احادیث و سخنان

وصیت امام صادق در سرچشمه علم ائمه

وصیه الامام الصادق (ع) لعنوان البصری
قال عنوان البصری، قلت لابیعبدالله (ع): اوصنی، قال: اوصیک بتسعه اشیاء، فانها وصیتی لمریدی الطریق الی الله تعالی، والله اسال یوفقک لاستعماله، ثلاثه منها فی ریاضه النفس، و ثلاثه منها فی الحلم، و ثلاثه منها فیالعلم، فاحفظها و ایاک و التهاون بها، قال عنوان: ففرغت قلبی له، فقال: اما اللواتی فی الریاضه: فایاک ان تاکل ما لا تشتهیه، فانه یورث الحماقه و البله، و لا تاکل الا عند الجوع، و اذا اکلت فکل حلالا و سم الله، و اذکر حدیث الرسول صلی الله علیه و آله: ما ملا آدمی و عاءا شرا من بطنه، فان کان و لا بد فثلث لطعمامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه. و اما اللواتی فی الحلم؛ فمن قال لک: ان قلت واحده سمعت عشرا، فقل: ان قلت عشرا لم تسمع واحده، و من شتمک فقل
[صفحه ۲۱۳]
له: ان کنت صادقا فیما تقول فاسال الله ان یغفرلی، و ان کنت کاذبا فیما تقول فالله اسال ان یغفر لک، و من وعدک بالخنی فعده بالنصیحه و الرعاء
و اما اللواتی فی العلم: فاسال العلماء ما جهلت، و ایاک ان تسالهم تعنتا و تجربه، و ایاک ان تعمل برایک شیئا و خذ بالاحتیاط فی جمیع ما تجد الیه سبیلا، و اهرب من الفتیا هربک من الاسد و لا تجعل رقبتک للناس جسرا. قم عنی یا اباعبدالله، فقد نصحت لک و لا تفسد علی وردی فانی امرء ضنین بنفسی، و السلام علی من اتبع الهدی [۲۲۴].
عنوان بصری پیرمردی بود نود و چهار ساله که سالها نزد مالک بن انس به جهت کسب علم و دانش میرفت (در حالی که چیزی دستگیرش نشد). از او نقل شده که گفت: به فکر افتادم خدمت امام صادق (ع) بروم و از وی کسب علم و دانش کنم (او وارث علوم اولین و آخرین است). باید آفرین گفت بر این پیرمرد که در این سن و سال به دنبال علم و دانش است و به سفارش حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله که فرمود: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» جامهی عمل پوشانید. آری؛ این گونه باید از عمر کمال استفاده را ببریم، زیرا عمر کوتاه و گذراست.
عنوان بصری میگوید: جهت تحصیل علم به محضر مبارک امام صادق (ع) شرفیاب شدم. حضرت جواب رد داد و فرمود: هر جا که تا به حال میرفتی، حالا هم برو. بسیار مهموم و مغموم شدم. رفتم
[صفحه ۲۱۴]
حرم مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله دو رکعت نماز خواندم و متوسل به حضرت رسول اکرم شدم و از وی تقاضا کردم که مشکل مرا حل نماید (توفیق تحصیل علم از امام صادق (ع) پیدا کنم). از حرم بیرون آمدم، وارد منزلم شدم و سه روز از خانه بیرون نرفتم؛ مگر برای نماز جماعت. روز چهارم خدمت امام صادق رفتم. غلام حضرت گفت: ادخل علی برکه الله. داخل شدم و سلام کردم.
امام صادق فرمود: بنشین؛ غفر الله لک. سپس فرمود: از خدا چه خواسته بودی که متوسل به جدم پیغمبر شدی؟
عرض کردم: مهربانی قلب شما نسبت به من و پذیرفتنم جهت تحصیل علم از وجود مبارکتان.
حضرت فرمود: علم تنها به تعلم نیست، بلکه نوری است که خداوند متعال در قلب هر کس بخواهد، قرار می دهد.
عرض کردم: یابن رسول الله! حقیقت بندگی چیست؟
حضرت فرمود: سه چیز است:
اول: آنچه در دست داری، خود را مالک آن ندانی؛
دوم: خود را مدبر امری ندانی؛
سوم: تمام سعی و توانت در اطاعت امر الهی و ترک نواهی باشد، و این اولین مرحلهی تقوا است.
سپس این آیه را تلاوت نمود:
(تلک الدار الآخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین) [۲۲۵].
[صفحه ۲۱۵]
آن سرای جاویدان و بهشت برین را آماده و مهیا نمودیم برای کسانی که در دنیا غرور و تکبر ندارند و بر روی زمین فساد نمیکنند و عاقبت نیک برای متقین خواهد بود.
عنوان بصری میگوید که عرض کردم: یابن رسول الله! مرا وصیتی کن فرمود: تو را به نه چیز وصیت میکنم؛ هر کس به این وصیت عمل کند، در راهی است که به خدا نزدیک خواهد شد و من از خداوند متعال میخواهم که به تو توفیق عنایت نماید که به این وصیت عمل کنی.
آنگاه وصیت جامعی فرمود که سرمشق خوبی است برای کسانی که دوست دارند نفس خود را تهذیب کنند و همیشه دارای قلبی نورانی باشند. کسی که به این وصیت عمل نماید، هیچ وقت در دنیا و آخرت به بن بست نخواهد رسید، زیرا مشعل هدایت در دست دارد، و حتما سرانجام نیکی خواهد داشت.
سپس امام صادق (ع) فرمود: سه چیز در ریاضت و تربیت نفس است و سه چیز دربارهی حلم و بردباری و سه چیز هم دربارهی علم و دانش.
اولین چیزی که دربارهی ریاضت نفس مطرح است، مسالهی خوردن و آشامیدن است. غذا اثر اساسی در روحیهی انسان، اعمال، رفتار، اخلاق و گفتار او میگذارد، و گاه او را از مسیر صحیح و صراط مستقیم منحرف میکند. از میان صدها حدیث و روایت و موعظه، به یک آیهی قرآن و یک وصیت از وصایای حضرت علی (ع)
[صفحه ۲۱۶]
و یک داستان تاریخی توجه نمایید:
قال الله تعالی: (کلوا و اشربوا و لا تسرفوا) [۲۲۶].
بخورید و، بیاشامید ولی اسراف (پرخوری و بدخوری) نکنید.
امیرالمومنین (ع) فرمود: کسی که در خوردن غذا پاکیزگی (بهداشت) را مراعات میکند، غذا را به خوبی میجود، با داشتن اشتها از طعام دست میکشد و تخلیهی روده را موقعی که آماده است، به تعویق نمیاندازد، شایسته است همیشه سالم باشد و جز به مرض موت دچار بیماری دیگری نشود. [۲۲۷].
به این داستان شیرین و تاریخی توجه فرمایید: شریک بن عبدالله نخعی از دانشمندان معروف اسلامی در قرن دوم بود. مهدی عباسی (سومین خلیفهی بنی عباس) از علم و دانش شریک بن عبدالله اطلاع داشت. یک بار او را به حضور طلبید و اصرار کرد که منصب قضاوت را قبول کند. او که میدانست قضاوت در دستگاه طاغوتی عباسیان گناه بزرگی است، قبول نکرد. مهدی عباسی اصرار کرد که او معلم فرزندانش شود، او به شکلی از زیر بار این پیشنهاد نیز خارج شد و نپذیرفت. تا این که روزی خلیفهی عباسی به وی گفت: من از تو سه توقع دارم که باید یکی از آنها را بپذیری: ۱٫ قضاوت؛ ۲٫ آموزگاری فرزندانم؛ ۳٫ این که امروز را مهمان من باشی و بر سر سفرهام بنشینی.
[صفحه ۲۱۷]
شریک تاملی کرد و سپس گفت: اکنون که به انتخاب یکی از این سه کار مجبورم، ترجیح میدهم که مورد سوم (مهمانی) را بپذیرم. خلیفه قبول کرد و به آشپز خود دستور داد که لذیذترین غذاها را آماده کند و از شریک به بهترین وضع ممکن پذیرایی نماید. پس از آماده شدن غذا، شریک که تا آن روز از آن غذاهای لذیذ و گوناگون نخورده بود، با حرص و ولع زیادی از آنها خورد. در همین حال یکی از نزدیکان خلیفه به وی گفت: «یا امیرالمومنین لیس یفلح بعد الطعام» ؛ بعد از این، شریک دیگر خلاصی نخواهد داشت و رستگار نمیشود.
فضل بن ربیع گفت: به خدا سوگند شریک پس از آن طعام مجالست و همنشینی با بنی عباس را اختیار نمود، پس از آن قضاوت و تعلیم و تربیت اولاد خلیفه را نیز پذیرفت و از طرف دستگاه عباسی حقوق و ماهیانهی خوبی برایش معین کردند.
پس از چندی شریک با متصدی پرداخت حقوق حرفش شد (بگو مگو کرد). متصدی به او گفت: مگر گندم به ما فروختهای که این همه توقع داری؟ شریک جواب داد: چیزی بهتر و مهم تر از گندم به شما فروختهام؛ من دینم را به شما فروختهام [۲۲۸].
آری؛ لقمهی حرام و ناپاک، آن چنان قلب او را تیره و تاریک کرد که او به راحتی جزء درباریان دستگاه ظلم شد و به این ترتیب انسان خوب و عالم وارستهای بر اثر غذای حرام عاقبت به شر شد.
در این جا ذکر لطیفهای خالی از لطف نیست:
[صفحه ۲۱۸]
روزی هارون الرشید از خوان طعام خود برای بهلول غذایی فرستاد. خادم غذا را برداشت و پیش بهلول آورد. بهلول گفت: من نمیخورم، ببر پیش سگهای پشت حمام بینداز. غلام عصبانی شد و گفت: ای احمق! این طعام مخصوص خلیفه است، اگر برای هر یک از امرا و وزرا میبردم، به من جایزه هم میدادند؛ آن وقت تو این حرف را میزنی و گستاخی به غذای خلیفه میکنی؟ بهلول گفت: آهسته سخن بگو که اگر سگها هم بفهمند غذای خلیفه است، نخواهند خورد [۲۲۹].
مطلب دومی که امام (ع) به آن سفارش میکند، موضوع حلم و بردباری است، که در روایات و احادیث یکی از صفات برجستهی مومن نامیده شده و لذا در تاریخ میبینیم که انبیای عظام و اولیای خدا و ائمه علیهمالسلام متصف به این صفت عالی انسانی بودند. اینک به نکتهای از زندگانی امام حسن مجتبی (ع) توجه کنید که به نحوی هر سه وصیت امام صادق (ع) را بازگو میکند:
روزی حضرت سواره از راهی میگذشت؛ ناگاه با مردی از اهل شام روبرو شد. شامی بیدرنگ زبان به ناسزا گشود و به ساحت مقدس آن حضرت اسائهی ادب کرد. امام خاموش ماند و به سخنان زشت او تا پایان گوش سپرد، سپس با لحن ملایم و متانت خاصی وی را مخاطب ساخته، چنین فرمود: تصور میکنم اشتباه کردهای، اجازه بده تو را راضی و خشنود سازم. اینک هر چه تقاضا کنی، به تو خواهم بخشید؛ اگر راه را گم کردهای، بگو تا هدایتت کنم؛ اگر یا نیاز
[صفحه ۲۱۹]
به کمک برای حمل وسایل خود داری؟ دستور دهم اثاث تو را به منزل برسانند؛ چنانچه گرسنهای، تو را سیر کنم؛ اگر به لباس و پوشاک احتیاج داری، برایت تهیه کنم؛ اگر فقیر و تنگدستی، حاضرم هزینهی زندگیات را بپردازم و تو را تامین کنم؛ اگر هم از من تقاضای پناهندگی کنی، تو را پناه میدهم؛ و یا هر گونه نیاز دیگری داری، در انجام خواستههایت کوتاهی نخواهم کرد. بهتر است با همسفران خود در خانهی ما قدم نهید، زیرا وسایل پذیرایی شما را از هر جهت در اختیار داریم.
مرد شامی در برابر این سخنان دلپذیر و ملایم، ناگهان به زانو درآمد و از فرط شرمساری، قطرات اشک بر گونههایش غلطید. همان دم پرتو معرفت در دلش تابید و مهر و محبت در اعماق قلبش به جوش آمد، آنگاه با خلوص نیت به امامت آن حضرت گواهی داد و اضافه کرد: تا به حال شما و پدرتان را ناپسندترین مردم میپنداشتم، هم اکنون احساس میکنم دلی که از کینهی شما مالامال بود، از محبت و اخلاص لبریز گشته، و به حق جز شما کسی لایق و شایستهی این مقام (امامت و ولایت) نیست [۲۳۰].
مطلب سومی که امام (ع) به آن اشاره میکند، دربارهی اهمیت علم و دانش است.
قال امیرالمومنین (ع): و العلم یحرسک و انت تحرس المال
علم، حافظ و نگهبان توست؛ در صورتی که او را تحصیل کنی، ولی اگر عمرت را در راه جمع مال و اموال صرف کنی، عاقبت تو
[صفحه ۲۲۰]
باید حافظ آن باشی، پس باید کوشش کنی از جهل و نادانی دور شوی و با علما و فرهیختگان همنشین باشی و به آنان احترام ویژهای بگزاری، زیرا آنچه نزد آن هاست، از هر در و گوهری گرانبهاتر است. بدان که علم نور است، و چنانچه منور به نور علم و دانش شدی، در تاریکیهای دنیا و آخرت نجات خواهی یافت و زندگی خود را نیز در مسیر معرفت سوق دادهای.
چهارمین مطلبی که امام (ع) میفرماید، مربوط به فتوا دادن است، مفتی نباید عجله و شتاب کند، بلکه باید از فتوا دادن گریزان باشد. امام در این وصیت میفرماید: از فتوا بگریز، مانند فرار و گریز از شیر؛ مبادا برای دنیا و اسم و رسم آن و عزت کوتاه و موقت آن، گردن خود را با فتوا دادن، برای دیگران پل قرار دهی و خود متحیر بمانی، زیرا حساب قیامت دقیق و مشکل است.
در پایان این وصیت، امام (ع) نکتهی مهمی را متذکر میشود و آن استفادهی مفید از وقت است که باید مراقبت نمود تا بیهوده سپری نگردد؛ چنان که امیرالمومنین علی (ع) فرمود:
انتهزوا فرص الخیر فانها تمر مر السحاب [۲۳۱].
فرصتهای عمر را غنیمت بشمارید؛ به درستی که مانند ابر آسمان میگذرد.
پس از بررسی کوتاهی در مورد این وصیت گرانبها، که بهترین تعبیر برای آن این است که بگوییم دایرهالمعارف است، میپردازیم به برداشتی که از این سفارشها میکنیم.
[صفحه ۲۲۱]
درسهای این وصیت
۱٫ راه و روشی که ما را به خدا نزدیک مینماید، عمل نمودن به این وصیت است.
۲٫ در دعاها از خداوند متعال بخواهیم به ما توفیق دهد به این کلمات نورانی عمل کنیم.
۳٫ خودسازی و تهذیب در غذا خوردن، به چند چیز است: اول، با اشتها و میل غذا خوردن؛ دوم، حلال و طاهر بودن غذا؛ سوم، در وقت شروع بسم الله گفتن و در ختام شکر و حمد الهی کردن.
۴٫ حلم و بردباری در مقابل افراد نادان و جاهل، امری لازم است.
۵٫ آشنایی با علم و دانش و احترام به علما و دانشمندان و سوال نمودن از آنان و استفاده کردن از محضر آنها بسیار کار نیکویی است.
۶٫ اگر کسی از ما سوالی نماید که ما پاسخ آن را نمیدانیم، بگوییم نمیدانیم، و از فتوا دادن و راهنمایی بیهوده و بیاطلاع خودداری کنیم.
سرچشمهی علم مردم در نزد ما است
امام حسین (ع) با کاروان خود از حجاز به سوی کوفه رهسپار بود؛ در همان سفری که در کربلا به شهادت رسید. در سرزمین «ثعلبیه» (یکی از منزلگاههای بین کوفه و مکه) یک نفر از اهالی کوفه نزد امام
[صفحه ۲۲۲]
حسین (ع) آمد و سلام کرد. امام حسین (ع) جواب سلام او را داد و به او فرمود: اهل کجا هستی؟
او گفت: اهل کوفه هستم.
امام حسین (ع) (که میخواست حجت را بر او تمام کند، و گویا او از کوفه فرار کرده و لازم بود که نصیحت شود) به او فرمود: سوگند به خدا ای برادر کوفی! اگر در مدینه تو را دیده بودم، جای پای جبرئیل را در خانهی ما به تو نشان میدادم و محلی که جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله در آن محل نازل میشد، مشاهده میکردی. ای برادر! کوفی با این که سرچشمهی علم مردم در نزد ما است، آیا مردم، عالم شدهاند و ما جاهل ماندیم؛ این از مطالبی است که هرگز پذیرفته نیست [۲۳۲].
ختامه مسک
قال امیرالمومنین علی (ع): شقوا امواج الفتن بسفن النجاه [۲۳۳].
امواج کوه پیکر دریای فتنهها و حوادث را با کشتیهای نجات بشکافید.
این کشتیها عبارتند از: ۱٫ نماز؛ ۲٫ دعا؛ ۳٫ توکل به خداوند متعال؛ ۴٫ اتحاد؛ ۵٫ استقامت؛ ۶٫ تسلیم در برابر خدا؛ ۷٫ خشنود بودن در راه خدا؛ ۸٫ شکر و سپاس الهی؛ ۹٫ آگاهی و شناخت؛ ۱۰٫ ولایت آل محمد علیهمالسلام؛ ۱۱٫ قرآن مجید.
[صفحه ۲۲۳]
قال مولانا علی بن الحسین (ع): کلنا سفن النجاه و سفینه الحسین اسرع و اوسع [۲۳۴].
همهی ما کشتی نجاتیم، ولی کشتی حسین سریع تر و بزرگ تر است.
[صفحه ۲۲۴]
وصیت ۱۳ :این داستان، ولایت محبان را محکم تر مینماید
وصیه الامام الصادق (ع) لعبدالله بن جندب
یابن جندب: و لا تغتر بقول الجاهل و لا بمدحه، فتکبر و تجبر و تعجب بعملک، فان افضل العمل العباده و التواضع.
یابن جندب: صل من قطعک، و اعط من حرمک، و احسن الی من اساء الیک، و سلم علی من سبک.
یابن جندب: الاسلام عریان فلباسه الحیاء، و زینته الوقار، و مروته العمل الصالح، و عماده الورع، و لکل شیء اساس، و اساس الاسلام حبنا اهلالبیت [۲۳۵].
ای پسر جندب! مدح و ذم جاهلان را نشنیده بگیر تا از کبر و غرور و خودخواهی دوری کرده باشی و به عملت
[صفحه ۲۲۵]
خوش بین باشی، و بدان که بهترین اعمال، عبادت و تواضع در برابر حق و حقیقت است.
ای پسر جندب! کسی که با تو قطع رحم کند، تو با او صلهی رحم بنما؛ و به کسی که تو را از عطای خویش محروم ساخته، بخشش نما؛ و به کسی که به تو بدی میکند، نیکی کن؛ و هر کس تو را سب و شتم کرد، به او سلام کن.
ای پسر جندب! اسلام عریان است، لباس آن حیا، و زینت آن وقار، و سنگینی و مردانگی آن اعمال صالح و نیک است و ستونش ورع است. برای هر چیزی اساس و بنیادی است و اساس و بنیاد اسلام، حب ما خاندان عترت و طهارت است.
وصیت امام صادق (ع) به عبدالله بن جندب، مفصل و طولانی است؛ البته فرازهایی از این وصیت در وصیتهای گذشتهی امام صادق (ع) به طور مشروح بیان شد. برای دوری از تکرار و طولانی شدن کلام، به سه فراز از این وصیت اکتفا میشود.
درسهای این وصیت
۱٫ هیچ گاه نباید تحت تاثیر گفتار افراد جاهل و نادان قرار گرفت، یا سرمست از تعریف و تمجید آنان شد؛ نه مدح جاهل اعتبار دارد و نه ذم او.
۲٫ یکی از عواملی که باعث تباهی افراد بشر میگردد، صفت
[صفحه ۲۲۶]
مذمومی به نام «عجب و خودخواهی» است، که در روایات اسلامی و از دیدگاه اهلبیت علیهمالسلام از آن مذمت شده است. به این حدیث توجه نمایید:
قال مولانا الصادق (ع): فمن اعجب بنفسه و فعله فقد ضل عن منهج الرشاد [۲۳۶].
هر کسی به خود و اعمالش ببالد، از راه راست منحرف شده است.
و همچنین امیرالمومنین علی (ع) فرمود:
لا وحده اوحش من العجب [۲۳۷].
هیچ تنهایی وحشتناک تر از خودبینی نیست.
۳٫ تواضع در برابر خدا، بهترین و والاترین اعمال است و آن هم عبادت و بندگی خداوند متعال میباشد. به این کلام زیبا و بلیغ توجه کنیم و بدانیم که قوام عبادت به خلوص نیت است:
قال امیرالمومنین علی (ع): الاخلاص ملاک العباده [۲۳۸].
و در کلامی دیگر فرمود: به درستی که هیچ عملی از تو قبول نخواهد شد، مگر آنچه در انجامش اخلاص نمودهای: انک لن یتقبل من عملک الا ما اخلصت فیه [۲۳۹].
۴٫ به مسالهی صلهی ارحام توجه بیش تری داشته، با بستگان خویش رابطه داشته باشیم و آن را قطع نکنیم. در حدیث
[صفحه ۲۲۷]
شریف آمده است:
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: صلوا ارحامکم و لو بالسلام.
صلهی رحم کنید (و از مزایا و برکات آن استفاده نمایید) ولو با یک سلام کردن.
۵٫ از احسان و نیکی به مردم کوتاهی نکنیم؛ حتی به کسانی که ما را محروم نموده و به ما بدی کردهاند، و در مقابل افراد نادان و جاهل که به ما ناسزا گفتند، سلام کنیم، قرآن کریم میفرماید:
(واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما) [۲۴۰].
۶٫ اسلام بدون انجام دستورات و مراعات برخی از مسایل و نکات، مانند موجودی برهنه است که ظاهرش نازیباست. اگر بخواهیم اسلامی کامل داشته باشیم و همیشه پوشیده و محجوب باشیم و دین مبین اسلام را با عزت نگه داریم، باید به این مسایل توجه کامل داشته باشیم:
۱٫ حیا و عفت؛
۲٫ وقار و سنگینی؛
۳٫ مردانگی و فداکاری؛
۴٫ ورع و تقوا؛
۵٫ حب و دوستی اهلبیت علیهمالسلام، و بدانیم این محبت در دنیا و همچنین در قبر و در قیامت، کنار میزان اعمال و پل صراط و… برای ما سودآور است و عامل نجات ما خواهد بود.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علی طوبی لمن احبک و صدق فیک، و ویل
[صفحه ۲۲۸]
لمن ابغضک و کذب فیک [۲۴۱].
گوارا باد (بهشت) برای کسی که علی را دوست بدارد و آنچه را در عظمت و بزرگی وی آمده، تصدیق نماید؛ و وادی (جهنم) برای کسی است که علی را دشمن بدارد و آنچه را در مورد بزرگی وی آمده، دروغ و ناسزا بپندارد.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: الا و من مات علی حب آل محمد صلی الله علیه و آله مات شهیدا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له.
الا و من و مات علی حب آل محمد مات تائبا.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس با دوستی و محبت آل محمد صلی الله علیه و آله بمیرد، شهید مرده است. هر کس با دوستی آل محمد بمیرد، رحمت و مغفرت خداوند شامل او میشود. هر کس با دوستی آل محمد بمیرد، با توبه از دنیا رفته است.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علی ان الله غفر لک و لاهلک و لشیعتک و لمحبی شیعتک و محبی محبی شیعتک فابشر… [۲۴۲].
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای علی! خدا آمرزیده است تو را و خاندانت و شیعیانت و دوستان شیعیانت و همچنین دوست دوستان شیعیانت را، پس بشارت بده.
[صفحه ۲۲۹]
این داستان، ولایت محبان را محکم تر مینماید
جمعی از شاگردان امام صادق (ع) به گرد آن حضرت حلقه زده بودند. ابوبصیر میگوید که شخصی پرسید: ای پسر رسول خدا! پیامبر را چند بار به معراج بردند؟
امام صادق (ع) فرمود: دو بار جبرئیل آن حضرت را به معراج برد، و پیامبر صلی الله علیه و آله در این سیر، به جایی رسید که جبرئیل گفت: همین جا بایست، زیرا به جایی آمدهای که هیچ فرشته و پیغمبری به این جا نیامده است: هان پروردگارت در نماز است.
پیامبر فرمود: چگونه خدا نماز میخواند؟
جبرئیل گفت: خداوند میفرماید:
سبوح قدوس انا رب الملائکه و الروح سبقت رحمتی غضبی.
پاک و منزهام، منم پروردگار فرشتگان و روح، که رحمتم بر خشمم پیشی گرفته است.
پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: اللهم عفوک عفوک؛ خدایا! عفو و گذشت تو را میطلبم، عفو و گذشت تو را میطلبم.
آنگاه امام صادق (ع) فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله در معراج به جایی رسید که خداوند (در قرآن) میفرماید: (قاب قوسین او ادنی)؛ [۲۴۳]؛ به خداوند نزدیک شد، به اندازهی دو کمان یا نزدیک تر.
ابوبصیر – یکی از شاگردان معروف امام صادق (ع) – عرض کرد: معنی این جمله (قاب قوسین) چیست؟
[صفحه ۲۳۰]
امام صادق (ع) فرمود: یعنی به مقدار وسط انحنای کمان تا سرش.
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله نور عظمت الهی را از کم ترین درجه تا بالاترین درجه مشاهده کرد. خداوند فرمود: ای محمد.
پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: لبیک ای پروردگارم.
خدا فرمود: رهبر امتت بعد از تو کیست؟
پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: خدا داناتر است.
خداوند فرمود: او امیرالمومنین و سرور مسلمانان، و پیشوای روسفیدان علی بن ابیطالب (ع) است.
سپس امام صادق (ع) به ابوبصیر فرمود: سوگند به خدا، مقام رهبری علی (ع) از زمین نیامده، بلکه از آسمان رسیده است [۲۴۴].

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *