اصحاب و شاگردان

گفتاری پیرامون مذهب وقف و گروه واقفیه و علت پیدایش این عقیده

نویسنده گوید: نظر به اینکه علمای رجال، حنان، و چندین تن دیگر از اصحاب را واقفی دانستهاند، لازم میدانم به مقداری که با
و ریشه این عقیده و پیدایش آن، از نظر تاریخی، بحث نمایم: بعد « واقفیه » و گروه « وقف » وضع کتاب مناسب باشد، راجع به مذهب
از واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع)، گروهی که امامت فرزند بزرگوار او – حضرت زین العابدین (ع) – را تصریح شده
۴۷۴ ]، محمد حنفیه، فرزند دیگر حضرت علی (ع) ] « کیسانیه » میدانستند به عنوان شیعه امامیه بر جای ماندند؛ لیکن دسته دیگر با نام
را که مادرش خوله (دختر ایاس بن جعفر بن قیس حنفی) بود، امام و پیشوای شیعه دانستند. بعدها فرقه کیسانیه نیز به دستههای
صفحه ۸۴ از ۲۸۴
۴۷۵ ] شهرت یافتند، و دسته دیگر که ] « مختاریه » کوچکتر تقسیم شد: جمعی، اصحاب مختار بن ابیعبیده ثقفی گشتند که به نام
۴۷۶ ] موسوم شدند، و گروه دیگر که مرگ محمد ] « هاشمیه » پیروی ابوهاشم عبدالله بن محمد (فرزند محمد حنفیه) را پذیرفتند؛ به
۴۷۷ ] نام ] « کربیه » ، حنفیه را انکار کردند و گفتند که او زنده است و در کوه رضوی جای دارد و او همان مهدی موعود است
۴۷۸ ] برخاست. زیدیه معتقد به امامت زید [صفحه ۱۶۴ ] بن علی بن الحسین ] « زیدیه » نیز فرقه « شیعه امامیه » گرفتند. از میان گروه
(ع) میباشند. جماعت زیدیه بر سر وراثت و وصیت و نص در امر خلافت، با شیعه امامیه، اختلاف ورزیدند و گفتند: آن کس که
از نسل فاطمه (ع) به شمشیر قیام کند و عالم و شجاع و سخی باشد، امام است، خواه از فرزندان حسن بن علی (ع)، یا از اولاد حسین
۴۸۱ ]، پدید ] « سلیمانیه » ۴۸۰ ] و ] « صالحیه » [۴۷۹] « بتریه » : بن علی (ع) باشد. با این حال، در میان زیدیه نیز دستههایی چند، همچون
جدا گردید. این فرقه امام « واقفیه » آمدند که هر دسته، اعتقادی منحصر به خویش یافت. و نیز از گروه شیعه، فرقه دیگری به نام
هفتم را مهدی و قائم آل محمد (ع) میدانند، و امامت را به آن حضرت تمام شده میپندارند، و معتقدند که آن حضرت نمرده و
فرقه و گروهی « مفضلیه » و « موسویه » : پشت پرده غیبت میباشد و یک روز ظاهر خواهد شد. شهرستانی در ملل و نحل میگوید
میباشند. که قائلند به امامت موسی بن جعفر (ع) و میگویند که امام صادق (ع) فرموده: هفتمین حجت خدا، قائم آل محمد است؛
و یا فرموده: صاحب شما، قائم شماست و او، همنام صاحب توارت، موسای کلیم، است؛ و چون شیعه دیدند اولاد امام صادق (ع) از
دنیا رفتند و عقبی از آنان نماند، و بعضی پس از امام به مدت کوتاهی از دنیا رفتند، اما امام هفتم، حضرت موسی بن جعفر (ع) دیر
زمانی بماند و متصدی امر امامت گردید، لهذا به سوی او گراییدند و امامت او را پذیرفتند؛ و موسویه روایتی از امام صادق
علیه السلام نقل کردهاند که حضرت به یکی از اصحابش فرمود: روزها را بشمار. او از یکشنبه شمرد تا به شنبه رسید. حضرت
فرمود: چند عدد شمردی؟ گفت: هفت عدد. حضرت فرمود: هفتمین شمس آسمان ولایت، قائم شماست، و اشاره به موسی بن
جعفر (ع) فرمود، و سپس گفت: او شبیه به عیسی بن مریم (ع) است. [ ۴۸۲ ]. شهرستانی اضافه میکند: هنگامی که امامت موسی بن
جعفر (ع) ظاهر گشت، هارون الرشید، او را به زندان عیسی بن جعفر (برادر زبیده) انداخت، و سپس او را به بغداد منتقل [صفحه
۱۶۵ ] کرد و در حبس سندی بن شاهک (با یحیی بن خالد) زندانی ساخت، و سپس با خرمای مسموم او را کشت، و جنازهاش را از
زندان بیرون آورده و در گورستان قریش دفن کرد. شیعه بعد از شهادت آن حضرت اختلاف کردند: عدهای در مرگ آن حضرت
مینامند و گروهی قطع به وفاتش پیدا « ممطوره » متوقف شدند و گفتند که نمیدانیم که وفات کرده یا وفات نکرده، این گروه را
میگویند و عدهای قائل شدند که آن حضرت نمرده، و غایب گشته، و روزی از پس پرده غیب خارج « قطعیه » کردند که آنان را
مینامند. [ ۴۸۳ ]. علت پیدایش مذهب وقف آن بود که اموال زیادی از سهم مبارک امام هفتم « واقفیه » خواهد شد، و این گروه را
(ع) نزد وکلای آن حضرت جمع شده بود و دسترسی نبود که به محضرش تقدیم گردد. وکلاء در آن اموال طمع کردند، و بعد از
شهادت آن حضرت، این عقیده باطل را آشکار ساختند. رؤسای این فرقه: علی بن ابیحمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی، عثمان بن
عیسی رواسی [ ۴۸۴ ]، و احمد بن ابیبشر سراج بودند که نزد هر کدامشان مبلغ گزافی از سهم امام، امانت بود. نزد علی بن عیسی
سی هزار مثقال طلا، و نزد زیاد بن مروان هفتاد دینار طلا، و نزد عثمان بن عیسی سی هزار مثقال طلا، و نزد احمد بن ابیبشر ده
هزار مثقال طلا بود؛ و آنان برای خوردن آن اموال، این مطلب را شایع ساختند. حضرت علی بن موسی الرضا (ع) به آنان مراجعه
کرد، و آن اموال را مطالبه فرمود، لیکن آنان جوابی نداند، و وفات حضرت کاظم (ع) را انکار کردند. [ ۴۸۵ ]. شیخ طوسی (ره)، در
کتاب غیبت، روایت کرده که حضرت رضا (ع) به عثمان بن عیسی رواسی، پیغام داد که اموال و اثاث و کنیزانی که از پدرم نزد تو
است، بفرست که من وارث و قائم مقام اویم و پدرم وفات کرده و اموالش را تقسیم کردیم، و اینک برای [صفحه ۱۶۶ ] نگهداری
آن اموال نزد تو عذری نیست. عثمان در جواب، به حضرت نوشت: پدرت نمرده و او زنده است، و هر کس بگوید که او وفات
کرده، گمراه است؛ و بر فرض، اگر هم وفات کرده باشد، آن طوری که شما مدعی هستید، او به من امر نفرموده که آن اموال را به
صفحه ۸۵ از ۲۸۴
شما بپردازم، و اما کنیزان را آزاد کردم و سپس با آنان ازدواج نمودم. [ ۴۸۶ ]. و نیز شیخ طوسی (ره)، در غیبت، از حسین بن احمد
بن حسن بن علی فضال، نقل کرده که گفت: پیرمردی از اهل بغداد، نزد عمویم، علی بن حسن بن فضال، میآمد و با عمویم
شوخی میکرد. یک روزی به عمویم گفت: در دنیا بدتر از شما شیعیان (رافضیان) کسی نیست. عمویم گفت: چرا؟ خدا تو را لعنت
کند. پیرمرد گفت: من شوهر دختر احمد بن ابیبشر سراجام؛ احمد به هنگام مرگ گفت: مبلغ ده هزار دینار طلا از حضرت موسی
بن جعفر (ع) نزد من امانت است و فرزندش را از آن مال محروم کردم، و شهادت دادم که امام هفتم نمرده، اینک برای خدا، مرا
خلاص کنید و آن مال را به حضرت علی بن موسی الرضا (ع) برسانید. عمویم سؤال کرد: رسانیدی؟ گفت: یک حبه از آن را هم
نپرداختم، خواستم تا در آتش دوزخ بسوزد. [ ۴۸۷ ]. ابوداود میگوید: من و عینیه نزد علی بن ابیحمزه بطائنی که رئیس واقفیه
است، بودیم، که گفت: امام هفتم (ع) به من فرمود: علی! تو و اصحابت، مانند حمار میباشید. [ ۴۸۸ ]. ابنشهر آشوب، در مناقب، از
حسن بن علی وشا، روایت کرده که گفت: حضرت رضا (ع) در مرو، مرا طلبید و فرمود: علی بن ابیحمزه بطائنی امروز مرد، و در
همین ساعت در قبر گذاشته شد، دو ملک بر وی وارد شدند و از او پرسیدند: خدای تو کیست؟ گفت: الله. پرسیدند: پیغمبر تو
کیست؟ گفت: محمد (ص). پرسیدند: ولی تو کیست؟ گفت: علی بن ابیطالب (ع)؛ بعد، حسن بن علی (ع)؛ بعد، حسین بن علی
(ع)؛ و یک یک ائمه را شمرد تا رسید به موسی بن جعفر (ع). پرسیدند: بعد از موسی بن جعفر (ع) کیست؟ جواب نگفت.
شکنجهاش کردند، سکوت کرد. گفتند: آیا موسی بن جعفر (ع) تو را این گونه تعلیم داد؟! پس عمودی از آتش بر او زدند و قبرش
را برافروختند تا روز قیامت. حسن بن علی وشا میگوید: از محضر حضرت بیرون آمدم و آن روز را تاریخ گذاشتم، طولی نکشید،
نامههایی از کوفه رسید که خبر مرگ بطائنی را نوشته بودند و حتی زمان [صفحه ۱۶۷ ] دفنش را یادداشت کرده بودند، درست در
همان ساعتی بود که حضرت خبر داده بود. [ ۴۸۹ ]. مرحوم صدوق (ره)، در عیون اخبار الرضا (ع)، از جعفر بن محمد نوفلی، روایت
کرده که گفت: محضر امام رضا (ع) شرفیاب شدم، حضرت در قنطره ابریق (ابرق) [ ۴۹۰ ] بود، سلام کردم و در محضرش نشستم و
عرض کردم: فدایت شوم، عدهای گمان میکنند پدر بزرگوارت زنده است. حضرت فرمود: دروغ گفتند، خدا آنان را لعنت کند؛
اگر پدرم زنده بود، ارث او تقسیم نمیشد و زنانش به شوهر نمیرفتند؛ به خدا قسم، طعم مرگ را چشید، همان طوری که علی بن
ابیطالب (ع) چشید. عرض کردم: مرا، بعد از خودت، به که راهنمایی میفرمایی؟ فرمود: به پسرم محمد؛ اما من، اکنون میروم و
دیگر بر نمیگردم؛ مبارک است قبری که در طوس میباشد، و دو قبری که در بغداد است. گفتم یکی از آن دو قبر را میدانم، قبر
دیگر از کیست؟ فرمود: بعد از این خواهی دانست (اشاره به قبر حضرت جواد علیه السلام). سپس فرمود: قبر من و هارون، مانند این
دو انگشت، کنار یکدیگر است. [ ۴۹۱ ]. شیخ کشی، از علی بن عبدالله زبیری، روایت کرده که گفت: نامهای به محضر امام رضا (ع)
فرستادم، و در آن، از گروه واقفیه پرسیدم، امام در جواب، مرقوم فرمود: واقف دور از حق و گناهکار است؛ و اگر بدین عقیده
بمیرد، جهنمی است، و جهنم بد منزلگاهی است. [ ۴۹۲ ]. در مرفوعه فضل بن شاذان است که از حضرت رضا (ع)، از واقفیه، سؤال
شد؛ حضرت در پاسخ فرمود: زندگانی میکنند، سرگشته و سرگردان، و میمیرند و به زندقه، و خلاصه زندیق از دنیا میروند.
۴۹۳ ]. کشی، از محمد بن ابیعمیر، از یکی از اصحاب، روایت کرده که گفت: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: قربانت ]
گردم، عدهای از شیعیان بر پدر بزرگوارت توقف کرده و میگویند که آن حضرت نمرده است. فرمود: دروغ گفتهاند و به آن چه
خدا بر پیغمبر (ص) فرستاده، کافر شدهاند. اگر بنا بود خدا برای احتیاج خلق، عمر کسی را طولانی کند و اجلش را به تأخیر بیندازد،
باید عمر رسول خدا (ص) را طولانی کرده باشد. [ ۴۹۴ ]. [صفحه ۱۶۸ ] و نیز کشی، از حکم بن عیص، نقل کرده که گفت: با
سلیمان بن خالد، داییام، وارد بر امام صادق (ع) شدیم، حضرت فرمود: سلیمان! این جوان کیست؟ عرض کرد: فرزند خواهر من
است. حضرت فرمود: ولایت ما را داراست؟ عرض کرد: بلی. فرمود: الحمد الله که خدا او را شیطان خلق نکرده. سپس فرمود: به پناه
خدا درآور فرزندانت را، از فتنه شیعه ما. گفتم: قربانت گردم، این چه فتنهای است فرمود: انکار ائمه و توقفشان بر پسرم موسی، که
صفحه ۸۶ از ۲۸۴
مرگش را منکر میشوند و گمان میکنند که امامی بعد از او نخواهد بود، آن جماعت بدترین خلق خدا میباشند. [ ۴۹۵ ]. حضرت
صادق (ع)، به حنان بن سدیر و دیگر شاگردانش، آموخته بد که تنها در جهت درست قرار داشتن و بر صراط مستقیم گام برداشتن
است که ارزش آفرین است و مورد رضایت خدا. سعی یک شیعه راستین و یک صحابی حقیقی بایستی بیشتر بر تصحیح عقاید و
اخلاق و کیفیت اعمال باشد، تا بر بسیاری عمل و کمیت آن. به نقل مرحوم کلینی، خود حنان بن سدیر گوید: شنیدم امام صادق
(ع) فرمود: چون خدای عز و جل بندهای را (به سبب عقاید پاک و اخلاق نیک و رعایت شرایط عمل که یکی از آنها تقوی است)
دوست بدارد، و او عمل کوچکی انجام دهد، خدا او را پاداش بزرگ دهد؛ و به عمل کم پاداش زیاد دادن، بر خدا بزرگ و
سنگین نیاید. [ ۴۹۶ ]. و نیز امام صادق (ع) پرهیزکاری را معرف اصحابش قرار داد و فرمود: اصحاب من کسانی هستند که دارای
ورع شدید باشند، و تنها خدا منظور نظرشان باشد. در کافی، از حنان بن سدیر، نقل شده که گفت: ابوالصباح کنانی به امام صادق
علیه السلام عرض کرد: به خاطر شما از مردم چهها ببینیم؟ امام فرمود: مگر، به خاطر من، از مردم چه میبینی؟ ابوالصباح گفت: هر
گاه میان من و شخص دیگری سخنی درمیگیرد، به من میگوید: جعفری خبیث! امام فرمود: شما را به من سرزنش میکنند؟
ابوالصباح گفت: اصحاب من کسانی که از شما، پیروی جعفر میکنند، چه اندازه کماند! تنها اصحاب من کسانی هستند که
[ ورعشان شدید باشد و برای خالقشان عمل کنند و ثواب او را امیدوار باشند، اینانند اصحاب من. [ ۴۹۷ ]. [صفحه ۱۶۹
برگرفته از کتاب اصحاب امام صادق علیه السلام نوشته: علی محدث زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *