احادیث اعتقادی, اصحاب و شاگردان

گفتار امام صادق – توحید مفضل

اشاره
روزی مفضل بن عمر در مسجد مدینه نشسته بود که عبدالکریم بن ابیالعوجاء با یک تن از یاران خود، به آن جا آمدند، و در
نزدیکی مفضل جای گرفتند. در آن حال ابن ابیالعوجاء به مرقد مطهر رسول اکرم (ص) اشاره کرد، و گفت: صاحب این قبر عزتی
فراوان و منزلتی بزرگ یافت. دوست وی اظهار کرد: او فیلسوفی بود که دعویدار امر بزرگی شد، و بر اثبات مدعای خویش
معجزاتی چند آشکار کرد، و دلها را به گمراهی کشید؛ خردمندان در جستجوی دانش وی به دریای اندیشه فروشدند و درمانده
بازگشتند؛ چون خطیبان و فصیحان و عقلای قوم دعوت وی را بپذیرفتند، دیگر مردم نیز به آیین او گراییدند، و او نام خویش با اسم
خدای خویش قرین ساخت؛ پس در همه آن بلاد و امصار که دعوی وی پذیرفتهاند، به هر شبانه روز پنج نوبت برفراز معابد، در
اذان واقامه، نام وی تکرار میکنند تا یاد او تازه گردد، و امر او از خاطرهها نرود. سپس، آن دو زندیق، رشته سخن را به عالم وجود
و نفی صانع کشیدند و گفتند: این جهان [صفحه ۳۳۹ ] را پدید آورندهای نیست، بلکه کائنات به اقتضای طبیعت به وجود آمده
است. مفضل بن عمر که به سخنان آن دو گوش میداد، بیش از آن یارای استماع گفتار ایشان را نیاورد و در حالی که از فرط
خشم بر خود میلرزید، فریاد برداشت و آنان را گفت: ای دشمنان خدا! در دین الهی الحاد ورزیدید، و به انکار خداوند بزرگ که
شما را به بهترین صورت آفریده است، برخاستهاید، در حالی که اگر اندیشه کنید، دلائل ربوبیت و آثار صنع الهی را در خلقت خود
آشکار خواهی یافت. چون سخن مفضل بن عمر به پایان رسید، ابن ابیالعوجاء به او روی آورد و چنین گفت: ای مرد! اگر اهل
کلام هستی، بیا تا با روش متکلمان سخن گوییم، هرگاه بر حجت تو ملزم شدیم به متابعت اندیشهات درآییم، و اگر در شمار آنان
نیستی، ما را با تو سخنی نیست. و نیز تواند بود که یک تن از اصحاب حضرت جعفر بن محمد (ع) باشی، اگر چنین است، بدان که
پیشوای تو هرگز بدینسان با ما خطاب نیارد، هر چند سخن ما، از آن چه شنیدی، دشنام آمیزتر باشد. آری، جعفر بن محمد (ع)،
بی آن که خشمآگین شود، گفتار ما را استماع کند، آن گاه به آرامی و متانت به سخن پردازد، و آن چنان برهان ما را باطل کند
که ما را مجال پاسخ نماند. مفضل که از گفتار ابن ابیالعوجاء به شدت غضبناک شده بود، به محضر امام صادق (ع) شرفیاب شد و
گفته آن زندیق را بازگو کرد. امام او را دلداری داد و فرمود: فردا صبح نزد من بیا تا آثار صنع و قدرت حق را در خلقت عالم و
سیار موجودات، از انسان و حیوان و نبات، برای تو توضیح دهم که قلبت آرام گردد. مفضل با دلی شاد، و خوشحال، بیرون رفت و
شب را به روز آورد، و به محضر امام حاضر گردید.
برگرفته از کتاب اصحاب امام صادق علیه السلام نوشته: علی محدث زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *