. [۱۶]
کسانی که میخواهند فتاوای فقیهان شیعی را در مورد غلاه بدانند میتوانند به این آثار مراجعه کنند: «روض الجنان»، تألیف شهید ثانی (د ۹۹۶ ه.)، «نهج المقال»، تألیف میرزا محمد استرآبادی (د ۱۰۲۶ ه.)؛ «الإنتصار»، تألیف سید مرتضی (د ۴۳۶ ه.)؛ «التهذیب»، تألیف شیخ طوسی (د ۴۶۰ ه.)؛ «السرائر»، تألیف ابن ادریس حلی (د ۵۹۸ ه.)؛ «نهایه الاحکام»، «التذکره»، «القواعد»،
امام صادق و مذاهب چهارگانه ،ص:۳۰۵
«التبصره»، تألیف علامه حلی (د ۷۲۶ ه.)؛ «بحار الأنوار»، تألیف محمد باقر مجلسی (د ۱۱۱۱ ه.)؛ «و الدروس»، تألیف شهید اول (د ۷۸۶ ه.)؛ «جامع المقاصد»، تألیف شیخ علی کرکی (د ۹۴۰ ه.)؛ «الشرایع»، «المعتبر»، «المختصر المنافع»، تألیف محقق ابو القاسم حلی (د ۶۷۶ ه.) و «جواهر الکلام»، تألیف شیخ محمد حسن نجفی (د ۱۲۶۶ ه.). و هزاران کتاب فقهی دیگر، که جملگی آنها به صراحت به نجاست و کفر غلاه فتوی داده و آنان را از دیانت به دور دانسته و اعلان کردهاند که بین غالیان و شیعه هیچ ارتباطی وجود ندارد. کتب رجالی شیعی نیز انباشته از نکوهش این طایفه و تبری جستن از آنان و عقایدشان است، و جملگی این رجالشناسان آنان را به زبان واحد لعن کردهاند.
(۱) آرزومندیم که نسل آینده، اگر طالب حقیقت است، به این اوهام و اباطیل توجه و استناد نکند. علم و دانش از آنان میخواهد که رسالتشان را انجام دهند، و حق آنان را به یاری میخواند. اکنون وقت آن رسیده پردههای تعصب، که مانع دیدن حقیقت است، کنار زده شوند و واقعیتهای وارونه شده چنانکه بودند نشان داده شوند. بر نویسندگان است که از شیوههای پیچیده و نادرست دست بردارند و روش و زبان خود را در برخورد با شیعه دگرگون کنند، و به اوضاع و احوال روزگاران گذشته، که جنایات جبرانناپذیری بر اسلام وارد آمد، توجه نکنند؛ روزگاری که دلها از کینه و عداوت نسبت به شیعه انباشته بود، و پیدایی تشیع را به عبد الله بن سبای یهودی نسبت دادند، و بدین جهت اصحاب پیامبر را، که به شیعه علی شناخته شده بودند و تعدادشان به صد تن میرسیدند، طعن زدند. و حال آنکه تمامی لغتدانان و مفسران اجماع دارند بر اینکه اصطلاح شیعه در آغاز به پیروان و دوستان علی گفته میشد و سپس علم شد برای تمامی شیعیان.
(۲)
برگرفته از کتاب امام صادق علیه السلام و مذاهب چهار گانه نوشته آقای اسد حیدر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *