احادیث و سخنان

گزیده ای از سخنان امام صادق

۱٫ «مومن میان دو ترس و هراس قرار دارد: خوف از گناه گذشته که نمیداند خدا دربارهی آن با او چه خواهد کرد، و خوف از بقیهی عمر که نمیداند در آن چه گناهی از او سر خواهد زد و در چه مهلکههایی خواهد افتاد. به همین جهت شب را به روز نمیآورد مگر با ترس، و روز را به شب نمی رساند مگر با ترس، و چیزی جز همین خوف [از خدا] او را اصلاح نمیکند» [۵۳۵].
۲٫ شخصی به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: وصیت لقمان به فرزندش چه بود؟
فرمود: در آن وصیت مطالب شگفتی بود و شگفتتر از همه اینکه به پسرش گفت: از خدای عزوجل چنان بترس که اگر نیکی جن و انس را بیاوری تو را عذاب کند، و به خدا چنان امیدوار باش که اگر گناه جن و انس را بیاوری به تو ترحم کند.
[صفحه ۳۳۳]
سپس امام صادق علیهالسلام فرمود: پدرم فرمود: هیچ بندهی مومنی نیست جز آنکه در دلش دو نور است: نور خوف و نور رجا که اگر این وزن شود، از آن بیش نباشد و اگر آن وزن شود، از این بیشتر نباشد [۵۳۶].
۳٫ «زید شحام میگوید: امام صادق علیهالسلام به من فرمود: به هر کس از مردم که به نظر تو مطیع من هستند و به گفتارم عمل میکنند، سلام برسان و من شما را سفارش میکنم که نسبت به خدای عزوجل تقوا داشته باشید و در دین خود پارسا باشید و در راه خدا کوشش کنید و راستگو باشید و اداء امانت کنید و سجدههای طولانی داشته باشید و با همسایه نیکی کنید، زیرا محمد صلی الله علیه و آله و سلم همین دستورها و آموزشها را آورده است. امانت هر کس که شما را امین شناخته و چیزی را به شما سپرده است، به او برگردانید نیکوکار باشد یا بدکار، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد که سوزن و نخ را به صاحبش پس دهید. با خویشان و اقوام خود احسان کنید و به یکدیگر بپیوندید و در تشییع جنازهی آنان حاضر شوید و بیمارانشان را عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید، زیرا هر کس از شما که در دینش پارسا باشد و راست گوید و امانت را به صاحبش برگرداند و اخلاقش با مردم خوب باشد، گفته میشود این جعفری است، و این مرا شاد میکند و از جانب او شادی در [دل من] پدید میآید و میگویند این روش پسندیده و ادب و تربیت جعفر [بن محمد] است. اما اگر جز این رفتار کنید، گرفتاری و ننگ و عار شما بر من است و گفته میشود تعلیم و تربیت جعفر اینگونه است. به خدا سوگند پدرم برای من حدیث کرد که مردی از شیعیان علی علیهالسلام در قبیلهای بود
[صفحه ۳۳۴]
و زینت آن قبیله شمرده میشد و امانتدارترین و راستگوترین آنان بود و حقوقشان را بهتر مراعات میکرد و تمام اهل قبیله سفارشها و وصیتها و امانتهای خود را نزد او میگذاشتند و وقتی از افراد قبیله دربارهی او سوال میشد، میگفتند چه کسی همانند او است؟ راستی که او امینترین و صادقترین ما است و در پرداخت امانت و راستگویی از همهی ما بهتر است» [۵۳۷].
۴٫ در یکی از وصایای خویش به حمران بن اعین فرمود: «ای حمران، در زندگی خود به کسانی که [از نظر ثروت] از تو پایینترند، نظر کن و به آنها که از نظر امکانات و توانایی مالی از تو بالاترند، نگاه مکن، چرا که [با این تفکر] به آنچه خدا قسمت تو کرده است، راضی خواهی بود و سزاوار این خواهی شد که به این وسیله به بهرهی بیشتری از سوی پروردگارت دست یابی. و بدان که عمل و عبادت اندکی که پیوسته بر مبنای یقین انجام شود، ارزش آن نزد خدا بیش از عمل و عبادت زیادی است که بر اساس یقین نباشد. و آگاه باش که هیچ ورع و تقوایی برتر از اجتناب محارم الهی و خودداری از اذیت و آزار و غیبت مومنان نیست و هیچ زندگیای گواراتر از خوش اخلاقی و هیچ مالی سودمندتر از قناعت به قدر اندکی که کفایت زندگی انسان کند و هیچ
[صفحه ۳۳۵]
جهلی مضرتر از عجب و خودپسندی نیست» [۵۳۸].
۵٫ عنوان بصری که نزد مالک بن انس میرفت، روزی خدمت امام صادق علیهالسلام آمد و خواست از علوم حضرت نیز بهرهمند شود. وقتی به محضر حضرت شرفیاب شد، امام به او فرمود: حکومت مرا زیر نظر دارد. گذشته از این من در تمام ساعات شبانه روز دعاها و ذکرهایی دارم که آمدن تو مانع از این کار من میشود. تو همانند گذشته نزد مالک برو و از او کسب علم کن.
عنوان میگوید: از این سخن امام غمگین شدم، وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم و بر حضرت سلام کردم و برگشتم. روز بعد دوباره به روضهی پیامبر رفتم، دو رکعت نماز خواندم و گفتم: خدایا، خدایا، از تو میخواهم که قلب جعفر را نسبت به من مهربان کنی و از دانش او مرا بهرهمند فرمایی تا آنجا که به راه راست و صراط مستقیم تو هدایت شوم. وقتی که صبرم تمام شد و حوصلهام سرآمد و دلم تنگ شد، به قصد زیارت امام صادق علیهالسلام عازم خانه او شدم. وقتی در خانه را زدم تا اجازه بگیرم، خدمتکار امام بیرون آمد، گفت: حاجتت چیست؟
گفتم: میخواهم به شریف (امام صادق علیهالسلام) سلام کنم.
خدمتکار گفتم: امام در مصلای خود مشغول نماز است.
مقابل در خانهی حضرت نشستم. لحظهای نگذشت که خادم آمد و گفت: با خیر و برکت داخل شو!
[صفحه ۳۳۶]
وارد شدم و سلام کردم. امام جواب سلام مرا داد و فرمود: بنشین! خداوند تو را ببخشد.
نشستم. امام پس از اندکی تامل سر خود را بلند کرد و فرمود: کنیهات چیست؟
گفتم: ابوعبدالله.
فرمود: ای اباعبدالله، خدا کنیهات را پایدار بدارد و تو را موفق کند. سوال تو چیست؟
عنوان میگوید: با خود گفتم اگر در این دیدار با امام هیچ چیز نصیب من نشده باشد جز همین سلام کردن و دعای حضرت برای من، خیلی زیاد است. دیگر بار حضرت فرمود: سوال خود را مطرح کن.
عرض کردم: از خدا خواستم قلب شما را نسبت به من مهربان کند و از علم و دانشتان مرا روزی فرماید و امید آن دارم که خدا دعای مرا در این مورد اجابت کند و پذیرا شود.
امام علیهالسلام فرمود: ای اباعبدالله، علم و دانش تنها به یادگرفتن نیست، بلکه علم نوری است که خداوند تبارک و تعالی آن را در دل هر کس که بخواهد هدایت کند، قرار میدهد. بنابراین تو اگر طالب علم و دانش هستی، باید در مرحلهی اول حقیقت عبودیت و بندگی خدا را در خود جستجو کنی و علم را با به کار گرفتن شیوههای عبودیت طلب کنی و از خدا بخواهی که تو را از نعمت درک و فهم بهرهمند کند.
عنوان بصری پرسید: حقیقت عبودیت و بندگی چیست؟
امام فرمود: حقیقت بندگی سه چیز است: ۱)انسان خود را مالک آنچه خدا به او داده و در اختیار وی گذاشته است نداند، چرا که بردگان مالک چیزی نیستند بلکه همهی اموال را مال خدا میدانند و آنگونه که او خواسته و فرمان داده است مصرف میکنند؛ ۲)[از نشانههای دیگر عبودیت این است که] عبد در مقابل تدبیر خدا هیچ تدبیری نمیاندیشد؛ ۳)تمام کارهایی که انجام میدهد، خدا به آن امر کرده و آنچه را ترک میکند، خدا از آن نهی کرده باشد.
[صفحه ۳۳۷]
پس هر گاه بندهای به جایی برسد که آنچه را خدا به او داده است ملک خود نداند، برای وی سهل خواهد بود که آن را در راه رضای خدا انفاق کند؛ و آنگاه که بندهای کارهایش را به خدا واگذارد و در برابر تدبیر خدا طرح و نقشهای نداشته باشد، همهی مصیبتها و گرفتاریهای دنیا برای او گوارا و آسان خواهد بود؛ و هنگامی که تلاش و کوشش بندهای این باشد که اوامر خدا را انجام دهد و نواهی او را ترک گوید، دیگر فرصتی نمییابد که خودنمایی کند و با مردم به نزاع و جدال برخیزد و به دیگران فخر بفروشد. و اگر خداوند این سه خصلت را به بندهای کرامت فرمود، دنیا و شیطان و مردم همگی در نظر او بیاهمیت جلوه میکنند و هیچگاه به قصد فزون طلبی مال و فخرفروشی دنبال دنیا نخواهد رفت و عزت و بزرگی را از مردم نخواهد خواست [بلکه عزت را از خدا طلب میکند] و عمرش را به بطالت و بیهودگی سپری نخواهد کرد و این نخستین درجهی تقوا است که خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار میدهیم که ارادهی برتری جوی در زمین و فساد ندارند، و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است» [۵۳۹].
عنوان میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: مرا وصیتی بفرمایید.
فرمود: تو را به نه چیز سفارش میکنم، زیرا اینها وصیت من برای کسی است که میخواهد به سوی خدا راه پیدا کند و سالک الی الله باشد و از خدا میخواهم که تو را در به کار بردن این وصایا موفق بدارد. سه نکته از آن دربارهی ورزش و تندرستی، سه نکته دربارهی حلم و بردباری و سه نکتهی دیگر دربارهی علم و دانش است. آنها را خوب یاد بگیر و در این باره سستی مورز و کوتاهی مکن.
عنوان میگوید: قلب خود را آماده کردم تا وصایای امام را از جان و دل
[صفحه ۳۳۸]
گوش کنم و به کار گیرم. آنگاه امام فرمود: سه نکتهای که مربوط به ریاضت نفس میباشد عبارت است از: ۱)هیچگاه چیزی را که میل نداری نخور، که این سبب حماقت و بیخردی میشود؛ ۲)تا گرسنه نشوی چیزی نخور؛ ۳)وقتی چیزی میخوری، غذای حلال بخور و نام خدا را بر زبان جاری کن و حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به یاد آر که فرمود: هیچ انسانی ظرفی را پر نکرد که بدتر از شکم او باشد. پس وقتی ناگزیر شدی چیزی بخوری، یک سوم را برای غذا، یک سوم را برای آب و یک سوم را برای تنفس نگه دار. اما سه نکتهی راجع به حلم و بردباری عبارت است از: ۱)کسی که به تو بگوید اگر یک کلمه بگویی ده تا خواهی شنید، به او بگو تو اگر ده تا بگویی یک کلام از من نخواهی شنید؛ ۲)به کسی که به تو فحش میدهد بگو اگر در آنچه میگویی صادق هستی، از خدا میخواهم که مرا بیامرزد و اگر دروغ میگویی، از خدا مسئلت دارم که تو را ببخشد و بیامرزد؛ ۳)کسی که با فحش تو را تهدید میکند، تو با نصیحت و خیرخواهی با او برخورد کن.
و اما سه نکته که دربارهی علم است عبارتند از: ۱)آنچه را که نمیدانی از دانشمندان سوال کن؛ ۲)بپرهیز از سوالی که مقصودت اذیت و آزمایش کردن باشد؛ ۳)دوری کن از اینکه کاری را با رای خود و بدون مشورت انجام دهی و در تمام کارها احتیاط را از دست مده و از فتوا دادن فرار کن آنگونه که از شیر درنده فرار میکنی و گردن خود را برای مردم پل قرار مده. ای ابا عبدالله، بلند شو و برو که تو را نصیحت کردم و دعا و نیایش مرا به هم مزن، چرا که من خود را نیازمند به دعا و خودسازی میبینم. و درود بر کسی که راه هدایت را پیروی کند [۵۴۰].
۶٫ بعضی از دوستان و یاران امام صادق علیهالسلام نامهای را که در آن برخی از مسائل مورد نیاز خود را سوال کرده بودند، به همراه شخصی به نام عبدالاعلی بن اعین که عازم مدینه بود، خدمت آن بزرگوار فرستادند و در
[صفحه ۳۳۹]
ضمن از آن شخص (عبدالاعلی) خواسته بودند که به طور شفاهی حقوقی را که یک نفر مسلمان بر سایر مسلمانان دارد، بپرسد.
عبدالعلی میگوید: خدمت امام صادق علیهالسلام شرفیاب شدم و نامه را خدمت حضرت تسلیم کردم و سوالاتی که دربارهی حقوق برادران دینی داشتم مطرح ساختم، اما برخلاف انتظار، امام صادق علیهالسلام به همهی سوالها جواب داد جز دربارهی حقوق مسلمان بر برادر مسلمانش. هنگامی که خواستم از مدینه خارج شوم، برای خداحافظی به محضر امام صادق علیهالسلام شرفیاب شدم و عرض کردم: به سوال من پاسخ ندادید؟
فرمود: میترسم حقیقت را بگویم و شما عمل نکنید و از دین خدا خارج شوید.
آنگاه فرمود: «از جملهی سختترین تکالیف الهی دربارهی بندگان خدا سه چیز است: یکی رعایت عدل و انصاف میان خود و دیگران، به طوری که با برادر مسلمان خود آنچنان رفتار کند که دوست دارد او با وی چنان رفتار نماید؛ دیگر آنکه مال خود را از برادران مسلمان مضایقه نکند و با آنها به مواسات رفتار نماید؛ سوم یاد کردن خدا است در هر حال، و مقصود از یاد کردن خدا این نیست که پیوسته سبحان الله و الحمدلله بگوید، بلکه مقصود این است که اگر با کار حرامی مواجه شد، خدا را در نظر بیاورد و آن کار را انجام ندهد» [۵۴۱].

مدینهی منوره و دانشگاه امام صادق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *