احادیث و سخنان

وصیت امام صادق در نشانه های متقین

آغاز سالهای بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله بود؛ مشرکان با شدیدترین برخورد، در برابر صلی الله علیه و آله صف کشیده بودند و مانع دعوت و گسترش اسلام میشدند. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله که لباس نو بر تن داشت، کنار کعبه (طبق معمول برای عبادت و دعوت) آمد. مشرکان کینه توز، شکنبه شتری را برداشته، به طرف آن حضرت افکندند، و همین موجب آلوده شدن لباس پیامبر صلی الله علیه و آله گردید. پیامبر صلی الله علیه و آله با ناراحتی شدید نزد عمویش ابوطالب (پدر امیرالمومنین علی (ع)) آمد و گفت: «یا عم، کیف تری حسبی فیکم» ؟ای عمو! حسب (ارزش و موقعیت)
[صفحه ۱۸۸]
مرا در نزد خود چگونه میبینی؟
ابوطالب گفت: ای برادرزاده! مگر چه شده است؟
پیامبر صلی الله علیه و آله ماجرای گستاخی مشرکان را برای ابوطالب بازگو کرد. ابوطالب (که همیشه مدافع و حامی پیغمبر صلی الله علیه و آله بود)، برادرش حمزه (ع) (سید الشهدا) را طلبید، و در حالی که شمشیر به دست داشت، به حمزه فرمود: شکمبه را بردار.
آنگاه به همراه حمزه و پیامبر صلی الله علیه و آله (سه نفری) نزد مشرکان که در کنار کعبه بودند، رفتند. مشرکان ابوطالب را که آثار خشم از چهرهی مبارکش آشکار بود، دیدند. ابوطالب به حمزه (ع) گفت: شکمبه را بر سبیل همهی این مشرکان بمال.
حضرت حمزه (ع) با کمال دلاوری (و در حضور خود پیامبر صلی الله علیه و آله) این دستور را اجرا کرد، و سبیل همهی آنها را آلوده نمود. آنگاه ابوطالب متوجه پیامبر صلی الله علیه و آله شد و گفت:
یابن اخی، هذا حسبک فینا.
ای برادرزاده! این است ارزش و موقعیت تو در نزد ما [۱۹۴].
حضرت ابوطالب (ع) تا آخر عمر شریف خود از پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع و حمایت مینمود، و بعد از وفات او، مصائب و گرفتاریهای پیامبر صلی الله علیه و آله بیش تر شد. پیامبر، سال وفات وی و حضرت خدیجه را عام الحزن [۱۹۵] (سال حزن و اندوه)، نامید که به دنبال آن مشرکان تصمیم به قتل حضرت گرفتند، و حضرت به مدینه هجرت نمود.
[صفحه ۱۸۹]
برگرفته از کتاب وصایا الصادقین نوشته آقای محمود شریعت زاده خراسانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *