فرزندان و نوادگان

نفیسه عروس امام صادق علیه السلام

نفیسه عروس امام صادق علیه السلام
این خانم ، همسر اسحاق فرزند امام صادق علیه السلام است . نفیسه فرزند حسن بن زید بن امام حسن علیه السلام ، می باشد. او در سال ۱۴۵ در مکه متولد و بزرگ شد. سپس به مدینه آمد و بیشتر اوقات خود را به نماز و روزه می گذرانید همیشه همراه حرم پیامبر بود. سی مرتبه به حج مشرف شد که بیشتر آن با پای پیاده بود. از خوف خدا بسیار گریه می کرد و می گفت:
(اِلهـی وَ سَیِّدی مَتِّعْنی وَ فَرِّحْنی بِرِضاکَ عَنّی فَلا سَبَبَ لی اَتَسَبَّبُ بِهِ یَحْجُبُکَ عَنّی) ای خـدای مـن ! ای آقـای مـن ! مرا به رضایت خود بهره مند و مسرورم کن که مرا هیچ وسیله ای نیست که با توسل به آن از تو پوشیده شوم (و از قهر و خشمت در امان بمانم .) برادرزاده اش ـ زینب ـ گوید: چهل سـال بـه عـمـه ام نـفـیـسه خدمت کرده ام و در این مدت ندیدم که شب را بخوابد و یا روز را روزه نباشد. به او گفتم:
آیا با خودت مدارا نمی کنی ؟ گـفـت: چـگـونـه مـدارا کنم و حال آنکه عقبه ها و گردنه هایی در پیش است . که جز رستگاران نمی توانند از آن عبور کنند. از زینب پرسیدند: (که بانو نفیسه چه غذایی می خورد؟) گفت: (او در هـر روز یـک وعده غذا می خورد و سبدی جلوی جانماز او آویزان بود که هرچه می خاست در آن یـافـت می شد و من نمی دانستم که چه کسی آنها رابرای او می آورد و تعجب می کردم . پس آن بـانـو بـه مـن گفت: هر کس که با خدا باشد و در راه خدا استقامت کند جهان آفرینش در دست او و تحت اختیار او خواهد بود. زینب گوید: عمه ام حافظ قرآن بود و تفسیر آن را می دانست . او قرآن می خواند و گریه می کرد. در دعای خود می گفت: خدایا! زیارت حضرت ابراهیم خلیل را برای من میسر گردان .) (دعـای او مـسـتـجـاب شـد) بـا شـوهرش به حج رفتند و از آنجا به زیارت قبر حضرت ابراهیم مـشـرف گـردیـدنـد و در مـصـر سـاکـن شدند. در مصر کراماتی از او ظاهر شد، از جمله اینکه در همسایگی او خانواده ای یهودی ساکن بودند که دختری زمین گیر داشتند. این دختر یهودی به آب وضـوی بـانـو نـفیسه تبرک جست و شفا یافت . وقتی خبر این کرامت منتشر شد، توجه مردم نسبت بـه او چـنـد بـرابـر گردید، به طوری که مردم شهر برای زیارت او هجوم می آوردند. ازدحام زایـریـن بـرای بـانـو مـشـکـلاتـی پـیـش آورد کـه ناچار شد تصمیم به بازگشت بگیرد. مردم پـافـشـاری کـردنـد که در مصر بماند ولی آن بانو اصرار در رفتن داشت . مردم به امیر مصر مـتـوسـل شدند که شفاعت کند و تقاضانماید که بانو از قصد مراجعت منصرف شود. امیر که مرد نـیـکـی بود، خدمت نفیسه رسید و تقاضای خود واهل مصر را به اطلاع او رساند و خواهش کرد که در مصر بماند. بانو نفیسه گفت:
(مـن قـصـد داشتم پیش شما باشم ولی من زنی ضعیف هستم و مردم ، زیاد بر من وارد می شوند و مرا از دعا و عبادت باز می دارند. علاوه بر این خانه من کوچک است و گنجایش این جمعیت را ندارد.) امـیر گفت: (من مشکلاتی که فرمودی رفع می کنم . در مورد خانه ، من خانه وسیعی دارم ، خدارا گـواه مـی گـیـرم کـه آن را بـه تـو بخشیدم و امیدوارم با رد آن مرا خجالت زده نکنی و در مورد فـراوانـی جمعیت که شما را از عبادات و تهیه زاد و توشه آخرت باز داشته ، پیشنهادم این است که شنبه و چهار شنبه را به دیدار مردم اختصاص دهی .) نـفـیسه پیشنهاد او راقبول کرد و در مصر ماند. این بانوی بزرگوار در مصر بود تا اینکه دار فـانـی را وداع گفت . نقل شده است که این زن بزرگ قبری در خانه خود کنده بود و در آن قبر، بـسـیـار نـماز و قرآن می خواند، به طوری که ۱۹۰ بار و به قولی ۱۶۰۰ بار و به قولی ۲۰۰۰ بار قرآن را در آن قبر ختم نموده در وقت احتضار، روزه بود. پزشکان از او خواستند که افطار کند. او در جواب گفت:
(وا عـجبا! سی سال است که از خداوند مساءلت می کنم که با حالت روزه از دنیا بروم و اکنون که روزه هستم افطار کنم !) سپس شروع به خواندن سوره شریفه انعام کرد و وقتی به آیه شریفه (قُل لِمَنْ ما فِی السَمواتِ وَ الاَرْضِ قُلْ لِلّهِ کَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الَّرحْمَهَ) یا به قولی به آیه شریفه (لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ). رسـیـده جان به جان آفرین تسلیم کرد. همسرش خواست نفیسه را برای دفن به مدینه بیاورد، ولی مردم مصر اصرار داشتند که او را در مصر دفن نماید. اسحاق راضی نمی شد تا اینکه در خواب ، جدش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دید که فرمود:
(در مـورد نـفـیـسـه بـا مـردم مـصـر مـعـارضـه مـکـن کـه هـمـانـا رحـمـت خدا به برکت او برایشان نازل می شود.) اسحاق او را در مصر دفن کرد و مزار او تا به حال زیارتگاه خاص و عام بوده و معروف است که دعا در نزد قبر او مستجاب می شود.
در شـب وفـات او از هـر خـانه ای در مصر صدای گریه بلند بود و شمعهای فراوانی روشن . غـصـه و انـدوه سـراسـر مـصـر را فـرا گـرفـت . نـفـیـسـه از زنـان عـالم اهـل بـیـت عـلیـهـم السـلام بـود و احادیثی از او روایت شده است و جماعتی از جمله شافعی از ائمه اهل سنت از او حدیث نقل کرده اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *