اصحاب و شاگردان

هشام بن حکم و تجسم و تشبیه به خدا

و بویژه مخالفین مذهب در این نسبت ،« جسم لا کالاجسام » بعضی گفتهاند: هشام قائل به تجسم خدا بوده و میگفته است که خدا
پافشاری نموده و با شاخ و برگ و آب و تابی مطلب را بیان کرده اند. ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر بغدادی (متوفی به سال ۴۲۹
گوید: به زعم هشام، معبود او جسم و دارای حد و نهایت است، طویل و عریض و عمیق ،« الفرق بین الفرق » هجری)، صاحب کتاب
است طولش مانند عرضش و عرضش مانند عمقش میباشد؛ ولی طول و عرضش زاید بر ذات نیست، و حرکت او در طول بیشتر از
حرکت او در عرض نیست. و نیز به زعم هشام، خدا نور ساطع است، مانند شمش نقره صاف میدرخشد و مانند مروارید مدور از
تمام جوانب نورانی است. و نیز به زعم هشام، خدا رنگ و طعم و بو دارد، و به حس لامسه احساس میشود، ولی رنگش عین طعم
صفحه ۲۰۶ از ۲۸۴
و طعمش عین بو است و همه عین ذات او هستند. [ ۱۴۸۱ ]. و نیز به هشام نسبت داده است که او قائل بوده که خدا به اندازه هفت
وجب از وجبهای خود اوست [ ۱۴۸۲ ] و جز این، نسبتهایی که انسان را دچار حیرت میکند. دفاع اغلب این نسبتها کاملا بیاساس
و از مجعولات مخالفین است. قائلین به این خرافات برای استفاده از وجاهت علمی هشام و تأیید عقاید باطله خود این خرافات را به
هشام نسبت دادهاند و دیگران از موقعیت استفاده نموده برای آلوده کردن مذهب تشیع و لکهدار کردن دامن قدس و وجاهت
دانشمندان شیعه این اتهامات را به نظر قبول تلقی کرده و نقطه ضعف آنان معرفی کردهاند. چنانکه به زراره و غیر او از بزرگان
اصحاب ائمه (ع) نسبتهای ناروایی دادهاند. و گاهی ائمه هدی (ع) هم از باب تقیه و به منظور حفظ جان شیعیان خود آن اتهامات
را به عنوان حقیقت تلقی کرده از اصحاب خاص خود دفاع نمیکردند بلکه از آنان بیزاری میجستند. [ ۱۴۸۳ ]. بلی، فقط نسبتی که
را گفته است لیکن معلوم نیست که « جسم لا کالاجسام » در روایات شیعه و خاصه هم دیده میشود این است که هشام این جمله
خود معتقد به مفاد این جمله [صفحه ۴۴۲ ] باشد. سید مرتضی علم الهدی، رضوان الله علیه، در کتاب شافی، فرموده: اکثر اصحاب ما
را در مقام مناظره بر سبیل الزام به معتزله گفته است. [ ۱۴۸۴ ]. مؤید این معنی، گفتار « جسم لا کالاجسام » میگویند که این جمله
شهرستانی در کتاب الملل و النحل است که میگوید:… هشام بن حکم دارای فکر عمیقی بوده، روا نیست که از الزامات او بر
معتزله غفلت کرد و الزامات او را جزء عقاید او شمرد، چه آن که مقام این مرد بالاتر از این الزامات بوده و اعتقادش با آنچه در مقام
۱۴۸۵ ] گفته ] « علاف » الزام میگوید مغایر است و از حد تشبیه به دور است. گواه این مدعی آن است که هشام در مقام مناظره با
است: تو میگویی خداوند، عالم به علم است و علم او عین ذات اوست پس با ممکنات، در عالم به علم بودن، شرکت دارد و از
جهت اتحاد علم و ذات با ممکنات مغایرت دارد. بنابراین عالم است بر خلاف علما، پس چرا نمیگویی خدا جسمی است بر خلاف
اجسام و صورتی است بر خلاف صورتها… [ ۱۴۸۶ ]. از این گفتار بخوبی آشکار میشود که هشام خود عقیده به تجسم نداشته
و دیگران اضافه « ۱۴۸۷ ]، و در مقام الزام خصم این جمله را اظهار کرده است؛ و بقیه شاخ و برگها که صاحب الفرق بین الفرق ]
کردهاند به کلی بیاساس است. چگونه ممکن است کسی که مورد وثوق و اعتماد امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) بوده و پیشوایان
دین با عبارت مختلف نسبت به او اظهار علاقه کردهاند و او را با کمی سنش مورد تعظیم و تکریم قرار داده و بر سایر اصحاب مقدم
میداشتند و در مناظرات امام صادق و [صفحه ۴۴۳ ] امام کاظم (ع) حاضر بوده و قسمتی از مناظرات را خود روایت کرده و در
« جسم لا کالاجسام » مناظرات صریحا نفی تجسم خدا شده و مدار معرفت خداوند را بر نفی تعطیل و تشبیه قرار دادهاند، به این جمله
معتقد باشد. [ ۱۴۸۸ ]. علاوه بر این با ارادتی که هشام بن حکم به این خاندان داشته و با اخلاص کامل دفاع از اهل بیت (ع) را شعار
خود قرار داده و همواره با دشمنان ایشان در مبارزه بوده و عاقبت جان خود را فدیه این فداکاری و مبارزه قرار داده است چگونه
تصور میشود که خلاف عقیده ایشان در اصول سخنی بگوید. [ ۱۴۸۹ ]. از طرف دیگر ممکن است این عقیده هنگامی از او ابراز
شده باشد که پیرو مکتبهای باطل مانند مکتب ابوشاکر دیصانی و مکتب ابنصفوان بوده است و بعد از ورود به مکتب ولایت و
استفاده از سرچشمه حکمت و معرف و استناره به نور نیر اعظم دانش، تمام زوایای قلب هشام به نور معرفت منور گشته نقطه
.[ تاریکی در قلب و مغز او باقی نمانده است. [ ۱۴۹۰
برگرفته از کتاب اصحاب امام صادق علیه السلام نوشته: علی محدث زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *